تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

آیا صوفیان علی الهی هستند؟
برخی مردم وقتی ازآنها درمورد صوفیان می پرسید میگویند آنها علی الهی هستند.فرقه های صوفیه علی الهی نیستند اما برخی ازرگه های این اعتقاد را دارند.نمونه آن شعارشان است.

هو ۱۲۱چیست؟خیلی ازجوانان ومراجعین وبلاگ بنده میبینند صوفیها در اول متون خود مینویسند هو ۱۲۱ونمیدانند این نوشته چیست:

نام مبارک علی به ابجد ۱۱۰ میشود وحروف ی و الف نیز ۱۱ میشود که ازجمع آن ۱۲۱ بدست می آید وهو ۱۲۱ به معنی هو یا علی است.اگر کسی واقعا به این جمله با ملزومات آن معتقد باشد مشرک است.چون اعتقاد مسلمین هو الله است.

البته برخی فرقه ها نیز هو ۱۱۰ شعارشان است که می شود هو علی.

اما بسیاری ازجوانان صوفی واقعا نمیدانند این چه معنا وثمره ای دارد اگر نه آنرا ترک می کردند.ورهبران آنها برای اینکه مردم به آنها بخاطر این اعتقاد انحرافی اشکال نکنند از شعار هو یا علی به هو ۱۲۱ تغییر موضع دادند.

شعار گنابادیها هو۱۲۱ وبسیاری ازنعمت اللهی ها هو ۱۱۰ است.

امیدوارم بدون تعصب این کار ناپسند را ترک کنند واول نوشته هایشان بنا بر نظر قران وسنت پیامبر بسم الله بیاورند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 12:41 | لینک ثابت |


شعری برای صوفیان
آقا همه زندگی ما شده نقد صوفیه.چند ماهی بود که شعر نگفته بودم.آخرین شعرم برای شهدای مفقود الاثر درشهریور بود.اما چند روز پیش چند بیت به ذهنم اومد وبرای صوفیان محترم شعری گفتم.

هرچند فرصت نشد بیش از این بنویسم ولی برای تنوع بد نیست.

من وولایت این صوفیان خدا نکند

به دیر وخانقه وخرقه مبتلا نکند

سماع وشطح وتشرف پناه برخالق

مرا زمسجد وقران خدا جدانکند

نه سوی قطب رویم ونه ذکر ازاوخواهیم

مراچو مدعیان غرق ادعا نکند

دلیل وپیر که خود غرق ظلمت وجهلند

به درب خانه آنها مرا رها نکند

یا علی


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 11:17 | لینک ثابت |


مشکل قطعی سلسله؟
یکی ازمسائلی که برای این نعمت اللهی ها بسیار مهم است مساله اجازه درصوفیه واثبات سلسله است.

خودشان معتقدند اگر کسی ازاثبات سلسله برنیاید ارشاد اوقانونی نیست.

نور علی تابنده قطب گنابادیه میگوید:اگر کسی اجازه اش یدا به ید به امام برسد رهبری وارشاد او شرعی وقانونی است والا رشته اش قطع شده است(فصلنامه عرفان ایران۷/۱۸)

اولین شخص دراین سلسله معروف کرخی است.به چند دلیل سلسله اینها مشکل دارد وطبق اعتقاد خود قانونی نیست.خود اینها میگویند معروف در۸ سالگی بدست امام رضا علیه السلام مسلمان شده ودر سن پیری درحالی که دربان امام بوده بر اثر ازدحام جمعیت جان باخته است.درسال ۲۰۰هجری

این درحالیستکه امام درسال ۱۴۸ ویا ۱۵۳ بدنیا آمده واگر اینجور باشد ودرزمان امامت معروف را مسلمان کرده شاید معروف ۱۵ یا ۱۶ ساله بوده که جان داده است.واین بسیار جالب است

ضمنا معروف بن فیروزان که اینها میگویند اصلا وجود خارجی ندارد وآنکه ازاصحاب اهل بیت است معروف بن خربوزان کرخی است که ازاصحاب امام صادق وامام کاظم علیهما السلام بوده است.

اینها این معروف را ساخته اند.

نعمت الله ولی در مورد معروف میگوید:

او زمولا جواز احسان یافت         کفر بگذاشت نور ایمان یافت

یافت درخدمت امام مجال       بود دربان درگهش ۱۰ سال(دیوان اشعاروطرائق الحقایق جلد ۲ص۴۵۸

بعد دیدند بسیار مشکل شده ودستشان روشده سلطان حسین تابنده درنابغه علم وعرفان ص۵۹ گفته:معروف خدمت حضرت صادق وکاظم ورضا علیهم السلام رسیده واز طرف امام رضا مامور به دعوت ولایتی بود.

حال یا نعمت الله ولی وچندین تن ازبزرگان صوفیه دروغ میگویند یا سلطان حسین یا هردو گروه.

ببینید برای اینکه خود را به اهل بیت برسانند چه چیزهایی میبافند.پس طبق نظر خود تابنده قطب گنابادیها ارشاد ایشان قانونی نیست چون سلسله آنها منقطع است وجوازشان باطل


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 20:14 | لینک ثابت |


شگرد اقطاب صوفی
یکی ازشگردهای جالب اقطاب صوفی محدود کردن اعمال واذکار وانصراف آن به سوی خود است.چون ایشان برای خود ولایت کلیه الهیه قائلند قبولی همه اعمال را مشروط به نظر خود میدانند.

چون بنیان اعتقادی ایشان براحتی باآیات وروایات نقض میشود لذا برای اینکه کسی روشنگری نکند ومریدان ایشان را آگاه نسازد ازابتدا برای به اصطلاح فقرا محدودیت قائل میشوند.

آنها حق ندارند پشت سرامام جماعتی غیر ازمنصوبین توسط اقطاب نماز بخوانند.حق ندارند ذکر بگویند مگر اذکاری را که اقطاب آنها میگویند.

برخی وقتها محدودیت آنقدر زیاد میشود که مرید بیچاره آنقدر تعصب پیدا می کند که حاظر نیست هیچ حرفی را ولو روایات اهل بیت را گوش کند.چون ازاول به اومیگویند این طریقه طریق دل است وبا زبان وگفتار نمیشود آنرا نقد کرد.واین کار هر کسی نیست.

لذا میبینیم امثال حقیر فقیر که دراین وبلاگ نظر میدهد یا عبد الصالح نامی که اسم اورا به خاطر بندگی صالح علیشاه گذاشته اند هیچ گاه حاظر به پذیرش حق ولو آیات قران وکلام اهل بیت نمیشوند وبا فحاشی وتوهین سعی میکنند موضوع را عوض کنند.

یا حق


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 12:32 | لینک ثابت |


ادعایی دیگر ازملاسلطان
ببینید قطب بزرگ گنابادیه درمورد ذکر وعبادت چطور مطلب به هم میبافد وسعی میکند بگوید ذکر را باید از او وامثال او گرفت وآنرا باتقلید دراحکام مقایسه کرده است.

سخنان وی هرعاقلی راکه کمترین آشنایی به احکام ودستورات دینی دارد را به خنده میاندازد.اینها همه عبادات را درسیطره خود میخواهند تا کسیکه صوفی شد برنگردد.این بدعتها را بخوانید وبخندید:"

ملاسلطان درولایت نامه ص ۱۸۵ میگوید:بدانکه ذکر لسانی وذکر قلبی که دربیشتر سلاسل صوفیه معمول بوده است چون از جمله عبادات است وعبادات بدون اخذ از صاحب اجازه اثر نخواهد بخشید چنان که بعضی از فقها رض تصریح فرموده اند که شخص عبادت کننده اگر مقصر باشد و بدون تقلید عمل کند عمل او صحیح نخواهد بود . اگر چه موافق باشد . پس اگر ذکر لسانی یا ذکر قلبی را بدون اخذ از عالم وقت و بدون اجازه صاحب اجازه به محض مسطورات یا اخذ از امثال و اقران مشغول شود شیطان که پیوسته مترصد است که بنده خدا را در خودسری بیابد در ذکر او تصرف کند و الفاظ و نقوش لسانی یا قلبی را که غالب اسما و صفات الهیه می باشند از معانی آنها خالی کند و صفات خود را در آنها جای دهد که ذاکر خدا در این وقت ذاکر شیطان شود .


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 12:45 | لینک ثابت |


بیعت باقطب بالاتر ازحکم قران
یکی ازجالبترین نظرات موسس گنابادیه یعنی ملاسلطان اینست که هنگامی که بیعت کردی دیگر هرکاری میخواهی بکن.هرگناهی وهرفعلی.وبه بهشت خواهی رفت چون بیعت کردی

ملاسلطان درولایت نامه ص۱۹۶چاپ دوم پس ازبحثی درمورد فکر مصطلح صوفیه دراینکه طالب باید درنماز ووقت عمل صورت قطب را درنظر آورد میگوید:

واین پیوند است آن ولایتی که اگرنباد وطاعت جن وانس راداشته باشد اورا خداوند بر رو درآتش اندازد واگر معصیت جن وانس راباخود ببردواین پیوند را داشته باشد تمام رابپاشاند و شخص راداخل بهشت کند.

بعد درسطر بعدی میگوید:وهمچنین پیوند شجره الهیه که صورت ملکوتی ولی امرباشد که چون بواسطه بیعت ولویه برشجره تلخ وجود آنسالک میرسد ودرنهایت ضعف واختفا می باشد درتحت شاخهای تلخ هواها وآمال نفسانی وباغبان ولایت باید باشد که بدست یاری توفیق الهی شاخهای هواهای نفسانی را بزند وبخشکاند......

ببینید این جناب ملاسلطان چطور سعی میکند خود را وولایت ساختگی صوفیه را بالاتر ازقران وشریعت مقدسه بداند.

درمورد ولایت اهل بیت نیز این حکم جاری نیست که شما باولی باش هرکار میخواهی بکن.

پس خداوند نعوذ بالله بیکار بوده که درقران نهی ازمحرمات نموده است.اگر قرار باشد کسی با ولایت اقطاب صوفیه با هرگناهی به بهشت برود پس فلسفه دین واحکام آن چه میشود.

درصفحات بعد ومابقی آثار ملاسلطان این فکر کم کم بار ورشده وسعی میکند خودرا جایگزین امام ودین قرار دهد تاجاییکه بیعت کننده را درحکم کسی میداند که درخیمه امام زمان باشد و....

هرچند بازهم برای توجیه این انحرافات میگویند که اینها کاردل است وشما نمیفهمی.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 14:4 | لینک ثابت |


دروغگو کیست؟
این آقایان صوفی خیلی داد وفریاد میکنند که شما درمورد ما دروغ مینویسی.نمونه اش را درپست قبلی نوشتم.

اینکه اقطاب اینها ادعاهای دروغ دارند خیلی دور ازذهن نیست.برای روشن شدن مطلب از خود آثار اینها آدرس میدهم.ببینید.

اول مدعی بودند این جمله وجود ندارد.حال نیز آنرا توجیه میکنند.بی نیازی به انتظار ظهور حضرت قائم لب کلام ملاسلطان است.البته ادعاهای ایشان درجاهای دیگر نیز موید این مطلب است.

این جناب ابراهیم هم خواسته توجه کند.درادامه انشاءالله همه نظر ملاسلطان را دراین مورد که می خواهد صورت خود را صورت ملکوتیه امام جا زند وبه مرشد دستور دهد که درنماز اورا درنظر آورد می آوریم.همانجا که میگوید: چون پیوند ولایت صورت ولی امر است که در دل جای می گیرد ، در اخبار بسیار وارد است که : کسی که امامش را شناخت یا کسی که داخل امر ما شد به منزله کسی است که در عسکر حضرت قائم عج باشد یا در تحت لواء او باشد

این شگرد نامبرده است که پله پله افکار خود را القا میکند تا جاییکهدر بشاره المومنین ص۱۹۱ میگوید:اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟

ئدر سعادتنامه دردستور تشرف میگوید:طالب ومرید اراده حضور نماید چنین داند که به خدمت پادشه مقتدری میرود وبه بخشش او به مرتبه امیدوار باشد.که به یک آن دوعالم را بی سبب به او بخشدو.......بعد میگوید وخیال را مشغول صورت شیخ دارد(سعادتنامه فصل ۱۱ص۱۶۲)

مطالب هولناک دیگری هست که بنده نمیخواستم بزودی وارد بحث آنها شوم ولی ازشنبه اگر خداوند توفیق دهد کم کم آنها را می آورم.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 14:28 | لینک ثابت |


مرید شیطان؟
این آقایی که به اسم مرید نظر میدهد ولااقل مثل بعضی ازصوفیها آثار بزرگان خودشان را هم نخوانده است مطلبی نوشته وبنده را متهم به دروغپردازی کرده است.عزیزم بنده بیشتر آثار گنابادیها را دارم ومعمولا ازآثار خودتان پاسخ میدهم.

اول نظر ایشان:

سلام بر بنده درگاه شیطان
حالا دیدی دروغپرداز هستی خودت ماهیت خودت رو برای همگان مشخص میکنی:
(قبلا گفتیم که ملاسلطان معتقد است با وجود مرشد وقطب صوفیه وبرقراری بیعت با مرید دیگر نیازی به امام زمان نیست.)
آخه عزیز من یه کم مطالعه کن تا دستت رو نشه
اهل تحقیق با مراجعه به کتب مستند میتوانند دریابند که اعتقاد به نمایندگی امام زمان جهت گرفتن بیعت ایمانی و هدایت مومنین و سالکان در زمان غیبت است
حال این آقای شیاد اگر راست میگوید که بزرگان ما چنین گفته اند آن سند را اسکن نموده و به همگان نشان دهند در غیر اینصورت دروغپردازی شما برای همگان بیش از پیش مشخص میشود ما منتظر اسکن این جمله هستیم:

(قبلا گفتیم که ملاسلطان معتقد است با وجود مرشد وقطب صوفیه وبرقراری بیعت با مرید دیگر نیازی به امام زمان نیست.)

خدمت این آقای نسبتا محترم عرض کنم که این جملات درکتب ملاسلطان موجود است.اگر شما نخوانده ای دلیل بر دروغگویی دیگران نیست.

ملا سلطان در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب میگوید:در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم اورا نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر(فصل ۸ باب ۴ ص۲۶۹)

در بشاره المومنین ص۱۹۱ میگوید:اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟

ضمنا نیازی به اسکن نیست.البته اگر شما قول بدهی درصورتی که بنده این مطلب را اسکن کنم وشما رو سیاه شوید سبیل مبارکتان رابتراشید قطعا اینکار راخواهم کرد.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 14:43 | لینک ثابت |


شهرام پازوکی ومقام ولایت
یکی ازشگردهای گنابادیها طرح مساله ولایت اقطاب خود بعنوان ولی مطلق خدا درزمین است که قبلا بحث شد.قبلا گفتیم که ملاسلطان معتقد است با وجود مرشد وقطب صوفیه وبرقراری بیعت با مرید دیگر نیازی به امام زمان نیست.

شهرام پازوکی صوفی گنابادی که ازمقربان خاص درگاه محبوبعلیشاه بود درتوجیه ولایت اقطاب صوفیه وکوبیدن مقام فقه واجتهاد میگوید:دم ولی زمان منشاء فهم دین است.نه قیاسات واستنباطات فقهی دردین

سپس میگوید:معرفت حقیقی هم قابل نقل نیست.وباید آنرا ازولی آموخت.

البته این نوع بیانات تلاشی است جهت توجیه ولایت اقطاب صوفیه


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:11 | لینک ثابت |


جواب سوال
خانمی بنام مینا سوالی پرسیده اند راجع به کتاب درکوی صوفیان.که جناب حقیر فقیر بازهم شیطنت کرده و۲ پهلو جوابی داده که قابل توجه است:

مینا خانم نوشته:لطفا درباره کتاب#درکوی صوفیان#توضیح بدید
شنیده ام کتابی جنجالی در افشاگری ایناست
که توسط یکی از خودشون نوشته شده

وحقیر فقیر:

مینا خانم ...
حتما کتابی را که نام بردی بخوان ... بخصوص سرنوشت و عاقبت نویسنده آنرا ... البته گویا همه جماعت یاران این بنده درگاه مثل خودش یه جورایی فقط حال شنیدن از دیگران را دارند و خودشون ابدا قدم از قدم برای مطالعه و تحقیق بر نمیدارند ...

بنده توضیحی میدم وبعد جواب ایشون رو:

این کتاب توسط مرحوم سید محمد تقی واحدی مشهور به صالح علی (شاه) نوشته شده است.کتابی بسیار مستند وجالب.این کتاب هجمه شدید صوفیان گنابادی رو در پی داشت.بطوریکه مسئول انتشارات رو صدها بار تهدید به مرگ کردند.

به جای پاسخ دادن به موارد مستند درکتاب سعی درتخریب نویسنده اون کردند.وداستانهایی برای اون ساختند.همین جناب حقیر فقیر که میگویند عاقبت نویسنده میخواهد شبهه ایجاد کند.نویسنده این کتاب درسنی بالای نود سال فوت کرد وباتوبه وخیال راحت ازدنیا رفت.

هم اکنون درنمایشگاه بین المللی درغرفه شماره ۶ این کتاب وآثار دیگری درنقد صوفیه فروش میرود.

ضمنا شما رچا دنبال شخصیت نویسنده میروید.مطالب را ببینید اگر دروغ بود یا غیر مستند بعد پاسخ دهید.شما همیشه کارتان تخریب چهره های افراد است.مثلا همین آقای مرید که درکامنتهای پست قبلی به آیت الله مصباح یزدی بسیار حمله میکند ویا حقیر فقیر وسایتهای صوفیه  چرا نمیگویند اگر ایشان بد است چرا صوفی گنابادی شهرام پازوکی درموسسه امام خمینی آیت الله مصباح درس میدهد وهمکاری میکند.

خیلی مسائل دیگر است که نمی خواهم بگوییم اما....

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت 18:43 | لینک ثابت |


تسلیت
وفات مظلومانه اخت الرضا حضرت فاطمه

معصومه سلام الله علیها تسلیت باد


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت 13:50 | لینک ثابت |


پیشنهادی به صوفیها
درطول تاریخ اسلام انحرافات زیادی دراسلام ایجاد شدوفرقه های زیادی درست شد.سرچشمه همه این انحرافات توطئه سقیفه بنی ساعده بود.وکم کم فرقه های دیگری دراسلام راستین بوجود آمد که مسیر رااز خانه اهل بیت بدور کرد وبه درخانه کسانی برد که نه تنها اسلام راخوب نمیشناختند که چه بسا برخی ازآنها برای خاموش کردن نور خدا فعالیت میکردند.

درسلاسل صوفیه وکسانیکه صوفیها به آنها افتخار میکنند سنی مذهبانی هستند که بسیاری ازآنها ازمخالفین اهل بیت بوده اند.چطور دم ازعرفان میزنید ولی حب کسانی را دردل دارید که به برائت آنها توصیه شده است.

میدانم عادات چندین ساله راترک کردن سخت است ولی حداقل بیایید برای اصلاح روش وعقیده خود نام سنیهایی چون جنید یافعی.و.....را ازتاریخ خودپاک کنید.اگر این کار انجام بشود یک گام به آموزه های حقیقی اهل بیت نزدیکتر شده اید.

با جوانان صوفی که صحبت میکنم برخی ازآنها واقعا برای رسیدن به معرفت وارد این راه شده اند اما نمیدانند که این ره به ترکستان می رود.

ذکر خدا نه قطب پرستی میخواهد .نه تشرف ونه خانقاه.راه مشخص است وطریق روشن.بیایید کمی باخدا نزدیکتر شوید...

یا علی مدد


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:31 | لینک ثابت |


آنتی صوفی ؟؟؟؟
شخصی بنام آنتی صوفی با وبلاگی به همین آدرس دربلاگفا مشغول فعالیت شده است.ازآنجا که سراسر روش ایشان اهانت وفحاشی است از دوستان عزیز خواهشمندم ضمن تذکر به ایشان از همراهی با نامبرده جدا خودداری کنید.

سخنی هم باجناب صلح کل:نویسنده محترم وبلاگ صلح کل درچند جا مدعی شده بود بنده آنها را کافر میدانم.این اتهام ایشان به بنده است.فقط بنده درمقاله ای دررد نظر ایشان جملاتی ازعلامه مجلسی عینا نقل نمودم که ایشان درپایان آن این حکم راداده بود.واین به معنای تایید آن نیست.شرایط کفر دراسلام معلوم است.خواهشمندم برای اینکه به مقصد وهدف خود که بدبین کردن دیگران به وبلاگ بنده است برسید از دروغ استفاده نکنید.


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:54 | لینک ثابت |


شاه.مولی.
یکی ازاشکالاتی که به صوفیان محترم وارد است دادن القابی به رهبران خود است که برخی ازآنها یا مخصوص اهل بیت است یا با مراتب دینی منافات دارد.

معمولا پسوند لقب همه اقطاب بویژه درگنابادیه  کلمه شاه است. مثل صالح علیشاه یا مجذوبعلیشاه.

یا دراول اسم بسیاری ازاقطاب کلمه قطب العارفین وصالح المومنین.المولی الموتمن.(رهبران طریقت وعرفان ص۲۵۶)

مثلا در اول اسم نور علیشاه ثانی محمد باقر سلطانی می نویسد:مظهر الاسرار.ذوالوقارواسکینه.الصادق العلی والصابر الولی العارف السبحانی......همان کتاب ۲۵۲)

سوال بنده اینست چه لزومی دارد کلمه شاه آورده شود.درحالی که شاه لقب پادشاهانیست که اکثر آنها جبار بوده اند.

امیدوارم کم کم این مسائل برطرف شده وهمه دست به دامن مکتب انسان ساز تشیع بزنند.

یا علی مدد


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:42 | لینک ثابت |


اثبات ادعای ما
یکی از مسائلی که درمورد خانقاه شریعت درقم مشهود بود برنامه ریزی دراویش برای ایجاد درگیری ویار کشی بود.پس از اینکه ما این مطلب را نوشتیم صوفیان محترم کلی انکار کردند و...

اما برای اینکه متوجه شوید ما درست میگوییم سری به وبلاگ خاطرات قم بزنید.ببینید هرکدام ازاین داستانهایی را که نوشته اند مال یک نفر ازیک شهر است.سوال ما اینست که اینهمه نیرو ازشهرهای مختلف اینجا چه میکنند.

درحالیکه دراکثر شهرها خانقاههای شما دایر بود.برای اینکه بهتر موضوع درک شود سری به داستانهای هزارویک شب این وبلاگ بزنید:http://www.khaterateqom.blogfa.com/

 

نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 18:38 | لینک ثابت |


حکم سبیل نزد صوفیه
یکی ازمعتقدات صوفیان گذاشتن سبیل آنهم بصورت افراطی است.ودراین مساله طایفه علی اللهی ها که مشهور به اهل حق؟ هم هستند باصوفیان همفکرند.

بدلیل اشکال مردم وعلما به این نظریه بزرگان آنها اقدام به آسمان ریسمان کردن نمودند.ازجمله رضا علیشاه دررساله رفع شبهات کلی تلاش کرده تا این مساله راتوجیه نماید.

اکنون برقسمتی ازنظرات وی مروری میکنیم.

ایشان درصفحه ۱۴۳ رساله رفع شبهات میگوید:حتی برخی ازصوفیه معتقدند که ازبعضی اخبار استفاده میشود که بزرگان دین وائمه اطهار شارب(سبیل) داشتند

بعد توضیح میدهد شارب به مویی گویند که زیاد شود وبر روی دهان افتد.بعد کلی داستان وروایت می آورد ومیخواهد اثبات کند که آنها سبیل بلند میگذاشته اند.

بعد درص۱۵ میگوید:منظور اززدن(کوتان کردن سبیل درروایات)اگر تمجید شده باشد برای حفظ نظافت بوده.چون بسیاری ازاشخاص مقید به نظافت وتمییز نگه داشتن آن نیستند.

سوال بنده ازصوفیان محترم اینست که درباب روایاتی که درنقد صوفیه وارد شده واهل بیت به شدت اعلام انزجار نموده اند دوستان واقطاب شما سعی میکنند سند روایات را تضعیف کنند وگاهی توجیه.

حال چطور ازروایتی که مثلا درآن نوشته بلند گذاشتن مو باعث کم شدن شهوت میشود آقای تابنده حکم گذاشتن سبیل را اثبات میکند.

دراینجا یاد داستانی افتادم که ذکر آن بد نیست.ضرب المثلی ایرانی هست که میگویند یک بام و۲ هوا

داستان آن ازاین قرار است که روزی پسر ودختر خانواده ای ازشهر زندگی خود به خانه مادرشان آمدند.شب وقت خواب مادر رختخواب پسر وعروسش را این طرف بام ودختر ودامادش را آنطرف بام انداخت.چون با عروسش بد بود وقت خواب آمد دید عروس وپسرش زیر پتو خوابیده اند .آندو را ازهم جدا کرد وگفت دراین هوای گرم چرا پتو رویتان انداخته اید.

سپس به سراغ دخترش رفت وپتو روی آنها انداخت وگفت دراین هوای سرد بروید زیر پتو سرما نخورید

عروس بیچاره تعجب کرد وگفت:    قربان شوم خدا را                  یک بام ودو هوا را

کمی نگاه به روایات ومضامین دینی راهگشای بسیاری ازانسانهاست.بویژه کسانیکه تعصب بی جا نمی گذارد حقیقت را ببینند


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:37 | لینک ثابت |


نقد حلاج وصوفیه ازمنظر امام خمینی(ره)
چند روز پیش این آقای پازوکی صوفی گنابادی درمقاله ای که درروزنامه شرق چاپ شده بود سعی کرده بود ضمن آسمان ریسمان کردن نشان دهد که امام خمینی ازمعتقدان وحامیان صوفیه است.دراین وبلاگ نیز برخی ازصوفیان به بیت همچو منصور خریدار سر دار شدم اشاره میکردند وآنرا درتایید خود میدانستند.

درمورد آن بیت بگویم که چون منصور بخاطر آن عقیده برسر دار رفت وبه این صفت علم شد حضرت امام مثال زده اند.اما ابیاتی دیگر درنقد صوفیه وحلاج ازایشان:

گر تو آدم زاده هستی علم الاسما چه شد         قاب قوسینت کجا رفتست او ادنی چه شد

برفراز دار  فریاد انا الحق می زنی                          مدعی حق طلب انیت وانا چه شد

                                              **************

ازصوفیها صفا ندیدم هرگز                                      زین طایفه من وفا ندیدم هرگز

زین مدعیان که فاش انالحق گویند                          با خود بینی فنا ندیدم هرگز

                                             ****************

انکه دل بگسلد ازهر دوجهان درویش است                 آنکه بگذشت زپیدا ونهان درویش است

خرقه وخانقه ازمذهب رندان دور است                         انکه دوری کند از این وازآن درویش است

(دیوان اشعار۹۴-۱۷۶)

البته می دانم که اینها دنبال این چیزها نیستند


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 7:25 | لینک ثابت |


دروغ درروز روشن
وبلاگ صلح کل دراقدامی برای توجیه مساله عشریه که بدعتی است ازسوی فرقه گنابادیه اقدام به دروغ پردازی نموده اند.ایشان نوشته اند که:

پاسخ:موضوع عشریه اولا حکم شرعی نیست و جنبه تشریع ندارد که بخواهد در مقابل نص قرآن قرار گیرد.و بیشتر جهت تسهیل محاسبه توصیه گردیده است.و جناب سلطانعلیشاه هم در یکی از مراسلات خود مرقوم فرموده اند:((در باب خمس آل رسول از فاضل موونه باید خمس اخراج شود و اگر از آنچه بدست آید-یوما فیوم- بیک عشر بیرون شود ان شاء اله مقبول خواهد بود))که از این عبارت معلوم میشود که منظور آسانی در حساب است چون ابتدا حکم خمس را که از فاضل موونه است ذکر فرموده و بعدا عشر را از تمام درآمد  قبل از فاضل موونه ذکر نموده اند که حساب آسان باشد.

ایشان می گوید عشریه حکم شرعی نیست وجنبه تشریع ندارد.ومنظور آسانی درحساب وکتاباست.وخمس هم باید استخراج شود.یعنی این جایگزین خمس نیست.

اما بدلیل کمی مطالعه ایشان یادشان رفته سری به آثار ملاسلطان گنابادی موسس این فرقه بزند.ملاسلطان برخلاف نظر این آقا عشریه رابه جای خمس وزکات میداند واین بدعتی است درمقابل نص صریح قران.

ملا سلطان گنابادی در کتاب نابغه علم و عرفان چاپ تابان ۱۳۳۳صفحه ۲۰۴ میگوید:یک عشر از ارباح مکاسب و زراعات داده شود مغنی زکوه زکوی و از خمس خواهد بود.

ایشان میگوید مغنی اززکات زکوی وخمس(یعنی بی نیاز ازخمس وزکات)میباشد.

اینها ازهمه وابستگان این فرقه عشریه میگیرند تا قبر ملا سلطان درگناباد رابسازند وبه شهرام پازوکی بدهند تا برایشان کتاب چاپ کند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:25 | لینک ثابت |


وسائل تشرف یااسباب حمام؟
یکی ازکارهای صوفیان ساخت برنامه هایی است که بسیار جالب است.ازجمله وقتی میخواهند ازاسلام خارج شده وصوفی شوندباید اسباب ووسائلی آماده کنند.آنقدراین قضیه جالب است که حیفم آمده برای شما بازگو نکنم.درزیر وسائل این تشرف را مینویسم:

برای صوفی شدن طالب باید مقداری پارچه سفیدکه بهتر است یک قواره پارچه کفنی باشد وحدودا ۳کیلو نبات ویک جوزهندی سکه وانگشترتهیه کرده این ۵ چیز راکه وصله نام نهاده اند وهر کدام گویای رازی میباشد راتهیه کند.مثلا جوز بردن یعنی اینکه ما آمده ایم سر بسپاریم.این وسایل را به دست پیر دلیل داده عازم مکانی میشوند که رییس فرقه یانماینده او انتظار طالب را میکشند.

دیده شده است که درخیلی از جاها که این دستمال را میگیرند دوباره برای دیگری آماده میکنند

تا اینجای داستان خوب همگانی است.ااز اینجا که کار تشرف آغاز میشود توصیه میکنم فقط افراد بالای ۱۸ سال بخوانند

درخلوت را به روی غیر او هرکه باشد میبندند ولو ولیعهد قطب.مگر آنکه قطب اجازه خاص دهد که اوهم حاضر شده ساکت بنشیند.وداخل هیچ کار وگفتاری نشود.پس قطب روبه قبله نشیند وبرخی مقیدند که روی پوست مرغز بنشیند وبه مرید میگوید که دردست چپ دلیل بایستد درجانب قبله وآن ۵چیز را که آورده جلوی خودش به زمین گذارد پس به دلیل اشاره میکند که شروع به ادای وظیفه کن.پیر دلیل به مرید امر میکند که پابرهنه وسر برهنه ودوش برهنه شو وشال کمرت را بگشاهر بند وگره که درلباست هست باز کنکه معنی تمام تخلیه این است وخود دلیل هم همانطور تمام برهنه میشود.

پس دلیل خم شده آن ۵چیز را به دست راستش میگیرد به طوری که دست را آویخته باشد.وهر دو آرام راه میافتند.پس از طی مسافت هردو به سجده می افتند وپشت هر دو دست خود را به زمین میگذارند وکف دست به آسمان.پس برخاسته ایستاده یک نگاهی به قطب نموده دوباره به سجده میافتند وذکر معینی درسجده نیست.پس برخاسته به جلو قطب مینشیند ودلیل با دست راست خود دست راست قطب را به طور صفا میگیرد ومیبوسد.وآن ۵چیز را مینهد به دست قطب.در همان ضمن صفا اگر سبک باشد وبتواند آنها را لای دست خود گرفته که تسلیم قطب کند.

قطب آن ۵ چیز را گرفته وبه زمین مینهد دست راست مرید را ازدست دلیل خلاص نموده وبه طور صفا میگیرد.وبا ناله۳ بار استغفار میکندودلیل ومرید هم به متابعت صیغه توبه واستغفار را میخوانند وگریه میکنند.پس رو به مرید کرده اشاره به عقد صفا نموده میفرماید که اینست صورت بیعت الهیه...

(استوارنامه ص۱۹۲)

البته صوفیانی که امروز کلی اهانت کردند ببینند میتوانیم ازآثار خود صوفیه مسائلی را بگوییم که مردم بسیاری از کارها دستشان بیاید.سعی بنده بربحث علمی بوده.اگر اهانتها بویژه کسانی چون حقیر فقیر وآزاده ادامه یابد با سند دست به افشاگریهایی میزنم که مردم ازشهرها بیرونتان کنند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 16:35 | لینک ثابت |


مقام قطب ازکجا تا کجا؟
آقایان صوفی جواب این مسائلی روکه میخوام طرح کنم درست بدن.خواهش دارم بدون جنجال بگید این حرفها روقبول دارید یا نه؟

در نظر صوفیه رئیس هر فرقه ای از جانب خدا انتخاب می شود حالا چطور خدای تعالی شخص مورد نظر خویش را انتخاب می کنداختراعی استکه در لابلای نوشتار های آنها به چشم می خوردملا علی گنابادی می گوید:باید من الله باشد تا کوری دلیل کور دگر نگردد(صالحیه چاپ دوم صفحه ۲۱۸)و اگر چنین صوفی زیر آسمان نباشد:قرآن را مبین نباشد بلکه عترت هم نباشد.(صالحیه چاپ دوم صفحه ۲۱۸)وجود این شخص کفایت از امام زمان می کند زیرا صفی علیشاه می نویسد:صاحب این مقام باید در علم و قدرت و سایر اوصاف الهی سرآمد اهل عالم باشد به قسمی که در زمان غیبت امام وجودش کافی از امام باشد.(مقدمه دیوان صفی علیشاه صفحه۱۶)

در جای دیگر صفی علیشاه می نویسد:مظهر ذات است و زبده ممکنات لنگر عرش است و داور فرش به معنی علی است و به صورت وای به حقیقت غالب است و به ولایت نائب ذاتش قائم است و لطفش دائم به عنایت هادی و به هدایت مهدی به ظاهر خلق است و به باطن حق.(عرفان الحق صفحه۱۳براستی عجب عرفان الحقی!!!!)کفر از این آشکارتر که انسان یک شخص بدعتگذار و راه جدا کرده از قرآن و سنت را هم خدا و هم رسول و هم امام بداند؟

همین صوفی معروف فرقه نعمت اللهی باز می نویسد:اگر او را به اصطلاح دیگر پیر کامل یا شیخ یا عارف و اصل یا مرشد قابل خوانیم یا عالم ربانی یا ولی سبحانی به جاست که در شریعت خلیفه محمد مصطفی و در طریقت به نص ولایت نائب مناب علی مرتضی بدانیم{عرفان الحق صفحه ۹۲-۹۳}

جواد نور بخش که از جمله روسای فرقه نعمت اللهی مونس علیشاهی است می نویسد:یگانه ای است والاو منظور حق تعالی متخلق به اخلاق الله و از حقایق آگاه.(در خرابات ص۱۲۵)

جای دیگر در اشعاری می گوید :کو خلیفه حق به دور عالم است{تفسیر منظوم سوره حجرات ص۷۸)و خلاصه می نویسد که :دستورهایش باید بدون چون و چرا اجرا شود و صوفیان در هیچ امری بر او اعتراض نکنند.(در خرابات ص۸۱)که همیشه هست -تا بشر را راهنما باشد مدام-(تفسیر منظوم سوره حجرات ص۷۸).

اگر این همه تعریف و تمجید و فضیلت تراشی برای خودشان کرده اند اگر حقیقت برای کسانی که از حضور دورترند معلوم نیست برای خود گویندگان و نزدیکانشان به خوبی روشن است که فتوکپی با اصل برابری نمی کند.

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 13:48 | لینک ثابت |


پس لرزه های افشاگری؟
این دوستان درویش صوفی چقدر خداییند.ببینید برای دفاع ازتفکرات انحرافیشون چه دست وپایی میزنند.هر وقت کم می آرند فحش میدهند واهانت میکنند.

همیشه به جای جواب دادن یا سوال مطرح میکنند یا تهمت میزنند.مثلا هیچ گاه نگفتند که چرا ملاسلطان گنابادی بنیانگذار فرقه گنابادیه چرا خودش رو به جای امام زمان میدونه ومیگه با وجود قطب دیگر نیازی به امام نیست.یا چرا هیچ گاه نگفتند که چرا درمقابل قطب سجده میکنند وسوالات بسیاری که بنده درطی ۳ماه مستند ازآثار خودشون طرح کردم.

همیشه فقط فحش جواب من بود یا تهمت یا تمسخر.دربرخی جاها هم اومدن منو تحریم کردند ونوشتند مولاشون به فقرا اجازه بحث معنوی رونداده ونباید بیان وبلاگ من.

وحالا هم که دستشون داره رو میشه سعی میکنند عوامفریبی کنند.

مثلا اینها قطبشون رو ولی خدا میدونند اما یکی از فعالان اینها که تا دیروز بارفقاش تاو همین وبلاگ به رهبری ومسولان نظام جسارت میکردند درآخرین نظرش ازآقا به عنوان مقام عظمای ولایت نام برده اند.

بنده یک سوال دارم.اگه واقعا شما معتقدی رهبر معظم انقلاب مقام عظمای ولایته پس قطبتون چه جایگاهی داره:اگه رهبری ولیه چرا شما به قطبتون ولی میگید.وا نفهمیدیم دم خروس رو قبول کنیم یا قسم حضرت عباس.

سعی دارید نشون بدید شما هم درد دین دارید اما دروغه.اگه درد دین داشتید لااقل به روایات اهل بیت دررد صوفیه توجه میکردید واسم خودتون روصوفی نمیگذاشتید

برای روشن شدن اذهان مردم این آقایی که اسم خودشو عبد الصالح؟ گذاشته نظری داده که نشانگر اوج تقوای صوفیانه است بخونید:

اوا ....بازاینجوجه طلبه پاشوازگلیمش درازترکرد ....بابا این حرفهای گنده تر از دهنت نزن برات بده ...رودل می کنی ....
تا حالا با دم شیر بازی کردی و مولا هم با عفو وبخشش و نگاه کریمانش چیزی نگفت ...ویا اصلا توجه ای به تو که هیچ به اون گنده تر از توهاش که این کتاب سراسر فضلیات ....از نوع مرغی و گوسفندیش رو نوشتند تا استنادی بشه برای بیسسوادای نون به نرخ روز خوراش ...که الحمد و للهه کم نیستند ...از جنس بندهاش ...درگاهی و نان گاهی و ........
با استادی چون دکتر پازوکی شوخی نکن که برای چندمین بار می گم :
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست ...
نیش خود می زنی و زحمت ما می داری ....
دیگه با جامعه دانشگاهی طرفی ....حتما می گی اونا نون خور اجنبی یا ...هستند ...نه گذشت اون دوره ای که با حمایت شعبون بی مخائی مثل ده نمکی و ....شیپورچی هائی از نسل شهشهانی ها ....که هو چی و کولی گرای غائله ها بودند دانشگاه رو به خون بکشید و دل امام زمان (عج) و ولی برحقش حضرت ایت الله خامنه ای رو که مقام عظمی ولایت رو دارند به درد بیارید و بعد گندش رو پای دولت بذارید ...نه احمق ...خارجی ....نهروانی .....نه ..؟؟؟؟دیگه حنات و حنای اون مواجیب بدهات رنگی نداره ....برو بمیر ....
احکامی هم که اون شریح های قاضی می دادند دیگه رنگی نداره ....شما ها فراری هستید که هر روز با یک اسم و فامیل رووب لاگ می اید به اسم روشنگری ...نه ؟؟؟؟؟/؟
همون هایی که ابروی نظام رو می برید مپل اونی که الان تو اوگاندا گند بالا اورده و از شهر مقدس فاطمه کریمه ....حضرت معصومه راهی اون ور اب شده این از جنس شماهاس که هرجا بوی پول میاد با یک کلاه شرعی یا به اسم روشنگری و......همه رو زیر سوال می برید و مثل این کنکاشی ها و تهرانی ها و .......ها از مردم و مملکتی ها باج وحق والسکوت می خواین .....نه این رو هم می زارین روشنگری ...یا اخلاق درست کنی ...نه ....؟/؟؟
چقدر تا حالا ازر این مثلا حق روشنگری ها گرفتید ....
نذارین دهنم باز شه ؟؟؟پرونده تمامتون زیر دستمه ...البته نه این جوجه راوی بنده هههههچ
که یکی هم نیست ......
برید گم شید سگهای هار پاچه گیر ......ای استخوان دزدها
....


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:45 | لینک ثابت |


بافته های شهرام پازوکى

شهرام پازوکی صوفی گنابادی ومسئول انتشارات حقیقت که کتابهای گنابادیه راچاپ میکند دراوائل هفته گذشته مصاحبه ای باروزنامه شرق وابسته به حزب مشارکت داشته ودرآن مسائلی رابافته ودروغهایی راسرهم کرده که بسیارجالب است.بنده انشاءالله بزودی نقدی برمقاله ایشان خواهم نوشت.

اما فعلا برای تنویر افکارعمومی به گوشه هایی ازآن اشاره میکنم.

ایشان درقسمتی ازسخنان خود جمله ای ازعلامه طباطبایی آورده اند که نقل شفاهی نموده وهیچ گونه آدرسی ندارد هرچند همان نقل هم جواب دارد.اما...

ایشان ضمن آسمان ریسمان کردن مباحث وورود به حیطه نظرات فقهی ودرست کردن استدلالهایی درمشروعیت خانقاه نظراتی رابا برداشت شخصی طرح میکند که حتی طلابی که این کتابها راخوانده اند وبا فقه هرچند اندک آشنایی دارند متوجه میشوند که گوینده سعی درالقای مطالبی دارد که درست درآن کتابها برخلاف آن نوشته شده است.

ایشان درجایی دیگر میگوید: در همين جريان انقلاب كساني كه تفكيك مي كنند جزء اولين كساني كه اعتراض و مخالفت مي كنند با حكومت مرحوم آقاي حاج سلطان حسين تابنده بود كه مجتهد هم بود

من نمیدانم این آقا فکر میکند یامردم نمیفهمند یا حافظه تاریخ اینقدرضعیف شده.نویسنده کتاب درخانقاه بیدخت چه میگذرد مینویسد:سلطان حسین تابنده قطب این فرقه ازکسانی بود که درقبل ازانقلاب ازحامیان جدی حکومت بود ودرروز21فروردین و15 بهمن هرسال درخانقاه بیدخت سالروز تولد شاه وتاجگذاری را جشن میگرفتند.

ودر جریان انقلاب از مدافعین رژیم شاه بودند ودرراهپیماییها بنفع شاه شرکت داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی سلطان حسین تابنده ازگناباد فرار نمود وجرات نکرد 14 سال به گناباد برگردد.وپرونده اش دردادسرای انقلاب باتلاش برادرش نورعلی تابنده که ازاعضای نهضت آزادی بود مختومه شد ومورد عفو جمهوری اسلامی قرار گرفت(درخانقاه بیدخت چه میگذردص۱۵۰-۱۵۹ 

.هم اکنون نامه عفو نامبرده باامضای حجه الاسلام مقتدایی موجود است..

این مختصری ازوارونه نویسی صوفیه بویژه آقای پازوکی صوفی گنابادی است.

بزودی ردی برمقاله شرق خواهم نوشت.انشاء الله


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:33 | لینک ثابت |


درتایید وبلاگ صلح کل
نویسنده محترم وبلاگ صلح کل درردیه هایی که بربنده نوشته اند درمطلبی ضمن تایید سخنان علامه مجلسی مطلبی نوشته اند که ابتدا مطلب ایشان رامینویسم سپس درتایید سخنان ایشان جمله ای از علامه مجلسی درنقد تصوف مینویسم:

نویسنده نوشته است:تعدادی از معاندین با عرفان و تصوف در مطالب خود این تفکر را به القا میکنند که:علمای بزرگ اسلام با تصوف مخالف هستندو صوفیه را رد کردند از جمله آقای بنده درگاه وبلاگ نویس خرقه به کرات در وبلاگ خود این جملات را تکرار کرده اند.لذا بر آن شدیم تا نظر یکی از بزرگترین علمای عالم تشیع علامه ملامحمد تقی مجلسی را در مورد تصوف بررسی کنیم.دلیل انتخاب ایشان اینستکه نظریات علامه مجلسی مورد تایید تمام علمای حال حاضر شیعه است.در حقیقیت عالمی که علامه مجلسی را رد کند باید در تشیع او شک کرد حال در هر مقام و منصبی که باشد

خوب چون ایشان علامه مجلسی راقبول دارند سخنی ازعلامه مجلسی درمورد صوفیه مینویسم:

علامه مجلسی میفرماید:جمعی از شیعیان بیچاره را گمان اینست که ایشان از اهل حقند.وبهترین عالمیانند.به نادانی سخن ایشان را میخوانند وکافر میشوند.وگمان ایشان اینکه هرکه صوفی است البته مذهب اوحق است.وانچه گفته است ازجانب خداگفته است.نمیدانند که چون کفر وباطل عالم رافراگرفته بود واهل حق همیشه منکوب ومخذول بودند واهل هر صنفی اکثر ایشان تابع باطل بوده واز فرق اهل سنت بودند.پاره ای ازایشان درلباس تصوف بودند وپاره ای درلباس علماء..

همچنین صوفیه اکثر ایشان سنی واشعری مذهب بوده وهمان اعتقادات جبر وحلول وتجسم وامثال آن ازعقاید فاسد را درکتب واشعار خود ذکر کرده اند.چنانچه کلینی به سند معتبر روایت کرده است که حضرت باقر علیه السلام ابوحنیفه وسفیان ثوری را راهزنان دین خوانده است.(عین الحیوه ص۵۲

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 17:42 | لینک ثابت |


بازگشت
جاتون خالی ۵شنبه وجمعه باچند تارفقا رفتیم دنبال چند تاکار به یکی ۲تا استان.خیلی جالب بود.هم برخی ازاین دراویش رودیدیم هم چند تااز اماکن اونا رورفتیم.انشاءالله فرصت بشه مطالبی روازاین قضیه میذارم.

اما برخی ازدراویش که خیلی ازاین نقدها ناراحتند دوباره دست به جنگ روانی زدند.اما  ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت...


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:14 | لینک ثابت |


سقوط تکلیف یا حقیقت؟
یکی ازاعتقادات صوفیان رسیدن به حقیقت وسقوط تکلیف است.بسیاری ازبزرگان صوفیه درآثارشان به این نکته تاکید دارند.شیخ محمود شبستری میگوید:

تبه گردد سراسر مغز بادام                              گرش ازپوست بخراشی گه خام

ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست               اگر مغزش برآری برکنی پوست

شریعت پوست مغزآمد حقیقت                           میان این وان باشد طریقت

خلل درراه سالک نقض مغز است            چو مغزش پخته شد بی پوست مغز است

(گلشن راز)

ومولوی درمقدمه جلد ۵ مثنوی مینویسد:امثال شریعت همچون علم طب آموختن است وطریقت پرهیزکردن به موجب علم طب ودارو خوردن وحقیقت صحت یافتن صحت ابدی واز آنهردوفارغ شدن.چون آدمی ازاین حیات مرد شریعت وطریقت هردوازاو منقطع شد حقیقت ماند

ببینید چطور با دین خدا بازی میکنند.درتعالیم دین اسلام درهیچ مرحله ای اززندگی یک انسان بالغ وعاقل به سقوط تکلیف اشاره نشده است.مگر اینکه مکلف شرایط تکلیف راازدست بدهد.مثلا عقل واختیار خودرا به هردلیل ازدست بدهد.دراین صورت ازنظر اسلام موقتا یابرای همیشه تکلیف ازاوساقط میشود.اما باداشتن شرایط تکلیف هیچ کس ازانجام واجبات وترک محرمات معاف نیست.حتی درمواردی اگر موقتا توان انجام تکالیف رانداشته باشد بعدا باداشتن توان  باید آنرا به جای آورد

معیار هم رسول اعظم وائمه علیهم السلام هستند.امیر مومنان هیچ گاه دست ازعبادت وبندگی نکشید.مگر اینکهه صوفیه معتقد باشند اهل بیت به حقیقت نرسیده اند

اصلا جزبندگی حقیقتی نیست وهرکس که بیشتر به او میدهند بندگی بیشتری میکند

هرکس دیدید ازدایره شرع خارج شده وادعای سقوط تکلیف به نام حقیقت میکند دزد ورهزن دین است.

درهمه مراحل شریعت حقه معیار است.البته برای فریب عوام این مراحل راساختند تا بتوانند درعین

لا ابالی گری وبی تقوائی بربندگان خدا حکم برانند 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 10:24 | لینک ثابت |


چرا صلوات؟
یکی ازصوفیان محترم برای بنده مطلبی نوشته بودند که چرا شماها برای امام خمینی ۳ صلوات میفرستید در جواب ایشان خاطره ای ازرهبر معظم انقلاب نقل میکنم.

ایشان میفرمودند آن زمانیکه درارومیه تبعید بودیم یک آقای روحانی کم سواد که مخالف هم بود میگفتند شما چرا برای آقای خمینی صلوات می فرستید ودرجواب ایشان یک راننده کامیون که نیروی خوش فکر وانقلابی بود میگفت:صلوات برای ایشان نوعی اعلام مبارزه است.ونشانگر حمایت از تفکرات ایشان

امروز نیز درجمهوری اسلامی امام عزیز که بنیانگذار آن است هر چند دارای مقام بزرگی است اما شاگرد کوچکی از مکتب اهل بیت است وصلوات با نام ایشان هدیه ایست به اهل بیت ورسول اعظم.هیچگاه ما درصلوات نگفتیم اللهم صل علی الخمینی.بلکه میگوییم اللهم صل علی محمد وآل محمد.

البته اگرصوفیان محترم ازصلوات ناراحت میشوند رسما اعلام کنند تا شاید به جای آل محمد بر سلاسل سنی ایشان مثل معروف وجنید بغدادی درود بفرستیم .

ما نه بررهبرمان مثل شما که بر اقطابتان دروقت تشرف؟سجده میکنید سجده میکنیم ونه آنها خود را خلیفه خدا میدانند درحالیکه اقطاب شما خود را ولی الله وخلیفه الله میخوانند. وجملاتی را که قبلا از ملا سلطان آورده ام مینویسم تا خوانندگان بفهمند مدعیان کیانند

در مجمع السعادات پس از کلی تعریف در مقام قطب میگوید:در بیان اینکه هر کس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور حضرت قائم اورا نخواهد بود بوجهی نه در عالم صغیر نه در عالم کبیر(فصل ۸ باب ۴ ص۲۶۹)

در سعادتنامه به طالب حضور در وقت تشرف دستور شرک میدهد ومیگوید:چون وارد حضور گردد در کمال عجز وفروتنی که شیوه نیازمندانست صورت بر خاک مذلت گذارد وبه شکرانه این نعمت سجده به جای آورد

ص ۱۶۳

در بشاره المومنین ص۱۹۱ میگوید:اتصال میانه بایع ومشتری حاصل شود که صورتی از رسول یا امام یاشیخ مجاز از طریق باطن به دل بایع شود وهمان است قائم آل محمد؟


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 18:34 | لینک ثابت |


چند سوال از گنابادیها
محمد باقر سلطانی کیست.وچرا درمقابل قطب وقت مدعی قطبیت شد.

چگونه نورعلیشاه ثانی پس ازمخالفت باپدروهفت سال فرار ازگناباد یکباره توسط آقای حائری برگردانده شده وقطب میشود.

چرا کیوان قزوینی پس از۳۳ سال خدمت ملاسلطان توبه کرد ودست به افشاگری زد.

چگونه دکتر نورعلی تابنده که حتی مجاز نماز نبوده اند یکباره قطب میشوند.درحالیکه به شهادت اکثر مشایخ حتی یکبار کسی امامت ایشان را ندیده است.

وچرا قطبیت درخاندان ملاسلطان فامیلی شد درحالیکه درهیچ کدام ازخاندانهای صوفیه به این شدت نبوده است.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 9:54 | لینک ثابت |


دروغ صوفیانه
وبلاگ صلح کل که درپاسخ به بنده احداث شده است مطلبی نوشته اند ودرآن مدعی شده اند که این مطلب را برای خرقه فرستاده اند وبنده به نفع خودم سانسور کرده ام.درجواب ایشان باید بگویم که متن کل این نظر ایشان درکامنتهای من موجود است وبنده آنها راحذف نکرده ام.قسمتی ازآنرا که مهم بود پاسخ دادم.حال چون ایشان شیطنت به خرج داده ومطلبی را از امام خمینی نوشته اند وآنرا به نفع خود تعبیر کرده اند لازم میدانم ضمن درج آن مطلب جواب بدهم:

ایشان به نقل از امام خمینی (ره)آورده اند:و من تو را ای برادر عزیز که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابی طالب و اولاد معصوم او هستند و در راه انان قدم بر میدارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک گردیده اند گمان بد مبر و مباد درباره انان سخن نا پسندی بزنی ویا به آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهی که میافتی به انجا که باید بیفتی و تنها مطالعه کتابهای آنها بدون آنکه به اهل اصطلاح مراجعه شود کافی نیست که از مقاصد آنها اطلاع حاصل شود زیرا هر قومی را زبان مخصوص و هر طریقه ای را بیان ویژه ای است و اگر نبود اینکه میترسیدم سخن به درازا بکشد و از منظور اصلی بیرون رویم  آنقدر از گفتار آنها برای تو میگفتم که بر آنچه ادعا کردم یقین کرده و بر آنچه بر تو خواندم اطمینان حاصل کنی

این برادر عزیز خواسته اند نشان دهند منظور امام حمایت ازصوفیان بوده است درحالیکه ایشان درمورد عرفا صحبت میکنند وهمانطور که گفتم ایشان تصوف راانحراف میدانند.برای تایید سخنم جمله ایاز امام که درچهل حدیث باب کبر حدیث چهارم موجود است وبنده قبلا نیز آنرا نوشته ام میآورم تا مشخص شود منظور امام عرفا هستند یا صوفیه:

بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از این دو حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است.اصطلاحات این دو دسته عارف و حکیم را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بد بین نموده برای رواج بازار خود فهمیده و نافهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب مثل محبوبعلی ومجذوبعلی را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ حال جذبه و حب دست میدهدای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد.۴۰ حدیث باب کبر حدیث چهارم

ببینید چه دست وپایی میزنند تا خودشان را تایید کنند.به جای دنبال تایید این وآن رفتن وقصه پردازی سخنان انحرافی که از اقطابتان آوردم را جواب دهید.رک بگویید عشریه بدعت است.غسل اسلام اتهام بستن به دین است.تشرف وسجده برای قطب شرک است.توبه کنید مطمئنا خداوند می پذیرد


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 13:46 | لینک ثابت |


شیئان عجیبان هما ابرد من یخ؟
دررد نظراتم جناب آقا محسن نظر داده اند.چون نظرات ایشان بسیار علمی بود مجبور شدم این عنوان را انتخاب کنم.

اما نظرات ایشان را بخوانید ببینید ایشان چه فتاوایی میدهند

ایشان میگویند:اما در مورد غسل اسلام باید بگویم هرکس که مسلمان میشود باید غسل اسلام انجام دهد پس صوفیه طبق قوانین اسلام این کار را میکند و اما تشرف, در اسلام بین مسلمین و مومنین تفاوت میباشد به گونه ای که درقرآن در بعضی مواقع از ایهاالمسلمون ودر جایی دیگر از ایهاالمومنون نام برده شده است مومن کسی است که بیعت ایمانی با ولی زمان خویش کرده باشد در واقع شیعه واقعی کسی است بیعت ایمانی کرده باشد که البته در اصل بیعت شما نمیتوانید شک کنید چون در قرآن امده است در زمان غیبت شما با نماینده امام عصر بیعت باید انجام دهید که این بیعت مراحلی دارد که به آن تشرف میگویند و در هنگام تشرف سجده شکر می کنید خداوند را که شما را هدایت نموده به ایمان چرا که بزرگترین هادی خداوند است و صوفیه سجده به جز بر خداوند حرام میداند در مورد نماز جماعت صوفیه معتقدند کسی به پیش نمازی میتواند بایستد که به درجه مخلص رسیده باشد شما نمیتوانی به کسی اقتدا کنی که قبل از رسیدن به سر نماز فعل حرام انجام میداده و به صرف اینکه عده ای به او اقتدا کرده اند اقتدا کنی در مورد حشر باید بگویم که خمس که در قرآن آمده بر مسلمین است که بپردازند اما خمس بر 6 قسم است که طبق احادیث معتبر در زمانی که زندگی بر مردم سخت شد 3 قسم آن که سهم امام است از سوی ایشان بخشیده میشود

خدمت این برادر گرامی عرض کنم که هرکس مسیحی میشود باین غسل تعمید کند ودراسلام نیازی به این غسل نیست.ثانیا مگر هرکس صوفی نباشد مسلمان نیست که باید مسلمان شود.درمورد بیعت نیز بیعت درزمان امام شرایط خاص خود رادارد واکنون درزمان غیبت عمل به دستورات اهل بیت وقبول اعتقادات ایشان بزرگترین بیعت است.ثالثا درزمان کدام امام باید برای تشرف لخت میشدند ودستمال سفید وکلی مسخره بازی نیاز بوده که الان این کارها میشود.

رابعا سجده شکر معنا وشرایط خودش را دارد.چه جالب است که این سجده واجب است وآنهم درمقابل قطب.درمورد امام جماعت نیز اهل بیت شرایطش را اعلام کرده اند وجز این بدعت است.درمورد عشر نیز اولا خمس احکامش دراسلام مشخص است.ثانیا عنوان عشر ساختگی وبدعت است.ثالثا دادن آن به اقطاب برای مخارج صوفیه وساختن مقبره هایی چون قبر ملا سلطان حرام است.رابعا اگر سهم فقرا ومساکین است به کدام صوفی مسکین داده اند.

اینها بدعتهای محض است که آقا محسن نیز با نظرشان آنرا تایید کرده اند

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 11:34 | لینک ثابت |


کلمه الحق یراد بها الباطل
اینکه بحثها کم کم سیر منطقی میگیرد خوب است.جناب آقای بهرام نظرات زیادی داده اند که بسیاری ازآنها درمطالب قبلی بنده جواب داده شده است.اما...ایشان نکته ای فرموده اند که مصداق کلمه الحق یراد بها الباطل است.ابتدا نظر ایشان را می خوانیم بعد طرح بحث می کنیم

ایشان میگویند:

با کمی تفکر وتحقیق در منابع دینی به این نتیجه میرسیم که در هر دوره ولی خداوند که از لحاظ روحی در مرتبه خلیفه اللی است وجود دارد
این مطلب را اگر نفی کنیم عدالت خداوند در مورد هدایت زیر سوال میرود . چرا ؟
اگر انسانهای هم عصر پیامبران میتوانستند از وجود مبارک ایشان استفاده کنند وتربیت روحی شوند تا بتوانند به معرفت بلا واسطه خداوند دست یابند چرا انسانهایی که هم عصر ایشان نیستند نتوانند از ایشان استفاده روحی نمایند؟
دوم احادیثی که موجود است مثل حدیث حضرت علی که میفرماید (هر کس امام عصر خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است .و مطالب دیگری که خود بهتر از بنده میدانید .

درجواب ایشان عرض میکنم ما هم سخن شما راقبول داریم که شناخت امام زمان واجب است.ومرگ جاهلیت مساوی باعدم شناخت امام است.اما..منظور از امام وخلیفه الله فی الارض چیست.

بلاشک منظور ازامام زمان یکی از ائمه ۱۲ گانه اند که سایر روایات نیز آنرا تایید میکند.معنای خلیفه اللهی هم مشخص است.مراتب ولایت مختلف است.همه انسانها بالقوه دارای ولایتند ولی بعلت گناه این ولایت ساقط میشود.

اما ازکجا باید اولیاءخدا وحداقل کملین عصر راشناخت.جواب بسیارروشن است.ازهمان ائمه ای که فرموده اند شناخت لازم است میپرسیم حال این ولی کیست.جواب روشن است.ولی خدا کسی است که درخط قران واهل بیت حرکت کند.وملاکش ثقلین باشد.

آن مرام ومسلکی که اهل بیت خود با آن مخالفت مینمودندوروایات زیادی درنفی آن دارند چطور مدعی ولایت آنهم ازجانب اهل بیت هستند .چطور برای حلال قران مثل اجازه نماز جماعت که حکم عام است شرط میگذارند وچطور خمس را تغییر میدهند.

کدام ولی خدا میتواند بدعت بگذارد وغسل اسلام-تشرف و....درست کند.وراحت تربگویم برای کدام امام میشود سجده کرد که حال باید دروقت تشرف برای این مدعیان ولایت سجده کرد.

واقعا درقران نگریستن مصداق ولی رامشخص میکند.بقیه نیزاگر تابع ولایت خداباشند باتوجه به دستورات اهل بیت دارای درجه ومقامند وگرنه جز بیراهه رفتن پیروی ازآنان ثمره ای ندارد.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 17:39 | لینک ثابت |


تو خواه زین سخنم پند گیر خواه ملال
برادران محترم صوفی باز دوباره به جای پاسخ گویی به شبهات اقدام به نفی مساله وحمله به اینجانب نموده اند.حداقل به فرموده مولای متقیان عمل کنید که فرمودند:انظر الی ماقال ولا تنظر الی من قال

به سخن نگاه کنید نه گوینده آن

بنده اگر حرفی یا نظری از فقها یا عرفای شیعه بشنوم وبدانم اشتباه است هیچگاه درصدد حمایت برنخواهم خواست چون جز اهل بیت همه جایز الخطاییم.پس کمی تفکر کنید واینقدر متعصبانه دفاع بی خود نکنید.


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 16:38 | لینک ثابت |


رساله رجوم الشیاطین؟
رساله ای توسط فرزند ملاسلطان نورعلیشاه ثانی نوشته شده که نام آن رجوم الشیاطین است

نویسنده درمورد کیفیت تولد ملاسلطان یعنی پدرش اینگونه می نویسد:جدش با جده اش که هر دو امی وبی سواد وزارع بوده انددراطاق گلی منزل خود نشسته بودندوشخص ثالثی حضور نداشت.ناگهان سقف اتاق شکافته گردید وآبی که به منزله مائده آسمانی بودپدیدار گردید.زن وشوی آشامیدندوهمان شب نطفه ملا سلطان علیشاه بسته گردید؟.وطفل درایام سه ماهگی که درشکم مام خود به سر میبردهرگاه مادرش برای ادای فرایض لازمه درنوم بود بالگدبه شکم مادر نواخته اورا بیدار میساخت.تادوگانه به ساحت یگانه به جای آوردواگر مادرش درتنهایی افسرده خاطر بوده یاهراسان میشد به تکلم درآمده باوی سخن گفتن آغاز میکرد وبا نوای تلاوت قرآن به خواندن قران مجید مبادرت میورزید

اگر نویسنده محترم وبلاگ صلح کل جوابی دارند بنویسند.البته می دانم مثل همیشه میگویند دروغ است.شما تکذیب کنید تا عین مطلب را از رساله اسکن کنم


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 11:32 | لینک ثابت |


پاسخی به جناب بهرام؟
ابتدا ازاینکه روند کامنتها مودبانه وعلمی ترشده خوشحالم.بجز شخصی بنام آزاده بقیه کامنتها مودبانه ترشده است.

اما اصل مطلب.جناب بهرام مطلبی فرموده اند که جای تامل دارد.البته آقای امیر هم در دام این مطلب عرفا را نفی فرموده اند.اول مطلب آقای بهرام رامی گذارم سپس جواب به ایشان میدهم.

نظر آقای بهرام:-اول اینکه بزرگترین اختلاف صوفیه حقه و عرفا با جماعت اهل کلام در جهان بینی آنان است. عرفا معتقد به این هستند که آدمی عالم کبیر است و کائنات عالم صغیر . پس روح و روان آدمی عظیم تر از کل کائنات است . و معنای حدیث حضرت علی که میفرماید هر خود را شناخت خدای خود را میشناسد در اینجا معلوم میشود که شناخت وجود آدمی عظیم ترین کار دنیاست

بزرگترین مشکل دراین مطلب اینست که ایشان صوفیه وعرفا را یکی دانسته اند.درحالیکه عرفان وتصوف ازهم جدا هستند.عرفاءبزرگ شیعه درعین اعتقاد وعمل به مبانی عرفان به شدت باتصوف مخالف بوده اند.درصد ساله اخیر توسط نویسندگان صوفی تلاش زیادی شد تاعارف وصوفی یک معنا شوند ومتاسفانه امروزه دراذهان برخی همین معنا جلوه گر است.در حالیکه ائمه اطهار به شدت با تصوف مخالف بودند.

درمورد نظر عرفا که فرموده اندآدمی عالم کبیر است درست است اما نه به این معنا که هرآدمی.

اینجا منظور خلیفه الله است نه هر کسی که مدعی باشد.آنهم برخی مدعیانی چون جنید وبایزید وحلاج که چون ظرفیت نداشتند سبحانی ما اعظم شانی ویا انا الحق سر دادند.

عارف واقعی کسی است که در مکتب اهل بیت قدم بگذارد وشریعت مقدسه را کامل ومو به مو انجام دهد.

در مورد حدیثی که از امیر مومنان طرح فرمودید این حدیث ۲ معنا دارد.۱-یک معنا از طریق برهان انی ویک معنا از طریق برهان لمی.

عرفا هیچگاه خود را عارف ننامیده اند واین نظرات بیرونی است.

البته بنده بحث زیادی دارم که در بحث بعدی طرح خواهد شد.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 9:19 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من