تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

سفر به مشهد
من ۵ روز رفتم مشهد ان شاءالله بعد از ۵ روز در خدمت هستم.
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت 16:56 | لینک ثابت |



ظلم به امام زمان
هیچ طایفه ای از صوفیه مثل گنابادیها مقام قطب را اینقدر بالا نبرده اند.ادعاهای ملا سلطان گنابادی بسیار در این زمینه عجیب است.بخوانید:

در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب میگوید:در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم اورا نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر(فصل ۸ باب ۴ ص۲۶۹)

در سعادتنامه به طالب حضور در وقت تشرف دستور شرک میدهد ومیگوید:چون وارد حضور گردد در کمال عجز وفروتنی که شیوه نیازمندانست صورت بر خاک مذلت گذارد وبه شکرانه این نعمت سجده به جای آورد

ص ۱۶۳

در بشاره المومنین ص۱۹۱ میگوید:اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟

ببینید چقدر زیرکانه میخواهند امامت را نوعیه کنند وخود را جای امام زمان بنشانند.

البته میدانم به جای جواب درست باز با سوال و حرفهای بی پایه سعی میکنند بحث را منحرف کنند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 16:51 | لینک ثابت |


خاک وچوکم چه جسارتا
واقعا آدم گاهی وقتها برخی از حرفها رو که میشنوه باید مثل طغرل برره فقط بگه خدایا توبه.

بعد از جواب من به اشتباه یکی از دوستان در مورد شیطان واثبات حزب شیطان از قران یکی از این صوفیان دانشمند بنام صدرا(زید الله علمه)مطلبی رو نوشتند که خلاف نص صریح قران وروایات اهل بیت میباشد.من تعجب میکنم واقعا این مطالب رو میبینم.

خودتون قضاوت کنید:

.... جواب ایشان میگویم بله خود خداوند میفرمایند که حزب شیطان داریم)
ضمنا از نظر خدا همه مخلوقات یکی نیستند.بلکه خداوند افراد را جدا میکند.میفرماید.هل یستوی الاعمی والبصیر.هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون.....)
جواب: بنظر شما حضرت محمد (ص) باید در زمانی که مردمش سوسمار و مارووووو میخوردند و ووومیکردند با چه زبانی سخن میگفت؟؟؟؟؟؟غیراز این بود که باید از کلمات شیطان و ملائکه استفاده میکرد!!!!!!
عزیز جان !!!!!! شیطان و ملائکه از "مراتب نفس " است !!!!آیا در حال حاظر که انسان از کهکشان ها گرفته تا اعماق زمین رو موشکافانه بررسی میکنه , میتونه شیطان و ملائکه رو قبول کنه ....خدایی جدا گانه و موجودات جدا جز شرک محض چیزی دیگری نیست !!!!! میگی نه !! برو از استادت یا هر کسی که پیشش درس میخونی سوال کن !!!فقط یک چیز ! سعی کن مطالب رو بصورت امانت و پیرینت گرفته ببری نه بصورت نقل قول و تفسیر براْی !! چه بسا اگر استادت , استاد باشه طلای اصل و بدل رو تشخیص خواهد داد .

این دانشمند معظم سفارش کرده برو از استادت سوال کن.استاد من کیه که اینطور دست وپا میزنید.

ضمنا خدمت برادر گرامی باید عرض کنم که شیطان مخلوقه.یک نگاهی به آیات قران بیانداز ببین شیطان چیه:

در آیه ۵۰ سوره کهف خداوند میفرماید:واذ قلنا للملائکه اسجدو لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه

یعنی وهنگامیکه گفتیم به ملائکه سجده کنید به آدم همه سجده کردند جز ابلیس که از جن بود

یا گفتگوی امیر مومنان وشیطان در روایات زیاده.

البته شاید شیطان از مراتب نفس شما باشه.والله عالم

بعد این برادر مکرم میفرمایند:آیا در حال حاظر که انسان از کهکشان ها گرفته تا اعماق زمین رو موشکافانه بررسی میکنه , میتونه شیطان و ملائکه رو قبول کنه ....خدایی جدا گانه و موجودات جدا جز شرک محض چیزی دیگری نیست

من نمیدونم منظورتون از این جمله چیه.اگر منظورتون اینه با این علم چرا شیطان تا به حال دیده نشده یا ملائکه رویت نشده اند باید عرض کنم ندیدن نشانه نبودن نیست.

این جملات رو ندونسته از جائی برداشتی ونوشتی حالا گیر کردی.ضمنا قران برای امت زمان رسول تنها نازل نشده.همین الان آدمهایی هستند که از جاهلیت هم عقب ترن.قران واهل بیت مقابلشونه اما راه دیگه ای میرن.

باز هم میگم.اگر صوفیان محترم کمی از قرآن اطلاع داشتند این حرفها رو نمیزدند.

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 16:22 | لینک ثابت |


عرفان آری تصوف نه
الان از تهران برگشتم دیدم تعداد زیادی نظر داده بودند.همون نظرات بی پایه وآموزشی که دقت هم نمی کنند

متن یکی از این نظرها رو میزارم تا ببینید اینها اصلا دقت نمیکنند چی میگند:

 امام در کتاب مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه که به عربی نوشته شده و آقای سید احمد فهری با کسب اجازه از امام این کتاب نفیس عرفانی را ترجمه نمود و کتاب مذکور در آذر ماه
1360 خورشیدی انتشارات پیام آزادی چاپ و منتشر گردید در صفحه72-73 امام چنین مرقوم داشتند:
(( و من تو را ای برادر عزیز که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابی طالب و اولاد معصوم او هستند و در راه انان قدم بر میدارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک گردیده اند گمان بد مبر و مباد درباره انان سخن نا پسندی بزنی ویا به آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهی که میافتی به انجا که باید بیفتی و تنها مطالعه کتابهای بدون آنکه
به اهل اصطلاح مراجعه شود کافی نیست که از مقاصد آنها اطلاع حاصل شود زیرا هر قومی را زبان مخصوص و هر طریقه ای را بیان ویژه ای است و اگر نبود اینکه میترسیدم سخن به درازا بکشد و از منظور اصلی بیرون رویم آنقدر از گفتار آنها برای تو میگفتم که بر آنچه ادعا کردم یقین کرده و بر آنچه بر تو خواندم اطمینان حاصل کنی))
انچه خواندید عین گفتار امام خمینی(ره) بود استدعا دارم در این گفته های امام که ولی نعمت
شماست دقت کنید و شما را رجوع میدهم به قرآن کریم ((یا ایها الذین آمنو!! اجتنبو کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم)) ای کسانی که ایمان آوردید از گمان بد دوری کنیدالبته بعضی گمانها گناه بزرگی است

جواب:ببینید ایشون چه طور سعی میکنند پای امام رو به این قضیه بکشند.سوال من اینه کجا امام گفته صوفیان.امام فرموده اند این عارفان وحکیمان.

دلیل این سخن امام هم اینه با توجه به اینکه تصوف یک جریان انحرافی در امت اسلامی بود.برخی از متشرعین گاهی وقتها همه رو به یک چوب میرونندند.از یک سو روایتهای اهل بیت رو در رد صوفیه میخوندند واز یک سو عرفایی رو میدیدند که از عرفان میگویند.لذا کسانی که نتونسته بودند این ۲ جریان رو تفکیک کنند گاهی وقتها همه عرفا رو رد می کردند.

نگاهی به نوشته های امثال ملا صدرا نشان میدهد در عین عارف بودن مرز خودشون را با صوفیها جدا میکردند.

ما هم همینو میگیم.مباید بدون مطالعه کسی رو رد کرد یا تایید.اما برای روشن شدن نظر امام در مورد صوفیه متن زیر رو که قبلا هم در همین وبلاگ نوشته بودم رو می نویسم تا این آقا علی ما فرق عارف وصوفی رو بفهمه:

 بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از این دو حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است.اصطلاحات این دو دسته عارف و حکیم را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بد بین نموده برای رواج بازار خود فهمیده و نافهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب مثل محبوبعلی ومجذوبعلی را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ حال جذبه و حب دست میدهدای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد.۴۰ حدیث باب کبر حدیث چهارم


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 16:4 | لینک ثابت |


خدمت برادر گرامی عبدالصالح
فرمودید که من به شما نگفتم بی سواد.معنی بیسوادی چیه.اگر یادتون نیست من از جملات خود شما که کامنت گذاشتید چند تا میارم تا متوجه بشید.البته فضا داره کمی خصمانه میشه لذا منهم سعی میکنم آرومتر بنویسم به شرطیکه شما هم رعایت کنید

حالا چند جمله از شما:

بدان مسلمان بنده هرچه هستی ...بهانه نیاور که در سطح این وان نیستی یا هستی که بحث کنی به اون بزرگترازطتو هات که دیکته شب بهت میگن بگو بیان ادمانه بحث کنند...هرچند مصداق همان ایه شرفه سورهع بقره که می فرماید
گوشهایشان و زبانشان وچشمهایشان را کور وکر ولال کردیم و بر قلبهایشان مهر زدیم .......
وچون اینان از ان گوروهند نمی توان بحث کرد و خدا خود به اینها رحم کند....
در اخر بنده درگاه و جیره مواجیب بگیر (ترور شخصیتی نیست )اسم اون رازگشا یا....هم قدیمی شد .....برو در بیت زیر کمی دوگولتو (مخ اکبندتو)کار بنداز و شاید حرجی شد و نون بازوت رو خوردی...

او چندبارگفتم نان بازویت رابخور ولی چه کنیم
ان کس که بداند که نداند که بداند در جهل مرکب ابدالدهربماند......
می گویند واومی نویسد وکاش درست وکامل باشد مانند بندگان خدایی که می گفتند درقران امده است که نماز نخانید وبران تاکید داشته وایه می هوردند ولی ادامه ایه را نمی اوردند که در حالت مستی نماز نخوانید........

البته با همه این حرفها بازهم امیدوارم کمی بشتر دقت کنید وبیشتر مطالعه.همه ما یه جورایی کم وکاست داریم.

یا علی


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 16:16 | لینک ثابت |


بخوانید.نخندید
ببینید چه نقد زیبایی بر نظر من نوشته شده:(پست اجابت پیشنهاد کامنت دوم)

حاجی یه سوال؟؟؟؟
من همین اندازه میدونم که فرقه صوفیه بعد از امام 12 بوجود اومده اونم به صورت همون موروسی پیامبر بعد چجوری امام رضا در موردش حدیث گفته ؟؟؟؟
 

اولا خود آین آقایان صوفی معتقدند که تصوف سابقه ای به اندازه اسلام داره.و خرقه خودشون رو به امیر مومنان میرسونند.ثانیا امامان که منحصر در زمان نیستند.اگر اینطوره روایات پیامبر واهل بیت رو در مورد آخر الزمان باید رد کرد.ثانیا موروثی درسته نه موروسی.ثالثا کی گفته تصوف ارث از پیامبره.بلکه بدعتیه در مقابل اهل بیت اون.

رابعا صوفیه یک فرقه نیستند بلکه تا کنون به حدود ۳۰۰ فرقه تقسیم شده اند که البته برخی از اونها مثل گنابادیه ۲۰۰ سال بیشتر سابقه ندارند.برخی مثل اویسیه ۴۰ سال قدمتشونه.خود نعمت اللهیه هم از زمان نعمت الله ولی آغازشده.برخی هم مثل کمیلیه مهدویه ۷- الی ۸ سالشونه.برخی هم مثل نقشبندیه وقادریه قدمتشون قرن پنجم ششمه.و......


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 14:13 | لینک ثابت |


کلام مولا
حضرت امیر میفرمایند انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال:یعنی به سخن نگاه کنید نه گوینده آن

حضرات محترم صوفی.هر چه میخواهید بگویید واهانت کنید که این سنت سیئه اقطاب شماست که چون جواب نداشتید شخصیت مخاطب را زیر سوال ببرید.

اما این سخن امیر مومنان را دقت کنید.من هر چه هستم وبه قول شما از هرکجا مینویسم.اما برای سخنان من جواب درست بدهید.

با سواد شما که آقای عبد صالح باشند.دیدیم چقدر سواد قرانی دارند.بقیه کارشان معلوم است.ضمنا با اسامی مختلف نظر ندهید مرد باشید.سیستم وبلاگ من نظرات را با آی پی جمع میکند.لذا تا دو روز آینده ای پی نظر دهندگان و انواع نظر های آنها را با نامهای مختلف میگذارم که مردم بفهمند چه آدمهای شجاع وصادقی طرف حساب من هستند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 13:58 | لینک ثابت |


بی اطلاعی از قران؟
این آقای عبدالصالح کامنتی برای من گذاشته اند ودر رد حرفهای من گفته اند:

درکامنت قبلی گفتم که مگرحزب شیطان هم داریم از نظر خالق تمام مخلوقات یکی هستند هان بدان واگاه باش به مصداق بیت زیر نباشید ونشوید از ان قماش:

چون ندیدند حقیقت حقیقت ره افسانه گرفتند..........

ایشان که مرا به بی سوادی متهم میکنند میگویند از نظر خالق تمام مخلوقات یکی هستند و میپر سند مگر حزب شیطان هم داریم

در جواب ایشان میگویم بله خود خداوند میفرمایند که حزب شیطان داریم

استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون (سوره مجادله ایه ۱۹)

ببینید ایشان هر دقیقه در کامنتهایش مرا بی سواد میخواند.من ادعایی ندارم.شما لا اقل یکدوره قران بخوان وهمش کتابهای اقطابت را ترجمه نکن.بعد بیا از عرفان سخن بگو ما هم میشویم مرید شما.

ضمنا از نظر خدا همه مخلوقات یکی نیستند.بلکه خداوند افراد را جدا میکند.میفرماید.هل یستوی الاعمی والبصیر.هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون.

کمی مطالعه کنید.بعد من خدمتتان هستم.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 12:43 | لینک ثابت |


اجابت یک پیشنهاد؟
یکی از دوستان پیشنهادی داده بودند که فقط نقد نکن.بلکه راهکار هم بده.مباحث عرفانی شیعه رو طرح کن.چشم از امروز همراه با نقد وارد برخی از این مباحث هم میشم.

یکی از مسائل مهم در عرفان آشنائی با تفسیر قران بویژه تفسیر انفسی قران است.به فرموده حضرت علامه حسن زاده آملی بنا بر ظرفیت وجودی هر انسانی قران حرف دارد.لذا دقت وهمنشینی با آیات میتواند راهگشای این بحث باشد.به شرط آشنایی با تفسیر کلامی قرآن.

گاهی وقتها ما آیات را با چشم ظاهر میبینیم.اما باطن قران دارای مفاهیم بسیار عمیقی است.باید اهل فن وارد تفسیر عرفانی شوند بعد ببینید چه جالب است.

یادم است در بحث انسان در عرف عرفان علامه حسن زاده آملی که توسط یکی از شاگردان ایشان تدریس میشد رسیدیم به مصرع ای دریده پوستین یوسفان.

بعد بحثی از سوره یوسف شد.اینجا علامه حسن زاده بحثی دارند که شنیدنش زیباست.

در زمانی که برادران یوسف نقشه قتل یوسف را کشیدند.چون صورت برزخیه انسان مناسب با نوع گناهش شکل میگیرد امدند خدمت پدر.حضرت چون پیامبر بود با نگاهی متوجه درون فرزندان شد.اما چون خدا ستار العیوب است به طریق اولی ولی خدا نیز باید ستار العیوب باشد.

لذا وقتی از پدر خواستند یوسف را برای بازی با آنها بیرون بفرستد حضرت فرمود  اخاف ان یاکله الذئب

(سوره یوسف ایه۱۳) علامه در اینجا میفرماید:حضرت چون نمی خواست بگوید شما گرگ صفت شده اید فرمود میترسم گرگ یوسف را بخورد.یعنی شما گرگ صفتید چون نقشه درندگی وقتل دارید.

در نهج البلاغه هم حضرت امیر هم شبیه به این را دارند.خطاب میکنند گمان نکنید که من مثل کفتارم.یعنی اینقدر ربا نخورید.صورت برزخیه ربا خوار صورت کفتار است.

آنقدر قرآن مفاهیم زیادی دارد که برای همه بشر تا قیامت کافیست اما چه سود که به جای قران واذکار قرانی دنبال برخی از اذکار واوراد موهوم برویم

یا علی مدد.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 11:42 | لینک ثابت |


باز هم؟
این یه مطلب زیبایی از یکی از خوانندگان وبلاگه.میخواد بگه چقدر جمود فکری داره.البته گفته شما ما صوفیها رو نجس میدونید.این تهمتیه که شما به شیعه میزنید.کدامیک از مراجع صوفیه را نجس خوانده اند؟چرا باز هم دروغ میگویید؟

اینو بدون ما ها رو اگه تیکه تیکه کنن باز هم حرفمون عوض نمی شه پس چرت وپرت نگو گناه خودتو بیشتر نکن و مگه نمی گین ما نجس هستیم پس چرا این قدر دست وپا می زنید چون میسوزی و حسادت میکنی که کسی توی این دنیا اینقدر تو رو دوست نداره سخته نه........
این منطق ایشونه.البته آدمهایی هم مثل بهرام وعبد صالح هستند که اطلاعاتشون بد نیست ولی این بنده خدا نوبرشه؟


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 14:17 | لینک ثابت |


نشانه ضعف؟
نشانه ضعف یک آدم اینست که به جای جواب دادن به یک مساله صورت مساله راپاک کنند.این بندگان خدای با اصطلاح صوفی سعی میکنند فقط مغالطه کنند.

من در موردانتخاب قطب بحثی کرده ام که به جای جواب دادن کلی اهانت کرده اند که در قسمت نظرات موجوداست

درباره انتخاب قطب جواب زیبائی داده اند که میخوانیم:(نظر آقای عبد الصالح)

مگر ولی خدا رابا شورا و نفراتی که خود صلاحیتی ندارند ومعلوم نیست چه کسی انها را انتخاب کرده ومانند ابوموسی اشعری ها در بینشان زیاد است می توانند انتخاب کنند؟؟؟؟

ببینید چه زیبا مغالطه میکنند.قطب صوفیه را ولی خدا میدانند.همان اشکالی که ما میگفتیم وآقایان منکر بودند.اینکه میگوییم هدف ازتشکیل این فرقه ها مقابله با ولایت اهل بیت است مسگوسند شما از حقیقت چیزی نمیفهمید.

همان حرفهایی که اقطاب صوفیه میزنند را این بیچارگان تکرار میکنند.بخوانید:شیخ محمد حسن گنابادی معروف به صالح علیشاه درنامه های صالح ص۱۷ میگوید:جز اتصال به فقیر به صراط المستقیم راهی نیست

کدام صراط.صراط مستقیم خدا راه اهل بیت است.

اینهمه آیه در قران آمده:افلا تعقلون.افلا تتفکرون.لعلکم تعقلون.......


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 13:11 | لینک ثابت |


انتخاب قطب؟
جناب آقایی بنام جواد پرسیده اند قطب چگونه انتخاب میشود:

البته در فرقه های صوفی قرنهای گذشته شرایط انتخاب سخت ومتفاوت بود.به قول خودشان هر کی که کامل میشد وجزو کملین قرار میگرفت وپله های تعریف شده بر اساس آن سلسله را رعایت میکرد با حکم قطب قبلی منصوب میشد وبه قول آقای شهرام پازوکی نعمت اللهی در فصلنامه عرفان انتخاب قطب مثل انتخاب امام در تشیع است یعنی نصب از جانب خدا؟

اما در سلسله هایی چون نعمت اللهی که سر قدرت معنوی به چند شاخه تقسیم شدند این انتخاب موروثی شد.بویژه در گنابادیها.

البته برای مجاب کردن مخالفین مسائلی هم اختراع نموده اند که اول شخص باید چند سال خدمت کند تا مجاز نماز شود وبعد پیر دلیل وبعد از تقریبا ۱۰ سال در دستگیری مجاز میشود وبعد جانشین

اما میبینیم چون در این طایفه ارثی است همین قواعد هم رعایت نمیشود.مثلا بعد از مرگ رضا علیشاه مرحوم (مقتول)حاج علی تابنده قطب میشود اما با کمال تعجب نور علی تابنده بعد از چهل روز مدعی اجازه ای ازطرف پسر برادر خود با لقب مجذوبعلی میشود.وببینید این تکامل ۴۰ روزه طی میشود.در حالیکه هیچکس تا قطبیت ایشان ندیده بود ایشان حتا امامت نماز بکند.

حال بگذریم که قطب چیست وجایگاه امام به عنوان قطب عالم چه میشود.بگذریم که آقایان چه ادعاهایی در مورد خودشان میکنند مثلا مدعی انتخاب آسمانی قطب هستند.البته هر فرقه قطب خود را اصل میشمارد

اما از همه این ادعاها که بگذریم

                     بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

                                                  هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 19:7 | لینک ثابت |


شاگردان خوب؟
واقعا بعضی ها شاگرد خوبی هستند.هر چه به آنها بیاموزی خوب جواب میدهند.یکی از اینها همین جناب عبد صالح است(البته صالح علیشاه)

اما خوب درس آموخته که باید مخالف را ترور شخصیتی کرد.درست مثل کیوان قزوینی که چون تاریکی را درک کرد وخواست به روشنایی بیاید اورا کوبیدند وله کردند.در مقابل رازگشای کتاب گشایش راز نوشتند اما دیدی که راز پنهان خواهد شد آشکارا را هم نفی کردند وحتی صفحه ای از آنرا نخواندند.

فقط میگویند.تهمت میزنند وتوجیه.مرا بیسواد خوانده اند.اگر من سواد داشتم که با شما بحث نمیکردم اما باز هم میگویم جواب مستند بدهید چاکرتان هستم


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 12:9 | لینک ثابت |


عرفان اموی-عرفان علوی
عرفان یعنی شناخت.شناخت خداون تا بالاترین درجه.تا قاب قوسین اوادنی.عرفان یعنی رسیدن به هدف عبودیت.یعنی نوشیدن شراب طهور.اما کدام عرفان

آیا منظور از عرفان همان شریعت محمدیه  که انجام کامل دستورات آن وعمل به کتاب الله ونشستن بر در خانه صادق آل محمداست یا سجده کردن بر اقطابی که خرقه به حسن بصری یا سفیان ثوری ویا جنید بغدادی( سنیان متعصب کوردل)میرسانند.

از کدام راه باید رفت.باید صوفی شد وخود را زیر ننگ نام امثال حسن بصریها پنهان کرد وشریعت را فدای طریقت اموی کرد یا باید عارف شد وصبحگاهان پس از نماز با قطب عالم امکان ذخیره خدا در روی زمین مهدی آل محمد عهدی دوباره بست.

باید خود را به شعرهای صوفیانه وانالحق های مشرکانه حلاجها وسبحانی ما اعظم شانی جنیدها مشغول ساخت یا بر سر سفره بندگی خداون نشست نانش را خورد وبا انجام فرایضش نمکدانش را نشکست.

کجا بودند حسن بصریها وقتی درب خانه علی سوخت وصدای هل من ناصر دختر پیامبر در مدینه طنین انداز شد.

مگر میشود با اهل خدا نبود ودم از خدا زد.مگر میشود با علی نبود ودم از ولایت زد.مگر میشود شیعه بود اما بجای درب خانه مهدی رفتن درب خانه مشایخ دروغینی رفت که ذکر را به بهای عشریه میفروشند .

عرفان یعنی انجام دستورات قران وسفارشات اهل بیت.عرفان یعنی نماز.یعنی روزه.یعنی ولایت.

کدام ولایت:ولایت علوی را میگویی یا ولایت ذهبی.ولایت سلطان خراسان علی بن موسی الرضا را میگویی یا ولایت سلطان گناباد که نتواست حتی درون خانه خود را ببیند.

به کجا میروید.فاین تذهبون.اگر میخواهید اهل الله شوید بسم الله.این قران واین اهل بیت.

درخانه غیر چرا.


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 18:13 | لینک ثابت |


تهمت.دروغ.جعل حدیث
یکی از شگردهای صوفیان برای جذب مردم.جعل احادیث واتهام به علمای بزرگ شیعه است.اینکه آقایان همه را صوفی میدانند خیلی جالب است.حتی در یکی از کتابهای این دراویش خدا را هم صوفی خوانده اند.آنجا که مینویسد خدایا به حق آن سبیلهایت مارا به رشته امتحان درنیاور(سلوک در تاریکی)

اما یکی از خوانندگان وبلاگ نظراتی داده اند که جالب است ایشان چند روایت آورده اند که با هم آنها را بررسی میکنیم"

اینهم ۳حدیث جعلی ایشان::(قال رسول ا...: من سره ان يجلسمع ا... فليجلس مع اهل تصوف

كسي كه از همنشيني با خدا خشنود مي شودبايد با اهل تصوف همنشيني كند) .راوي حديث ابن ابي جمهور احساوي از كتاب بشارت المصطفي لشيعة المرتضي

حديث دوم:(قال رسول ا...:لا تطعنوااهل تصوفوالخرق فان اخلاقهماخلاق النبياولباسهم لباس الانبيا-بر اهل تصوف وصاحبان خرقه ها طعت نزنيد كه هما نا اخلاقشان اخلاق انبياولباسشان لباس انبياست) از منبع قبلي



حديث سوم : ( قال علي ابن ابيطالب:التصوف اربعه احرف تاء و صاد و واو و فاء .والتاء:ترك وتوبه تقي-والصاد:صبر صدق وصفا-والواو:ورد و ود ووفاء-الفاء:فرد فقر فناء

تصوف چهار حرف است تا صاد واو وفا تا:ترك دنيا و توبه وپرهيزگاري است و صاد:صبروراستي وصفاي دل است و واو :توجه ودوستي به ورد ودعاو وفاي به عهد است و فاء:تنها بودن از خلق وفقر الي الله ونيستي وفاني شدن از
انانيت است )از كتاب مجلي و غوالي اللئالي تاليف علم جليل محمد بن علي بن ابراهيم بن ابي جمهور احساوي


جواب:اولا در جعلی بودن این حدیث شکی نیست چون۱-سیاق کلمات نشان میدهد از اهل بیت نیست۲-راوی حدیث مشخص نیست۳-در کتب روائی مهم شیعه این حدیث واحادیث دیگری که صوفیان جعل کرده اند به چشم نمیخورد.۴-علمای حدیث شناس بزرگی نیز اینها را رد کرده اند.ضمنا نگاهی به تفکرات ابن ابی جمهور همه چیز را مشخص میکند

اما حدیث چهارم ایشان از یک سنی بنام ابونعیم اصفهانی است

حديث چهارم:قال امام جعفرصادق:من عاش في ظاهر الرسول فهو سني ومن عاش في باطن الرسول فهو صوفي (حلية الاوليا جلد يك ص بيست) تاليف حافظ ابو نعيم اصفهاني (متوفي چهارصد سي قمري) متابعت رسول سنت است ومتابعت احوال او تصوف

سوال من اینست که چرا اینهمه حدیث که حتی ملا سلطان گنابادی نتوانسته مدارک وسندیت آنها را ردکند ودر نفی صوفیه آمده است را نمیخوانند

امام رضا علیه السلام میفرمایند:من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکرهم بلسانه وقلبه فلیس منا ومن انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله:یعنی هرکس در نزد او از صوفیه سخن به میان بیاید وبازبان ودل آنها را انکار نکند از ما نیست وهر کس ایشان را انکار کند مثل کسی است که پیش روی رسول خدا با کفار جهاد کرده است

در مورد حضرت امام وبرخی از علما آنها به کرات صوفیه را نفی کرده اند.البته این دوست عزیز نوشته اند که امام در اول تفسیر سوره حمد اسم تفسیر بیان السعاده را آورده.لازم به ذکر است مرحوم آقا بزرگ تهرانی بزرگترین کتابشناس معاصر در الذریعه معتقد است این تفسیر را ملا سلطان از شخصی دیگر از علما دزدیده وبنام خود چاپ نموده است

حسن ختام بحث جمله ای از حضرت امام خمینی (ره)در مورد صوفیه:ایشان در چهل حدیث باب کبر حدیث چهارم میفرمایند:

آن بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از این دو حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است.اصطلاحات این دو دسته عارف و حکیم را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بد بین نموده برای رواج بازار خود فهمیده و نافهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب مثل محبوبعلی ومجذوبعلی را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ حال جذبه و حب دست میدهدای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد

درمورد سایر علما نیز بعدا بحث خواهم کرد.شما به جای این کوچه ان کوچه رفتن جواب سوالات من در نوشته قبلب را با استناد با قران وروایات بدهید


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 16:57 | لینک ثابت |


گنابادیه؟
یکی از مراجعین محترم به وبلاگ حقیر از بنده خواسته اند در مورد انحرافات عقیدتی گنابادیه اگر مطلبی دارم رو کنم.البته واقعا اگر اهل تحقیق باشید کمی تحقیق میکنید نه با اتهام زدن حقیقت را بپوشانید.اگر صوفی هم هستید صوفی با سواد باشید نه مقلد کورکورانه

ادعاهای گنابادیها در مسائل مختلف:

۱-ادعاهای فوق اهل بیت:شیخ محمد حسن گنابادی معروف به صالح علیشاه درنامه های صالح ص۱۷ میگوید:جز اتصال به فقیر به صراط المستقیم راهی نیست.

ب-نورعلی تابنده فرزند ملاسلطان میگوید:کامل هر زمان اولی از جمیع انبیائ واولیائ است

این ادعای خیلی بزرگی است.که خود را از همه انبیائ حتی عقل کل رسول گرامی اسلام بالاتر بداند.این ادعای گزافیست که نیاز به بررسی دارد.

شخی هبه الله جذبی مجاز گنابادی در مورد بیعت باقطب میگوید:تا کسی این بیعت را انجام ندهداگر تمام عمر مشغول عبادت وطاعت باشد هر آینه خداوند اورا بررو در آتش جهنم اندازد(باب ولایت۱۰۷)

علاوه بر اینها بدعت عشریه که خلاف نص صریح قران است.ومسائل بسیار دیگر.

همچنین مساله اقطاع اجازه ومسائل دیگر که فردا انشائ الله مینویسم

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 13:15 | لینک ثابت |


بیچاره روحانیت؟
صد حیف از جوانان امروز؟

نمیدانم چرا این صوفیها وقتی کم میآورند وجواب ندارند سعی میکنند اتهام بزنند.تا دیروز مرا اطلاعاتی میخواندید وامروز مرا آخون.کاری ندارم چه میگویید.حرفم را میزنم تو خواه زین سخن من پند گیر خواه ملال.

اما آقای بهرام صاحب وبلاگ به اصطلاح عرفانی(صوفی گری)در وبلاگ بنده نظری دادند که جالبه:

بخونید:ای جان ... بر وجودتان یک دمت گرم جوشان که بابا ای ول شما همچنان بر اسب مراد سوار و این بار از درونتان تاریخدانی بی بدیل تراوش نموده است که حیف و صد افسوس هنوز کشف نشده اید جانا ... ای کاش این همه تلاش و تدبیرات مدبرانه و هوش و ذکاوت و دانش و بینش و خلاصه تا آخر هر چه دانایی است به زودی زود بر بلندای عظیم حوزه های علمیه بدرخشد و چون آفتاب تابان چنان درخشیدن کند که یاران پای منبر را یکی پس از دیگری از شدت انوار آن نور نابینا نماید ... ای دانش ... ای تاریخ ... ای نهایت عمامه ... ای نماز شب ... ای آلبالو ... ای بی نهایت هنر و عرفان ... ای کتاب ... ای جزوه ... ای حجره ... ای تاریخ طبری ... ای خدای ای ... بابا شما حیف هستید ... یک فکری جهت پرواز سیمرغ وار بر فراز این جهان فانی و تهی از شما بکنید آقا جان ... یک قطره از این اتم هم بر وجود دراویش و صوفیان بنوازید تا شاید محو شده امثال شما راحت بتوانید بال بال بزنید طفلکیها ...

ببینید چه راحت سعی میکنه با بازی با کلمات ادبی وکوبیدن طرف مقابل کارشو انجام بده.کمی دقت.کمی فکر.کمی تحمل.

اگر جواب ندارید کمی مطالعه کنید

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 14:33 | لینک ثابت |


تولد تصوف؟
هر بی غدیری مرده است وتحمل این مردگی زندگی را غیر قابل تحمل کرده است.اگر به فریادش نرسند فتنه این مردنها هم شهر آرام را پر از آشوب میکند.

در اواخر قرن دوم واوائل قرن سوم هجری بی رمقی بدون غدیر یعنی زندگی بی علی ابن ابی طالب علیه السلام چنان با مشکلات قابل اعتنائی توام شده بود که داعیه داران جانشینی رسول خدا احساس کرده بودند میبایست برای بقای سیاست سقیفه که ضامن بقای سلطنت در مقابل خلافت الهی بود فکری می کردند به رگهای کودتای بعد از پیامبر که می رفت به طور کامل خشک شوند مایه حیات که جسم سقیفه را از ایستادن یا بهتر است بگوئیم فاسد شدن نگه دارد تزریق می نمودند .

و لذا می بینیم این بار هم شاهزاده نصرانی (موسس اولین خانقاه)به جای کعب الاحبار یهودی به فریاد بازماندگان و ادامه دهندگان راه ضد غدیر رسید .راه جدا کرده های خاندان وحی را به استخدام تصوف در آوردند و هر کدام با شیوه ای در گوشه ای به نوعی تصوف را مطرح کردند و با این پدیده نو ظهور جنب و جوش در کانون فکری سقیفه به وجود آوردندکه تا امروز اسلامیان غیر شیعه عزیزش داشته اند و مقدسش شمرده اند .

صوفیان اولیه نه تنها به اشاعه تصوف وظیفه داشتند بلکه مامور بودند تا مردم را از حضور امامان اهل بیت دور سازند چنانکه نوشته اند امام صادق (ع)درباره صوفیان ثوری فرموده اند :از جمله کسانی بوده که مردم را از دین خدا جلوگیری می کرده و مانع می شده استمردم به سوی اهل بیت بروند.(اصول کافی ۱/۳۹۲)


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384 ساعت 10:30 | لینک ثابت |


شعری از حافظ برای صوفیان
خیز تا خرقه ی صوفی به خرابات بریم                 شطح و طامات به بازار خرافات بریم

سوی رندان قلندر به ره آورد سفر                      دلق بسطامی و سجاده ی طامات بریم

تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند                   چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم

با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم                همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم

کوس ناموس تو بر کنگره ی عرش زنیم             علم عشق تو بر بام سماوات بریم

خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا                  همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم

ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد                     از گلستانش به زندان مکافات بریم

شرممان باد ز پشمینه ی آلوده ی خویش        گر بدین فضل وهنر نام کرامات بریم

قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند               بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم

فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز         تا به میخانه پناه از همه آفات بریم

در بیابان هوا گم شدن آخر تا چند                  ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم

                              حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز

                              حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم

البته دوستان صوفی میگن حافظ هم صوفیه.بخونید ببینید چه کشیده حافظ از این صوفیان


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 18:26 | لینک ثابت |


اقطاب آسمانی
انسان هر چی با تقوا تر بشه نورانیتش هم بیشتر میشه.چهره انسانهای مومن نورانیت خودش رو داره.این اقطابی رو که صوفیها اینقدر بالا میبرنشون و به خاطر اونها با اهل بیت وشریعت مقایسه شون میکنند واقعا کی هستند.چند تا عکس از اقطابشون میذارم خودتون قضاوت کنید

 

توضیح: عکس اول قطب فرقه ذهبیه گنجویان عارف ویلا نشین مقیم لندن میباشند.عکس دوم غلامعلیشاه قطب ملکوتی خاکسار در حدود ۱۰۰ سال پیش بوده اند.عکس سوم هم حضرات اقطاب گنابادیه هستند.عکس چهارم وپنجم هم عارف عالم سر وخفا مرحوم محمد عنقا قطب اویسی میباشند.انسان وقتی این عکسها را میبیند به ملکوت میرود 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 17:8 | لینک ثابت |


ننگ با حذف پاک نمی شود
سایت به اصطلاح عرفان گنابادی وابسته به فرقه گنابادیه اقدام به گذاشتن عکسهایی از کلی کتک خورده و شل و پل نموده است در اولین روزی که عکسها را گذاشته بودند بنده در یک پستی مطلبی را گذاشتم با این موضوع که بسیاری از عکسها ساختگی است و یکی از عکسها را که در پایین همین وبلاگ موجود است را بعنوان نمونه گذاشتم و نوشتم این عکس ساختگی است و ربطی به درگیری های اخیر ندارد برادران محترم صوفی که ( هیچگاه دروغ نمی گویند ) و قتی دیدند دستشان رو شده آن عکس را بر داشتند و اکنون در آن سایت این عکس موجود نیست.

هر چند می دانم عده ای چشم و گوش بسته این راه کج را می روند اما برای آنها که اهل حق و حقیفت اند این عکس را دوباره با آدرسی که قبلا کپی شده میگذارم تا حقیقت مشخص شود.اینآدرس عکس مزکورhttp://www.erfan-gonabadi.com/Farsi/Selected%20Articles%20Farsi2/Pictures2/C34.JPG

این هم خود عکس


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 14:30 | لینک ثابت |


خرقه؟تاریخ؟
این ماجرای گرفتن خرقه یدا به ید از امام عجب داستانی شده.یک چیزی ساختند بعد کلی گرفتار شدند.حالا نشستند سالیان درازیه که تاریخ مینویسند وشخصیت سازی میکنند.مثلا برخی از سران گنابادی در مورد معروف کرخی نوشته اند:معروف در ۷سالگی بدست امام رضا اسلام آورد.بعد آقایان در جای دیگه آورده اند که معروف درروز ورود امام رضا علیه السلام به بغداد چون سنش بالا بود دربان امام شد و درازدحام جمعیت شهید شد.

خیلی جالبه چون زود پیر شده.۷ ساله ایمان میاورد ودر پیری میمیرد هر دو هم در زمان امام رضا.

بعد هم میگویند خرقه را از امام رضا گرفته است.بر فرض که از امام گرفته آیا در زمان حیات امام ولی طریقت بوده که این اهانت به امام است.واگر بعد از امام بوده طبق تارخ خود آقایان صوفیه ۲سال قبل از امام فوت کرده است.

در مجموع داستانهای جالبیه.اصلا در تاریخ همچین شخصیتی نیست.جز معروف بن خربوزان کرخی که از اصحاب امام صادق بوده که این با ادعای صوفیه نمیسازد.

حالا از سوابق جنیدو سایر آقاین بگزریم که سنی بودند


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 12:43 | لینک ثابت |


سزارین یعنی چه؟
در مورداون مطلب سزارین یک نفر مطلبی نوشته که اول اونو میذارم بعد جوابش؟

چجوری چشمتو رو به واقعیت می بندی؟
راستی مردا هم عمل سزارین می کنند؟ مگر تو دهات شما اینجور باشه!!!!

جواب بنده:اولا من از افعال معکوس استفاده کرده بیدم.جیگر این سزارین با اون سزارین کلی فرق فوکوله.دویمااونایی که باید میفهمیدند فهمیدند.من چه گناهی دارم که تو هیچی نوفهمی؟

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 14:29 | لینک ثابت |


آیین التقاطی؟
تصوف التقاطی از آیینهای مختلف وادیان زیادی است.از هر دین وآیینی چیزی اخذ شد وبا اسلام مخلوط گردید تا اینکه آیینی به نام تصوف بنا نهاده شد.برای روشن شدن اذهان به مواردی اشاره میکنیم؟

۱-آیین برهمایی:پرسه وگدایی صوفی مبتدی از آیین برهمایی اخذ شده است(ماللهندص۴۵۳)

۲ـمسیحیت:غسل اسلام گنابادیها از غسل تعمید مسیحیت اخذ شده است(مسیح پیامبر بزرگ ص۱۱۱)

۳-زردشتی:تجسم صورت مرشد یکی از انحرافات صوفیه است.در آیین زردشتی آمده است در حین ذکر پیکر پیر را به دل گیردوچنان داندکه حاظر وناظراستواز فکر پیر غائب نگردد(ریاض السیاحه ص۱۸۱)

۴-آیین میترا:تشرف در صوفیه از تشرف درآیین میترا اخذ شده است(ایین میتراص۲۰۷)

البته تفکرات بودایی.تانترا.یهودو......در تصوف زیاد است.حالا بگردید اسلام را پیدا کنید

بازهم تفکر.یا اولی الالباب.یا اولی الابصار.....


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 9:55 | لینک ثابت |


خانقاه؟
اسلام مسجد را به عنوان پایگاه دینی اجتماعی معرفی کرد.ودر قران سفارشات زیادی برای تعظیم و بزرگداشت این خانه معنوی الهی شد.وچون این خانه فرهنگ ساز بود وباعث وحدت مسلمین.برای شکست وحدت مسلمین وعظمت آنها حاکمی مسیحی در رمله شام اولین خانقاه را برای صوفیان بنا نهاد.(نفحات الانس) وخانقاه محلی شد برای غیر.کم کم موقوفات بر آنها نوشته شد وکمکهای دولتهای غیر اسلامی برای تجهیز آن به ممالک اسلامی سرازیر شد.ویک انحراف دیگر وبدعتی عظیم در اسلام بنا گذاشته شد
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 9:41 | لینک ثابت |


تصاویر کتک خورده های صوفی
سایت صوفیه گنابادی اقدام به گذاشتن عکسهایی از کتک خورده های صوفیه نموده است.البته خیلی از عکسها ساختگی است.بر فرض که بپذیریم عکسها واقعی باشد وسط صحنه درگیری حلوا که پخش نمیکنند.اینهمه طلبه و مردم و نیروی انتظامی مضروب شدند یقینا چهار تا صوفی هم کتک خورده اند.البته بعضی از عکسها جای بخیه سزارین بوده که اینجا آورده اند.البته نگاهی به هیکل چماقداران صوفی نشانگر اوج مظلومیت این طایفه بیگناهه.

این جای عمل سزارین است نه کتک مامورین.هر عاقلی میفهمد که جای بخیه جراحی اینقدر زود خوب نمیشود.این عکس را سایت عرفان گنابادی(عرفان انگلیسی گذاشته است)


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 13:13 | لینک ثابت |


ولایت ملا سلطان یا؟
ما آخرش نفهمیدیم ولی خدا در روی زمین پس از امام عصر کیست یا همان ولی طریقتی.آیا نور علی تابنده است قطب گنابادیه.عبدالحمید گنجویان قطب ذهبیه است.نادر عنقا قطب اویسیه است یا قطب کمیلیه یا حروفیه یا قادریه.همه مدعی ولایتند.هر گروه دیگری را ردمیکند.اگر کسی بخواهد واقعا بفهمد چه کند.اصلا آیا اینها ولی خدایند؟داستانی از ولایت ملا سلطان گنابادی مینویسم تا بفهمید ولی خدا کیست؟

پس از اینکه ملا سلطان به کیوان قزوینی یا همان منصور علی قول میدهد که پس از ۱۲ سال خدمت به مقامات روحانی میرسی کیوان میبیند خبری نشد.لذا به سراغ ملا سلطان رفته واز او جواب میخواهد.ملا سلطان که میبیند کیوان خیلی اصرار دارد به او میگوید یکسال دیگر خدمت کن بعد به تو میگویم.پس از یکسال دوباره کیوان به نزد ملاسلطان رفته وجواب میخواهد.ملا سلطان انگشتری خود را با دستوراتی به کیوان میدهد واز او میخواهد انگشتری را در چاه اندازد.کیوان هم انگشتری را در چاه نمی اندازد و نگه میدارد ببیند چه میشود.تا اینکه ملا سلطان او را طلبیده و میگوید:امروز در خدمت(امام زمان)بودم کله جوش میل میکردند به من هم مرحمت کردند.وانگشتر شما را پس داده وفرمودندبه آرزویتان میرسیدکیوان در همین موقع انگشتر ملا سلطان را از جیب بیرون میآورد و با انگشتر دست ملا سلطان تطبیق میدهد میگوید:عجب انگشتر ساز ماهری.آقای هادی حائری فرزند شیخ عبدالله رحمت علیشاه میگوید:پسر ملا سلطان گفت که از شدت شرم خجالت کشیدم که چرا مشت پدرم اینچنین باز شده است.(کیوان هم میگوید وقتی صفا کردم که دستهای ملا سلطان بوی قورمه سبزی میداد)

اختلافیه ص ۱۶۰ورازگشا

این چنین است ولایت الهی و رساندن به خدا توسط اقطاب آسمانی


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 15:31 | لینک ثابت |


در کوی صوفیان؟
به همه صوفیهای عزیز توصیه میکنم که کتاب در کوی صوفیان را بخوانند.کتابیست مستند.ازآثار خود صوفیه بویژه گنابادیه نقد کرده است.فقط تهمت به اون نزنید.تحریمش هم نکنید.ضمنا راههای دیگری جز بدعت برای رسیدن به معرفت الله است.ذکرهایی که خود ائمه میدهند نه ذکرهای مجذوب و محبوب.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 12:53 | لینک ثابت |


پپنبه درگوش؟
چرا اینقدر حاشیه میروید.چرا اینقدر تهمت میزنید.قبلا گمان میکردم اهل مطالعه وتحقیق هستید امروز فهمیدم جز پاره ای اصطلاحات وداستانهای دروغین وتعصب بیجا چیزی در چنته ندارید.فقط دنبال این هستید شخصیت طرف مقابل را خرد کنید تا اگر حرف حق هم زد کسی قبول نکند.اوائل اسلام قریش برای اینکه قران را نشنوند گوششان را میگرفتند یا به رسولش تهمت جنون میزدند.امروز هر کس در مقابل شما بایستد همان تهمت را میزنید.هر چند دیگر دوران آن گذشته است.لا اقل کمی کتابهای خودتان را مطالعه کنید.شما حتی در دل بخاطر روایات اهل بیت در رد صوفیه بغض وکینه دارید.کمی دقت.کمی توجه.کمی وجدان


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 12:49 | لینک ثابت |


نظری جالب
دوست عزیزی بنام بهرام نظری دادن که جالبه.نظر رو میخونیم من توضیح میدهم.

بنده خدا سلام ... شما یقینا سلطان حسین تابنده را ندیده اید ... و یقینا از آنچه در مجالس دراویش نعمت الهی گنابادی هم می گذرد خبر ندارید ... و باز هم یقینا آنچه می گویید و می نویسید حداقل در مورد این سلسله فقط شنیده های شماست ... بنده خدا ... تمامی بزرگان و مشایخ و مریدان در این سلسله دائم الوضو هستند و این کلا یکی از اولین مواردی است که به هر شخص طالبی گفته می شود ... آنچه شما بیان می کنید برای یکی مثل من که از فقرای همین سلسله هستم چنان به دور از واقعیات عینی است که با آنها زندگی میکنم که انگار خورشید را در میان آسمان روز تابستان از جانب شما انکار شده می شنوم ... در اینکه سلسله ها و صوفیانی هستند که سخنان و کارهای متضاد با دین و مسلمانی کرده و می کنند بله قبول دارم ... اما آنچه شما آنرا به همه بسط می دهید را تنها می توانم نادانی شما تلقی کنم ... بنده خدا ... برای یکبار ... برو خودت ببین ... بشنو ... تحقیق کن ... بعد حداقل نقل کن ... این شرط مسلمانی برای یکی مثل شما که مدعی دینمداری و دینداری هستید نیست عزیز من ...

در جواب ایشان باید گفت داستان من درمورد یک طایفه بوده و اسم فرقه ای خاص از صوفیه را نیاورده ام.آنجایی که گفته ام مثل سلطان حسین تابنده مدرک از آثار خودشان دارم.اگر این دوست عزیز مایل بود نکات خلاف شرع عقیدتی فرقه گنابادیه را مستدل از آثار خودشان مینویسم.برای من جواب بدهید.

در مورد اینکه بنده خبر ندارم اشتباه میکنید.آثاری که بنده از صوفیه وفرقه های مختلف دارم وخوانده ام شما نه خوانده وندارید.


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 13:45 | لینک ثابت |


چقدر زیبا؟
دیروز یکی از دوستان که در مورد تصوف تحقیقاتی دارد برایم تعریف کرد که :

فرزند یکی از دوستانم وارد یکی از این فرقه های صوفی شده بود.خود را اهل حال میدانست.واعتقاد زیادی به آنها پیدا کرده بود.پدرش از من خواست که کاری بکنم.من هم به عنوان یک طالب حقیقت به سراغش رفتم و خواستم به من هم استادی معرفی نماید.قراری گذاشت و با هم به خانه یکی از شیوخ مجاز تهران رفتیم.چند نفر حلقه زده بودندواو به هر کدام چیزی میگفت.در همین اثنا آقا از روی صندلی خود بلند شدوبه حیاط خانه رفت.نگاه کردم دیدم به توالت میرود.بعد از توالت دیدم بدون اینکه وضو بگیرد آمدودر اتاق روی صندلی نشست به همراه من که خواست برود ذکر بگیردگفتم این توالت جای وضو دارد گفت نه.گفتم پس کجا وضو میگیرند.گفت در گوشه حیاط.گفتم بیچاره.حد اقل کاری که انسان باید برای ذکر دادن وذکر گفتن بکند اینست که وضو بگیرد واین از اولیات خودسازی است.این آقا که از توالت آمد وضو نگرفت چطور بدون طهارت میخواهد ترا بسازد.گفت راست میگویی بگذار بروم بپرسم.به اوگفتم جوابی که به تو میدهد را میدانم.گفت چطور.گفتم به تو میگوید من خودم عین وضویم.اصلا طهارت وپاکی منم.

(همانطور که سلطان حسین تابنده میگفت من خودم عین نمازم)رفت و سوال کرد وبا تعجب برگشت.گفت تو از کجا فهمیدی .گفتم این شگرد همه اینهاست.واو دوباره برگشتواز این راه توبه کرد

به همه کسانیکه گرفتار این راه شده اند توصیه میکنم بدون حب وبغض کتاب رازگشای کیوان قزوینی را بخوانند تا بفهمند مجتهدی که عمرش را در تبلیغ صوفیه گذراند چطور فهمید که عمرشرا بیهوده تلف کرده.توبه کرد.تجربیات زیبایی دارد.

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را             نجستم زندگانی راوگم کردم جوانی را


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 9:38 | لینک ثابت |


بیچاره حقیقت؟
یکی از شگردهای برخی ازصوفیان بویژه گنابادیها اینست که سعی میکند وقتی کسی حرف مخالف آنها زد فورا به او اتهام بزنند ویا او را عامل این و آن معرفی کنند.این شگرد هر چند در ایام گذشته جواب میداد اما امروزه که عصر ارتباطات.تکنولوژیوعصر خرد گرایی است دیگر کهنه شده است.حالا میفهمم بیچاره کیوان قزوینی (منصور علی)چه کشید.چه کار با این شیخ توبه کار کردند وچگونه اورا ترور شخصیتی نمودند.آن زمان که رازگشا و استوارنامه اورا میخواندم میگفتم شاید دارد تند روی میکند اما امروز میبینم حقدارد.دیگر نمیشود کتابهای مخالف صوفیه را با پول عشریه این عوام بیچاره خرید و سوزاند.دیگر نمیشود خواندن این کتاب و آن کتاب را تحریم کرد.ببینید چطور قصه میبافند و تاریخ تاسیس وبلاگ من را به چه ماجراهایی ربط میدهند.هر کس کمی با اینها مخالفت کند بیچاره اش میکنند.به قول فرزند محبوبعلی شاه بیچاره اینها سر قدرت پدر اورا سر به نیست کردند و خودشان به مسند نشستند.اینرا که نوشتم حتما فردا طلا فروشی اورا هم آتش میزنند.چقدر تعصب وچه قدر عصبیت جاهلی

من مینویسم چون وظیفه خود میدانم.مینویسم چون فهمیدم باید بنویسم تا این تشکیلات شبه کلیسایی قرون وسطایی را به خیلیها بشناسانم

یا علی مدد


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 9:26 | لینک ثابت |


ادعای خدایی؟
اگر کسی درست و با دقت در آثار بسیاری از اقطاب صوفی معاصر دقت کند متوجه میشود اینها چه مقامی برای خود قائلند.خود آقایان علاوه بر ادعاهای بزرگ نظرات کفر آمیز برخی از نزدیکان خود را درآثار خود برای بزرگ نمودن خود آورده اند.به مطلب زیر ازکتاب خورشید تابنده ص۷۸۴ دقت کنید:

در این کتاب آمده که همت علی یا همان شریعت قمی در وقت بیماری در بستر مرگ رو به سلطان حسین تابنده کرده میگوید:اجازه بدهید از دنیا بروم.

خیلی جالب است.جز مقام شامخ حضرت رسول از کسی برای مرگ اجازه گرفته نشد وکسی حق تصرف نداشت.واگر در مقاطعی اهل بیت عصمت برای کسی عمر طلب نمودمد آنهم به اذن خدا و اسباب امامت بود.هر چند میدانم برخیها برایم مینویسند که اینها هم مثل امام هستند.

از این ادعاهای بزرگ آنقدر هست که نمیشود شمرد.ضمنا مگر در یک زمان چند ولی خدا بر روی زمین هست که اینهمه قطب از فرقه های مختلف از لندن گرفته تا تهران و از تل اویو گرفته تا بمبئی مدعی ولایت قمریه هستند


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 8:37 | لینک ثابت |


قیاس مع الفارق
همه خوانندگان محترم بخوانند وببینند وقتی بنده میگویم اینها اقطاب خود را همچون اهل بیت میدانند خیلی ها ناراحت میشوند و میگویند دروغ است اما نظر چند نفر از این آقایان را میگذارم بعد مطلب مهمی را مینویسم

عزیز دل برادر ... اگر در تاریخ این سلسله مکاشفه ای باریک انجام دهی متوجه واقعیاتی خواهی شد ... در برهه ای از تاریخ فرزند به عنوان جانشین اتخاب شده است و در برهه ای هم خیر ... انتخاب جانشین مگر امری دنیوی است که در دست و دامان شخص یا خانواده ای خاص باشد ؟ ... آنچه غیر قابل انکار است اینکه خداوند متعال در هر زمان تنها یک نفر انتخاب و قرار می دهد که تنها اونیز هست که آنرا انتخاب می کند ... در زمان غیبت نیز زمین از وجود این نعمت تهی نیست و باز هم انتخاب آن بر عهده حکم الهی است و تابع شرایطی که باید در شخصی وجود داشته باشد ... اگر موروثی به صورتی که شما می فرمایید باشد که این ایراد را بر امامان هم می توان گرفت ... و در ضمن مگر امامان نیز از میان فرزندانشان اختیاری انتخاب می کردند ... یقینا با توجه به مواردی که در حد درک و فهم عوام نبوده و نیست انتابی الهی صئرت میگرفته ... این مبحث البته بسیار گمراه کننده است و من هم قبول دارم که ژذیرش و درکش بسیار سخت و پر حرف و حدیث اما در اینکه منتخب باید ورای نظر زمینی باشد آیا شکی هست ؟ و آیا در حال حاظر منتخب یکی مثل شما شامل این هست که الهی بوده ؟

ببینید این دوست محترم چگونه سعی میکند انتخاب قطب را خدایی جلوه دهد.البته این حرفها ریشه دارد.ملا سلطان گنابادی در حکم خود به فرزندش حرفی میزند که حتی بسیاری از سلسله های دیگر صوفیه آنرا قبول ندارند.ملا سلطان میگوید:پوشیده نماند که هر یک از اولیائ عظام را در زمان حیات وبعد از ممات خلفائ ونواب لازم.که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض ودر جمله زمان حکم یا ایهالرسول بلغ ما انزل جاری باشد(صالحیه چاپ دوم ص۳۴۶)

ببینید چطور خود را در جایگاه اهل بیت قرار میدهند.چگونه خود را با حسنین و سایر اهل بیت مقایسه میکنند.

همین ادعاها و حرفهای دروغ باعث شد مرحوم کیوان قزوینی یا همان منصور علی توبه کند و بعد افشاگری نماید.توصیه میکنم کمی کتاب راز گشای کیوان مطالعه شود

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 8:23 | لینک ثابت |


در مورد سوال مرجعیت؟
این سوال را پرسیدم که ببینم  شماها که ادعای فقر و خیلی چیزها میکنید آیا از حرفهای قطب خودتون هم خبر دارید؟

آقای تابنده در مکاتبات خود با آقای م-ا که همه اونها با خط خود آقای تابنده در دست بنده است میگوید بنده به فقرا گفته ام که برای خود مرجع تقلید انتخاب کنند.چه جالب است که مریدان آقای تابنده نمیدانند


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 8:4 | لینک ثابت |


یک سوال از صوفی ها
نظرتان در مورد تقلید و انتخاب مرجع چیست.مرجع شما کیست؟


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:23 | لینک ثابت |


قطبیت موروثی
یکی از مباحث مهمی که در تصوف مطرح است مرتبه شخص ومنزلت او برای انتخاب شدن به عنوان قطب است.در قدیم هر کس منزلت بیشتری داشت قطب میشد.اما در برخی از خاندانها این موروثی شده است.در گنابادیه این مقام فامیلی شده است و مثل سلطنت موروثی.در حالیکه در بسیاری از فرقه های دیگر صوفی اقطاب با وجود داشتن فرزند یا برادر بهترین شاگرد خود را انتخاب مینمودند.این اشکال بسیار بزرگی است که باید پاسخ داده شود
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 16:19 | لینک ثابت |


یک نظر جالب
یک بنده خدای مجهول الهویه ای که حتی اسم خود را ننوشته انددر وبلاگ من پیامی گذاشته اند که قابل نقد میباشد.البته من جواب مستند میدهم تا چه قبول افتد و چه در نظر آید

من فقط یک سوال دارم اگر به من با صداقت جواب دادی که هیچ. ولی اگر غرض ورزی کردی و خواستی حرف خودت به کرسی بشینه که برات متاسف می شم.
اگر واقعا صوفیه فرقه ی منحرفی هستند چرا تمامی مفاخر ما که هم در ایران و هم در جهان مورد اجماع اکثر صاحبنظران هستند صوفی هستند.
نگاه کنید: مولوی سعدی حافظ عطار سنایی ابن عربی باباطاهر جامی علامه حلی شیخ بهایی ملا عبدالصمد همدانی مجلسی اول شما آثار تصوف را از برنامه های رادیو تلویزیون بردارید از شعر و موسیقی ایران بردارید بعد بگید چی می مونه.
خدایا جهل و تعصب از جویندگان حقیقت دور کن

اولا در مورد اینکه اکثر مفاخر ما صوفی هستند نظر شماست.اولا معنی مفاخر چی باشه خودش جای بحثه.اما در مورد اسامی که آوردی یک به یک

در مورد مولوی و سعدی ما اینها را به عنوان شاعر قبول داریم اما اینها نه امام هستند نه ولی خدا هر دوی اینها هو اهل تسنن هستند.حافظ هم خود از نقادان تصوف است.ابن عربی هم صوفی نیست بلکه واضع عرفان نظری است.جامی که از سنی های متعصب واز صوفیهای سنی است.

در مورد علامه حلی ایشان هیچ جا مدعی نشده که صوفی است.تازه درکتب خود روایاتی در رد صوفیه آورده است.حتی ایشان در مورد حسن بصری که بسیاری از فرقه های صوفی اونو میپرستند میفرماید:

حسن بصری از دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت است(نهج الحق ص۲۹)

شیخ بهایی از مخالفین صوفیه و داستان موش و گربه رو برای همین نوشته و سخت به صوفیها انتقاد کرده .میتونید مراجعه کنید

علامه مجلسی هم در اوائل از زهد برخی از صوفیه سخن میگفت اما بعد تغییر مسیر داد و جزو نقادان جدی تصوف شد.در بحار الانوار به شدت صوفیه رو با آوردن روایاتی از اهل بیت رد میکند.

یکی از شگردهای صوفیه اینست که به همه کس ادعای صوفی گری میزنند.هر کس در شعرش از می و شراب گفته باشد میگویند صوفیست.

از همه اینها که بگذریم ملاک اهل بیت هستند.روایات صحیحه زیادی در رد صوفیه داریم که حتی ملا سلطان گنابادی نیز نتونسته صحت انتساب اونا رو به اهل بیت رد کند لذا سعی کرده اونها رو توجیه کند

ملاک قران واهل بیت هستند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 15:59 | لینک ثابت |


بار کج؟
پس از سقیفه بنی ساعده و غصب خلافت از امیر مومنان هر چند توانستند خلافت را غصب کنند اما چهره معنوی اهل بیت همچنان پر تو افشانی میکرد.واین نورانیت و معنویت بنی امیه را که سهمی ار معرفت نداشتند می آزرد.لذا سران بنی آمیه به فکر ساختن آلترناتیوهایی بودند که بتوانند جای اهل بیت را در ارشاد الهی و معنوی مردم بگیرند.لذا با ساخت جریان زهد و گوشه نشینی و طرح سنیان تند رویی چون حسن بصری سعی کردند این طرح شوم را سازماندهی کنند.این جریان ادامه پیدا کردتا اینکه در قرن دوم ابوهاشم کوفی رسما بنیان تصوف را بنا نهاد.این جریان با طرح مساله شیخوخیت و رهبری معنوی در مقابل اهل بیت قد علم کردند.وانحراف بر انحراف به مرور زمان افزوده شد تا اینکه سنی مسلکانی چون منصور حلاج که حتی حق امیر مومنان را ندیدند کوس انالحق بزدند و دعوی هدایت کردند.نگاهی به تاریخ تصوف نشان میدهد تا اوایل عهد صفویه صوفی شیعه کمتر به چشم میخورد.سنیانی چون جنید بغدادی.احمد غزالی.ابوحلمان دمشقی.گرگانی.شبلی.حلاج.ابوسعید ابولخیروغیره تا آنزمان راهبری صوفیه را عهده دار شدند.خواجه عبدالله انصاری میگوید از میان ۲۰۰۰ صوفی که دیده ام ۲ تن از آنها شیعه بوده اند.تا اینکه درآغاز عهد صفویه صوفیان برای نفوذ در مردم اهل بیت دوست ایران ناگذیر به ساخت تصوف شیعی شدند.و پیوند بین صوفیه و شیعه آغاز شد.هر چند به دلیل ادعاهای اقطاب صوفیه شاهان صفوی با آنها درگیر شدند و تصوف از حکومت جداشد.بعد ها صوفیان شیعه برای اینکه بتوانند اشکالات مخالفین را جواب دند دست به ساخت تاریخچه های جعلی زدند.سنیانی چون حسن بصری و جنید را شیعه کردند حتی امامت اهل بیت را دوقسمت کردند.

این جریان تا اکنون آدامه دارد و ریشه های تسنن به راحتی در عقائد صوفی شیعه یافت میشود.دکتر مصطفی آزمایش صوفی اروپا نشین در بحثی در فصلنامه عرفان ایران رسما به دشمنان خلفای غاصب میتازد و آنها را جاهل خطاب میکند.

و دراین میان ادعاهای اقطاب به جایی میرسد که دست به تشریع میزنند و غسلها و عشریه ها میسازند و تا جایی که خود را شریک باریتعالی قرار میدهند بدین سان که مرید باید در وقت تشرف سجده کند آنهم ۲بار که این در باره امامان معصوم نیز اشکال دارد.حتی کار به جایی میرسد که باید صورت قطب به جای خداوند در عبادت مد نظر مرید قرار گیرد.

واین بار کج میرود تا ...


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 ساعت 14:26 | لینک ثابت |


گاف بزرگ روزنامه جمهوری اسلامی
مومن باید زیرک باشد.روزنامه جمهوری اسلامی دست به یک خطای بزرگ زده و آنهم استفاده از یک فرقه صوفی دیگر برای کوبیدن گنابادیها.واقعا کم توجهی و بی سوادی علمی چه میکند.ما با اصل انحرافات صوفیه مخالفیم وگر نه این فرقه و آن فرقه فرقی نفکوله.

اینکه نامه ای از برخی از دراویش به اصطلاح خوب در رد بقیه چاپ شود نشانه اوج ساده لوحی این روزنامه است


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 ساعت 13:50 | لینک ثابت |


وای به این زبانها
خیلی راه اندازی این وبلاگ برام مفید بود.چون هر چند با عقائد صوفیها مخالف هستم و برای مخالفتم هم دلیل شرعی دارم ولی فکر میکردم دراویش آدمهای منطقی و با ادبی هستند.هر وقت نظرات وبلاگم رو میبینم به صحت راه و نظر خودم بیشتر مطمئن میشم.البته در هر قشری خوب و بد است.بعضی ها هم آدم های مودبی هستند اما من انتظارم این نبود.این که من رو مزدور کیهان یا اطلاعات یا هر جای دیگه خوندید نظر شماست خدا عالمه.این که جناب آقای مقدم در وبلاگشون حتی نظرات من رو ثبت نمیکنند بعد کلی هم ادعا دارندجالبه.حد اقل من این ظرفیت رو دارم.خداوند بیشتر کمک کنه و صبر بده
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 12:50 | لینک ثابت |


سوزش
چرا وقتی حرف درست نداشتید اتهام میزنید.شما که خودتون رو درویش میدونید چرا فحش میدید.عکسها مستند و متقن.ولی اونی که بیشتر از همه بعضی ها رو سوزونده عکس داخل خانقاه شریعت بود که نشون میده اونجا نه حسینیه بلکه شاه دانی بوده.واقعا من متاسفم برای اونهایی که چشمشون رو میبندند.کمی فکر کنید بعد فحش بدید

اما به فضل خداوند و کمک اهل بیت علیهم السلام حقیقت برای بندگان خدا رو خواهد شد

که یریدون لیطفئو نور الله بافواههم والله یتم نوره و لو کره الکافرون

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه دوم اسفند 1384 ساعت 10:21 | لینک ثابت |


حمایت ضد انقلاب از دراویش؟
برنامه های هماهنگ این فرقه با ضد انقلاب و آمادگی آنها برای پوشش این واقعه و دفاع همه جریانهای ضد انقلاب از دراویش و حتی پیام مریم رجوی سرکرده منافقین و فریاد وامحرما و واحسینای ضد انقلابی که تا ۲ هفته پیش در همین شبکه ها به امام حسین جسارت میکردند خیلی جای سوال دارد.

قضاوت با مردم

حمایت کامل ضد انقلاب از غائله دراویش که هماهنگی قبلب با ایشان را میرساند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یکم اسفند 1384 ساعت 17:42 | لینک ثابت |


واقعیت غائله دراویش
پس از چند روز مانور تبلیغاتی صوفیان با هم پیمانان خارجی آنها و معکوس جلوه دادن ماجرا و ساعتها برنامه از تلویزیونهای خارجی در حمایت از این فرقه و قرائت پیام مریم رجوی بر آن شدم که عکسهایی را که با زحمت از این ور و ان ور تهیه کردم برای نمایش گوشه هایی از واقعیتی که به کمک دروغگویان داخلی و هم پیمانان خارجی آنها که عکسهایشان نیز در اینجا موجود است تحریف شده بگذارم.فقط ببینید و قضاوت کنید.هر چند میدانم اگر خداوند هم با ملائکه اش برای آقایان دلیل بیاورد باز هم بهانه می آورند

فقط از دوستان صوفی تقاضا دارم عکسها را ندزدند بعد قضیه را معکوس کنند

 

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یکم اسفند 1384 ساعت 16:14 | لینک ثابت |


یا اهل بیت یا غیر
با سلام.این نظر رو آقا اسحاق دادن.از نوع نوشته هاش معلومه اهل مطالعه است.نظرشون رو مینویسم بعد جواب میدم:

عزیز من خوبه که اول تحقیق کنی که در زمان امامان چه خبر بوده و وضعیت تصوف به چه شکل بوده. بعد بیا این حدیث های جعلی رو بهشون توجه کن. اصلا تو که اهل آدرس دقیق دادن بودی ، حالا آدرس دقیق می دادی تا ما هم اصلشون رو ببینیم. گذشته از این آیا واقعا اویس قرنی رو نمی شناسی؟ یا حسن بصری یا کمیل که از جمله صوفیانی بودند که با حضرت علی و حضرت رسول خاتم ارتباط داشتند ، یا بایزید بسطامی رو نمی شناسی که شاگرد آقا امام جعفر صادق بود؟ البته من نمی خوام اینجوری بحث کنم و مصداق ریز و درشت بیارم که از قواعد سفسطست ولی با هرکس باید به قاعده خودش صحبت کرد.

در مورد آدرس احادیث آخر همین نوشته میارم.اما در مورد حسن بصری همه تاریخ شهادت میدهند از جمله مخالفین سرسخت امیر مومنان بوده تا جایکه برخی از بزرگان صوفیه مثل نور علی تابنده خیلی روی این شخص مانور نمیدهند.من متاسفم که انقدر ما کم مطالعه ایم که میایم از امثال حسن بصری حمایت میکنیم.

اما در مورد کیل واویس قرنی .اینها از بزرگان اصحاب امیر مومنان بوده اند.مقام اویس و کمیل آنقدر بالاست که ما خاک پای اونها هم نمیشیم.اما نه کمیل صوفی بود نه اویس.

این که کمیلیه یا اویسیه خرقه خودشون رو به این ۲ بزرگوار میرسونند اشکالات زیادی دارد.

اویسیه میگویند پیامبر خرقه را توسط عمر به اویس داد.اولا همه فرقه های صوفیه خرقه خودشون رو به امیر مومنان میرسونند و اویسیه به پیامبر انهم به واسطه عمر.

اصلا تصوف از قرن ۲ هجری توسط ابوهاشم کوفی به وجود آمد.امام صادق علیه السلام در مورد سوالی که از ایشان در مورد ابوهاشم شده میفرمایند:انه کان فاسد العقیده جدا و هو الذی ابتدع مذهبا یقال له اتصوف و جعله مفرا لعقیدته الخبیثه

یعنی ابوهاشم کوفی جدا فاسد العقیده است.او همان کسی است که از روی بدعت مذهبی اختراع کرد که به آن تصوف گفته میشود و آنرا قرارگاه عقیده خبیث خود قرار داد.(الاثنی عشریه ص۳۳.حدیقه الشیعه ص۵۶۴سفینه البحار جلد ۲ص۵۷

اما چند روایت دیگر"امام رضا علیه السلام میفرمایند:من ذکر عنده  الصوفیه و لم ینکر هم بلسانه و قلبه فلیس منا و .....یعنی هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان آید و با قلب و زبان آنها را انکار نکند از ما نیست

و روایات متعدده دیگر:به کتابهای سفینه البحار.حدیقه اشیعه.اثنی عشریه.بحار .و... مراجعه شود

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یکم اسفند 1384 ساعت 8:13 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من