تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

ولایت منصوص ومقام علما
یکی ازجالبترین ادعاهای صوفیها بویژه گنابادیها ادعای منصوص بودن ولایت اقطاب آنان است.

اگر کسی با اصطلاحات دینی آشنا باشد معنای نص را بخوبی می فهمد.اینها مدعیند که سلسله ولایتشان نصا به نص به امام می رسد.وبرای خود ولایت منصوص قائلند.

البته برای اینکه مورد اشکال مخالفین قرار نگیرند نامی هم ازعلما می آورند اما کدام علماء

مثلا آقای نور علی تابنده درحکمی برای شیخیت معروفی نامی می نویسد:در دوران غیبت كبری امام حی بینا ، وظایف شریعتی را باید از علمایی که شرایط آن را بیان فرموده اند ، اخذ کنیم و ولایت و هدایت را از کسانی که منصوص باین امر هستند ، جذب کنیم . علیهذا در این اوان که خدمت فقرای الهی و هدایت جویندگان در سلسله نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی باین بنده کمترین ملقب به مجذوبعلیشاه محول گردیده است

ایشان خود را منصوص به این امر می دانند اما قبلا درباب سلسله نعمت اللهی بحث کردیم چطور می شود سنیهای متعصبی چون جنید بغدادی ویافعی و...که جزو سلاسل این فرقه هستند از امام حکم ولایت داشته باشند.

درضمن ایشان می گویند دردوران غیبت کبری این وظیفه محول شده اما همانطور که می دانید اینها معتقدند معروف کرخی وجنید بغدادی درزمان خود ائمه خرقه دریافت نموده اند.

از این اشکالات واضح که بگذریم بر اساس چه مدرکی برای خود ولایت تراشیده اید وعلما فقط مخصوص شریعت شده اند.

ایشان می گوید:در دوران غیبت كبری امام حی بینا ، وظایف شریعتی را باید از علمایی که شرایط آن را بیان فرموده اند ، اخذ کنیم

سوال اینجاست آیا نماز جزو شریعت نیست که شما اجازه برای آن می نویسید ودرکار علمای شریعت دخالت می کنید.

این علمایی که شما می گویید همگی حضور درمراسمات صوفیه را حرام می دانند وبا شما مخالفند.

پس منظورتان ازعلما چه کسانی هستند.

شما که برای اقطاب خود مقام مافوق دینی قائلید وآنها درهمه شئون زندگی فقرا دخالت می کنند چرا می گویید باید ازعلمای شریعت احکام را اخذ کرد.

برای بنده این سخنان بسیار جالب است وسخن هرقطبتان با قطب بعدی کلی منافات دارد.

ضمنا آقای تابنده می گوید باید ازعلمای شریعت اخذ کنیم.از ایشان بپرسید مقلد کدام مرجع تقلید هستند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 13:50 | لینک ثابت |


آزمایشی دیگر
چند روزی نبودم ورفته بودم شمال.امیدوار بودم برخی ازاین صوفیان محترم دست ازخباثت بردارند وبه جای بنده ودیگران نظر ندهند.البته هرعاقلی میداند کسانیکه حاضرند برای رشد فرقه خود ازفرانسه وآلمان گدایی کنند چرا نتوانند تمام مسائل اخلاقی را زیر پا گذاشته وبه اسم این وآن نظر بدهند.

البته بنده احتیاجی به این نظرات ندارم وفضای خود وبلاگ آنقدر مشتری دارد که  نخواهم به نظرات وابسته باشم.

دوباره نظرات را پس ازتایید نمایش خواهم داد.البته ازدوستانی که به عنوان تایید هم می آیند خوهشمندم مسائل اخلاقی وادبی را رعایت کنند وبنام یکدیگر نظر ندهند.

انشاء الله از امروز مطالب جدیدی خواهم نوشت.

لطفا ازتکرار یک کامنت نیز بپرهیزید


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 ساعت 12:49 | لینک ثابت |


جان مادرتون ناخونده نظر ندید
آقا برخی ازاین صوفیها کلی آدم رو ناامید می کنند.مثالا این آقای حقیر فقیر نظری داده وبنده رو کوبیده.ولی اگر بخونید می بینید که ایشون به قطبشون فحش داده چون اون مطلبی رو که زیر سئوال برده نوشته نور علی تابنده است.ببینید:

مشکل تو تنها بی سوادیت نیست ... بد طینتی و نادانی صرف را هم به هر آنچه داری باید افزود ... البته این موارد زیاد هم مهم نیست چون خود جنابعالی و اون رفیق اطلاعاتی جنایتکارت کنکاش ، که مدعی است بسیار تاریخی خیالات بافته ای ، موجودات ارزشمندی در عالم شعور نیستید ...
مردک ... تو وقتی نمیدانی که نعمت الهی گنابادی نه لباس خاصی دارد و نه ادا اطواری چرا ادعای فضل ناداشته ات را تکرار میکنی ؟ ... آن جماعتی که سخ و میخ میخورند و البسه عجیب غریب میپوشند و ادای فقر و عرفان و درویشی میکنند را چرا به همه بسط میدهی ؟ ...
از سخنان مولای ما حضرت آقای نور علی تابنده مطلب می آوری در حالیکه در مورد ایشان و ما نه دیده ای نه میدانی ...
همینکه نوشته ای فلان جور لباس میژوشیدند تا مشخص شوند نشان از کم دانشی و کم عقلی همیشگی ات دارد ... مرد نا حسابی تو این عادت نادانی ات را چه وقت میخواهی ترک کنی ؟ ...
کلام و مباحث مطرح شده تو مثال آن است که کمپلت تاریخ را تحریف میکنی و در عجبم که واقعا با نادانی اینچنین میکنی ؟ ... در کدامیک از تصاویر اقطاب و بزرگان ما لباس خاص درویشی هست که تو حرفش را زده ای ؟ ... شاید تو همه را یک چشمی چپل چلاقی نگاه میکنی و مثلا اون شیره کش معتاد را هم از بزرگان ما میدانی ؟ ... زمانه را چه شده که مفسران و منتشران آگاهی و علم و معرفت ، امثال چون تو هستند که سوادی به جهت شمردن انگشتان دست خود هم ندارند و جالبتر اینکه پر مدعایی چون کنکاش نامی چه مفاخر مابانه و دست در یقه جلیقه کرده حکم تایید و تحسین هم بر این جفنگیات دارد ... البته مفاخری چون جنابعالی ، مفاخرالممالکی چون کنکاش را هم جهت تایید نیاز دارد ... شماها حکایت دلقکان سیرکی را دارید که گاها نقش صاحب کرامات را هم بازی میکنید که نهایت فقط ثمره کارتان خنده بر ادا اطوارهایتان است ...

خدمت این برادر گرامی باید عرض کنم که من نگفتم شما لباس خاصی دارید بلکه آقای تابنده نوشته اند که چون صوفی ها لباس پشمی می پوشیدند وپشم درعربی صوف است به آنها صوفی می گویند.

فحشهایی هم که دادی نوش جون نویسنده مطلب که تورو ناراحت کرده.

اول مطلب رو بخون بعد نظر بده.

یا علی

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 18:36 | لینک ثابت |


تحریف تاریخ وادعای عجیب
جناب آقای نور علی تابنده قطب فرقه گنابادی درمقاله ای بنام تشیع وتصوف وعرفان ادعاهای جدیدی طرح نموده اند که بسیار عجیب است.

ایشان برای اینکه بتوانند سران تصوف را تطهیر کنند ونقد اهل بیت برآنها را به نوعی کم رنگ کنند دست به تحریف تاریخ زده ومی گوید:چنانچه در دوران امروز می بینیم که مثلا در فلان کشور که ضد اسلام است و می خواهد خودش را لائیک جلوه دهد، یک حزب اسلامی را منحل می کنند و نامش را از بین می برند. ولی همان گروه منحل شده، با نام دیگری، حزب دیگری درست می کند و تا مدت ها فعالیت خود را ادامه می دهد. تشیع هم به همین صورت عمل کرده است. یعنی در تاریخ اسلام به نام دیگری، با نام صوفی، خود را ظاهر ساخته است.

بدین طریق عده ای از شیعیان برای آن که شناخته نشوند و برای آن که بتوانند به افکار و عقاید خودشان سر و صورتی بدهند و دیگران را نیز ارشاد کنند، مجبور به گوشه گیری شدند و نام دیگری در تاریخ اسلام یافتند که آن نام "صوفی" بود و کم کم کلمه " تصوف " رایج شد. اینکه لغت تصوف از چه ریشه ای مشتق است فرقی نمی کند. آنچه غالبا می گویند و به آن استناد می کنند این است که تصوف از ریشه "صوف" یعنی پشم می آید و تصوف به معنای پشم پوشی است. صوفیه عمدتا پشم می پوشیدند و نقل است که انبیا نیز پشمینه پوش بودند(عرفان ایران (مجموعه مقالات شماره 7)، حقیقت، 1379

اولا نظریه ایشان بسیار عجیب است ودر مقابل نظر ایشان تاریخ وروایات محکم ایستاده اند.

ثانیا سران تصوف تا قرن ۸ و۹ اکثرا سنی بوده اند.حتی برخی ازآنها همچون ابوهاشم کوفی مورد رد ائمه قرار گرفته اند به طوریکه امام صادق علیه السلام درمورد وی می فرمایند:هوالذی ابتدع مذهبا یقال له التصوف وجعله مفرا لعقیدته الخبیثه:یعنی او(ابوهاشم)کسی بود که ازروی بدعت مذهبی را اختراع کرد که به آن تصوف می گویند وآنرا محل فراری برای عقیده ناپاک خود قرار داد(حدیقه الشیعه واثنی عشریه)

ازهمه جالب تراینست که ایشان تصوف را همان تشیع میداند که به خاطر فرار ازفشارهای دولتهای سنی تقیه کرده نام خود را صوفی گذاشته اند.

البته خود ایشان جواب خود را داده اند وآن درجاییست که میگوید:نام دیگری در تاریخ اسلام یافتند که آن نام "صوفی" بود و کم کم کلمه " تصوف " رایج شد. اینکه لغت تصوف از چه ریشه ای مشتق است فرقی نمی کند. آنچه غالبا می گویند و به آن استناد می کنند این است که تصوف از ریشه "صوف" یعنی پشم می آید و تصوف به معنای پشم پوشی است. صوفیه عمدتا پشم می پوشیدند و نقل است که انبیا نیز پشمینه پوش بودند

اگر شیعیان بخاطر تقیه خود راصوفی نامیدند چرا لباس خاصی انتخاب کردند تا بهتر شناخته شوند.ضمنا هیچ کدام ازاهل بیت یا فرزندان ایشان جزو موسسین تصوف نبوده ورنگی ازبنی هاشم درآن نیست.

به هرحال تلاشهای زیادی صورت می گیرد که به تصوف رنگ دینی داده شود.اما کلام نورانی اهل بیت برای معتقدین به ائمه جای هیچ شک وشبهه ای نگذاشته است.مگر کسانی که ائمه را به عنوان پوششی برای اعتقادات خود قبول دارند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 ساعت 17:12 | لینک ثابت |


چقدر بی سواد
شخصی صوفی بنام ایلیا درمورد مقاله جناب آقای رفیعی درنقد سخنان شهرام پازوکی نظری داده اند که خیلی جالب است:

باسلام

اول از همه موردی راجه به این مطلب باید بگویم که مثل اینکه آقای استادحمیدالله رفیعی در مطلب مبسوطشون باز هم مثل همیشه تکرار کننده گافهای بزرگ برادران اطلاعاتیشون می باشند .
دوستان عزیز آیا این برادر مومن زمان فوت رهبر انقلاب را فراموش کرده اند ؟؟؟ مگر نه اینکه امام خمینی در 14 خرداد 78 فوت کردند ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! من حالت عادی ندارم و ذهنم و افکارم به فراموشی گراییده یا ایشان ؟؟؟ آیا آقای رفیعی و جناب بنده درگاه نمیدانند زمان قطبیت حضرت آقای محبوبعلشاه سال 70 است و زمان قطبیت حضرت آقای مجذئبعلیشاه سال 75 ؟؟؟ به نظر شما خوانندگان عزیز آیا امام بعداز فوتشات اینگونه نظریه ای را به آقای رفیعی و بنده درگاه الهام گرده اند ؟؟؟
امام(ره) مى‌گويد: حال صوفيان پست‌تر و غمزه‌اش بيشتر از عارفان وحکيمان متکبر است. آنان بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آنها را به علما و ساير مردم بدبين نموده و براى رواج بازار خود فهميده يا نفهميده پاره‌اى از اصلاحات جاذب را به خود عوام بيچاره داده، گمان کرده به لفظ “مجذوبعلى ‌شاه” يا “محبوبعلى شاه” حال جذبه و حب دست مى‌دهد.(2)

این تاویلات و تفسیرات نشاندهنده چیست ؟ ضعف یا قوت ؟؟؟آیا کسی که جعل در سخنان بنیانگذار مکتبش و حکومتش آن هم پس از کمتر از 2 دهه می نمایید . توان جعل و وارونه نمایی تاریخ و تشیع و اسلام را ندارد ؟؟؟

خدمت این عزیز باید عرض کنم که مگر جان برادر محبوبعلیشه یامجذوبعلیشاه درطول تاریخ صوفیه کم داشتیم.

اینهم صوفی باکلی لقب.مجذوبعلیشاه کبوترآهنگی یا مجذوبعلیشاه ثانی یا غیره.

ضمنا امام این کتاب را قبل ازانقلاب نوشته ودرکتابخانه ها چاپ قدیم آن موجود است.

درضمن چطور می شود اگر امام نام تفسیر بیان السعاده را درآثار خود آورده آنهم نه به عنوان تایید نویسنده آن بلکه درذکر خود کتاب(البته بعدا تحقیقات کتابشناس بزرگ مرحوم آقا بزرگ تهرانی مشخص کرد این کتاب نوشته مختوم علی مهائمی کوکنی است که ملاسلطان به نام خود باتغییراتی آنرا چاپ کرد)همه شما درتایید کل جریان تصوف ازآن جمله استفاده میکنید اما وقتی به این صراحت نقدتان می کند فورا تهمت جعل می زنید.

عزیز دل کمی مطالعه کن.کمی تحقیق کن بعدا بیا نقد کن که لااقل دوستانت خجالت نکشند


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 ساعت 15:16 | لینک ثابت |


عمق خباثت برخی صوفیان
برخی ازاین صوفیان خبیث درراستای عمل به دستورات طریقتی خود اقدام به جعل کامنت کرده اند.امروز که آی پی ها روچک می کردم دیدم اونی که بانام بنده وکنکاش وچند نفر دیگه نظر داده یک نفره که ازنیمه شب تا الان در حال گشت وگذار دراین وبلاگ وجعل نظره.

هرچند قصد نداشتم اما ازامروز کامنت ها کنترل می شود وفقط کامنت هایی که با نام صحیح یا چه موافق وچه مخالف درج می شوند.

این هم آی پی صوفی دروغگو217.11.18.188

ضمنا خود همین صوفیها مدعی شده اند بنده شخصا کامنت می گذارم.فضای وبلاگ آنقدر زیاد است که نیاز به کامنت گذاری نیست.

تنها ثمره این کار محدود شدن خودتون بود


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 ساعت 14:59 | لینک ثابت |


نقدی بربافته های شهرام پازوکی
یکی ازشگردهای این صوفیان بافتن وتغییر تاریخ است.به آسانی شخصیت می سازند.روایت جعل میکنند وهر سخنی را به هرکس خواستند با شگرد خاصی نسبت می دهند.مثلا سلطان حسین تابنده درتوجیه سبیل دررساله رفع شبهات سعی می کند آنرا به اهل بیت نسبت دهد لذا باشگرد خاصی می گوید:ازبرخی بزرگان نقل شده که دربرخی کتب مقاتل دیده اند که برخی ازائمه شارب داشته اند.

ببینید چه استنادات قوی ومتقنی.

درهمین رابطه چندی پیش شهرام پازوکی صوفی نعمت اللهی درمصاحبه ای باروزنامه شرق سخنانی گفت که بسیاری ازآنها را بنده همان موقع جواب دادم اما محقق گرانقدر آقای رفیعی درروزنامه رسالت پاسخ مبسوطی داده اند که برایتان می نویسم.:

بحران تصوف؛
نقدى بر گفتگوى دکتر شهرام پازوکى با روزنامه شرق

حميدالله رفيعى

اشاره:
آنچه در پى مى‌خوانيد مقاله‌اى است با عنوان “بحران تصوف” به قلم محقق ارجمند، آقاى حميدالله رفيعى که در پاسخ گفتگوى دکتر شهرام پازوکى با عنوان “تصوف و بحران معنويت معاصر” مندرج در روزنامه شرق، نگاشته شده است. با سپاس و امتنان از واحد بررسى مطبوعات و اينترنت مرکز مطالعات و پژوهشهاى فرهنگى حوزه علميه قم، اين مقاله را حضور خوانندگان عزيز تقديم مى‌کنيم؛
گفتگويى که به بهانه دفاع از تصوف و محکوميت تخريب حسينه شريعت در شهر مقدس قم، انجام شده است هر چند اول سعى شده که به مسايل قضايى و حقوقى اين واقعه پرداخته شود لکن پس از بيان چند جمله در مسايل قضايى مسير بحث به سوى اثبات حقيت تصوف تغيير داده شده و در آغاز اين بحث تصوف به عنوان لطيف‌ترين وعميق‌ترين طريقه تفکر اسلامى معرفى شده که به همين مناسبت لازم بود اين ادعا تبيين و سپس اثبات مى‌شد اما به جاى اينکه اين حقيقت با پندار شکافته و مستدل شود مستقيما به سخنان بعضى از علما که در مورد تصوف ذکر گرديده پناه برده شده و سخنان منقول از علامه طباطبايى را اولين پناهگاه خود قرار داده‌اند و ايشان معتقدند که علامه طباطبايي(ره) فرموده: “اين مشروطيت و آزادى و غرب‌گرايى و بى‌دينى و لاابالى گرى که از جانب کفار براى ما سوغات‌آمده است اين ثمره را داشت که ديگر درويش کشى منسوخ شده و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافت و گرنه شما مى‌بينيد که امروز هم همان اتهامات و قتل وغارت‌ها و به دار آويختن براى سالکين راه خدا بود.”
در مورد سخنى که به علامه نسبت داده شده بايد گفت که اولا اين نقل به علت عدم استناد کتبى به علامه غير قابل اعتماد مى‌باشد . و ثانيا خود اين کلام بيانگر اين است که تصوف با بى‌ديني، لاابالى‌گرى و غرب‌گرايى سازگارى داشته و در دامن دين اسلام جايگاهى ندارد. زيرا در اين سخن، کفار با ترويج غرب‌گرايي، بى‌دينى و لاابالى گرى در کشور اسلامى در برابر متدينين و متشرعين حامى تصوف تلقى شده است. اگر تصوف متکى بر دين اسلام مى‌بود بايد در فضاى تدين اسلامى نفس راحت‌تر مى‌کشيد تا در ميان کفار و فرهنگ ضداسلامى آنان. افزون براين دو مطلب، علامه طباطبايي، در جاى جاى تفسيرالميزان، موضع فکرى واعتقادى خود را در برابر تصوف با شفافيت و متانت تام بيان نموده که در اينجا فقط به يک مورد آن اشاره مى‌کنيم. علامه مى‌فرمايد: “صوفيه براى سير و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه‌هاى جديدى را پيوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اينکه به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و کارشان به جايى رسيد که در محرمات غوطه‌ور شدند و و اجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افيون شدند که اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مى‌شود.”(1)
ايشان در ادامه گفتگو با نقل سخن امام خميني(ره) از جلد دوم مجموعه تقريرات فلسفى ايشان سعى نموده که امام را مدافع و موافق تصوف کند و طبق نقل ايشان امام خميني(ره) فرموه‌اند که:‌”عرفان به علمى گفته مى‌شود که به مراتب احديت و واحديت و تجليات به گونه‌اى که ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته و هر کسى که اين علم را بداند به او عارف گويند و کسى که اين علم را عملى کرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل کرده به او صوفى گويند.”
در اين سخن امام (ره) دو علم عرفان و تصوف توصيف شده است به اين معنى که امام(ره) علم عرفان و تصوف را به گونه‌اى که در ميان اهل آنها مرسوم و رايج مى‌باشد بيان نموده است و هيچ اثرى از تاييد تصوف در آن ديده نمى‌شود بلکه برعکس در تاليفات ديگر به رد صوفيه مى‌پردازند به عنوان مثال در کتاب چهل حديث تصوف و اهل آن را شديدا مورد حمله قرار داده و در ضمن سخنان مبسوطى تصوف را بازار عوام فريبى معرفى نموده و آن را مولود ناهنجار معجون و اخلوطه غريبه دانسته که از مخلوط شدن حب نفس ودنيا و سرقت مفاهيم با اضافات و اعتبارات ديگر به وجود آمده است. امام(ره) مى‌گويد: حال صوفيان پست‌تر و غمزه‌اش بيشتر از عارفان وحکيمان متکبر است. آنان بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آنها را به علما و ساير مردم بدبين نموده و براى رواج بازار خود فهميده يا نفهميده پاره‌اى از اصلاحات جاذب را به خود عوام بيچاره داده، گمان کرده به لفظ “مجذوبعلى ‌شاه” يا “محبوبعلى شاه” حال جذبه و حب دست مى‌دهد.(2)
آقاى پازوکى بعد از اين نقل قول‌ها به رواياتى که در مذمت تصوف وارد شده اشکال وارد نموده و گفته‌اند اين روايات اگر صحيح بودند علامه و امام به آنها اعتنا مى‌کردند و در اين زمينه چنين مى‌گويد: “آيا اين دو نفر به روايات وارد نبودند؟ آيا روايات را نديده بودند؟ رواياتى که الان مستمسک ما شده و عليه تصوف صحبت مى‌کنيم، روايات ضعيفى است که توجه نداريم الان به قوت و صحت آن فکر کنيم و بعد ببينيم اگر اين رواياتى که از ائمه نقل مى‌شود... آيا ناظر به يک گروه خاص نيست که در دوره ايشان تصوف خوانده مى‌شد؟”
در پاسخ لازم است گفته شود که قطعا اين دو شخصيت علمى و فقهى جهان تشيع به اين روايات آگاه بوده و آنها را ديده و لذا موضع روشن و صريح خودشان را چنانچه اجمالا بيان گرديد در برابر تصوف ابراز داشته‌اند. و نيز هيچ دليلى تاريخى و هيچ گونه قرينه‌اى در اين روايات ديده نمى‌شود که باعث انصراف آنهابه سوى گروه خاص صوفيه شود بلکه در تمام روايات، تصوف به صورت کلى مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. ثانيا با قطع‌نظر از روايات، تضاد و مغايرت برخى از عقايد و رسوم خانقاهى صوفيه با مبانى دينى و معيارهاى عقلى و وجود تناقضات و هرج و مرج‌هاى حيرت‌آور فرقه‌اى و طريقتى در ميان تمام فرقه‌هاى صوفيه، معرف روشن و دقيق تصوف مى‌باشد و احتمال ضعيف بودن روايات مشکل را حل نمى‌کند. ثالثا تضعيف روايات به اين سادگي، آن هم بدون مراجعه به علم رجال و بدون توجه به علم درايه نشانگر بى‌مبالاتى در درک و فهم احاديث اهل بيت(ع) مى‌باشد سواى آنکه قاعده اين است که با طرح يک ادعا دليل آن هم بايد ذکر شود که ايشان ازاين قاعده عقلى و عقلايى خارج شده و فقط ادعا کرده که اين روايات يا ضعيف است و يا ناظر به گروه خاصى مى‌باشد.
در قسمت ديگر از مصاحبه در مقام اينکه شيعيان و سنيان همديگر را در ساختن تصوف متهم مى‌کنند چنين مى‌گويند: “... در عالم سنت هم مخالفان تصوف مى‌گويند تصوف ساخته شيعيان است در عالم تشيع هم مخالفان تصوف مى‌گويند تصوف ساخته سنى‌ها است هرکدام که اين مکتب فکرى را نمى‌پذيرند رد مى‌کنند به گروه مخالف. “
اين سخن ايشان اين مطلب را مى‌رساند که تصوف با اسلام نيامده و در آن ريشه نداشته بلکه بعدها ساخته شده و از همين روى شيعه و سنى همديگر را به ساختن وابداع آن متهم مى‌کنند. ثانيا اينکه پيرو کدام مذهب بستر و خاستگاه تصوف بوده، چيزى نيست که ابهام داشته باشد چون هم بنابر گواهى تاريخ و هم بنابر گفته‌هاى تذکره نويسان تا قرن هفتم هجرى جملگى موسسين اوليه تصوف و مشايخ فرقه‌هاى آن سنى مذهب بوده‌اند و هيچ عالم سنى مذهبى نگفته که تصوف ساخته دست شيعيان است بلکه با کمال افتخار مى‌گويند که شيعه اصلا صوفى ندارد و اين مطلب را دليل بر بطلان تشيع مى‌گيرند و از اين روى مير محذوم شريفى در کتاب فواضح الروافض مى‌گويد: “دليل بر بطلان روافض همين بس است که اوليا صوفيه را منکرند و هيچ کسى از علماى ايشان صوفى و صاحب دل نبوده‌اند و از معارف کشفى و حالى خبر نداشته‌اند.”3)
چيز ديگرى که گوينده آن را در حمايت از تصوف، علم نموده رساله اجوبه علامه مجلسى به ملا خليل قزوينى مى‌باشد و کلامى را از اين رساله چنين نقل مى‌کند؛ “اين جماعت، زبده مردم هستند ولى چون در هر سلسله جمعى داخل مى‌شوند که آنها را ضايع مى‌کند و در هر فرقه از شيعه و سنى و زيدى و صاحبان مذاهب باطله مى‌باشند... صوفيه شيعه هميشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با همديگر جمع کردند...”
اگر رساله اجوبه علامه به دقت مورد توجه قرار گيرد چيزى که بر تاييد تصوف و فرقه‌ها و مشايخ مطرح در تصوف دلالت صريح داشته باشد به چشم نمى‌خورد. بلکه قرائنى بر خلاف آن در اين رساله مشاهده مى‌شود مثلا در آغاز پاسخ خطاب به ملا خليل مى‌فرمايد: “بحمدالله حق تعالى شما را به اخبار اهل بيت رسالت(ص) و آثار ايشان آشنا گردانيده که خود بتوانيد از کلام هدايت نظام ايشان آنچه حق است از اين مسايل استخراج نماييد.” وسپس توجه ملا خليل را در اين مسايل به اطاعت از قرآن و رهنمودهاى پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و آثار و راويان احاديث آنان(ع) جلب مى‌کند.”(4) و هنگامى که درباره صوفيه آغاز سخن مى‌کند چنين مى‌گويد: “بايد دانست که راه دين يکى است و حق تعالى يک پيغمبر فرستاده و يک شريعت قرار داده و ليکن مردم در مراتب عمل و تقوى مختلف مى‌باشند و جمعى از مسلمانان که به ظواهر شرع شريف نبوي(ص) و به سنن و مستحبات عمل نمايند و ترک مکروهات و مشتبهات کنند و متوجه امور دنيا نگردند و پيوسته اوقات خود را صرف عبادات و طاعات کنند و از اکثر خلق که معاشرت ايشان موجب تضييع عمر است کناره جويند ايشان را مومن زاهد متقى مى‌گويند و مسمى به صوفيه ساخته‌اند.”(5)
علامه مجلسى در حقيقت مومن زاهد و متقى را که پايبند شريعت و ظواهر نبوى و عامل مستحبات وتارک مکروهات مى‌باشد توصيف و تمجيد نموده است نه آن فرقه‌هاى صوفيه را که خبر در قالب وحدت وجود، حلول، ولايت ، اقطاب، پير و مريدي، خرقه‌پوشي، خانقاه، رياضت‌هاى غير مشروعه، عشق، سماع، رقص و چرخ وامثال آنها که از ارکان تصوف مى‌باشند نمى‌گنجد. منتهى با توجه به حاکميت تصوف بر جامعه آن زمان و نفوذ ريشه‌دارى صوفيان در ميان مسلمين آنان را به عنوان صوفى واقعى تلقى نموده و خواسته تا با اين روش گرايش مردم را به سوى تشيع و علماى زاهد و پارساى اين مذهب جلب کند و لذا گفته است که علماى شيعه در زهد و تقوى و ورع به مراتب بالاتر از صوفيان اهل سنت مى‌باشند و به عنوان نمونه اسامى على بن طاووس، ابن فهد حلى را نام مى‌برد که اصلا صوفى نبوده‌اند. (6) از اينها که بگذريم علامه مجلسى تفکر واعتقاد خود را در برابر صوفيان در رساله اعتقادات و کتاب عين الحيات به حدى روشن و محکم بيان نموده که هيچ ابهامى را باقى نگذاشته است که در اينجا به چند جمله از رساله اعتقادات او اشاره مى‌کنيم. علامه در ضمن مطالب گسترده‌اى در نکوهش و مذمت تصوف مى‌فرمايد: “و گروهى از اهل زمان ما، بدعتها را براى خود دين اخذ کرده، خدا را با اين بدعتها مى‌پرستند و آن را “تصوف” نام نهاده‌اند. اينها رهبانيت را عبادت مى‌شمارند... آنها به جاى عبادات اسلامى يک سلسله عبادت‌هاى بى‌اساس را اختراع کرده‌اند... اين از خدا بى‌خبران که لنعت خدا بر آنها باد به اين بدعتها اکتفا نکرده به “وحدت وجود” قائل هستند و معناى معروفى که از آن قصد مى‌کنند، آن طور که از بزرگان‌شان در عصر ما شنيده مى‌شود کفر به خداوند عظيم است” و در آخر مى‌فرمايد: اى برادران ايماني! از اينها بپرهيزيد تا دين و ايمان‌تان سالم بماند.(7)
دکتر پازوکى در بخش دوم گفتگويش عبادات و شريعت اسلامى را زير سئوال برده و آن را ناتوان و غير موثر در اشباع خواست‌هاى معنوى جوانان دانسته و مى‌پندارد که اين خواست‌ها و گرايشات معنوى جوانان در عصر وعالم جديد که امروز جهان به آن رسيده فقط با طريقت صوفيانه قابل اشباع و جواب گويى است و در غير اين صورت بحران معنويت، جوانان را به سوى عرفان هندى و بودايى سوق خواهد داد! ايشان درباره اينکه شريعت نمى‌تواند پاسخگوى خواست‌هاى معنوى جامعه باشد به گونه‌هاى مختلف ابراز نظر نموده و مى‌گويد: “ من نمى‌دانم به يک جوان مسلمان که پرسش‌هايش بيشتر از پرسش‌هاى شک در نماز است بلکه پرسش‌هايى وجود دارد که من از کجا آمده‌ام و به کجا مى‌روم، بگويم که اسلام به نظر ما مسلمانان، دين جاودان است چه پاسخى دارد؟ در مقابل در عالم جديد سيل تهاجم افکارى که آدم را ريشه‌کن مى کنند و بين زمين و آسمان معلقش مى‌کند شکيات نماز پاسخ آن را نمى‌دهد... ما الان به جايى رسيده‌ايم که زبان معنوى براى گفتگو با مسلمانان جوان در ايران نداريم. ما در 500 سال پيش نيستيم در عالم سنتى که همه چيزش به همه چيزش بخورد... ما در عالم مدرن هستيم که اين عالم خودش لوازم و حرف‌هايى دارد... وقتى که ما جوان‌هايمان را مى‌خواهيم به معنويت اسلامى دعوت کنيم،‌اين معنويت را از کجا مى‌خواهيم نشان بدهيم... مى‌خواهيم ارجاع بدهيم به فروع؟ به مباحث سنتى که مخاطب زمان خودش را داشته ولى الان نمى‌تواند مخاطب داشته باشد؟”
اين نگرش از جهات متعددى قابل مناقشه است زيرا تصوف و طريقت اختراعى يک پديده کهنه و قديمى است و چيزى نيست که براى رفع نيازهاى معنوى جوانان عصر جديد به تازگى اختراع شده و تجربه نشده باشد. ثانيا با توجه به اينکه تمام فرقه‌هاى صوفيه بر مغايرت بين طريقت و بين شريعت و اخلاقيات اسلامى تصريح دارند (8) طريقت جز اينکه از ابداعيات صوفيان باشد جايگاهى در دين اسلام براى آن ديده نمى‌شود و معمولا آن گونه که قبلا بيان شد شامل امورى است که برخى از آنها در عرفان‌هاى هندى و بوديسم نيز رايج مى‌باشند و بيشتر اين امور منافات و تضاد صريح با دستورات شرع مقدس اسلام دارند. بنابراين دسترسى به معنويتى که مورد پسند خدا باشد با اين امور نه تنها امکان پذير نبوده بلکه سالک به علت تمرد از دستورات الهى از معنويت تهى گشته و از خدا دور خواهد شد پس فرقى نمى‌کند که يک جوان به تصوف رجوع کند يا به عرفان‌هاى بوديسم و هندي، چون همگى در رفع بحران‌ معنويت نقش همسان دارند. بنابراين، اين ادعاى انحصارى بودن رسيدن به نيازهاى معنوى از طريق مسلک صوفى‌گرى باطل و غير قابل قبول است.
ثالثا اگر طريقت مورد ادعاى صوفيان واقعيت مى‌داشت بنابر آنچه که علامه طباطبايى مى‌فرمايد: سزاوار بود که شارع آن را بيان کرده و خودش سزاوارتر به رعايت آن بود. و اگر چنين چيزى حق نيست پس بعد از خبر ضلالت و گمراهى چه چيزى مى‌تواند باشد؟(9) و در جاى ديگر مى‌فرمايد: اين حق است که در تحت ظاهر شريعت حقايقى است که باطن ظواهر مى‌باشند و اينکه براى انسان راه دسترسى به اين بواطن وجود دارد باز حق است لکن طريق رسيدن به آنها استعمال ظواهر دينى آنگونه که سزاوار است مى‌باشد نه غير آن وحاشا اينکه باطنى باشد و ظاهرى به سوى آن هدايت نکند و باز حاشا از اينکه چيزى نزديکتر از آنچه که شارع دين به آن دلالت و هدايت خود وجود داشته باشد و شارع از آن غافل شده و يا تساهل نموده است در حالى که مى‌فرمايد: “ ونزلنا عليک الکتاب تبيانا لکل شي”(10) رابعا شريعت منحصر در شکيات نماز نبوده هرچند آن هم در محل خودش مهم مى‌باشد بلکه عبادات متنوعى در شريعت وجود دارد که اگر به صورت صحيح انجام بگيرد قطعا موجب کمال و معنويت اصيل و واقع و مايه رستگارى ابدى مى‌شود و نيز اخلاقيات اسلامى در کنار عبادات که از ظواهر متون دينى به دست مى‌آيد بخش ديگر شريعت است که براى جوابگويى نيازهاى معنوى بشر وتزکيه نفوس جعل شده‌اند.
بنابراين بهتر است گفته شود که بحران معنويت را بايد در درون جوانان و عوامل خارجى تاثيرگذار بر آنان جستجو نمود نه در برنامه‌هاى عبادى واخلاقى اسلام. و اين بحران چيزى نيست که تازگى داشته باشد بلکه در هميشه تاريخ، گرايشات نفسانى و خواست‌هاى معنوى لذت‌بخش و سرگرم کننده برخى از انسان‌ها بحران زا بوده و مى‌باشد. آيا با نمازى که خداوند خودش آن را براى کمال و تقرب بندگانش تشريح نموده، معنويت حاصل نمى‌کند ولى با انجام برنامه‌هاى دست ساخته بشر به معنويت مى‌رسد؟!
در نتيجه مى‌توان گفت معنويتى که انسان به آن نيازمند است و واقعا او را به کمال مى‌رساند يک امر ثابت و محکم و غيرقابل تغيير مى‌باشد و شريعت مقدس اسلام که مطابق با حکمت الهى و مقتضيات فطرى انسان جعل و تشريع شده است براى هميشه در هر مکان و هر زمان داراى آثار نجات‌بخش بوده و خواهد بود. پس بحران در اصل معنويت اسلامى و زيان آن به وجود نيامده و نخواهد آمد بلکه اين برخى از افراد جامعه‌اند که در همه زمان‌ها دچار بحران شده و انجام عبادت مشروع آنها را کسل نموده و خواست‌ها و گرايشات نفسانى را به جاى تمايلات معنوى و فطرى انسان اشتباه گرفته و در اين منجلاب به دام افتاده‌اند و سماع، موسيقي، چرخ و برنامه‌هاى دسته‌جمعى خانقاهى و امثال اين امور را به عنوان طريقت بهتر از شريعت دانسته‌اند.
آقاى پازوکى در راستاى حمايت از تصوف مانند غريق به هر خار و خاشاکى دست انداخته و کلامى را از دروس شهيد اول و کاشف الغطا براى اين هدف چنين نقل مى‌کند: “شهيد اول کتابى دارد به نام دروس درباره وقف، بحث سر اين است که ما چه چيز‌هايى را مى‌توانيم وقف کنيم، مى‌گويد: الصوفيون المشتغلون بالعباده و المعرضون عن الدنيا.) صوفيه که براى خانقاه وقف مى‌کنند موقوفه‌شان چه حيثيتى دارد. بعد شرح مى‌دهد که صوفيه چه کسانى هستند صوفيه کسانى هستند که مشغول عبادت هستند، از دنيا روى گردانند. اين را در مقام مدح آنها مى‌گويد. مرحوم کاشف الغطا کتابى دارد به نام کشف الغطا بابى دارد به نام وقف آنجا شرح مى‌دهد که اگر بر صوفيه وقف کند واين صوفيه عارف باشند بر کسانى وقف مى‌کند که از دنيا خودشان را کناره مى‌کشند و به عبادت مشغول هستند.”
اگر به کتاب دروس رجوع شود شهيد در ضمن فرض‌هاى متعددى صحت وقف بر صوفيه را متوقف بر شروطى مى‌داند و مى‌گويد وقف براى صوفيه‌اى که مشغول عبادت بوده و از دنيا گريزانند، در صورتى صحيح است که فقير بوده و عدالت داشته باشند واز مسير شريعت حقه خارج نباشند.(11) از اين سخنان شهيد اول جز اينکه اشاره بر جهات منفى صوفيه دارد چيزى ديگرى به دست نمى‌آيد و نيز کاشف الغطا در همين کتاب،صوفيه را در کنار جبريه و مفوضه از منکرين برخى از ضروريات دين به حساب آورده منتهى آنان را از مرتدين فطرى خارج نموده و توبه‌شان را مورد قبول دانسته است.(12)
دکتر پازوکى در اين راستا سخنى را هم به آيت‌الله خويي(ره) نسبت داده و مى‌گويد: “او از آقاى تابنده خواسته بود که در ايران رساله بنويسد” در حاليکه مرحوم آيت‌الله خويى در کتاب طهارت، مسئله طهارت و نجاست صوفيه را مطرح نموده و مى‌فرمايد: “اقوى اين است که صوفيه نجس نباشند مگر اينکه علم داشته باشيم آنان به لوازم مذاهب خودشان که جز مفسده چيزى نيست، ملتزم باشند. (13)
و بالاخره دکتر پازوکى از موقعيت جهانى مسيحيت و بوديزم متاثر گشته و با يک حرکت انفعالى اسلام را زير سئوال برده و بن لادن وامثال او را نماد اسلام بدون تصوف قلمداد کرده و اسلام ذوالفقارى را در عصر حاضر خشونت تلقى نموده و خواستار جايگزينى تصوف به جاى ذوالفقار علي(ع) شده است. او در اين زمينه چنين مى‌گويد:‌”بعد از ماجراى 11 سپتامبر ما در موضع عجيبى قرار گرفتيم، بايد يک جورى نشان دهيم که اهل صلح هستيم. همين اخير مقاله‌اى خواندم که يک نفر از نزديکان پاپ جديد، نوشته بود اسلام، اصلاح‌پذير نيست مبانى‌اش بر خشونت است، بويى از صلح در آن نيست” ما بايد اسلام صلح را نشان دهيم بايد جنبه معنوى آن را نشان دهيم،‌جنبه معنوى آن‌در تصوف است... اينکه اسلام جنبه جهاد اصغر را داشت اما جهاد اکبر را هم داشت. در تصوف بر جهاد اکبر آن تاکيد شده... من به آنها گفتم ذوالفقار على در صدر اسلام ذوالفقار بود که مى‌کشت. بعد در تاريخ اسلام اين ذوالفقار تعبير شده به فکر و ذکر سالک. ذوالفقار دو لبه داشته است ذکر و فکر براى کشتن نفس اماره... آن شمشير على در زمان غيبت ذوالفقار نيست، جهاد اکبر جاى جهاد اصغر را گرفته، فقط در صدر اسلام ما جهاد اصغر داشتيم، چه کسى مروج جهاد اکبر بود. اصلا تصوف جنبه جهاد اکبر اسلام است.”
اين طرز تفکر در حالى که منافات صريح با نصوص قرآن و روايى دارد و بر جهاد و دفاع در مقابل دشمنان دين و امر به معروف و نهى از منکر خط بطلان کشيده است. به يقين ناشى از توطئه‌هاى دشمنان اسلام بوده و تازگى هم ندارد و در طول تاريخ اين ارکان اصلى اسلام و قيودات اخلاقى و دينى آن از طرف دشمنان و به تيغ آنان دانسته يا ندانسته از طرف روشنفکران و نوانديشان زير سئوال برده شده و آنها را بر خشونت و مخالف با حقوق بشر، آزادى و مردم سالارى و امثال اين عناوين فريبنده حمل نموده‌اند. و چشمان تيزبين خود را بر جنايات استعمار در کشورهاى مختلف آسيايى ، آفريقايى و آمريکاى جنوبى بسته و به راحتى از آنها گذشته و لبه تيز انتقادات و سئوالات مغرضانه خود را بر فرق اسلام و مسلمان مى‌کوبند. با کدام انصاف و معيارهاى عقلى و دينى پيروان اديان بيگانه صلح طلب تلقى مى‌شود. در حالى که باچاپ کاريکاتورهاى موهن وشرم‌آور، احساسات بيش از يک ميليارد مسلمان را به بازى گرفته و آنان را داغدار مى‌کنند؟
پى‌نوشت‌ها:
1- محمدحسين طباطبايي، تفسيرالميزان، ج5، ص 282، قم‌:‌انتشارات موسسه نشر اسلامي، بى‌تا.
2- امام خميني، شرح چهل حديث، ص 91، موسسه تنظيم و نشر آثار امام پنجم، 1373، ش.
3- محمدتقى مجلسي،‌رساله تشويق السالکين، ص 13 و 14 ، انتشارات نور فاطمه، 1375ش.
4- رساله تشويق السالکين، (اجوبه ملا خليل)، ص 27 و .28
5- همان، ص .29
6- تشويق السالکين، ص 29-.31
7- محمدباقر مجلسي، اعتقادات مجلسي، ص 15-17(ترجمه على‌اکبر مهدى پور) قم، رسالت دوم، 1376 ش.
8- ميرزا ابوالقاسم شيرازي، مناهج انوار المعرفه، ص 6، تهران، خانقاه احمديه، دوم 1363ش .
9- الميزان، ج 5، ص .281
10- همان، ج 5، ص .282
11- شهيد اول، دروس، ج 2، ص 275 و 276،قم،موسسه نشر اسلامي، اول 1414 ق.
12- شيخ جعفر الغطا، کشف الغطا، ج1، ص 183، اصفهان، انتشارات مهدوي، بى‌تا.
13- سيدابوالقاسم خويي،کتاب الطهاره، ج2، ص 81، قم،دارالهادي، دوم 1410 ق

نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 ساعت 21:11 | لینک ثابت |


صوفیه وفاجعه کربلا

یکی از اشکالات مهم به فرق صوفیه اینست که کربلا وعاشورا درتفکرات اینها رنگی ندارد.البته چون سران صوفیه تا عصر صفویه همه سنی بوده اند کمتر ازامام حسین درتفکرات آنها میبینیم واگر برخی سنیانی که اهل بیت رانیز قبول داشته اند مثل نعمت الله نامی ازایشان برده اند اما در زندگی وتاریخشان اثری ازعزاداری برای امام حسین علیه السلام نمی بینیم.

حتی کسانی چون عبد القادر گیلانی عزاداری برای امام حسین علیه السلام را حرام می دانند.

درهمین رابطه صوفیان شیعه امروز نیز هزچند برخی ازفرقه هایشان برای امام حسین گاهی عزاداری میکنند اما اهمیت آن برایشان مانند بسیاری ازآداب دیگر خودشان نیست.

دیروز داشتم پیام نور علی تابنده قطب گنابادیها رو درسال 81 به مناسبت عید می خواندم خیلی جالب بود.

اولا ایشان برای اینکه بتواند عید را توجیه کند که می شود هم نوروز را جشن گرفت وهم برای امام حسین ناراحت بود ریشه روضه رامی زند ومی گوید:

دو عید داریم یکی عید قربان ودیگری عید فطر که ماسم رسمی عبادی مثل نماز خواندن درآن برقرار کرده اند ویک عید هفتگی داریم که جمعه است.پس عزا نداریم.

بعد درمورد روضه وذکر مصیبت برای اهل بیت می گوید:در زمان ائمه یاد حضرت به این اسم وبه این رسم نبود.

سپس درتوجیه اینکه نوروز هم به اندازه محرم مهم است کلی سخن می گوید واشاره می کند که:به همین دلیل ایران وایرانی همان طوری که نمی تواند عید نوروز و آثارو حواشی عید نوروز –مثل چهارشنبه سوری و سیزده عید- را فراموش کند همین طور هم نمی تواند و محال است که وقایع زندگی امام حسین را فراموش کند این ها در خونش عجین شده است .این عزا و این عید مثل همان آب و آتش است که گفتم هر دو به هم مدد می رسانند دو تا نیستند.این عید برای تجلیل این امر است که ما از زیر بوته در نیامده ایم و چهار پنج هزار سال پیش پیغمبری داشتیم که این حرف ها را گفته

ببینید چقدر سعی می کنند عزای امام حسین را هم اندازه نوروز وچهارشنبه سوری وغیره کنند.

اما اینکه ایشان گفته اند که ما درزمان ائمه چنین چیزی نداشتیم باید بگویم یا تاریخ نخوانده اند یا می خواهند برداشت خودشان رابگویند.

درروایات بسیاری داریم که امام صادق علیه السلام وسایر اهل بیت کسانی را می گفتند برایشان روضه بخوانند وآنها هم با صدای بلند گریه میکردند.

امام سجاد علیه السلام خودشان روضه خوان امام حسین بودند.

بله ما ایرانیها نوروز داریم اما حسین علیه السلام همه چیزمان است.

وقتی درعاشورا می خوانیم بابی انت وامی دیگر بقیه چیزها درمقابل امام حسین چه ارزشی دارد.

اگر در ایران پدر یا مادر کسی فوت کند نزدیک عید باشد آن خانواده عید را جشن نمی گیرند.درحالیکه ایشان درهمان اول پیامش سعی میکند هردورا باهم داشته باشند.

اولا بر مبنای کدام دلیل مستند نوروز را به زرتشت نسبت می دهند.

اگر سلمنا که زرتشت پیغمبر باشد مگر هر چه آو گفته باید عمل شود

اگر اینطور است اعیاد مسیحیان ویهودیان نیز باید گرامی داشته شود واگر با محرم تلاقی کرد هر دو راجمع نمود.

اینست که ما می گوییم سران صوفیه همیشه همه چیز را تاویل می کنند از قرآن گرفته تا روایات آنهم با تفکر خود.

ما عشق حسین رانفروشیم به نوروز    نوروز که سهل است به عالم نفروشیم


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیستم خرداد 1385 ساعت 11:11 | لینک ثابت |


خونخواهی عثمان.
هرروز دراین وبلاگها وسایتهای فرقه گنابادی خبر قتل واعدام صدها صوفی رو مینویسند شاید مردم باور کنند.

درآخرین مورد چند روزه مصطفی آزمایش سفیر فرقه گنابادی درسازمان امنیت آلمان وفرانسه دراظهاراتی مدعی شده قتل راننده احمد شریعت به دست نظام بوده است.

رمانیکه عثمان روکشتند قاتلینش مقابل علی علیه السلام ایستادند ودم ازخونخواهی عثمان زدند.

بابا اگه نظام بخواهد ازاین کارها بکند که سراغ یک راننده نمی رود می رود سراغ کله گنده هایتان.

اصلا نیازی به این کارها نیست که ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت.

معلوم نیست این راننده بیچاره چی خبری رو ازاسرار اینها می خواسته بگه که سربه نیستش کردند وحالا دم ازخونخواهی اون میزنند.

این کار دراین فرقه سابقه داره.دربیدخت گناباد مشهوره که نورعلی پسر ملا سلطان گنابادی یک پسر داشت که مخالف عقایدش بود وبعدا یکدفعه سر به نیست شد.

آدمهای زیاد دیگه هم بودند.این راننده هم سوژه خوبیه هم به جمهوری اسلامی حمله کنند هم مزاحمین رواز سر راه بردارند.بعد هم خونخواهی.

صوفی اروپا نشین دکتر آزمایش

مصطفی آزمایش درحال کیف وگردش دراروپا با پول عشریه صوفیان گنابادی وکمکهای خارجی


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 20:43 | لینک ثابت |


همدیگر رانیز مزدور می دانند.
درمورد مطلب قبلی که از سایت صوفیه نجوای نور نقل کردم وعکس طراحی صوفیان را نیز گذاشتم مطالبی قابل توجه هست که باید عرض کنم.

هرچند حمله به اشخاص وترور شخصیت آنها به جای پاسخ گویی شگرد صوفیه هست ومن نمی خواهم جواب بگویم اما برای اینکه بفهمید اینها چقدر دروغ میگویند بد نیست.

در وبلاگ مذکور نویسنده محترم پس ازگذاشتن عکس طراحی شده مطالبی راعلیه بنده نوشته اند که بسیار جالب است.

اکثر مطالب ساختگی وخنده دار می باشد که نشان ازعمق کینه این افراد نسبت به وبلاگ بنده دارد.در جایی نویسنده وبلاگ یکی از دوستان صوفی خود را به بنده نسبت داده ومیگوید این شخص خود من هستم.در حالیکه همه می دانند شخصی که با نام حقیر فقیر دروبلاگ بنده نظر می دهد ازصوفیان تند رو وبی تربیت است که آدرس وبلاگ وی نیز موجود است.نویسنده نوشته است:

به تازگي هم خود را حقير فقير مي نامد البته شخص حقيري هست ولي نمي دانم ميداند معني فقير به فارسي همان درويش خودمان است يا نه؟ شايد هم مي داند و مي خواهد مانند سيد تقي واحدي خود را درويش و صوفي جا بزند؟؟؟؟؟

 همه دوستان می توانند به آرشیو وبلاگ رفته وسیر حملات شخص مذکور رااز آغاز راه اندازی وبلاگ ببینند.که آدرس وبلاگ وی نیز http://illiya.persianblog.com/ می باشد.

البته بازهم خدارا شکر که آنقدر از این وبلاگ می ترسند که همه توان خود را برای تخریب بنده به کار گرفته اند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 13:40 | لینک ثابت |


خدا راشکرکه موثر بودیم
واقعا تازه پی بردم که وبلاگ بنده چقدر موثر بوده است.آنقدر این دراویش محترم ازاین وبلاگ ترسیده اند که هر روز مطلب جدیدی علیه بنده می نویسند تا جاییکه آسمان ریسمان کرده اند ومی خواهند هزار وصله ناجور بچسبانند شاید تاثیر وبلاگ راکم کنند.

اما اگر خداوندتوفیق دهد باز هم روشنگری می کنم.

هرچند سعی می کنند وبلاگ بنده راربط به غائله قم دهند اما باید بگویم این وبلاگ دی ماه راه اندازی شده ولی غائله قم یکماه بعد راه افتاد واگر صوفیه لشگر کشی نمی کردند شاید هیچگاه درگیری نمی شد.

اما یکی ازوبلاگهای این دراویش دراقدامی زیبا طرحی ازوبلاگ بنده وکتابی بنام ازکوی صوفیان زده وسعی کرده این دورا باهم ربط دهد.

بر روی این وبلاگ هم ماری درحال خزیدن است که می خواهد نویسنده وبلاگ ونویسنده کتاب را نیش بزند ومعلوم است ازکجا آمده است.

این هم عکس ساخته شده توسط دراویش دروبلاگ نجوای نور.

اینهم آدرس وبلاگ نامبرده

این هم آدرس داستان خرقه پشمینه تالیف صوفی راستگو


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 12:41 | لینک ثابت |


خواهشی ازهمه دوستان
عده ای ازدراویش همچون آقای مشهور به حقیر وفقیر ومرید نامی سعی میکنند مباحث رااز حیطه نقد علمی به حیطه فحاشی وجنگ بکشانند.خواهشمندم ازفحاشی وبی اغدبی جدا خودداری کنید.

ضمنا ازنوشتن نظر با نام یکدیگر جدا خودداری کنید تا  مجبور به بستن نظرات نشوم.

با تشکر.صابر


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 11:42 | لینک ثابت |


بخوانید قضاوت کنید
یکی ازوبلاگهای دراویش به آدرسhttp://www.vahdatvoojood.persianblog.com/ کلی کرامت ومعجزه ازاقطاب گنابادیه نقل کرده که خوندنش جالبه.

من هیچی نمیگم شما خودتون قضاوت کنید.من یکی ازاین نظرات روکه درمورد صالحعلیشاه بوده آوردم.

خودتون برداشت کنید.

ایشون نوشته اند که:

هوالمحبوب
۱۲۱

می گويند ملنگ وقتی که حضرت صالح علی شاه را می ديده از خود بيخود می شده. می گفتند روزی عده ای از فقرا بودند من جمله آقای کاردان و می گفتند ملنگ هميشه با آواز وارد می شد و يک چوپان بود که از بيابان اطراف گناباد می آمد. پدرم می فرمودند زمستان بود و هوا سرد بود به طوريکه حوض يخ زده بود. ملنگ با آواز وارد شد و خدمت حضرت صالح علی شاه رسيد و عرض کرد:<امروز آمده ام که برايت ساز بزنم تا برقصی> حضرت صالح علی شاه در جواب می فر مايند <سازش از ما ٫ رقصش از تو> پدرم می گفتند تا اينرو شنيد شروع کرد به چرخ زدن به طوری که نفهميد و به روی يخ حوض رفت و يخ شکست و فقرا او را در آوردند و در آنجا فی البداهه آقای کاردان اين شعر رو سرود:

اين دل که تو داری همه از آهن و سنگ است
کی ديوانه تو پی نام و پی ننگ است
تنها نه ملنگ است که از ساز تو رقصد
عالم همه از ساز تو در رقص ملنگ است

اگر همین موارد روما برای مقام معظم رهبری بنویسیم کلی به ما حمله می کنند ومسخره مون میکنند.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 11:42 | لینک ثابت |


چند استفتا ازمراجع محترم
ازبرخی مراجع محترم تقلید نسبت به برخی ازاعمال وفعالیت های صوفیها بویژه گنابادیها سوال شده وجوابهایی داده اند که برخی ازاونها روبراتون میذارم.چون میگن حکومت باصوفیه مخالفن سعی کردم ازبرخی ازبزرگانی که حتی بانظام میونه خوبی ندارن فتوا بذارم باز ببینم چی میگید.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سیزدهم خرداد 1385 ساعت 13:45 | لینک ثابت |


شلوار عثمان؟
آقا این صوفیها که نتونستند جواب نقدها روبدن وهر روز بیشتر ازروز قبل تلفات می دن دست به تاکتیکی

قدیمی زدند واون طرح ماجرای هولوکاست قم که دراون ۱۰۰هزار صوفی کشته شدند.

واونو پیراهن عثمان کردند وهروقت کم می آورند تعداد کشته هاشونو بیشتر می کنند.وشده قضیه شلوار عثمان.

همه می دونند که حرفهایی که درمورد ماجرای قم زده میشه چیه وچه خبر بود.خواستید درآستانه فشارهای دولتهای غربی درماجرای هسته ای کمی اونها روخوشحال کنید خودتون بیچاره شدید.

کمی خجالت.حیا وآزادگی هم خوبه.

برای دوستان محترم هم عرض کنم که انشائ الله درهفته آینده اسنادی رو اززماجرای قم می ذارم تا سیه روی شود هر که دراو غش باشد.

یا علی مدد


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385 ساعت 10:58 | لینک ثابت |


جنایت صوفیه ازدیدگاه علامه طباطبایی
یکی ازچهره های بزرگ عرفانی ومفسر عظیم القدر قران علامه طباطبایی است.شاید کمتر چهره ای درطول سالیان گذشته درحوزه مسائل عرفانی والهی اینقدر بزرگ بوده است.

ایشان دربحثی درمورد تاویل قران توسط صوفیه که انحرافی بزرگ درمباحث قرانی است مطلب جالبی دارند.

مطلب ایشان ونظرشان را درمورد صوفیه می نویسم تا امثال دکتر شهرام پازوکی صوفی گنابادی برای توجیه صوفیه از کلمات ایشان آنهم کلمات شفاهی که مکتوب هم نیست وربطی به تایید صوفیه ندارد سوء استفاده نکنند.

علامه می فرماید:و اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى ، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده ، تنها به تاءويل آن پرداختند، و اين باعث شد كه مردم در تاءويل آيات قرآنى ، جرات يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند

ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 12و۱۱


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 11:5 | لینک ثابت |


اجازه مشکوک ملاسلطان
یکی ازمسائلی که صوفیه به شدت به آن معتقدند اینست که بتوانند اجازه خود رابه امام برسانند(البته قبلا گفتیم که همه اینها ساخته ذهن خودشان است وائمه هیچ کس را خرقه نداده اند)

قبلا گفتیم که نور علی تابنده  قطب گنابادیه میگوید:اگر کسی اجازه اش یدا به ید به امام برسد رهبری وارشاد او شرعی وقانونی است والا رشته اش قطع شده است(فصلنامه عرفان ایران۷/۱۸)

ازجمله مسائل مهم اینست که دراجازه ملاسلطان موسس گنابادیها چند اشکال مهم وجود دارد که اعتقاد خودشان رازیر سوال می برد.

اول اینکه دراجازه ایشان لقب شاه درنظر گرفته نشده است.درحالیکه این لقب برای اقطاب لازم است.

هرچند آنهایی که واقعا بدون تعصب رفتار می کنند اگر کمی دقت کنند می بینند چقدر ازاین مسائل ساختگی وجود دارد

ضمنا دراجازه ملا سلطان اسم ایشان علی ذکرشده ولی درهمه اجازه ها مرسوم است اول اسم می آید بعد لقب طریقت.(مقامات العرفاص۱۵۸)

ضمنا دراین اجازه نامه میرزا عبدالحسین نامی به عنوان کمک ودلیل راه به ملاسلطان معرفی شده که اثری ازاو نیست وبا آن عباراتی که درمورد وی به کار برده شده باید بعد ملا سلطان قطب می شد.

ملا علی بیلندی همدرس ورفیق ملاسلطان به او می گوید:من ازطاووس(سعادت علیشاه) هیچ نشنیده ام که تصریح به قطبیت تو کند(کشف البدعه ص۷۴)

البته اجازه خود سعادتعلیشاه نیز دچار مشکل است.

دراجازه ایشان پس ازذکر اسمش کلمه طاب ثراه آورده شده که این لقب در پی اسم مردگان می آید واین هم ازعجایب روزگار است.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هشتم خرداد 1385 ساعت 12:41 | لینک ثابت |


مغلطه نکنید
جناب آقای حامد مطلبی نوشته اند که واقعا نوعی جنگ روانی است.ایشان نوشته اند:

هو
121

جناب بنده درگاه

لازم است متذکر شوم شما که مدعی پیروی از سیره پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) هستید لااقل به دستورات آن بزرگواران هم عمل نمایید و دست از توهین و تهمت به بزرگان ما بردارید. در اینجا لازم میدانم که حدیثی از حضرت رسول (ص) ذکر کنم که: «اكرموا كرام القوم» يعني بزرگان هر قوم را محترم بشماريد...
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

یا علی

خدمت ایشان باید عرض کنم که چرا مغلطه می کنید.بنده کی به بزرگان شما توهین کردم.

نقد شما به معنای توهین نیست.البته اگر روایتی ازاهل بیت نقل کرده ام که سخت شما رامورد نکوهش قرار داده اند تقصیر من نیست.تقصیر عقائد شماست که باعث شده است درتحت مصداق این روایت قرار بگیرید.

مشکل شما اینست که تفکرتان با تفکرات لهل بیت مخالفت دارد.شما یک چهارچوبی درنظر دارید که می خواهید اسلام رادرقالب آن تعریف کنید ومسلما دربسیاری از مراحل به مشکل بر میخورید.

روایات اهل بیت را که رد می کنید وآنهایی را هم که نتوانسته اید رد کنید توجیه مینمایید.

اگر نقد شما اهانت محسوب می شود قران کلی نقد به افراد مختلف دارد.

به جای اینکه سعی کنید همه چیز را ازدیدگاه تصوف ببینید بیایید آنها را ازدیدگاه اسلام اهل بیت نگاه کنید.

همان امامی که دستور ذکر میدهد ودستور سیر وسلوک همان امام هم نفی تصوف می کند

عارف دراسلام جایگاه خاص خودش را دارد اما صوفی مطرود اسلام است.

کمی تعقل.کمی اندیشه وکمی تولی وتبری میتواند راهگشا باشد.

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 12:54 | لینک ثابت |


به خاطر اهل بیت
انسان گاهی وقتها غرق خودش می شود وخداراهم ازدیدگاه خود می بیند وتفسیر می کند.

گاهی وقتها گمان می کند خیلی روشنفکر است درحالیکه ازشدت تعصب جایی را نمی بیند.

روایاتی ازاهل بیت دررد تصوف نوشته بودم مثلا از امام رضا علیه السلام که فرموده اند:هرکس نزد او ازصوفیه ذکری به میان آید وبا زبان ودل آنها راانکار نکند ازمانیست و..

دوستان صوفی محترم توجیه کردند که اینها مربوط به صوفیه سنی بوده ودلائلی را که سلطان حسین تابنده دررفع شبهات آورده بود بدون مدرک ومستند روایی ذکر کردند.

همه اهل حدیث میدانند برای تخصیص یک روایت به مورد خاص باید دلیل داشت.دلائلی که داشتند دوستان معمولا ذهنی بود.اما..

برای اینکه نشان دهم منظور اهل بیت همه جریان انحرافی تصوف است روایتی ازامام عسگری علیه السلام می آورم تا مشخص شود منظور کل این جریان است.

امام عسگری علیه السلام می فرمایند:همه صوفیه ازمخالفین ماهستند وطریقه ایشان با طریقه ما مغایرت دارد.آنان نیستند مگر نصارا ومجوس این امت.(سفینه البحارجلد۲ ص۵۸)

خواهش بنده ازدوستان صوفی اینست که برای یکبار هم که شده دین رااززاویه عقل ومنطق ببینند واز منبع اهل بیت تفسیر کنند نه اقطابشان.

البته روایات بسیار زیاد است.شاید وقت شد همه رایکجا نوشتم.

ربنا تقبل منا.


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه ششم خرداد 1385 ساعت 14:3 | لینک ثابت |


یادی ازشاعر اهل بیت مرحوم آغاسی
دیروز سالگرد مرحوم محمد رضا آغاسی شاعر بلند همت ایرانی بود.شاعری که فصل جدیدی را درشعر وشاعری بعد ازانقلاب گشود.

چون صوفیها شعر خیلی دوست دارند یک شعر ازایشون می ذارم.بخونید اما درسته موهاش بلند بود ولی به جون خودم خودش تو این شعر گفته صوفی نیستم.

ساقي امشب باده از بالا بريز             باده از خم خانه مولا بريز

باده اي بيرنگ و آتشگون بده         زانكه دوشم داده اي افزون بده

اي انيس خلوت شبهاي من          مي چكد نام تو از لبهاي من

محو كن در باده ات جام مرا          كربلايي كن سرانجام مرا

يا علي درويش و صوفي نيستم       فاش مي گويم كه كوفي نيستم

ليك مي دانم كه جز داندان تو          هيچ دندان لب نزد بر نان جو

يا علي لعل عقيقي جز تو نيست         هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست

لنگ لنگان طريقت را ببين                 مردم دور از حقيقت را ببين

خيل درويشان دكان آراستند             كام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند               يوسف مارا به چاه انداختند

كيستند اينان رفيق نيمه راه            وقت جانبازي به كنج خانقاه

فصل جنگ آمد تماشاگر شدند           صلح آمد لاله پرپر شدند

دل به كشكول و تبرزين بسته اند        بهر قتلت تيغ زرين بسته اند

موجها از بس تلاطم كرده اند            راه اقيانوس را گم گرده اند

موجها را مي شناسي مو به مو        شرحي از زلف پريشانت بگو

باز كن ديباچه توحيد را                    تا بجويد ذره اي خورشيد را

يا علي بار دگر اعجاز كن                مشتهاي كوفيان را باز كن

باز كن چشمان ناز آلوده را             بنگر اين چشم نيازآلوده را

باز گو شعب ابيطالب كجاست          آن بيابان عطش غالب كجاست

تا ز جور پيروان بوالحكم               سنك طاقت را ببندم بر شكم

تشنگي در ساغرم لبريز شد         زخم تنهايي فساد انگيز شد

آتشي انداخت در جان و تنم         كاين چنين بر آب و آتش مي زنم

تاول ماسور را مرحم كجاست       مرحم زخم بن آدم كجاست


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 ساعت 13:42 | لینک ثابت |


نقدهای جدی علما بر صوفیه؟
بسیاری ازعلماء طراز اول شیعه درآثارشان صوفیه را نقد جدی میکنند.اما آنها معمولا سعی میکنند به دروغ این بزرگان را مدافع تصوف نشان دهند.

چهره هایی همچون مقدس اردبیلی.مجلسی.ابن فهد.ملا احمد نراقی.امام خمینی.علامه طباطبایی.

آیت الله مهدی الهی قمشه ای و آیت الله مرعشی نجفی و...

اما صوفیه سعی دارند همیشه به دروغ این بزرگان را به خود وصل کرده ومدافع تصوف نشان دهند.

نقدهای جدی امام چه دردیوان اشعار وچه درباب کبر چهل حدیث بر صوفیه واقطابشان انکارناپذیر است.

علامه طباطبایی درتفسیر المیزان جلد اول صوفیان را خیالباف می خواند وآیت الله مرعشی نجفی آنها را سامری این امت معرفی مینماید.

بگذریم از روایات جدی دررد تصوف.روایاتی ازامام رضا امام صادق امام هادی و..علیهم السلام که به جد با صوفیه مخالفت کرده اند.

چون برخی ازصوفیها ازجمله وبلاگ صلح کل تمام تلاش خود را صرف می کنند که نشان دهند اینها مدافع تصوف بوده اند اما بنده دروبلاگ تاکنون مطالبی نوشتم اما به فضل خداوند تا چند روز دیگر مطالب زیادی ازعلملی طراز اول درنقد اینها می آورم هر چند باز هم.....


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 ساعت 12:43 | لینک ثابت |


فرقه خاکسار
خاکساریه صوفیانی هستند که با شکل وشمایل درویشی درکوچه وبازار وخیابان کشکول به دست وتبرزین به دوش وکلاه نمدی که تاجش می خوانند به امر ریس فرقه درخیابان پرسه می زدند.

البته امروزه مثل سایر فرقه ها نو شدند وکمتر با این شکل وشمایل می چرخند.

مهمترین چهره این فرقه حاج علی یزدی مشهور به بهار علیشاه است که درسال ۱۲۶۰ هق به دنیا آمد ودرسال ۱۳۵۵ هق مرد.

پس از او مثل سایر فرقه های صوفی که تکثر اقطاب پیش می آید چند نفر مدعی قطبیت شدند ازجمله مطهر علیشاه ومیر طاهر ومیر مصباح وسید محمد مداحی وسید مرتضی ذاکری مشهور به میر منور.

اکنون چند نفر ازآنها زنده اند ومدعی قطبیت هستند.فرزندان میر طاهر وشخصی بنام کلک علی ومصباحی ورحمت علیشاه طرقی.

اینها سلسله خود را به (با عرض پوزش ازساحت امام سجاد علیه السلام)برق علی طالب مشهور به میر ملنگ زنجیر پا که منظورشان امام سجاد است می رسانند.وایشان را مرید شخصی مجهول بنام سلطان قاهر قدس دانسته واورا شاگرد دده روشن واورا شاگرد محمود پاطیلی که منظورشان سلمان فارسی است می رسانند.

ببینید چه مزخرف گویی هایی.برای اینکه برای خود سلسله درست کنند چه حرفهایی ساختند که انسان خجالت می کشد بگوید.

اینها مثل گنابادیها که معروف کرخی ساختند دده روشن یا طاهر قدس ساخته اند.

نمی دانم چه اشکالی دارد که خود را مرید اهل بیت بویژه امام زمان ارواحنا فداه معرفی کنند.

اینهم عکس غلامعلیشاه ازبزرگترین اقطاب فرقه خاکسار


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سوم خرداد 1385 ساعت 11:31 | لینک ثابت |


تبریک به نور علی تابنده
از صمیم قلب به نور علی تابنده قطب گنابادیها تبریک می گم که درطریقت الهی؟خودشون شاگردانی چون عبد الصالح وحقیر فقیر تربیت کردن.

ثمره ذکر های صوفیانه توسط این دو شخصیت صوفی درقسمت نظرات بروز کرده است.

ضمنا خطاب به کسانیکه مرامزدور جمهوری اسلامی خوانده اند باید بگویم افتخار من حرکت درجهت اهداف جمهوری اسلامی است.

فرق ما باشما اینست که ما برای جمهوری اسلامی به اصطلاح شما مزدوری میکنیم وشما برای انگلیس اسرائیل وآمریکا.

من تابه حال سعی کردم فقط علمی واز آثار خودتان بحث کنم اما مثل اینکه باید مسائل دیگری را نیز افشا کنم.

کیست که نداند معصومعلیشاه دکنی که از سر سلسلههای نعمت الهیه است با کمک کمپانی هند شرقی به ایران آمد وصوفی گری را کانالیزه کرد.

چرا نمی گویید درزمانی که شاهرخ درایران حکومت می کرد وتشیع را ترویج مینمود وخدمات زیادی همچون ساخت مسجد گوهرشاد ازخدمات اوست چرا پادشاه هند به نعمت اله ولی کمک مالی میکرد وباعث شد که شاهرخ چند بار اورا احظار کند.

چرا فرانسیس فوکویاما متفکر واستراتژیست آمریکایی (ژاپنی الاصل) در کنفرانس شیعه شناسی دراسرائیل تصوف را بهترین راه مقابله با تشیع می داند.

کیست نداند صوفی جاسوس مصطفی آزمایش ازفرانسه وآلمان برای ترویج اسلام حقیقی؟ با پول اروپا تلاش میکند.

چرا اتحادیه اروپا درشرایط جدیدش برای ایران خواسته است که بهاییت وصوفیه آزادی عمل داشته باشند.

نگذارید چیزهایی را که نمی خواهم بگویم بیان کنم.من حیطه علمی را بهترین راه میدانم.

البته خود صوفیان فهمیده اند که مسائلی که دراین وبلاگ طرح شده با آنها چه کرده است.

سیل ایمیل ها وپیغامهایی که حاکی ازاعلام اشتباه جوانانیست که فهمیده اند درچه راهی بوده اند باعث شده که تاکنون این وبلاگ ادامه پیداکند.

هرچقدر فحش دهید بازهم می نویسم.اما جدی تر.


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 9:58 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من