خرقه پشمینه
منوی وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب

یکی ازمسائل بسیار خطرناک وانحرافی مساله تجسم صورت مرشد درعبادات است.
این فراورده انحرافی توسط میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه ساخته شد.ونیت قربه الی الله درعبادات عملا به قربه الا الله مبدل شد.
وی در دستورش مینویسد:دراین حال بایدکه سالک درمجامع واحوال وافعال واقوال ازمراقبت صورت مرشدغافل نشود.درهنگامذکرو ورد وطاعت وخدمت؛ازوجه شیخ خودزایل نگردد.(ریاض السیاحه ص371)
وملاسلطان گنابادی برای تئوریزه کردن این انحراف درسعادتنامه صفحه 10-12میگوید:اگرصورت مرشدضاهری راخیال درنظر نداشته باشدصورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفسند هیچوقت از نظر اونرود
ملا علی گنابادی درصالحیه چاپ دوم ص334 حقیقت598 می گوید:مقلد ناچار است که دروقت عمل مطاع(مرشد)رادرنظرآورد
ودر همین راستا میر قطب الدین عنقا قطب اویسیه میگوید:توجه دل به صورت بشری مرادموجب تجمع فکروسبب جلوگیری ازغفلت وزیان وتفرقه است(عنقای قاف غناص611
ودرجای دیگرمیگوید:توجه به صورت پیررا بعضی ازصوفیه برای حضور قلب حتی ازنمازلازمتر دانسته.....(همان مدرک ص649
نکته:درجواب وبلاگ صلح کل که گفته بودند بنده درمورد مقامات العرفا دروغ نوشته ام لازم به ذکر است.آدرس مطلب دران کتاب موجود است.بنده هم نگفته ام این کتاب نوشته ملاسلطان است بلکه ازآن کتاب نقل قول کرده ام.حال اگر راست میگویید پاسخ موارد مستند بالا را بدهید واگر تکذیب نمایید برای روشن شدن ذهن خوانندگان ونشان دادن اهداف شما عین صفحه کتاب را اسکن نموده ودر اینجا میگذارم.
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 13:22 | لینک ثابت |
چرا اینهمه بدزبانی؟
امروزکه نگاهی به نظرات وبلاگ انداختم کلی متاسف شدم.سراسر اهانت وبی ادبی.ازهر۲ طرف.
چرا؟.بارها گفته ام اگر نقدی یانظری داریدبنویسید.بنده درصورتی که نیاز باشد درمتن وبلاگ میآورم وجواب میدهم.برخی ازصوفیان اهانت میکنند تا من مجبورشوم درنوع کارم تجدید نظر کنم یا نظراتم راببندم.
اماروی سخنم بابرادران وخواهرانی است که برای روشن شدن حقایق اینجا می آیند ونظر میدهند.اگرهدفتان خدایی است کار خدایی اهانت وبی ادبی ندارد.هرچند به شما هم اهانت بشود.
اگر قرار باشد کسی متنبه شود بافحش نمی شود.
از این به بعد کامنتهایی را که آدرس وب یا ایمیل ندارند حذف مینمایم.تا کسی سوء استفاده نکند.مثل این جناب صوفی که وقتی آی پی نظرات را میدیدم با چند نام نظر داده بود.
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 ساعت 12:36 | لینک ثابت |
چه کسانی مفاخر ما هستند؟
یکی ازنقاظ ضعف ما شیعیان اینست که اجازه داده ایم برایمان مفاخر بتراشند وکسانی الگوی ماوفرزندانمان معرفی شوند که برخی ازآنها نه تنها مسلم نیستند بلکه ازدشمنان اسلام وقرانند.
مثلا همین آقایان صوفی درطول تاریخ هرجا یک صوفی یافتند برایش معجزه ها ساختند ودر وصفش داستانها نوشتند تاجاییکه امروزه دراکثر کتابهای تاریخی ما این موارد به چشم میخورد.مثلا وقتی به اسم عطار نیشابوری میرسند میگویند عارف وزاهد قرن هفتم.وبرایش مراتبی ساخته واشعاری پرداخته اند که هفت شهر عشق را عطار رفت.
اما یک سوال.هفت شهر عشق کجاست.مگر جز اینست که اگر کسی بخواهد باب معرفت الله برویش باز شود وسیر الی الله کند باید در مدینه العلم نبی شاگردی کند وباب آن یعنی علی رادرک کند.مگر میشود عطار سنی ؟عارف باشد اما حاظر نشود به امامت علی بعنوان اول امام تن دهد واینهمه ازخلفا دم نزند
آنقدر که عطار ازآن زن کذایی رابعه عدویه نوشته وبرایش کرامت تراشیده از اهل بیت مینوشت باز هم غصه نبود.
من اینها رانفی نمی کنم.مولوی.عطار.شبستری.....اینها به عنوان یک شاعر درادبیات ما جایگاه خود را دارند اما دراینکه اینها اولیاءالله هستند جای بحث زیادی است.
هرکس باید درجایگاه خود معرفی شود.این آقایان صوفی وقتی به اسم مو لوی میرسند میگویند حضرت مولانا... اما وقتی به امام رضا علیه السلام میرسند فقط مینویسند امام رضا بدون هیچ لقبی.
آقای دکتر تابنده قطب گنابادیه اگر آنقدر که مجلس مثنوی خوانی گذاشت مجلس نهج البلاغه میگذاشت ما ناراحت نبودیم.
سری به کتابهای اقطاب صوفیه بزنید.ببینید چقدر درمباحثشان شاهد مثال ازسخنان اهل بیت آورده اند؟ وچقدر از سنی مذهبانی چون جنید.و....
عطار شاعریست صوفی.شعر خوب میگوید.همین.اما عارف نیست.بله ممکن است زهد درمرامش بوده باشد که این طریق زهاد اهل تسنن بوده است.
اما چون ما همیشه کنار نشسته ایم عرفاء ما گمنام مانده اند.چه کسی به مرحوم مقدس اردبیلی میرسد.ملا حسینقلی همدانی کجا واینها کجا.
و........وظیفه ما روشن کردن ماهیت این عارفان دروغینی چون جنید وعطار وطرح عرفاء حقیقی همچون مرحوم قاضی ومیرزا جواد ملکی تبریزی است
یا علی مدد.
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 ساعت 11:49 | لینک ثابت |
چی میکنه این وبلاگ صلح کل؟
این وبلاگ صلح کل به اصطلاح خودش آمده تا پاسخ به وبلاگ بنده بدهد.از جوابهای ایشان که بگذریم شگردی دارد که جالب است وآن اینکه فقط از نقدهای بنده مقدار کم.انهم مطالبی که برایش راحت تراست راانتخاب نموده است.
مثلا ایشان درنقد من به تفکرات ملاسلطان گنابادی که به جزکتاب مقامات العرفا بقیه ازآثار خودشان نوشته بودم مطلبی را ازهمان کتاب آورده وکلی تلاش کرده تا اثبات کند این کتاب مربوط به این فرقه نیست.برادر گرامی شما هم گشتی ازبین پیامبران حضرت جرجیس را انتخاب کردی.اگر راست میگویی باقی مطالب راجواب بده.بگو مثلا درقران که نوشته شده فان لله خمسه وللرسول ولذی القربی:سوره انفال آیه۴۱ این جناب ملا سلطان چطور به جای خمس که جزء فروع دین است می آید وعشریه درست میکند.بعد هم در کتاب نابغه علم و عرفان چاپ تابان ۱۳۳۳صفحه ۲۰۴ میگوید:یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود مغنی زکوه زکوی و از خمس خواهد بود
برادر گرامی نویسنده وبلاگ صلح کل.اینجانب خدا راشاکرم که توانسته ام درراه نشر معارف حقه اهل بیت مطالبی بنویسم که همچون شما ودوستانتان تمام هم وغم خود را درپاسخ گویی به بنده صرف کنید.چقدر جوانانی که درجستجوی معارف حقه شریعت جعفری هستند ودر این وبلاگ باتفکرات شما واقطابتان آشنا میشوند.بدانید که منطق ما ازشما قوی تراست چون پشتوانه آن کتاب الله وتفکرات اهل بیت است.
اما پشتوانه تفکرات شما شطحیات امثال جنید هاوبایزیدهاوصوفیانی است که اهل بیت نه تنها با آنان مخالف بودند بلکه مخالفت باتصوف را وظیفه شیعیان دانسته اند
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 18:49 | لینک ثابت |
بازگشت به راه خدا
این ماجرا مربوط به جوانی است که مثل صدها یاهزاران جوان دیگردرکوره راه زندگی سر ازناکجا آبادی درآوردند که هرچند بعدها توبه کردند اما یقینا تاثیر روانی آن تاآخر عمر آزارشان میدهد.این ماجرا دروبلاگ اصحاب کهف نوشته شده وایمیل نویسنده هم موجود است:
بخوانید:من در سال 81 خدمت آقاي حائري درويش شدم آقاي حائري در اتاق تشرف به من گفتند:در مسجد نماز نخوانيد زيرا ممکن است عقايدتان سست شود! ما اين مطلب را به کساني که در فقر پيشرفته تر هستند نيز مي گوييم
آقاي مجذوبعليشاه اخيرا در صحبتهاي شان گفتند:از آنجا که(يد الله مع الجماعه)بنابراين بايد در يک جمع اتحاد حفظ شود حتي اگر کسي يا کساني در آن جمع اشتباهي انجام دهند که عاقبت جهنم داشته باشد همه بايد همراهي کنند حتي اگر آن اشتباه همه افراد جمع را به جهنم بيندازد!
آقاي حائري به من گفتند:فقط اين ذکر خاص را بگوييد با کسي هم بحث نکنيد! تبليغ هم نکنيد!
چرا فقط آن ذکر خاص؟!
چرا اگر کسي کار اشتباهي انجام داد بايد اتحادي که به جهنم رفتن مي انجامد حفظ شود؟!
چرا بحث نکنيم؟اگر راهمان حق است چرا تبليغ نکنيم؟ انجام بحث منطقي که به نتيجه برسد چه اشکالي دارد؟
.....راستي نگفتم که از اين راه در آمده ام(حال شما که با خرسندي ولي تعجب اهل بحث هستيد بياييم ببينيم چه کسي اشتباه کرده(وبدانيم هر چقدر هم جلو برويم کسي نيستيم)يا بنده شما را هدايت مي کنم يا شما مرا به راه راست ميکشانيد.البته نميدانم شما چقدر اهل منطق ميباشيد وآيا هدايت شدن را فقط به عهده خدا و به جبر مي سپاريد يا نه؟و مي گوييد ان شاءالله حضرت آقا(مجذوبعليشاه)خودش هدايت مي کند! خودش دستش را گرفته و خودش هم او را رها نمي کند! يا نوري است که در دلش تابيده و از بين نمي رود.(قول دراويش وحتي خود حضرت آقا)
آقاي حائري به من گفتند:حضرت آقا نائب امام زمان(عج)مي باشندآيا از نائب امام زمان(عج)چنين مطلبي گفته ميشود؟(در مورد اتحاد تا جهنم)
چرا در مجالس افرادي که اين قدر دم از حضرت علي(ع)ميزنند تا به حال(حداقل چند سالي که من درويش بودم)کتاب نهج البلاغه خوانده نشده است؟!
......اگر قرآن مي خوانيد به من بگوييد در قرآن نوشته "خمسه"يا"عشره"چرا دراويش گنابادي"عشريه"مي دهند؟!/نه اين است که يهوديان عشريه مي دادند/آيا دراويش گنابادي زکات مي دهند؟از فقيري که طلا فروش بود نپرسيدم! چون به امر آقاي حائري به امر به معروف ونهي از منکر اهميتي نمي دادم.چون او ميگفت:سعي کنيد با ذکرتان اين کار را انجام بدهيد اگر زباني بگوييد تمرکز ذکرتان بر هم ميخورد.از حضرت آقا کمک بخواهيد...توسل بجوييد...(در مورد هدايت آن شخص موردا)خدا شاهد است من که نيتم خالص است چرا آن موقع با توسل به او(مجذوبعليشاه)حتي يک بار هم به ياد خدا و امام زمان(عج) نيفتادم!چرابراي اينکه مبادا شرک بشود نمي گفتند ازخدابخواهيد؟آيا غير از ائمه معصوم(ع)واسطه ديگري براي شفاعت وجود دارد؟چرا من بايد امام زمان(عج)را رها کنم و از مجذوبعليشاه شفاعت بخواهم؟
چرا حضرت آقا در پاسخ فقيري که پرسيد علماي دين و مراجع مسلمين مي گويند(صوفيگري حرام است)بدون احترام گفت فلان آخوندي که رساله دارد(آن هم چه رساله اي..رساله اي که تکراري است و مي گويد استنباط کرده ام علم حديث و غيره خواندم و..)و مي گويد درويشي حرام است..ما گفتيم از اين آخوند تقليد کنيد!؟شما فقط درباره طريقه خواندن نماز و...از انها پيروي کنيد!ما مي گوييم طريقت.شريعت.آخوند از شريعت سر در مي آورد!آنها تا خودشان درويش نشوند نمي فهمند طريقت چيست!ما گفتيم بياييد درويش بشويد يا خودتان آمديد؟ ما شما را آورديم در اين راه يا خدا شما را هدايت کرد؟ بايد به جاي اين ظاهرپرستي ها همگي خدا را شاکر باشيم که هدايت شده ايم!!!
آيا پاسخ دادن به يک سوال ساده اين قدر حضرت آقا را عصباني ميکند؟(در آن حالت چهره او خيلي غضبناک بود)
آيا ائمه عليهم السلام اين طور بودند؟؟؟
.....چرا حضرت آقا در کتابي که به قول خودش در سفر مکه خريده بود حديث ها را اول به عربي مي خواند ولي بعد از قول خودش و اطلاعاتي که داشت از هر دري از خاطره گرفته تا شعر و قصه و...تفسير مي کرد(تفسير کلام معصوم با شعر حافظ و سعدي!؟)آيا فقرا در آن فرصتي که بود نبايد معني را درک مي کردند البته حضرت آقا گفت که هر که مي خواهد اين کتاب را بخرد اما آيا اين،نخواندن معني حديث را توجيه مي کند؟آن هم در جمعي که بعيد مي دانم کسي عربي را در حد فهم کامل متوجه مي شد اين را هم بگويم اشاره کرده بود که اين کتاب همه اش به زبان عربي مي باشد و من در حد فهم خودم بيان مي کنم. اين را هم گفت(البته ما عربي کمي مي فهميم)...
اگر بزرگان اين فرقه همه سلسله ها يا فرقه ها را به يک سو منتهي مي دانند چرا وقتي خواهرم همراه دختر عمه ام به اصرار پدرم به منزل حائري به قصد تشرف مي رفتند حائري بعد از اينکه فهميد منزل دختر عمه ام رودهن است گفت مواظب فلان فرقه آن جا باشيد که مبادا بعد از تشرف منحرف بشويد!
چرا به سر در حسينيه قبلا(به گفته خاله ام که او هم از اين راه در آمده)خانقاه نوشته شده بود و بعدها به حسينيه تغيير نام يافت؟البته بدون تغيير محتوا!
چرا خواندن نماز شب ونافله بدون اجازه قطب و...براي فقير ممنوع مي باشد؟چرا در مجلسي که سحر جمعه مي رفتيم اگر فقيري مي خواست نماز بخواند جلوي او را مي گرفتند؟دو رکعت نماز قضا به بزم مثنوي خواني مجذوبعليشاه چه ضرري مي زند؟
البته اگر به اجازه قلبي مي باشد در همه موارد فوق اجازه قلبي گرفته ام روزه گرفتم آن هم روزه طولاني حدود 5 ماه شايد بيشتر!..خواندن نماز شب از ساعت دو نيمه شب!فکر مي کنم شما بااين حرف که گفته اند(درويش دزد دل است)آشنايي داشته باشيد!شنيدن حرف هاي دلي از همين مورد است!ديدن نور!ديدن چهره هاي نوراني!عشق وافر به درويشي وعشق به انجام اوراد واذکار داده شده!و البته اوهامات وبد گماني و الهاماتي که با منطق فقهي عرفي اجتماعي مطابقت نداشت بوجود آمد....
و خلاصه من همان کسي هستم که آقاي امير در نوشته(حماقت رو به جهنم)از من ياد کرده اند...به نام(ر.ع.ن)...پرونده روانپزشکي من هم نزد دکتر بولهري موجود است اگر در اين مورد شک داريد ويا اگر در اينکه من اصلا درويش شده بودم يا نه شک داريد در حسينيه امير سليماني افراد زيادي هستند که مرا مي شناسند.....البته من وقتي درويش بودم چنين مطالبي را نمي خواندم براي اينکه مبادا سست شوم ولي در نهايت اين تعصبرا بي جهت ديدم
به اميد هدايت...ان شاء الله.
rzanq@yahoo.com
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 15:17 | لینک ثابت |
توابین
این آقایی که اسم حقیر فقیر برای خودش گذاشته نظرات جالبی دراین وبلاگ میدهد.یکی از نظرهای آخر ایشان سراسر مرحمت ولطف به اینجانب است.با توجه به اینکه هرچیزی که مینویسم یا عکسش را یاآدرس آنرا میدهم ببینید ایشان چه سخنانی دارند:
'آنچه در مورد جنابعالی عیان است ... دروغپردازیها و ریاکاریهاست ... تو بر مرکبی که سواری سوار بمان و رجز هم تا میتوانی بخوان ... یقین هم بدان خیل مشتاقان حق و حقیقت با تو یا بدون تو و با گفته هایت یا بدون گفته هایت و اساتید و راهنمایانت ، به راه خود میروند و دور و دورتر میشوند ... مطمئن باش آنکه در این میان بازنده خواهد بود یکی مثل تو است ...
دیدن شرمندگی و شرمساری تو و نیاز به جبرانت را آرزو نمیکنم ولی جدا امیدوارم اشتباهاتت به حساب نادانیهایت گذاشته شده و مورد لطف قرار گیری ...
قضاوت نمیکنم.کسانی که با این وبلاگ آشنایی دارند تا کنون روش من را دیده اند.بدون مدرک سعی میکنم چیزی ننویسم.اما کو گوش شنوا؟از کتب خودشان که مطلب مینویسم چون جواب ندارند یا فحش میدهند یا میگویند مولایمان به ما اجازه بحث نداده است.از سایر علما وبزرگان دین که مطلب میآورم میگویند آنها مخالف تصوف هستند ونسبت بی سوادی به آنها میدهند.
اینکه حضرت ایشان فرموده اند صوفیه به حرف بنده گوش نمیکنند قیاس به نفس است.از آغاز کاروبلاگ کسانی بودند که باروشنگری راهی را که تازه شروع کرده بودند نرفتند وآگاه شدند.وکسانی دیگر هم اکنون یا ازطریق ایمیل یا تلفن درارتباطند.مطمئن باشید روشنگری کار صوفیه را خواهد ساخت.
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 12:10 | لینک ثابت |
بر عکس کردن قضایا
این که بنده همیشه میگویم یکی از کارهای صوفیه برعکس کردن قضایا ونظرات است آقایان ناراحت میشوند.اما نمونه آنرا امروز مینویسم.اینها در حدود ۱۹ نظر برای بنده نوشته اند که علامه مجلسی ازحامیان جدی تصوف بوده وخود ایشان نیز صوفی بوده است.اما برای مشخص کردن این قضیه امروز از ایشان متنی مینویسم که جالب است.طبق معمول سند هم دارد:
علامه مجلسی میفرماید:جمعی از شیعیان بیچاره را گمان اینست که ایشان از اهل حقند.وبهترین عالمیانند.به نادانی سخن ایشان را میخوانند وکافر میشوند.وگمان ایشان اینکه هرکه صوفی است البته مذهب اوحق است.وانچه گفته است ازجانب خداگفته است.نمیدانند که چون کفر وباطل عالم رافراگرفته بود واهل حق همیشه منکوب ومخذول بودند واهل هر صنفی اکثر ایشان تابع باطل بوده واز فرق اهل سنت بودند.پاره ای ازایشان درلباس تصوف بودند وپاره ای درلباس علماء..
همچنین صوفیه اکثر ایشان سنی واشعری مذهب بوده وهمان اعتقادات جبر وحلول وتجسم وامثال آن ازعقاید فاسد را درکتب واشعار خود ذکر کرده اند.چنانچه کلینی به سند معتبر روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام ابوحنیفه وسفیان ثوری را راهزنان دین خوانده است.(عین الحیوه ص۵۲
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 8:58 | لینک ثابت |
ملی مذهبی ها-کروبی-قطب گنابادیها
خیلی جالب است.تصویری دیدم بسیار جالب.تصویری ازبرنامه یادمان سحابی ملی مذهبی خائن که علاوه برکروبی قطب گنابادیها نیز نشسته است.نمیدانم چرا هرجا برنامه ای مخالف یاشبهه ناک است اینها حضوردارند.اماهیچ گاه دربرنامه هایی که مربوط به نظام است پیدایشان نمیشود.چرایکبار درسالگرد ارتحال امام راحل یا نمازجمعه نمیآیند.وهزاران سئوال دیگر.
نفر کنارکروبی
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 12:45 | لینک ثابت |
چقدر مدعی؟
واقعا دنیای بدی است.اینکه درروایت فرموده اند درآخر الزمان نگه داشتن دین ازنگه داشتن آتش در کف دست سخت تراست حاوضاع امروز جهان است.وتلاش برای شکستن ارزشهای الهی وایجاد انحراف دردین خدا بسیار زیاد شده است.
ومدعیانی که رهزنی دین میکنند زیادتر.انهم به نام دین.
یکی ازاین رهزنان کسی نیست جز یوسف مردانی شیخ مجاز گنابادی که البته مدعی قطبیت هم هست.فعالیت زیاد اودرکرج وادعاهای واهی اونشانگر خیلی چیزهاست.یکی ازدوستان که درپوشش جوان جویای عرفان چند روز پیش به خانه ایشان رفته بود سخنانی میگفت که بسیار جالب است.میگفت اوغیر ازخودش همه را ردمیکند.حتی وقتی اسم دکتر تابنده قطب گنابادیه راآوردم خندید وگفت:ما که ادعایی نداریماما....ولی ادامه نداد.
خیلی جالب است.یکدیگر رانیز قبول ندارند.اما قیامتی هست.خدایی هستوحساب وکتابی.
انگار اینان قران را نخوانده اند که:ان ربک لبالمرصاد
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 12:34 | لینک ثابت |
صوفیه و مخالفت با امر ولی عصر(عج)
صوفیان آنچه که به عنوان ولایت قمریه در عصر غیبت مطرح کرده اند و قادر به اقامه دلیل برای اثبات مدعای خود نمی باشند مخالفت صریح با فرمان حضرت حجه بن الحسن روحی فداه است زیرادر آخرین توقیع مبارک که برای ابو الحسن علی بن محمد سمری صادر گردیده پایان دوره نیابت خاصه را اعلام فرموده و نوبت نواب عامه ان حضرت فرا می رسد که وظیفه است در این موقع برای گرفتن مسائل اسلامی و حل مشکلات و اداره زندگی فردی و اجتماعی از رهبری حجتهای امام زمان(عج)استفاده کنند پس گفتار آنان در عصر غیبت سندیت داشته و مانند گفتار امام لازم الاجراست و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیکم(بحا الانوار/۵۳/۱۸۱)در حوادث و مشکلات زمانه که برای شما پیش می آید به راویان احادیث ما رجوع کنیدهمانا ایشان حجت من بر شما هستندو من حجت خدا بر شما هستم.
مرحوم صاحب جواهر می فرماید:مراد امام علیه السلام از این کلام این است که فقها حجه من هستندبر شما در کلیه اموری که من در آنها حجت بر شما هستم(جواهر-ج۴۰ص۱۸)البته به استناد آیات و روایات کیفیت اداره امور مسلمین و حفظ اسلام و بیان احکام و اجراء دستورات دین در عصر غیبت بایستی به دستور ولی فقیه اجراء شود.
در این صورت هر نظریه و حرکت و روش و سبکی که در چنین دوره ای به کار گرفته شود بدون تردید مقابله با فرمان حضرت ولی عصر در معنا مقابله با قرآن و سنت می باشد طرح مسئله(ولایت قمریه)که از بافته های صوفیه می باشد همین حکم را دارد.
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 ساعت 10:6 | لینک ثابت |
میلاد پیامبر رحمت مبارکباد
میلاد پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد بن عبد الله صلی الله علیه واله وامام صادق علیه السلام بر تمامی مسلمین ولایت مدار مبارکباد
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 20:8 | لینک ثابت |
بازهم شیطنت بازهم رسوایی
این جناب حقیر فقیر صوفی محترم گنابادب برای اینکه به خیال خودش فرقه اش راتبرئه کن متنی را آزوبلاگی آورده ومدعی شده این متن توسط حضرت امام خمینی رحمه الله علیه نوشته شده درحالیکه درهمان وبلاگ نیز چنین ادعایی نشده است.اول نظر ایشان را بخوانید بعد بنده جواب میدهم:
متن و تصویر نامه آقای خمینی به دادستانی انقلاب در خصوص دراویش سلسله
نعمتالهی گنابادی ... متن و تصویر نامه آقای خمینی به دادستانی انقلاب اسلامی را
در آدرس زیر مشاهده نمایید ... برای شما حجت تمام می شود ؟
http://www.eslam121erfan.blogspot.com
درتوضیح نامه باید بگویم نامه توسط آقای محمدی گیلانی دادستان وقت به مراجع نظامی وانتظامی نوشته شده واز ایشان خواسته شده بدون مجوز قضائی کسی به ایشان تعرض نکند.ما هم این نظر راتایید میکنیم ومعتقدیم چون حکومت اسلامی است باید هرگونه برخورد قهری به دستور مرجع قضایی باشد کما اینکه درمورد خانقاه شریعت درقم حکم برخورد وتخریب توسط قاضی صادر گردید.اما اینکه این نامه نشانگر این باشد که نباید صوفیه یه سایر فرق رانقد کرد این برخلاف قران وحتی وصیت نامه امام راحل است.
البته دلم به حال اقطاب صوفیه میسوزد که امثال این آقای حقیر فقیر که وبلاگ هم دارند بدون دقت مطالبی مینویسند که رسوایی به بار میآورد.
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 18:51 | لینک ثابت |
تا کی؟
تا کی باید غافل بود.تاکی باید درتارتعصب پیله کردودنیای بیرون را ندید وتاکی باید تحریف واقعیات نمود.تاکی بایدازخدا ورسول برای این وآن خرج کرد وتا کیباید با نام اهل بیت به اهل بیت جفا نمود.
روی سخنم با کسانی است که موارد متقن کتاب وروایت رانادیده میگیرند وبه گفته هایی بسنده میکند که خودشان نیز ایمان دارند که دروغ ایت.ازجمله این برادران گرامی شخصی بنام عبد الصالح است که کامنتی گذاشته اند جالب.
ماهر چه نوشتیم وگفتیم آدرس دادیم.اما گوش نکردید.اما برای اینکه خوانندگان محترم ببینند چطور احادیث جعل میشود به این حدیث جعلی وکذب از ایشان درقسمت کامنتها توجه کنید:
برادران ایمانی سلام و دستتان را می بوسم و مسلمانان مسلم برای شما صحبتی دارم و می دانم به مصداق نرود میخ اهنی در سنگ ......اگر فرشته ای نازل شود و حدیث در تایید صوفیه نیز بیاورد باز شما ان را رد می کنید .....
بدانید در حدیثی که دیشب از بنده راست کردار خداوند شنیدم ژیامبر اکرم (ص)می فرماید ...
هر کسی ندا و صوت صوفیه را بشنود و ان را لبیک نگوید در نزد خداوند از غافلین است ....
عاشق شو ارنه روزی کارجهان براید
ناخوانده نقش مقصودازکارگاه هستی ....
ایشان به راحتی حدیث میسازند وجعل میکنند.لطفا اسم این بنده راست کردارخداوند ومنبع حدیث رابگویید تاماهم ایمان بیاوریم.دین ذوقی نیست.دین راباید فهمید وتفقه درآنکرد.باید شنیدوشناخت.
قران همه جا دعوت به تعقل کرده است.افلا تعقلون...
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 12:31 | لینک ثابت |
به نام خدا
با توجه به اهانت برخی ازنویسندگان درقسمت نظرات به عقاید یکدیگر وتلاش جهت آلوده کردن محیط این وبلاگ از این به بعد نظرات موهن پاک میشود
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 ساعت 9:54 | لینک ثابت |
احادیث مدافع تصوف ؟
یکی از کارهای صوفیان در طول زمان ساخت حدیث برای منزه کردن خود از انحرافات است . با توجه به روایات متقن و مستندی که در کتب معتبر روایی شیعه در نقد و رد صوفیه از اهل بیت علیهم السلام موجود است ساخت حدیث جعلی از جمله سیاستهای صوفیان محترم در طول تاریخ تصوف بوده است
درباره این احادیث جعلی چند نکته می نویسم:
۱- سند احادیث مورد اشاره آقایان کتاب عوالی اللئالی تالیف ابن ابی جمهور احسائی است.دانشمندان علم حدیث و رجال این کتاب را به سهل انگاری در توجه به مسانید احادیث و اخبار و خلط کردن درست و نادرست می شناسند (لو لو بحرین ص ۱۶۷ ).محدث جزائری در یکی از تالیفاتش نسبت به موقعیت کتاب مزبور می گوید که اصحاب از نقل و مباحثه در اطراف اخبار این کتاب خودداری می کرده اند(خاتمه المستدرک ج ۱۹ ص ۳۳۱ ) و این نه چیزی است که صوفیه نپذیرفته باشند مرحوم دکتر اسد الله خاوری با تمام علاقه و دلبستگی که به تصوف خصوصا رشته ذهبیه داشته و مادرش همشیره زاده مجد الاشراف صوفی سرشناس و بزرگ ذهبیه اغتشاشیه می باشد درباره کتاب عوالی اللئالی معتقد است:این کتاب چندان مورد اطمینان علمای حدیث نمی باشد. (ذهبیه تصوف علمی آثار ادبی ص ۳۳ )
۲- هر کس با علم حدیث شناسی آشنائی داشته باشد متوجه می شود احادیث مورد نظر از سنخ کلام معصوم علیه السلام نیست .
البته این نوع جعلی سازی در همه ادوار و در همه گروههای صوفی به نوعی به چشم می خورد مثلا نایب الصدر صاحب کتاب طرائق الحقایق که صوفی زبر دستی است جمله منسوب به جنید بغدادی را که می گوید :الصوفی من لبس علی الصفا و جعل الدنیا تحت العفا را به امیر مومنان نسبت می دهد تا شاید بتواند حدیثی دیگر بر جعلیات صوفیه بیفزاید.
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 15:1 | لینک ثابت |
معرفی کتاب
جناب آقای سالک در ادامه سوالاتشون خواستار معرفی چند کتاب شده اند.من چند کتاب در زمینه نقد تصوف بویژه صوفیه معاصر معرفی میکنم
۱-تصوف ازدیدگاه اءمه اطهار وپیدایش تصوف در میان شیعیان-ولف داوود الهامی
۲-درکوی صوفیان-محمد تقی واحدی صالحعلیشاه
۳-رازگشاواستوارنامه -کیوان قزوینی
۴-دورساله درتاریخ جدید تصوف ایران-کیوان سمیعی
۵-درخانقاه بیدخت چه میگذرد-محمد مدنی
۶-تاریخ سلسله های طریقه نعمت اللهی-دکتر مسعود همایونی
۷-حسن بصری چهره جنجالی تصوف-مهدی عمادی
۸-دیدی کهراز نهان آخرشدآشکارا-مهدیعمادی
۹-تصوف وتشیع-هاشم الحسنی
وصدها کتاب دیگر که بهمرور زمان معرفی خواهد شد
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 ساعت 14:22 | لینک ثابت |
رموز عرفان؟
در ادامه جواب جناب سالک ایشان سوالی پرسیده اند که برایتان مینویسم بعد پاسخ میدهم:
ایشان میگویند:بحث اسراری که اینها داعیه افشایش را داشتند چه بود؟
آخر در اشعار بزرگانی چون حافظ و امام خمینی و ...دیده ام که بحث اسرار الهی را مطرح کرده اند و لزوم کتمان آن به خود و صاحبان آن تذکر داده اند ...
آیا اصلا ایراری وجود دارد؟چه مدارکی برای وجود اسرار در متن دین وجود دارد؟
اصولا درهمه مراحل زندگی بشر اعم از اجتماعی،سیاسی،وحتی اقتصادی اخبار ومباحث طبقه بندی دارد.دریک خانواده برخی ازمسائل سر،وراز است وفرزندان نباید آنرا بدانند.دریکحکومت هم همینطور.
دردین هم مسائل طبقه بندی دارد.برخی مسائل رااگرعوام بدانند ممکن است حتی ازدین خارج شوند.ظرفیت افراد مختلف است.
درروایات هم به این مطلب اشاره شده است.حتی امام باقر علیه السلام هم درروایتی میفرمایند:دوست دارم مقداری ازگوشت بازویم رابدهم اما شیعیان ما اسرار ما را افشاء نکنند.
درعرفان هم چون بیشتر بر مبنای مسائلی است که عوام درک نمیکنند ونهایتا به شهود ختم میشود افشای آن بویژه در نزد عوام مسائلی را درپی دارد .مثلا ممکن است افرادی که ظرفیت ندارنددنبال این مسائل بروند وسر ازناکجا آباد دربیاورند.یا ممکن است عارف رامتهم به مسائلی کنند
یکی ازمسائلی که باعث شد امروزه شیادی دراین راه زیاد شود همین افشای اسرار بود.آنقدر از این اسرار برای مردم گفته شد که امروز مغازه های زیادی با این عنوان متاعی را که ندارند میفروشند.
بزرگترین حربه صوفیان نیز استفاده از این اصطلاحات وساختن داستانها وکرامات جعلی است.
بنده کسانی رامیشناسم که داستانهایی از اسرار افشا شده خوانده اند وبعد دنبال آن مسائل رفته اند وچون راه را بلد نبوده اند از دین خارج شده اند.
البته همه اصطلاحات عرفا در متن شریعت نیست.برخی از آنها استحسان است که توسط خود عرفا ساخته شده اما چون مخالفتی با مبانی شرع نداشته سایر علما هم آنها را نفی نمیکنند.
در بحث بعدی این موضوع طرح خواهد شد انشاء الله
ادامه دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 10:47 | لینک ثابت |
ادامه .....
ایشان درادامه سوالاتشان گفته اند:
آیت الله شاه آبادی و امام خمینی که معرف حضور هستند داریم که قائل به عرفان هستند فرق عرفان امام خمینی و صوفیه در چیست ؟
اینکه امام یا آیت الله شاه آبادی خودشان قائل به عرفان باشند مطلب صحیحی نیستاصولا اولیاءخدا هرچقدر مرتبه الهی بالاتری یدا میکنند وبه حقایق بیشتری میرسند مکتوم تر میشوند ومتواضع تر که فرموده اند:انکه را اسرار حق آموختند مهر کردند ودهانش دوختند
البته امام عارفیست بزرگوار.شخصیتی که برای خدا زندگی کرد.قیام کرد وبا قلبی آرام ازدنیا رفت
اما فرق عرفان امام با تصوف اینست که عرفان امام همان شریعت است .وهرچقدر مرتبه ایشان بالاتر میرفت عبادتش بیشتر.حتی دربیمارستان درواسین لحظات عمر نمازش ترک نشد
اما صوفیه قائل به رسیدن به حقیقت هستند.وس از چند سال اقطاب آنان ترک عبادت میکنند.ومدعیند که چون به حقیقت رسیده اند تکلیف از آنها ساقط شده است.در آثار صوفیه در تایید این مطلب بسیار میتوان یافت.حتی برخی آنان در همین وبلاگ در دفاع از خود این مطالب را نوشته اند.
همانطور که قبلا هم نوشته ام:ملا سلطان گنابادی موسس گنابادیه میگوید:اصل و حقیقت روح نماز همین ذکر قلبی است که ما داریم ومن خودم که در خانه هستم نماز نمیخوانم و مسجد هم که میایم برای عوام است.(مقامات العرفاء صفحه ۱۵۲)
ملا علی گنابادی معروف به نور علیشاه میگوید:صوفی موحد است.موحد غیر محدود است.مذهب در حد است واو روبه بی حدیست(صالحیه حقیقت۲۳۳ص۳۰۶)
سپس درحقیقت۲۴۳ص۳۱۱ میگوید:ابن الوقت وموحد ولامذهب وقلندر به یک معناست
وانحرافات دیگری که بیاری از آنان با شرع مخالف است.حضرت امام میفرمایند:بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از این دو حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است.اصطلاحات این دو دسته عارف و حکیم را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بد بین نموده برای رواج بازار خود فهمیده و نافهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب مثل محبوبعلی ومجذوبعلی را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ حال جذبه و حب دست میدهدای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد.۴۰ حدیث باب کبر حدیث چهارم
فرق عارف صوفی بسیار زیاد است اما چون عرفا درطول تاریخ داعیه ای نداشتند صوفیان مدعی دست به قلم برده وداستانسرایی کرده اند.از عرش تا فرش را جایگاه خود ساخته اند وعوام بیچاره ای هم که دنبال حقایق بوده اند به دام افتاده اند.
ادامه دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 14:5 | لینک ثابت |
خشت اول چون نهد معمار کج؟
سلام.دوستی بنام سالک سوالی مطرح نموده اند که جالب است.این سوال هرچند کوتاه است اما جواب بسیار طولانی دارد.با توجه به اینکه وبلاگ جای مختصر نویسی است.بنده در چند نوبت سوالات شما را پاسخ میدهم.تا چه قبول افتد وچه درنظر آید
ابتدا سوال ایشان:
|
سلام ....جناب بنده درگاه من شدیدا علاقمند هستم اساس فکری این فرقه را بشناسم می خواهم سخن موافق و موافق را بشنوم .... در جواب سوالات شما ابتدا بنده مقدمه کوتاهی درمورد عرفان وتصوف وریشه آن مینویسم.شناخت ریشه ودرک تفاوت دراین مسیر به محقق کمک شایانی درنقد مباحث ومفاهیم این ۲جریان میکند عرفان به معنای شناخت ودرک مفاهیم عمیق خلقت برپایه توحید ووصال به حق میباشد.سفارش اهل بیت وقران به درک وشناخت صحیح معارف دین باعث شد مبحثی کلامی بنام عرفان دراسلام به وجود بیاید.ودر این میان کسانی که توانستند به خدا نزدیکترشوند وبه لطایف ودقایق هستی دست پیدا کنند عارف نامیده شدند.روایات وادعیه ما مملو از دستوراتیست که انسانها را به شناخت ورسیدن به عبودیت محض هدایت میکند. وشریعت مقدسه به عنوان تنها راه رسیدن به خداوند دردستورکار بزرگان دین قرار گرفت.عارف کسی است که به انجام دستورات دینی مقید تراست البته همراه با علم وایقان قلبی. واهل بیت به عنوان اعاظم عرفا سرچشمه ای هستند که هرکسی میخواهد این مسیر را بپیماید باید بردر خانه آنها زانوی ادب وکسب معرفت بزند. بانیان وادامه دهندگان توطئه بنی ساعده که قصد تغییر جریان رهبری دینی ازاهل بیت به خود را داشتند پس از انکه دیدند هنوز مردم برای کسب معارف الهی وشناخت خداوند به درخانه ایشان میروند بنا را برآن گذاشتند که سقیفه ایدیگر برمبنای ایجاد رهبری جدید معنوی برای مردم بسازند.آنان به کسانی احتیاج داشتند که بتوانند با رفتاری زاهدانه مردم را به خود جلب نمایند.لذا با حمایت بنی امیه امثال حسن بصریها داعیه دار این جریان شدند و چون خود بهرهای از معنویات نداشتند بنای تظاهر وساخت تفکری را شروع کردند که چندین سال بعد توسط ابوهاشم کوفی رسما بنام تصوف وصوفیگری اعلام موجودیت کرد. چون این جریان به منبع فیض الهی متصل نبود سرسلسله های ان دست به سوی متون یونانی وآیینهای ایرانی باستانی همچون مغها ومیترا بردند وبا اختلاط آنها بارهبانیت مسیحی مکتبی انحرافی بنام تصوف ساختند.ودر این میان مدعیانی پیدا شدند که به قول خودشان اسرار افشاء میکردند.مخالفت ایشان با اهل بیت زمان خود اولین نشانه انحراف آنان بود واهل بیت نیز دست به روشنگری زده وابراز برائت نمودند.کیوان قزوینی شیخ توبه کرده گنابادی در استوارنامه ص۲۲ میگوید:اول کسی که زیر باراین ننگ وبدعت رفتابوهاشم کوفی بود.که رنجها به خود داد تا عراده صوفی به راه افتاد. امام صادق علیه السلام میفرمایند:ابوهاشم جدا فاسد العقیده است واو به بدعت مذهبی رااختراع کرد که به آن تصوف گفته میشود وانرا محلی برای فرار بسوی عقیده ناپاک خود قرار داد(اثنا عشریه حرعاملی ص۵۶۴) وکم کم به مرور زمان فرقه هایی پدیدار شدند وهرکدام داعیه حقانیت سردادند.به دلیل مخالفت اهل بیت با ایشان تا قرن ۱۰هجری کمتر شیعه ای میتوان دراین فرقه های صوفی یافت.خواجه عبدالله انصاری درنفحات الانس میگوید:از بین دو هزار صوفی که تاکنون دیده ام دوتن ایشان مذهب رافضی داشته اند. وچون مدعیان زیاد شدند وبنای مریدی ومرادی هم بازار گرمی داشت کم کم به سرتاسر عالم اسلامی کشیده شد واین چنین تصوف درمقابل عرفان اهل بیت شکل گرفت...... ادامه دارد
| |
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 12:35 | لینک ثابت |
پلورالیزم دینی؟
رسوخ تفکرات پلورالیستی دردین باعث شده که برخی از آدمها حرفهایی بزنند که با اعتقادات تشیع منافات دارد.اینکه هیچ دینی مطلقا خوب نیست وهیچ آیینی هم بد نیست.همه خداپرستند شما کاری به سایر ادیان نداشته باشیدو..همه وهمه نشانه های تاثیر پلورالیزم برتفکرات روشنفکران امروزی است
اسلام دین جامعی است.هم محبت دارد هم شمشیر.همانذار دارد هم تبشیر.
خداوند در مورد پیامبرش میفرماید:اشداءعلی الکفار رحماء بینهم.اول تبری را طرح میکند.تا نفی غیر خدا نباشد اثبات خدا معنایی ندارد.اول لا اله بعد الا الله.
مفهوم وحدت بین شیعه وسنی اینست که درجامعه ودر بین مسلمین حرفهای تفرقه افکنانه واعمال ضد وحدت نزنیم.اما این به این معنی نیست که از اصول خودمان دست برداریم
ادعیه وزیارات ما مملواز برائت است.یک آقایی میگفت بیایم کنفرانس خدمات عمر بن خطاب بزنیم.ببینید چقدر حماقت.اینکه اهل بیت میفرمایند اللهم العن اول ظالم..کیست.
میشود هم عمر دوست بود هم حب فاطمه داشت.الحب فی الله فریضه.والبغض فی الله فریضه.
در مورد سلاسل صوفیه نیز بدون رودربایستی بسیاری از آنها یا سنیند یا ازمخالفین جدی اهل بیت.اگر میخواهید خود را به اهل بیت وصل کنید لااقل اسامی دیگری یداکنید که اینقدر گرفتار نشوید.
ما با صوفیها مخالف نیستیم.با تفکر ی بنام تصوف مخالفیم چرا چون اهل بیت مخالفند.چون خلاف تفکرات تشیع است.وچون......
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 18:21 | لینک ثابت |
از آن حرفها؟
جناب آقایی بنام حقیر فقیر که وبلاگ نویس هم هستند در وبلاگ بنده در مورد سلاسل گنابادی نظر داده اند.اما بنده قسمتی را برای شما میگذارم که بسیار نگران کننده است:بخوانید:
نازنین این بزرگان که نام برده ای را چرا سنی معرفی میکنی ؟ ... اصلا گیریم که حق با تو و سنی ... اصلا سنی و شیعه چه تفکیکی از هم دارند ؟ ... ببخشیدا دعوا اصلا بر سر چیست ؟ ... اینکه یکی دست به سینه نماز می خواند و یکی نه ؟ ... یکی وضو از بالات به پایین میگیرد و دیگری بر عکس ؟ ... اصلا چرا اختلاف ؟ ... اصل مطلب مگر چیست که بر سر آن باید اختلاف باشد ؟ ... چرا از این منظر و از این دیدگاهها نمیبینی و تحقیق نمیکنی ؟ ... اینکه فلانی سنی بوده و دیگری خیر چه دردی دوا میکند ؟ ... اصل قصه چیست و کجاست
ببینید ایشان چطور مغالطه میکند.ما از عوام اهل سنت صحبت نمیکنیم.بحث برسر به اصطلاح اولیاء خداست.مشکل بسیار زیاد است.کسی که نتوانسته یا نخواسته حق امیر مومنان وولایتش را تایید کند بیایاد ادعای عرفان ودستگیری مردم بنماید اوج نامردی است.اگر اینها اهل معرفتند چرا خلفای جور را که اشقیاءامتند را نفی نمیکنند.اصلا تبری وتولی برای چیست.
درمورد وضو یا نوع نماز خواندن هم کلی بحث است.کسی که حداقل احکام عبادی را برخلاف نظر اهل بیت ورسول الله انجام میدهد کجا میخواهد به عرفان وشناخت برسد.
اصل قصه علی وولایتش است.کسی که امامت علی را به عنوان اول امام قبول ندارد دینش کامل نیست که الیوم اکملت لکم دینکم و.....
کمی در نوشته هایتان دقت کنید.انحرافات صوفیه از همین تسامحات نشات میگیرد.
دنیا به مثل بهر بشر مزرع کشت است بی حب علی کشتن این مزررعه زشت است
بنوشته چنین بر درفردوس خداوند هر کس که علی دوست بود اهل بهشت است
به شرط عمل بر مبنای دستورات علی واولادش
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 10:25 | لینک ثابت |
عناوین ساختگی
در نقدپست قبلی بنده جناب حامد آقا نقدهایی کرده اند که انصافا بدون پشتوانه ومدرک وبسیار ضعیف است .ابتدا مطالب ایشان را آورده سپس نقد میکنیم:
اولا ما جناب شیخ معروف کرخی و جناب شیخ سری یقطی (طاب ثراهما) را در برابر امام معصوم (ع) صاحب ولایت نمیدانیم و شریعت و طریقت امام (ع) را هم جدای از هم نمی دانیم. در زمان ائمه (ع) مشایخ دیگری نیز از جانب ایشان مامور تبلیغ و ارشاد در نقاط مختلف بوده اند اما اهمیت این دو بزرگوار در این است که در زمان ائمه (ع) مخصوصا از زمان حضرت امام رضا (ع) به بعد آن بزرگواران (ائمه(ع)) بسیار بیشتر تحت نظر و مراقبت شدید خلفای جور بوده و دوستداران آنها را بسیار مورد آزار و اذیت قرار می داده اند. لذا امکان ارتباط مستقیم و صوری با امام (ع) بسیار سخت و نادر بوده و گاهی همچون زمان حضرت امام حسن عسگری (ع) غیر ممکن بوده است و این دو بزرگوار مجاز و مامور در انتقال اوامر آن بزرگواران به شیعیان و دوستداران آنها و بالعکس انتقال عرایض شیعیان به ائمه (ع) بوده اند، تا زمان غیبت صغری حضرت حجت (عج) که بقیه را همه دوستان دانشمند میدانند.
اشکال اول:اینکه فرموده اید معروف وسری مامور به تبلیغ از جانب ائمه بوده اند مدرکتان چیست:
نه درکتب رجالی قدیم وجدید از آنها نامی برده شده است ونه هیچکدام از ائمه حتی یک توثیق بر این ۲ نفر نداشته اند.حتی معروف کرخی از لحاظ تاریخی مجهول الهویه است وفقط در کتابهای صوفیه متاخر اسم وی آورده شده است.بنده چند سال است که گشته ام حتی نتوانسته ام یک مطلب در مورد معروف از تاریخ قدیم پیدا کنم جز معروف بن خربوزان کرخی که از اصحاب صادقین علیهم السلام بوده است که ربطی به این معروف ندارد.اگر اهل بیت ککسی را مامور تبلیغ میکردند حداق یا با نامه یا سخن آنها را معرفی میکردند.
شما یک کلام از معروف در مورد اهل بیت بیاورید.سری سقطی هم همینطور.جنید نیز همین حال را دارد.در کدام کتاب شیعه آنهم کتب موثق ایشان شیعه معرفی شده است.یا جمله ای در تایید اهل بیت از ایشان بیاورید.
حال بماند باقی سلسله که هیچ کدام از طرف اهل بیت تایید نشده اند.ونه بزرگان علمای شیعه آنها را تایید نکرده اند.
بسیاری از این عناوین ساختگی است.
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 ساعت 10:14 | لینک ثابت |
سلسله اولیای نعمت الهی گنابادی؟
اسامی این سلسله را برایتان مینویسم سپس مواردی را میگویم ببینید چقدر جالب است:
حضرت محمد بن عبدالله (ص)
حضرت اميرالمومنين امام علي (ع)
حضرت امام حسن مجتبي (ع)
حضرت امام حسين سيد الشهدي(ع)
حضرت امام علي بن حسن سجاد (ع)
حضرت امام محمد باقر(ع)
حضرت امام جعفر صادق(ع)
حضرت امام موسي كاظم(ع)
حضرت امام علي بن موسي رضا(ع) شيخ ا لمشايخ جناب معروف كرخي
حضرت امام محمد تقي(ع) شيخ المشايخ جناب سري سقطي
حضرت امام علي بن محمد هادي(ع)
حضرت امام حسن عسكري (ع)
حضرت صاحب الاامر مهدي موعود(عج)
قطب اول :جناب شيخ جنيد بغدادي
قطب دوم : جناب شيخ ابو علي رودباري
قطب سوم : جناب ابو علي كاتب
قطب چهارم:جناب ابو عمران ا لمغربي
قطب پنجم: جناب ابو القاسم گوركاني
قطب ششم: جناب شيخ ابوبكر طوسي نساج
قطب هفتم : جناب شيخ احمد غزالي
قطب هشتم : جناب شيخ ابو الفضل بغدادي
قطب نهم : جناب شيخ ابو البركات
قطب دهم: جناب شيخ ابو مسعود اند لسي
قطب يازدهم : جناب شيخ ابو مدين
قطب دوازدهم :جناب شيخ ابو الفتوح
قطب سيزدهم :جناب شيخ كمال الدين كوفي
قطب چهاردهم :جناب صالح بربري
قطب پانزدهم: جناب شيخ عبدالله يافعي
قطب شانزدهم: جناب شيخ نعمت الله ولي
قطب هفدهم : جناب شيخ برهان الدين خليل الله
قطب هجدهم : جناب شيخ حبيب الدين محب الله اول
قطب نوزدهم: جناب شيخ مير كمال الدين عطيةالله اول
قطب بيستم: جناب شيخ مير شاه برهان الدين خليل الدين دوم
قطب بيست يكم : جناب شيخ مير شاه شمس الدين محمداول
قطب بيست دوم : جناب شيخ مير شاه حبيب الدين محب الله دوم
قطب بيست سوم : جناب شيخ مير شاه شمس الدين محمد دوم
قطب بيست چهارم : جناب شيخ مير شاه كما الدين عطيةالله دوم
قطب بيست پنجم: جناب شيخ مير شاه شمس الدين سوم
قطب بيست ششم: جناب شيخ محمود دكني
قطب بيست هشتم: جناب رضا عليشاه دكني
شيخ المشايخ:جناب سيد معصومعليشاه شهيد
شيخ المشايخ: جناب نورعليشاه اول
قطب بيست نهم: جناب حسينعليشاه اصفهاني
قطب سي ام: جناب مجذوب عليشاه همداني
قطب سي و يكم: جناب مستعليشاه
قطب سي ودوم: جناب رحمت عليشاه شيرازي
قطب سي و سوم: جناب سعادت عليشاه اصفهاني
قطب سي و چهارم: جناب ايت الله سلطانمحمد سلطانعليشاه گنابادي
قطب سي و پنجم: جناب ملا علي نورعليشاه ثاني
قطب سي و هفتم: جناب محمد حسن صالح عليشاه
قطب سي و هشتم :حضرت ايت الله حاج سلطان حسين تابنده رضا عليشاه
قطب سي ونهم:حضرت اقاي حاج علي محبوبعليشاه
قطب چهلم: حضرت حاج دكتر نور علي تابنده مجذوبعليشاه
اشکال عمده این سلسله چند مورد است:اول اینکه در یک زمان نمیشود ۲نفر ولایت داشته باشند اما میبینید اینها معروف کرخی وسری سقطی را در مقابل امام رضا وامام جواد ولی خدا معرفی کرده اند که اهانت بزرگی به ایشان است.بعد هم وقتی اعتراض میکنیم میگویند اینها ولی طریقتند واین ۲ امام ولی شریعت.این بزرگترین توهین به اهل بیت است.
ضمنا معروف کرخی مجهول الهویه است.اینها میگویند معروف بن فیروزان کرخی در ۸ سالگی به دست امام رضا اسلام آورد ودربان امام رضا بوده وقبل از امام در پیری به علت ازدحام جمعیت فوت نموده است.درحالیکه در تاریخ فقط معروف بن خربوزان کرخی داریم که از اصحاب امام سجاد وباقر بوده است
جنید بغدادی نیز اهل سنت است:خودش میگوید که شاگرد سفیان ثوری است وسفیان از دشمنان اهل بیت است.
ومذهب ائرا داشته است.
احمد غذالی.سری سقطی ونعمت الله ولی نیز سنی بوده اند که نعمت الله ولی در ص۴۱۶ دیوان اشعار چاپ عباسی رشما خود را سنی وشیعه را رافضی میداند
حال بماند شرح حال باقی مشایخ که اصلا چه کسانی بودند ومعنای این سلاسل چه بوده است
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 14:39 | لینک ثابت |
صوفی.مذهب.بی حدی
ملا علی گنابادی معروف به نور علیشاه میگوید:صوفی موحد است.موحد غیر محدود است.مذهب در حد است واو روبه بی حدیست(صالحیه حقیقت۲۳۳ص۳۰۶)
سپس درحقیقت۲۴۳ص۳۱۱ میگوید:ابن الوقت وموحد ولامذهب وقلندر به یک معناست
ببینید اینکه علماء اعلام فریاد میزنند که هدف از تصوف رهایی از قید وبند شریعت است واقعا صحیح است.ببینید این حرفهایی که نوشتم از نور علیشاه با کدام یک از براهین شریعت میخواند.
ایشان میگوید مذهب در حد است واو(صوفی)رو به بی حدی است.این علنا اعلام خروج از دایره مذهب است.بعد خود ایشان میگویند ابن الوقت وموحد ولامذهب به یک معناست
این حرفها برای این است که وقتی بر صوفیه نقد میشود بتوانند بگریزند وبگویند ملاک ما مبانی تصوف است نه مذهب.
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 14:10 | لینک ثابت |
ربنا افرغ علینا صبرا؟
کم کم دارد کامنتها ونظرات از حیطه انسانیت خارج میشود.خواهش بنده اینست که فحاشی نکنید.چه موافق وچه مخالف.
اما دوست گرامی جناب آقای حامد فرموده انداین روشی که شما پیش گرفته اید فقط دشمنیها را زیاد میکند
به این برادر گرامی عرض میکنم که بنده از ابتدا فقط وارد حیطه نقد علمی شدم اما دوستان شما جز فحاشی کار دیگری نکرده اند
در مورد اقطاب که فرموده اید بنده تا کنون نقد به حرفهای آنها داشته ام وفحش نداده ام.اما واقعا بنده به هدفی جز نشر معارف الهی ونقد انحرافات ندارم
اینکه برخی دوستان شما سئوال طرح میکنند بنده یک نفر هستم ووقت پاسخ دادن به همه سئوال ها را ندارم هر چند بسیاری از سئوالات طرح شده ارزش علمی برای جواب دادن ندارد.
اما نقدهای بنده اکثرا مستند به آثار خودتان است.از کتابهای خودتان ونظرات اقطابتان
ضمنا ناموس اعظم که فرموده اید امام زمان هست وبس.بقیه اگر در راه ایشان بودند در زمره سلم لمن سالمهم قرار میگیرند واگر در غیر راه ایشان حرب لمن حاربهم.
بنده چون اثار نقدهای خود را دیده ام وتا کنون چند نفر با بنده ارتباط برقرار نموده ومتنبه شده اند مسیرم را ادامه میدهم.
تا چه قبول افتد وچه در نظر آید
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 13:45 | لینک ثابت |
دوست ندارم اما مجبورم؟
دوست دارم این وبلاگ آزاد باشه که هر کی میخواد نظراتشو بده اما..
برخی از آدمها اینقدر آلوده اند که نمیتونند این آلودگی رو بروز ندن.خواهش من اینه فحش ندید.هر چند تهمت وتخریب یکی از سنتهای رایج صوفیه دراینترنته اما باز هم از همه خواهش میکنم از فحاشی به هم خود داری کنند.تا من مجبور به پاک کردن کامنتهام نشم
البته این آقایان صوفی که این همه مدعی صحت راهشون هستند در وبلاگهاشون بویژه وبلا سلطانعلیشاهی واخبار صوفیه و...چند وبلاگ دیگر نوشته های مخالف بویژه نوشته های بنده روپاک میکنند.البته شاید خودشون نخوان اما مجبورند![]()
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 14:5 | لینک ثابت |
کدام حسینیه؟
قطب فرقه گنابادیه نور علی تابنده در پیامی برای مریدانش دست به مظلوم نمایی زده واز تخریب خانقاه قم تعابیری نموده بخوانید بعد بنده توضیح میدهم
اول متن اعلامیه نامبرده:در ماه های محرم و صفر این سال ما همه سوگوار بودیم . سوگواری از ستمی که بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و شیعیان شد و حسینیه حسینی در مکان و شهر اهل بیت به آتش کشیده شد و آن حضرت و شیعیانش ملاک کلی تشخیص حق از باطل در همه زمان ها و مکان ها گردیدند . خداوند ما را در این سوگواری ماجور بفرماید
جناب آقای تابنده تخریب خانقاه را ستم به امام حسین دانسته اند.این موضوع چه ربطی به امام حسین دارد.مکانی که تخریب شد حسینیه نبود بلکه خانقاه بود.بعد کجا خانقاه را آتش زدند.
این صوفیان بودند که از وسایل آتش زا استفاده کردند.
البته صوفیه برای اینکه مردم را فریب بدهند در سالهای اخیر اسم خانقاه خود را به حسینیه تغییر داده اند
البته ایشان به شیعیان هم تسلیت گفته اند بخاطر ظلمی که به آنان شده که احتمالا همین درگیری صوفیه با آنها بوده که باعث شکسته شدن حرمت شهر قم گردید
برای اینکه مردم بهتر بفهمند این مکان حسینیه بوده یا خانقاه عکس آنرا میگذارم شما قضاوت کنید

نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 12:38 | لینک ثابت |
حقیقت یا شریعت؟
یکی از نخبگان صوفی که بسیار با سواد است ودر وبلاگ بنده نظرات جالبی میدهد کسی نیست جز آقای عیسی.در پست قبلی جواب یکی از کامنتهای ایشان را دادم.اما ایشان کرامتی به خرج داده ومطلبی نوشته اند که صوفیهای دیگر تا همین چند روز پیش آنرا انکار میکردند.ابتدا نظر ایشان را میخوانیم سپس بنده توضیح میدهم:
شماها که فرق شریعت و طریقت را نمی فهمید زرزر زیادی نکنید بله که وقتی کسی بخدا برسه اجازه پیدا میکنه عبادتهایی که برای بقیه واجبه انجام نده چون اصلا عبادت برای به خدا رسیدنه و وقتی که کسی به خدا میرسه دیگه عبادت برای چی بکنه؟
ایشان ابتدا با ادبیاتی که حاکی از اثر مجالس ذکر خانقاهی است درمورد شریعت وطریقت مینویسد وسپس مطلبی را میگوید که خیلی جالب است:
خدمت این بنده خدا؟باید عرض کنم که حقیقت چیست.مبنای شما در ترک اعمال کجاست.ودلیلتان چیست.
اگر قرار بود هر کس که به خدا برسد تکلیف از اوساقط شود چرا از پیامبر ساقط نشد.حتی خداوند برای رسولش تکلیف سخت تر قائل شده است واورا به تهجد شب میخواند تا به مقام محمود برسد:ومن اليل فتهجد به نافلة لك عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا
این حرف شما جسارت به مقام اهل بیت است.مگر فاطمه زهرا سلام الله علیها تا آخر عمر نماز نخواند.ودختر او زینب کبری در شام غریبان نماز شبش را نشسته نخواند.
کمی تعقل کنید.به والله در اشتباهید.این حرفها برای جذب عوام بیچاره است.
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 17:28 | لینک ثابت |
واقعا سفسطه تا کجا؟
پس از اشکال بنده به موضوع ولایت در تصوف یکی از مراجعین وبلاگ مساله ای را طرح کرده اند ودر آن ضمن دفاع از ولایت درتصوف ولایت فقیه را زیر سئوال برده اند.بنده در اینجا نمی خواهم وارد بحث ولایت فقیه شوم اما نظرات مستدلی بر پایه روایات در این مورد زیاد است.
اما دوست گرامی در کجا ولی فقیه خود را جانشین امام زمان خوانده.ولایت فقیه یعنی نیابت از امام.
اما صوفیان محترم ولایت اقطاب خود را به جای ولایت از امام زمان میدانند.هر چند این مطالب را قبلا نوشته ام اما برای روشن شدن ذهن این نویسنده محترم دوباره به برخی از آنها اشاره میکنم:
ملا سلطان گنابادی در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب میگوید:در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم اورا نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر(فصل ۸ باب ۴ ص۲۶۹)
آیا این جمله ملا سلطان معنای نیابت میدهد یا کودتا؟
و در بشاره المومنین زیرکانه خود را جای امام میگذارد ومیگوید:
اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟
اعمال ولایت از سوی فقیه حتی امام معصوم چهار چوب دارد وآن مخالفت نداشتن با کتاب الله است
ولی فقیه ولایتش در اسمش نهفته ولایت بر مبنای فقه.ومطلقه اش به این معناست که در همه ابواب واحکام فقهی جاری میشود بر خلاف نظر برخی دیگر که میگویند فقط در امور حسبیه است
برادر گرامی برای ما شیعیان ملاک قران واهل بیت هستند وهر کجا کسی از این قالب خارج شد ولایتی ندارد.
اما حدود وصغور ولایت اقطاب صوفیه تا کجاست.در کجای شرع آمده که باید برای قطب سجده کرد.
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 17:16 | لینک ثابت |
رسوایی صوفیه؟
پس از چند روز شانتاژ خبری ودروغ سازی صوفیه در تماسی که توسط چند تن از طلاب قم با روابط عمومی وزارت اطلاعات گرفته شد وزارت مذکور خبر تشکیل کمیته تحقیق صوفیه را خبر جعلی دانست وآنرا ساخته وپرداخته ذهن صوفیه بر شمرد.
در همین راستا عباس محتاج استاندار قم نیز این اخبار را تکذیب کرد.متن سخنان استاندار قم:
استاندار قم خبر پرداخت غرامت به دراويش گنابادي را تكذيب كرد
تهران- خبرگزاري كار ايران
استاندار قم با اعلام تاييد اقدام شوراي تامين قم در تخريب حسينيه دراويش گنابادي قم از سوي كميته بررسيكننده اين واقعه، اخبار مربوط به پرداخت غرامت به آنها را تكذيب كرد.
عباس محتاج در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، در واكنش به خبري مبني بر اينكه كميته بررسيكننده ماجراي تخريب حسينيه دراويش گنابادي در قم حمله به اين حسينه را كاري اشتباه و ناشي از ارائه اطلاعات غلط به مسوولان، علما و مراجع تقليد دانسته است، گفت: اين خبر كذب است و كميته بررسي كننده، اقدام شوراي تامين استان قم را تاييد و بر اصل آن صحه گذاشته است و قرار نيست خسارتي بابت تخريب حسينيه يا خانقاه به دراويش پرداخت شود.
وي همچنين خبر مربوط به خريد حسينيه جديد براي دروايش توسط استانداري قم را تكذيب كرد و گفت: قرار نيست حسنيه يا خانقاهي براي دروايش گنابادي از سوي استانداري خريداري شود زيرا حسينيه متعلق به سازمان اوقاف بود و ملك شخصي دروايش محسوب نميشد كه حال بخواهيم ملكي را به جاي حسينيه براي آنها خريداري كنيم.
در ضمن با شنیدن این اخبار برای مردم متدین ایران کم کم اثبات میشود که صوفیان از کشورهای خارجی حمایت مادی واطلاعاتی میشوند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 11:3 | لینک ثابت |
بدعتی بنام اجازه نماز؟
یکی از چیزهایی که اسلام به آن سفارش زیادی کرده است نماز جماعت است.یکی از اهداف آن وحدت مسلمین ویادگیری احکام الهی است
اقطاب صوفیه بویژه گنابادیه وقتی دیدند ممکن است با رفتن بچه های آنها وتابعینشان به مساجد آنها دیگر به تفکرات انحرافی رهبرانشان گوش نکنند بدعتی بنام اجازه نماز درست کردند تا نتوان پشت سر غیر صوفیها نماز خواند.
در حالیکه اهل بیت شرایط بسیار آسانی برای امام جماعت در نظر گرفته اند وبه راحتی میشود نماز را به جماعت اقامه کرد
این مساله اجازه جزو اختراعات صوفیه است وهیچ مبنای شرعی ندارد.آنهم طی مسیری که فقط نور چشمی ها مجوز اقامه نماز برای مردم میگیرند.
البته اجازه دستگیری نیز کمتر از اجازه نماز اشکال ندارد واگر صوفیه خود را حق میدانند باید همه آنها الذین یبلغون رسالات الله باشند نه اینکه موروثی وخانوادگی باشد
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم فروردین 1385 ساعت 10:24 | لینک ثابت |
صوفی فعال؟
یکی از شخصیت های صوفیه که در قالب استادی دانشگاه در سالهای اخیر توانسته در ترویج این تفکر انحرافی بکوشد کسی نیست جز دکتر شهرام پازوکی.
وی که از فرقه گنابادیه است مخفیانه به ترویج این تفکر همت گماشته ودر انتشارات خود بنام حقیقت در خیابان گاندی در حال چاپ کتابهای این فرقه است.نامبرده درجلسات صوفیه در تهران بسیار فعال است.
متاسفانه در فضای دولت دوم خرداد توانست کتابهای زیادی از این فرقه را چاپ نماید.وی از همکاران نزدیک دکتر آزمایش صوفی اروپا نشین است که در تئوریزه کردن تفکرات گنابادیه نقش زیادی داشته است
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 13:50 | لینک ثابت |
دم خروس یا قسم حضرت عباس؟
یکی از وبلاگهای صوفیه گنابادی اقدام به نوشتن متنی از یکی از اقطاب خود در جهت تطهیر این فرقه نموده ومطالبی را نوشته که ظاهرا منافاتی با عقائد شیعه ندارد.اما نگاهی به سخنان اقطاب دیگر این فرقه نشان میدهد این نوشتار صرفا برای عوام فریبی تهیه شده است.اول قسمتی از متن را از وبلاگ الفقر فخری(http://www.afagh121.persianblog.com/) می آورم سپس از اقطاب دیگر این سلسله جواب میدهم
وی مینویسد:تقيد به شريعت مقدس اسلام در ميانشان چنان موج ميزند كه بزرگان سلسله نماز اول وقت و دائم الوضو بودن را به مريدان خويش مكرر در مكرر متذكر شده اند و بيداري سحر و تلاوت قرآن را همه روزه به فقراي خويش امر فرموده اند
در حالیکه اباحه گری جزو لاینفک اعتقادات این فرقه است حال بگذریم که وقتی به حقیقت میرسند دیگر شریعت بی شریعت.
این درحالیستکه ملا سلطان گنابادی موسس گنابادیه میگوید:اصل و حقیقت روح نماز همین ذکر قلبی است که ما داریم ومن خودم که در خانه هستم نماز نمیخوانم و مسجد هم که میایم برای عوام است.(مقامات العرفاء صفحه ۱۵۲)
سپس نویسنده متن میگوید:دراويش اين سلسله به تشيع و پيروي از ائمه اثني عشر ( ع ) و عمل طبق دستورات مذهب حق جعفري افتخار دارند و دائم در دل به ذكر و در فكر به ياد يگانه محبوب هستي مشغولند
اما کدام پیروی.اعتقاد ودوستی مخالفین اهل بیت همچون حسن بصری.جنید بغدادی.سفیان ثوری.نعمت الله ولی که در دیوان خود شیعه را رافضی میخواند جزو پیروی از دستورات اهل بیت است
لا اقل روایاتی که در رد صوفیه از اهل بیت آمده را بخوانند بعد ادعای دوستی کنند
واین ادعا درحالیستکه برخی اقطاب آنان خود را جایگزین امام زمان میدانند ببینید:ملا سلطان گنابادی در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب میگوید:در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم اورا نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر(فصل ۸ باب ۴ ص۲۶۹)
در بشاره المومنین ص۱۹۱ میگوید:اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟
ببینید چقدر تفاوت است میان این ادعا واین نوشتار.
هر چند باز هم در جواب من توهین وتعصب ادامه دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت 12:4 | لینک ثابت |
صوفی مصلح کل؟
یکی از شگردهای صوفیه در طول تاریخ همراهی با همه جریانات انحرافی زمان است.اینها سیاست را از دیانت جدا میدانند .صوفی همه را قبول دارد وبا همه سازش میکند.لذا در طول تاریخ میبینیم بسیاری از صوفیان مذهب مشخصی نداشته اند.منصور حلاج گاهی خود را سنی معرفی ککرده ودم از سنی گری وحمایت از خلفا میزند.نعمت الله ولی که سنی مذهب است برای نفوذ در بین شیعه در برخی شهرها دم از شیعه گری زده است.رهبران فعلی صوفیه نیزهر کجا لازم باشد سنی میشوند وهر کجا که بخواهند شیعه.چنانچه مصطفی آزمایش نماینده صوفیه در فرانسه ورابط دولت فرانسه با صوفیه در چند سخنرانی خود به شدت به مخالفین خلفای غاصب حمله کرده وخود را از آنها جدا نموده وآنها را نادان میداند.
آنچه که در صوفیگری مهم است ادامه این طریقه به هرقیمت است.
ودر بسیاری از آثار آنان این جملات روشن است.
حالا بگردید تبری وتولی را پیدا کنید
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 ساعت 11:33 | لینک ثابت |
اعجاز قطب اویسیه
گاهی وقتها انسان مسائلی رو میبیندیا میشنود که برای آدمهای کور وغافل کلی حسرت میخوره.امروز نمونه ای از اونرو مینویسم.
یکی از فرقه های صوفی فرقه اویسیه است.این فرقه حدود ۴۰ یا ۵۰ سال است که تاسیس شده است.وادعاهای خنده دار آنان عالم رو خندونده.قطب فعلی اونها نادر عنقا است که در آمریکا زندگی میکنه.
از معجزات این قطب صوفیه اینست که همسرش اخیرا از این فرقه ومرام خارج شده وضمن روشنگریهای زیاد وافشای مفاسد شوهرش رسما بهایی شده است.
حال بدلیل قبیح بودن مسائل اعلام شده از طرح آن در این وبلاگ صرف نظر میکنم اما همینکه همسر قطب الاقطاب اویسی بهایی شود خیلی جالب است.
البته من نمیخواهم وارد انحافات عقیدتی این فرقه شوم چرا که آنقدر زیاد است ومبانی آنها سست که هر مخاطبی خود براحتی آنرا درک میکند.
در پایان هم یک شعر زیبا وعرفانی
از سایت اویسیه در وصف این آقا نادر میگذارم کیف کنید![]()

نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 ساعت 8:53 | لینک ثابت |
مولوی وسایر شعرا؟
آقایی بنام حسام الدین بعد از کلی فکر چند تا سوال طرح کرده اند به گمان اینکه بنده را ناک اوت نموده اند.
اول سخنان ایشان را با هم بخوانیم:
حضرت بنده درگاه سلام
ابتدا یک مقدمه و بعد از آن یک سوال دارم خواهش میکنم جواب بدید
مقدمه:آقای نوری همدانی گفته که مولانا جلاالدین بلخی مسلمان نبوده بلکه کافر بوده و صوفی قهاری بوده است
آقای مکارم شیرازی در کتاب جلوه حق میگه مولوی مشرک بوده
سوال ؟؟:
با توجه به نوشته های شما در داستان (( شبهای قونیه)) به این سوال 6 گزینه ای پاسخ بدید البته هوای نوری همدانی و مکارم را هم داشته باشین
1- به نظر شما مولوی چه کاره بود؟
الف- عارف بود و لی صوفی نبود
ب- هم عارف بود و هم صوفی
ج-صوفی بود ولی عارف نبود
د- مشرک بود و مسلمان نبود
ه- نجس بود و کافر بود
و- گزینه های (د) و (ه) درست است
منتظر جواب حکیمانه شما هستم
در مورد نظر مراجع معظمی که آوردید بنده نظر آنها را از سایتهای صوفیها خوانده ام وچون زیاد این سایتها دروغ مینویسند نمیشود نظر قاطعی داد.مثلا سایت به اصطلاح عرفان گنابادی عکسهای کلی اسیب دیده از جراحات را از هر کجا که توانسته بود آورده وبه عنوان کتک خورده های صوفیه طرح نموده است
اما در مورد مولوی ما مولوی را یک شاعر میدانیم.اینکه بخواهیم برای چنین افرادی حاله ای از تقدس درست کنیم اشتباه است.مولوی هم اشعار خوب دارد هم بد.هم برای امیر مومنان شعر زیبا دارد هم در وصف خلفاء غاصب.
ما مولوی وعطار وبرخی دیگر را تنها شاعرانی میدانیم که اگر در حیطه اهل بیت وتشیع حرکت کرده باشند وانحراف نداشته باشند میستاییم وگرنه نقد میکنیم.
البته در اینکه مولوی آیا یک مولوی بوده یا مولوی خراسانی نیز در کار است جای بحث است که مجالش اینجا نیست.
در هر صورت ملاک ما قران واهل بیت است.حق را بشناس اهلش برایت معلوم میشود خواه مولوی خواه غیر.
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 23:7 | لینک ثابت |
سلام
وقتی میبینم این صوفیهای عزیز که کم می آورند اینقدر تهمت وافترا میزنند وفحاشی میکنند بر ایمانم در صحت ودرستی راهم افزوده میشود.خدا را شکر که مخالفین من کسانی هستند که یا به قول خودشان دوست اکبر گنجی هستند ویا.....
من نمیدانم آقای شهشهانی چه تفکراتی دارد.امااین چند وقته که اسمش را از سایتهای صوفیه شنیدم وحملات به او را اینقدر زیاد دیدم دارد ارادتم به او زیاد میشود.
اما اگر واقعا شما راست می گویید و به دنبال حقیقت هستید کمی با روایات اهل بیت بیشتر آشنا شوید تا به انحرافات عقیدتی خود پی ببرید.
در جواب همه فحشهای شما که نشانه زبونی وضعف شماست میگویم سلام که قران میفرماید:واذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 13:46 | لینک ثابت |
عارف یا صوفی
یکی از دوستان محترم جمله ای را در وبلاگ بنده نوشته اند که هر چند اول آن از بنده دفاع نموده اند اما با قسمتی از نظر ایشان بنده مخالفم.بویژه قسمتی که عرفان وتصوف را یکی میدانند.وهر دو را رد میکنند.ابتدا نظر ایشان را میخوانیم سپس بنده نقد خود را مینویسم.
|
لینک شما را در قسمت لینک دوستان وبلاگ خود گذاشتم ضمنا من برخلاف شما تفاوت چندانی بین عرفان و تصوف نمی بینم و هرجا نحله ای عرفانی حتی در میان علما دیده ام بعد از کلی تحقیق معلوم شده که سرچشمه اصلی یکی از دراویش است که افکار او توسط شاگردانی که ذوق فقهی هم داشته اند اسلامیزه شده و زهر آن گرفته شده است بعدا هم تحت عناوین ظاهرا شرعی هم بین علما ترویج شده و عده ای از این بزرگواران با حسن ظن خود فریب این ها را خورده اند ایشان عرفان وتصوف را یکی میدانند.هر چند در بین عرفا واهل عرفان برخی از اصطلاحات وآداب صوفیان نفوذ کرده وحتی برخی انحرافات راه یافته اما یقینا این دو جریان از هم جدا هستند. صوفیان سعی نمودند که عرفان را مصادره به مطلوب نموده هر آنچه میخواهند بنام عرفان طرح کنند. اما عارف کسی است که احکام شریعت محمدیه را عمل مینماید.وتا آخر عمر خود را ملزم به انجام دستورات دینی میداند.عرفان یعنی شناخت دین ودقت در رفتار.مراقبه ومحاسبه نفس داشتن ودل را فقط حریم خدا قرار دادن. عارف کسی است که با انجام واجبات وترک محرمات وعامل بودن به مستحبات خود را از مطهرونی ساخته که توانسته اند به حقایق قرانی دست پیدا کنند.که لا یمسه الا المطهرون.به تفسیر انفسی سیر در سماوات نموده وعزم خود را تا رسیدن به قاب قوسین جزم نموده است. متهجد بالیل است و صائم بالنهار.اربعین کلیمی را به دستور صادق آل محمد بر پا میدارد ودر وتیره خود صاد را میخواند.سیر سماوات میکند وطی الارض اما دم بر نمی آرد.با چشم برزخی درون خود را مینگرد ودمادم توبه را مستحکم تر میکند.تولی دارد به تولی اصحاب کربلا وتبری دارد به تبری اصحاب حسین اما صوفی.دل را حریم غیر خدا کرده وسجده را از رب به بنده تنزل داده.معیار را قطب قرار داده وقران واهل بیت را با نظرات قطب خود محک میزند.برخی از ائمه همچون امام جواد را امام شریعت میداند ومخالفین اهل بیت همچون حسن بصری را امام طریقت.دست به دامان سنی مذهبانی دارد که سر از ولایت اهل بیت باز زدند وهمچون نعمت الله ولی شیعه را رافضی خواندند. اقطاب آنان از ویلاهای لندن وواشنگتن ذکر الهی به مریدان خود پست میکنند.ودر وقت نیاز مردم همچون ملا سلطان گنابادی آنها را عوام کالانعام میخوانند. تولی را برای حسن بصریها وجنیدهای سنی گذاشته اند وتبری را به فقها وعلمای شریعت اختصاص داده اند. مسجد را که خانه خداست واگذاشته اند وبه خانقاه که ساخته امیری ترساست روی آورده اند. عارف همچون مقدس اردبیلی است که خدا را فقط برای او میخواند ورازش را مخفی میدارد وصوفی چون ملا سلطان گنابادی دعوی ولایت وامامت میکند. پس عزیز بین عارف وصوفی بسیار فرق است که: | |
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 ساعت 23:11 | لینک ثابت |
تفسیر بیان السعاده؟
یکی از چیزهایی که صوفیهای گنابادی خیلی روی آن مانور میدهند کتاب تفسیر بیان السعاده است.
وآنرا نوشته ملا سلطان گنابادی میدانند.برای اینکه روشن شود ملا سلطانی که در مقدمه این تفسیر کلی غلط ادبیاتی عرب دارد چگون این تفسیر مال اوست به سندی از کتاب بزرگ الذریعه آقا بزرگ تهرانی کتابشناس بزرگ شیعی اشاره میکنم.
ایشان در جلد۳ الذریعه ص۱۸۱ پس از ذکر کتاب واشاره به نام ملا سلطان گنابادی میفرمایند:برخی معتقدند این تفسیر مربوط به ملا سلطان است اما نگاهی به اعراب اول آن نشان دیگری دارد
سپس میفرمایند:عین عبارات این تفسیر در رساله شیخ علی ابن احمد مهائمی کوکنی متولد۷۷۶ متوفی ۸۳۵ مشهور به مخدوم علی مهائمی موجود است همچنین الفاظ این رساله را سید غلام علی آزاد بلکرامی در کتابش سبحه المرجان تالیف سال ۱۱۷۷ آورده است.حتی ایشان میگویند همه جمله های این تفسیر در آن کتاب آمده است.
در حالیکه صوفیها معتقدند ملا سلطان که در سال ۱۲۵۱ بدنیا آمده است این تفسیر را نوشته است.
این هم کرامتی دیگر از مشایخ صوفیه
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 ساعت 9:39 | لینک ثابت |
به نام حضرت حق
دوست محترمی نظر داده بودند و در تایید متصوفه از شهید مطهری جمله ای را نوشته بودند ابتدا عین جمله ایشان را می اورم سپس جواب می دهم
ایشان نوشته اند:علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3 )
بنده صد درصد با نظر شهید بزرگوار مطهری موافقم.ایشان درست میگویند.فرق عرفان وتصوف نیز در همین جمله مشخص میشود.
ایشان عرفا را عرفان فرهنگی مینامند.یعنی عرفان اصیلی که نشات گرفته از فرهنگ اسلامی وعرفانی است.اما هرگاه این عرفان عوامانه وبدون پشتوانه فرهنگی شد وعرفی و کوچه بازاری گردید تصوف نام دارد.
بدلیل سوابق بد انحرافی صوفیان بویژه در مخالفت با اهل بیت وفقهاء بزرگ شیعه متاسفانه عده ای ندانسته با اصل عرفان وعارف مخالفت میکنند.در حالیکه این دو مقوله کاملا متفاوت هستند.عرفان یعنی عمل به دستورات قران واهل بیت در مرتبه ای بالا تر از حد معمول واجبات وعمل به مستحباتی که وسیله قرب الی الله است.اما تصوف آمیزه ای از برخی کلمات عرفانی اسلامی و آیینهایی غیر اسلامی همچون میترا یا مهر پرستی آییین مغ ها زردشتی تفکرات بودیسم.هندویسم. ورهبانیت مسیحی است.
جایگزینی اقطاب ومشایخ دروغین وبعضا سنی مذهب همچون جنید بغدادی.حسن بصری.ابوهاشم کوفی.وساخت وجعل احکامی همچون عشریه.غسلهای بدعت آمیز همچون غسل اسلام وهزاران نکته انحرافی دیگر از جمله تفاوتهای این دو جریان است.
عارف محرم اسرار حق است وصوفی بویژه اقطاب آنان فروشنده متاعی قلابی که بتواند مردم را به گرد آنان جمع کند.
مخالفت با عرفان یعنی مخالفت با شریعت ومخالفت با تصوف وصوفی گرایی یعنی تبری ازغیر اهل بیت.
همانطور که امام رضا علیه السلام فرمودند که: من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکرهم بقلبه ولسانه فلیس منا...
یعنی هرکس نزد او از صوفیه سخن به میان آید وآنها را با زبان ودل انکار نکند از ما نیست...
حال هر کس از تصوف دفاع کرد ما اورا با سخنان اهل بیت میسنجیم .پس معیار اهل بیت هستند.
یا علی مدد
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385 ساعت 9:26 | لینک ثابت |
کمیته تحقیق.ساخته وپرداخته صوفیها
چند روزی هست که مسافرت هستم.در این روزها اتفاقات بسیاری به وقوع پیوست.یکی از آنها ساخت خبری جعلی بنام کمیته تحقیق بود.خیلی از صوفیها شگفت زده شدند وشروع به انتشار آن نمودند اما...
این خبر توسط ۲ سایت ضد انقلاب فردا وانتخاب منتشر شد ودر تحقیقات بعدی مشخص شد خبر کذب واحتمالا توسط مصطفی آزمایش صوفی گنابادی تهیه شده است.
مجوز تخریب توسط خود استانداری قم وقاضی دادگستری صادر گردیده اما صوفیهای گرامی معتقدند که وزارت کشور از آنها حمایت نموده است.
هیچ کدام از دستگاههایی که اسمشان در کمیته جعلی تحقیق آورده شده این خبر را تایید نکرده اند.
ضمنا اگر کمیته تحقیقی میبود یقینا نتایج آن را خبر گزاریهای موافق منتشر میکردند نه ضد انقلابهایی چون فردا وانتخاب.
ضمنا صوفیهای محترم ذوق زده نشوند.نقدها همچنان پابرجاست.وانحرافات صوفیان مسلم.
اینکه سعی کنید علما وعرفا را صوفی بنامید هم خیلی دیر شده وحربه ای زنگ زده است.
از این به بعد اگر خواستید خبر جعل کنید به بقیه جوانب آن نیز دقت کنید
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 11:46 | لینک ثابت |
بنام قادر متعال
یا مقلب القلوب والابصار/یا مدبر الیل والنهار /یا محول الحول والاحوال/حول حالنا الی احسن الحال/
سال نو بر همه شیعیان محزون حسینی مبارک باد.
چند روزی در مشهد مقدس هستم.وقت نکردم به وبلاگم سر بزنم.اما.آمدم به حریم امام رئوف علی ابن موسی الرضا علیه السلام.امام عشق.خوشحالم از اینکه دوباره زیارتش نصیبم شد.وبیشتر خوشحالم که در راه او وبرای او زندگی میکنم.او را به اقطاب ومشایخ دروغین نفروختم وهماره هر چندگناهکار اما چشم نظر به عنایت حضرتش دارم.وسال نو را با محبتش آغاز میکنم که مححبتش عین اسلام است وولایتش عین حقیقت.اگر او را دوست دارم سخنش را نیز میپذیرم.
صوفیان گرانقدر پیامهای زیادی داده اند.البته اکثر پیامها را چند نفر مینویسند با اسامی مختلف.
آی پی آنها را درشمارشگر وبلاگ که چک میکنم میبینم کسانی هستند که از آنطرف دنیا دم از خدا میزنند وهر چند دقیقه یکبار وبلاگ بنده را رصد میکنند وپیام میدهند تا پولی را که از سازمانهای امنیتی کشورهایی چون کانادا وفرانسه میگیرند حلال باشد.مرا مامور اطلاعات میخوانند در حالیکه خود مزدور اجانب هستند.مثلا وقتی آقای تورج نگهبان در شبکه ای اف ان میآید ومیگوید درویش خدا نیست خدا درویش است وبعد دولت محترم ایالات متحده جهت بقای این شبکه پول میدهد تا صوفی گری از رونق نیفتد.ویا مصطفی آزمایش صوفی ویلا نشین خارج دم از ولایت ومحبت خدا میزند وبا یکمن سبیل سر سفره اجانب مینشیند معذور است وماجور.دارد به خدا خدمت میکند وهمه چیز را میفهمد.اما اگر کسی بر خلاف نظر صوفیان محترم سخن گفت یا مزدور میخوانندش ویا گمراه.هر گز فکر کرده اید شاید شما در اشتباه باشید.
شما را در این سال نو به علی ابن موسی الرضا قسم میدهم کمی از تعصبات خود کم کنید ودر آیات ومعارف الهی دقت بیشتری کنید.شاید خداوند راه راست را نشانتان داد.
وچون از مشهد مینویسم روایتی از امام مهربان علی ابن موسی الرضا می آورم تا ادای دینی به آن حضرت کرده باشم.
حضرت رضا میفرماند:من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکرهم بقلبه ولسلنه فلیس منا ومن انکر هم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله:یعنی هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان بیاید وبا زبان ودل آنها را انکار نکند از ما نیست.وهر کس آنها را انکار کند مانند کسی است که در حضور رسول خدا با کفار جهاد کرده است(سفینه البحار ص۵۶۴/حدیقه الشیعه/بحار الانوار)
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه چهارم فروردین 1385 ساعت 19:52 | لینک ثابت |

