خرقه پشمینه
منوی وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب

سابقه آداب تشرف در فرقه های صوفی
برخی از فرقه های صوفیه امروز دروقت تشرف آداب خاصی دارند.اما بررسی تاریخی نشان می دهد این آداب از یک سری آداب ورفتارهای صوفیان قدیمی نشات گرفته است.
در برخی فرقه های صوفی امروز بویژه گنابادیها در وقت تشرف طالب باید سینه به سینه قطب(یا شیخ) به صورت برهنه بچسبد وآداب را بجا آورد.
این امر جزو مشکل دارترین وشبهه انگیزترین آداب است که متاسفانه علیرغم نقدهای جدی تا کنون ترک نشده است.
در صوفیان قدیم نیز برخی از این آداب بوده است.شاهد بازی یا نظر بازی جزو بدترین آداب برخی از صوفیان بوده است.
درباره اوحدالدین کرمانی آمده است:چون درسماع گرم می شد پیراهن امردان را چاک میداد وسینه به سینه ایشان باز می نهاد(نفحات الانس ص۵۸۸)
درمورد ابوحلمان دمشقی نیز این مساله آمده است.
امیدواریم از باب حداقل رفع شبهه این سنت سیئه ترک شود
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت 22:12 | لینک ثابت |
شاید این جمعه بیاید شاید
خبر آمد خبری درراه است سرخوش آن دل که ازآن آگاه است.
شاید این جمعه بیاید، شاید پرده از چهره گشاید شاید
نمی دونم چی بگم.بازم یه جمعه دیگه اومد اما نیومد اونکه باید بیاد.
عزیزم مادرت چشم انتظاره گل سرخ وسفیدم کی میایی
یاد مرحوم آقاسی بخیر.خدا رحمتش کنه.امشب که اشک مارو درآورد.هر چی کردم این آهنگ رو روی وبلاگ بذارم نشد.کلی طول کشید آپلودش کردم.
واستون لینکشو میذارم.منم دعا کنید
http://dc17.4shared.com/download/2632118/9185ac0c/entezar.wma?sId=2Nb6tqUjkQQrHjGM
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سی ام تیر 1385 ساعت 3:15 | لینک ثابت |
تعطیلی عقل
از بدو شروع صوفی گری بدلیل اینکه این آمیزه ها با عقاید دینی وآموزه های اهل بیت سازگاری نداشت وبسیاری از تفکرات سران صوفیه ، با آیات وروایات هماهنگ نبود، شگردی را برای جذب وتوجیه عوام ساختند ،وآن تعطیلی عقل و ارجاع همه امور به دل بود.
واین بهترین حربه برای هر کاری بود.در بین فرقه های صوفی امروزی فرقه گنابادی بیشترین استفاده رااز این کار بردند واقطاب آنها بویژه دکتر تابنده تلاش زیادی برای تئوریزه کردن این اندیشه نمودند.
در موارد بسیاری که برای جوانان آنها کشف می شود فلان کار یا عقیده شان خلاف اعتقادات اهل بیت است جواب می دهند اینها را ما نمی فهمیم اینها کار دل است.اینها فهمیدنی نیست.
من نمی دانم خداوند عالمیان پس چرا این همه ارجاع به عقل می دهد.
روایات نیز جایگاه زیادی برای عقل قائلند.رسول گرامی می فرمایند:تفکر ساعه خیر من عباده سبعین سنه:یعنی یک ساعت تفکر برتر از ۷۰ سال عبادت است.
ذکر بی تعقل چه فایده دارد.
عابدی بود در بنی اسرائیل که در جزیره ای تنها بسیار عبادت می کرد.روز وشبش به عبادت می گذشت.یکی از ملائک دید ثوابی که درازای این عبادت برایش منظور می شود خیلی خیلی کم است.از خداوند سوال فرمود.خداوند فرمود برو خودت ببین.
ملک به شکل بشری به پیش او رفت واز او سوالاتی کرد.
به او گفت اینجا مشکلی نداری .عابد گفت:نه.همه چیز خوب است ولی اینجا علف زیاد است وهرساله این علفها بدون استفاده خشک می شود.کاش خدای ما خری داشت که می فرستاد این علفها را بخورد.ملک تازه متوجه شد که چرا اجر این عابد کم است.
عقا را خداوند ما به الامتیاز با سایر موجودات قرار داد.
بسیاری از مسائلی که با دل انسان دنبالش می رود اوهام است.الهامات شیطانی بسیار قوی است.
نکن روزی بیاید که در پیشگاه خداوند جوابی نداشته باشیم.پس لعلکم تعقلون...
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سی ام تیر 1385 ساعت 1:12 | لینک ثابت |
نامه طلاب حوزه علمیه قم به رهبر معظم انقلاب اسلامی
جمعی از طلاب حوزه علمیه قم دررابطه با تبلیغات جدید فرقه گنابادی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی نامه ای به رهبر معظم انقلاب نوشته اند که توسط یکی از دوستان در اختیار بنده قرار گرفت که برایتان می گذارم.

نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385 ساعت 0:19 | لینک ثابت |
حکم تکفیر ملاسلطان گنابادی وپسرش توسط رضا علیشاه
یکی از اشکالات جدی به فرقه گنابادیه موضوع تمثل صورت شیخ(مرشد)در عبادات است.
وبلاگ محترم صلح کل مطلبی رو از رساله رفع شبهات سلطان حسین تابنده از اقطاب گنابادی آورده وسعی کرده این انحراف رو توجیه کنه.
اما در این بین ناخواسته حکم به تکفیر ملاسلطان وپسرش نور علی شاه میده.
اول مطلب رضا علیشاه رو می خونیم:
بنابراين واضح است كه در نظر گرفتن صورت در هنگام عبادت به اختيار كفر است.پس همانطور كه توضيح داده شد منظور اهل عرفان تمثّل است و تمثيل نيست.و اين مشاهدات هم بي اختيار صورت ميگيرد و به هيچ عنوان شرك نيست
البته ایشون درقسمتهای قبل می خواهد توضیح دهد که این موضوع اختیاری نیست ودر حال سلوک اجبارا دست می دهد و می گوید:اما البته بايد توجه كرد كه اين مشاهدات در همه اين مراتب به عنوان تمثّل است و نه تمثيل، يعني اينكه اين مشاهدات به اختيار فرد نيست مانند مشاهدات خواب كه بدون اختيار در مخيّله و مفكّره فرد ظاهر ميشود.لذا اين حالات ممكن است در هنگام عبادت براي فرد هم دست دهد كه چون بي اختيار است شرك نيست
حال ببینیم ملاسلطان گنابادی جد بزرگ سلطانحسین وپسرش ملا علی چه می گویند:
ملا سلطان گنابادی می گوید:گرصورت مرشدضاهری راخیال درنظر نداشته باشدصورت هواهای نفسانی که بت تراشی نفسند هیچوقت از نظر اونرود(سعادتنامه ص 12
ملا علی گنابادی درصالحیه چاپ دوم ص334 حقیقت598 می گوید:مقلد ناچار است که دروقت عمل مطاع(مرشد)رادرنظرآورد
ومیرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه می گوید:دراین حال بایدکه سالک درمجامع واحوال وافعال واقوال ازمراقبت صورت مرشدغافل نشود.درهنگامذکرو ورد وطاعت وخدمت؛ازوجه شیخ خودزایل نگردد.(ریاض السیاحه ص371)
اینها سخنان من نیست عین مطلب از کتابهای خودشان است.البته برای عوام وپاسخ به نقدها معمولا آثار بزرگان خود را نیز تحریف می کنند که در کتابهای جدید فرقه گنابادی چاپ حقیقت این موارد نسبت به چاپهای قبل بسیار مشظخص است که درصورتی که وقت داشته باشم مقداری از آنها را اسکن می کنم ودر وبلاگ می گذارم.
یا علی
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 1:1 | لینک ثابت |
هر کی با احساسه مست بوی یاسه
بارونی از ستاره ها از آسمون میباره هر کی دلش حیدریه یه شاخه گل بیاره
ملیکه ارض وسما یا زهرا حبیبه ذات خدا یا زهرا
مام حسن،مام حسین عشق علی مرتضی یا زهرا
*********************** **************************
می خونن فرشته های آسمون اومده مادر پیغمبرمون
بوی بارون ومیده چشای آسمونیا که فرشته ها می گن اومده مادر ولا
از دلم تا حرم خاکی تو پل می زنم به سر دومن تو دست توصل می زنم.
میلاد مبارک دردانه خلقت کوثر یکتای نبی حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها مبارکباد

نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 2:5 | لینک ثابت |
نگاهی به ولایت در تصوف
شاید مهمتریم مساله درتقابل تشیع وتصوف را بتوان در مساله ولایت دید.
با توجه به اینکه سران صوفیه در آغاز آن سنی مسلک بوده اند طبیعی می نماید که تن به ولایت اهل بیت ندهند لذا برای انصراف از اهل بیت وجذب آنها به خود تعریفی از ولایت ارائه دادند که با اعتقادات تشیع ومبانی روایی وحتی آیات قران در تعارض است.
هر چند بعدها در فرقه های شیعی تصوف سعی شد بین این دو تفکر جمع شود اما سران بسیاری از فرقه ها برای حفظ جایگاه خود به اندیشه این سران دامن زدند.
مهمترین اندیشه سران این جریان طرح خود بجای ائمه ونفی روایات وآیات بود.نمونه های بارز این جریان را درکلام حلاج، جنید،شمس ومولوی می توان دید.
شمس تبریزی با فریاد بر سر علمای عصر خود که غرق فنون وعلوم روزند می گوید:تا کی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان می تازید؟...وتا کی به عصای دیگران به پا روید؟این سخنان که می گویید از حدیث وتفسیر وحکمت وغیره سخنان مردم آن زمان است. که هر یکی در عهد خود به مسند مردی نشسته بودند واز خود معانی می گفتن و چون مردان این عهد شمایید اسرار وسخنان شما کو.
بعضی کاتب وحی بودند وبرخی محل وحی.اکنون جهد کن که هر دو باشی.هم محل وحی وهم کاتب وحی.خود باشی.(مناقب العارفین افلاکی ص ۵۲)
در همین زمینه سلطان انیت بایزید بسطامی میگوید:شما دانش خود را از سلسله مردگان فرا می گیرید در حالیکه ما معارف خود را از حضرت حق فرا می گیریم که همیشه زنده است ونخواهد مرد(فتوحات مکیه ابن عربی ج ۱ ص۳۱)
البته در فرقه های فعلی نیز این جریان ادامه داردشهرام پازوکی صوفی گنابادی می گوید:ولایت در تصوف یا ولایت در تشیع شباهت فراوانی دارد.(عرفان ایران)
سپس فصلنامه عرفان ایران ارگان رسمی فرقه گنابادی می نویسد:اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است(عرفان ایران ش۷ ص ۳۳)
ویا می نویسد:قطب وامام هر دو مظهر یک حقیقت ودارای یک معنا واشاره به یک شخص است.(عرفان ایران ش ۷ ص۳۴)
البته این اندیشه ولایت چهارچوب خاصی ندارد ودر هر زمان برای هر کس ممکن است.
البته برخی از صوفیان معتقدند حکم ولایت از روایت امام زمان در مورد ولایت در زمان غیبت ناشی می شود که می توان گفت حد اکثر به ولایت فقه یا فقیه می شود تعبیر کرد که آنهم در طول ولایت ائمه است ویقینا ولی فقیه شاگرد این مکتب وعامل اجرای فرامین فقهی است نه در عرض ائمه وبه عنوان قطب عالم امکان.
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ساعت 0:6 | لینک ثابت |
تاریخچه مختصری از تصوف
برخی از دوستان مایل بودند که تاریخچه ای مختصر از تصوف را بخوااند.برای این دوستان قسمت اول آنرا که نهوشته ام می گذارم.
انشاء الله به محض تکمیل قسمت دوم آنرا در وبلاگ قرار می دهم.
باسمه تعا لی
صوفی گری از بزرگترین بدعتهایی بود که در اسلام رواج یافت . این بدعت از میان اهل سنتآغاز شد و در میان امت اسلامی رواج یافت . در اینکه انگیزه این جریان انحرافی چه بود دربین نویسندگان اختلافات زیادی وجود دارد . بسیاری از بزرگان صوفیه باتحریف تاریخ سعی کردندآغاز تصوف را همان آغاز اسلام معرفی کنند وتاریخچه ای به بلندای تاریخ اسلام برایش بسازند.
کمی دقت در تاریخ وبررسی ساختهای صوفیه ونگاهی به روایا ت اهل بیت عصمت (ع )نشان میدهد
که تصوف وصوفی گری جریانی بود که برای شکستن موقعیت علمی ومعنوی اهل بیت علیهمالسلام در بین امت اسلامی بوجود آمد. هر چند با تشکیل سقیفه بنی ساعده توانستند خلافت وحکومت
را از اهل بیت بگیرند اما عظمت معنوی وعلمی اهل بیت (ع) همیشه ترس حکومتهای زمان را درپی داشت . حمایت بنی امیه وروابط آنها با سران صوفیه ویا حداقل زمینه سازان پیدایش این جریان
همچون حسن بصری نشانگر این واقعیت است که در پشت صحنه این جریان انحرافی حمایتهایمالی و سیاسی حاکمان وقت وجود دارد. پایه ریزی تصوف بر مبنای مقام مرشدیت قطبیت و همعرض قرار دادن آ ن با ولایت اهل بیت (ع)به خوبی پرده از نیت بنیانگذاران وحامیان این جریان
وتفکر بر می دارد.
کلمه صوفی:
هر چند برای این کلمه ریشه ها ومعانی مختلفی در نظر گرفته اند اما تحقیقات نشان می دهد این کلمه از صوف به معنای پشم گرفته شده است . واین بخاطر پوشیدن لباس پشمینه توسط صوفیان نخستین بود .
اولین صوفی:
اولین شخصی که به این نام خوانده شد ابو هاشم کوفی بود. اودر قرن دوم هجری می زیست.
امام صادق علیه السلام در جواب سوالی در مورد وی می فرماید: انه کان فاسد العقیده جدا وهو الذی ابتدع مذهبا یقال له التصوف وجعله مفرا لعقیدته الخبیثه:(حدیقه الشیعه ص 564_اثنی عشریه)
یعنی:همانا او جدافاسد العقیده است واو همان کسی است که از روی بدعت مذهبی را اختراع کرد که به آن تصوف گفته می شود وآنرا محلی برای عقیده خبیث خود ساخت .
کیوان قزوینی معروف به منصور علیشاه شیخ مجاز صوفی گنابادی که بعدها توبه کرد میگوید : اولین کسی که زیر بار این ننگ وبدعت رفت .... ابوهاشم کوفی بود که رنجها به خود داد تا عراده صوفی به راه افتاد(استوار نامه ص22)
تصوف چیست ؟
فرقه های تصوف آنقدر متنوع وزیادند که به راحتی نمی توان پیرامون آنها سخن گفت.
تصوف آمیزه ای از عقایداسلامی بودایی، میترایی ، زردشتی ، مانوی ، تائو، مسیحی ، برهمائی و.... است. مسائلی همچون فقر خرقه پوشی وریاضت ها ی از آداب هندوان است . تشرف در آئین میترا مانند تشرف صوفیان است (آئین میترا ص 270).
غسل اسلام گنابادیها ار غسل تعمید مسیحیت اخذ شده است .پرسه وگدائی صوفی مبتدی از آئین برهمائی گرفته شده است (ماللهند جلد 2 ص 453)
در آئین زردشتی آمده درحین ذکر پیکر پیر را به دل گیرد وچنان داند که حاضر و ناظر است واز فکر پیر غائب نگردد(ریاض السیاحه ص 181).
ودر تصوف تجسم صورت مرشد در عبادات چه ذکر وچه نماز از جمله وظائف لارم سالک است.البته صوفیها خود را عین اسلام میدانند وهر فرقه غیر خود را غیر اسلام معرفی می کند
.دکتر نور علی تابنده مشهور به مجذوبعلیشاه قطب فعلی فرقه گنابادیه میگوید ((بعضی ها میگویند اولین بار (تصوف ) در قرن دوم هجری بوجود آمد ه وحال آنکه تصوف ذات تشیع و معنا ی آن است )).(فصلنامه عرفان ایران( 7/17) .
البته ایشان نگفته اند کدام عر فا ن تشیع .تشیعی که امام هشتم آن می فر ما ید : من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکر هم بلسانه و قلبه فلیس منا ومن انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله : (حدیقه الشیعه ص 565)یعنی هر کس از صو فیه سخن به میان آورد و به زبان و دل آنها را انکار نکند از ما نیست وهر کس صوفیه را انکار نماید گویا اینکه در راه خدا و در حضور رسول خدا با کفار جهاد کر ده است .
انحرافات و بدعتها ی صوفیه :
انحرافات صوفیه آنقدر زیاد است که دراین نوشتار نمی گنجد اما انحراف در ولایت ،سماع،شطحیات ،تقدیس ابلیس ،عشق مجازی ،شاهد بازی ،استغناءاز شرع،ساخت احکام جدید مثل عشریه یا غسلها ی 5 گانه تصوف ،اباحه گری ،خرقه پوشی و...را میتوان نام برد.
خانقاه :
بزر گان صو فیه توانستند با تبلیغات زیاد در طول زمان پیروان زیادی جمع کنند . و چو ن محل اجتماع مسلمانان مسجد بود برای تبلیغات خود از آن استفاده می نمودند . جنید بغدادی صو فی در مسجد جامع بغداد
و ابو عبدالله خلنجی صوفی در مسجد جامع شهر، مجلس میگفتند و راه ورسم صوفیان را تعلیم میدادند (تاریخ بغداد جلد 14ص404)بدلیل مخالفت فقها با صوفیان و طرد آنها از مساجد در قرن چهارم هجری اولین خانقاه توسط امیری مسیحی در رمله شام برای صوفیان ساخته شد .(نفحات الانس ص31 )وتشکیلات اصلی صوفیان به خانقاه منتقل شد
.در طول زمان موقوفاتی بر ان معین نمودند وبرای خانقاه آدابی وضع گردید .
تصوف وتشیع :
هر چند از اهل سنت آغاز شد واکثر رهبران صوفیه همچون جنید بغدادی ،بایزید بسطامی ،عطار نیشابوری ابو سفیان ثوری ،ابو سعید ابوالخیر،ابو القاسم قشیری ،احمد غزالی حسین منصور حلاج ،عبدالقادر گیلانی و....سنی بوده اند اما برای نشر این تفکر در بین شیعیان رهبران صوفیه ناگزیر شدند، در مناطق شیعه نشین بویژه برخی مناطق ایران این جریان را با مذهب اهل بیت هماهنگ کنند
.تا زمان صفویه در تاریخ خبری از صوفی شیعه نیست . خواجه عبدالله انصاری میگوید :از میان دو هزار صوفی که شناخته ام تنها دو تن از انها شیعه شده اند (تصوف و تشیع ص113)
.شاید بتوان از لحاظ سیاسی صفویه را نخستین تشکیلاتی دانست که کوشیدند بین تشیع وتصوف ارتباط بر قرار کنند .اما این اتحاد در عمل نتوانست مدت زیادی دوام بیاورد .
دکتر عبدالحسین زرین کوب مینویسد :صفویه در عین اینکه تشیع را رکن عمده دولت خویش ساختند ،تصوف
را رکن دیگر ان تلقی کردند ودر نهضت انقلابی آنان بود که تصوف وتشیع به هم امتزاج یافت .
صابر قدسی
ادامه دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و سوم تیر 1385 ساعت 12:32 | لینک ثابت |
چرا صراحتی از هیچ کس نمی شنوم
دردناک ترین قصه ای که بعد از رحلت رسول گرامی اسلام بوجود آمد کنار گذاشته شدن جریان اسلام ناب بود.
برای هر عاقلی شکی نیست که جز از درخانه اهل بیت رسولش ووارثان واقعی شریعتش نمی توان به حق رسید.
کم کم چهره ها نمایان میشود.البته هر چند مریدان اهل بیت دربین صوفیان امروزی زیادند ولی نوعی برداشت خاص از ولایت دارند اما هستند کسانیکه به بهانه عرفان ومعرفت فرقه پرستی را رواج می دهند.
یکی از این افراد بنام ملنگ که معمولا از مدافعان فرقه گنابادی است ونظرات عجیبی دارد مطالبی نوشته که درناک وغم آور است.
واقعا دلم بدرد آمد وقتی این مطالب را خواندم.ابتدا نظر او را می نویسم بعد توضیحاتی می دهم:
وی نوشته است:عزیز جان .صحبت در باره عرفان در حد تو و امثالهم نیست .انهائی که سالها در این راه استخوان خرد کرده اند و رشته تحصیلی اشان عرفان بوده مثل اقای خلخالی که بوئی از عرفان هم بمشامش نرسیده بود .عرفان را خوب می شناخت خوب بحث میکرد بقول معروف .
حرف درویشان بدزدیده بسی تا که بنماید که هست او خود کسی
در ضمن عزیز من انقدر متوسل به ائمه اطهار شدن و حدیث مرسل و مسند اوردن همه کشک است ائمه اطهار بسیار بسیارتا محترم .ولی در حال حاضر چه مشگلی از ما میتونند حل کنند .در ضمن این اظهار ارادت ها همه دروغ و ریا و تزویر است .شما کسی را که ندیده اید چگونه انقدر غش و ریسه میروید .این ائمه اطهار تاریخی است حتا این دینی که ما داریم دین پدر و مادری است و دین تاریخی است تاریخ که دین نمیشه .لطفا کمی تعقل کن کمی تدبر کن کمی تامل کن بیش از این ابروی خود را نبر و بیش از این دست خود را باز نکن .تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
من نمی گوییم این نظر همه جریان تصوف است.اما بسیار دردناک است.
اما حداقل انتظاری که از صوفیان عزیز می رفت این بود که این سخنان را که در دوپست قبلی درقسمت نظرات نوشته شده محکوم کنند.
برای اینکه ببینم تعصب ایشان به اقطابشان بیشتر است یا ائمه مطلبی نوشتم با عنوان گرگ در لباس میش همراه با عکسی.تا ببینم شاید من اشتباه می کنم.اما دیدم فورا موضع گیری ها شروع شد
اما برای این نظر انحرافی هیچ کس ناراحت نشد ویا واکنشی نشان نداد.
باید برای امت رسول الله گریست که امروز این چنین شده اند.غیرت نسبت به آل الله از دست رفته است وفقط لقلقه زبانی مانده.به دروغ می خوانیم بابی انت وامی اما درعمل حتی زبانی دفاع از این حریم نمی کنیم.
من پاسخی به این نظر نمی دهم.امیدوارم منصفین خودشان این نظر را بخوانند وآنچه که در دلشان احساس می کنند بنویسند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت 19:43 | لینک ثابت |
ادعای دستگیری مردم ورساندن خلق به خداوند از طرف اقطاب فرقه های متنوع صوفی از جمله طنزهای گریه دار دوران ماست.
چه جوانان عزیزی که برای رسیدن به حق به دام افتادند وفریب خوردند.
با تمسک به سلاسل سنی وداستانهای خیالی از این وآن قصد ارشاد خلق دارند وشگردشان این است که می گویند این مسائل دربحث نمی آید.
باب عقل را به کلی تعطیل کرده وبرای توجیه کارهای خود عوام فریبی میکنند.
ودم از عرفان وحق وحقیقت ومعرفت می زنند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 22:52 | لینک ثابت |
مهمترین شرط در مسیر عرفان
شرط کمال انسانی ومعرفت نفس قبول واقرار به ولایت اهل بیت علیهم السلام است.عبادت بی علی وآل عبادت بی روح است.
اصالت احکام دین ووسیله دستیابی به حکمت عبادات به اهل بیت علیهم السلام بستگی دارد که با کلام نورانی امام رضا (ع) آنرا توضیح می دهم:
ایشان می فرمایند: دوستی ومحبت محمد وآل محمد (ص) وتسلیم وانقیاد فرامین آن را با اتکاء بر عبادات وامگذارید ورها مکنید زیرا هیچ یک از این دو(عبادت ومحبت اهل بیت) بدون دیگری مقبول وپذیرفته نمی شود(بحار الانوار جلد75 ص 348)
وامام باقر علیه السلام درتفسیر آیه ومن یکفر بالایمان فقد حبط عمله (مائده5) می فرمایند(دلیل نابودی عمل) کفر ورزیدن به ولایت علی (ع) است (تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 595
حتی شریک قائل شدن به ولایت علی را نیز باعث حبط اعمال میدانند
که در تفسیر آیه لئن اشرکت لیحبطن عملک(یعنی اگر به خدا شر ک بیاوری عملت را محو ونابود می گرداند(زمر آیه 65) می فرمایند:اگر همراه با ولایت علی به کسی ولایت دهی (اورا جایگزین حضرتش قرار دهی) عملت باطل خواهد بود(تفسیر صافی ص 43)
از امام صادق در باره عمل صالح در آیه فلیعمل عملا صالحا ولایشرک بعباده ربه احدا پرسیدند فرمود:مراد از عمل صالح معرفت به ائمه است ومقصود از کسی را شریک پروردگار نکنید تسلیم به ولایت امیر مومنان علی می باشد.یعنی نیاید کسی را که خلافت برای او نیست واهل آن نیز نمی باشد با آن حضرت شریک کند(نور الثقلین ج3ص 318)
این ولایت واقرار به آن وخلوص در اعتقاد به آن به قدری اهمیت دارد که امام صادق می فرمایند:ولایت ودوستی من نسبت به علی بن ابیطالب برایم محبوب تر از ولادت من ازاوست.چون ولادت از او فضیلت است لیکن ولایت او فریضه وواجب است.(بحار الانوار ج 39 ص299)
حال با این همه تاکید باز هم عده ای برآنند که بگوین اگر امثال عطار وغزالی وغیره سنی بوده وهم عمر را قبول دارند وهم علی را خلیفه چهارم می دانند بازهم ایشان عرفا وبزرگان دینند وبه مقامات رسیده اند.
حتی شریک قائل شدن برای ولایت علی را باعث نابودی عمل می دانند.
که به قول خواجه شیراز:
به عنایت نظری کن که من دلشده را
نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش
تقدیم به ساحت مقدس صاحب الزمان.صابر قدسی
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیستم تیر 1385 ساعت 0:17 | لینک ثابت |
به نام علی (ع) به کام دیگران
رسوخ تفکرات پلورالیستی دردین باعث شده که برخی از آدمها حرفهایی بزنند که با اعتقادات تشیع منافات دارد.اینکه هیچ دینی مطلقا خوب نیست وهیچ آیینی هم بد نیست.همه خداپرستند شما کاری به سایر ادیان نداشته باشیدو..همه وهمه نشانه های تاثیر پلورالیزم برتفکرات روشنفکران امروزی است
اسلام دین جامعی است.هم محبت دارد هم شمشیر.هم انذار دارد هم تبشیر.
خداوند در مورد پیامبرش میفرماید:اشداءعلی الکفار رحماء بینهم.اول تبری را طرح میکند.تا نفی غیر خدا نباشد اثبات خدا معنایی ندارد.اول لا اله بعد الا الله.
ادعیه وزیارات ما مملواز برائت است.یک آقایی میگفت بیایم کنفرانس خدمات عمر بن خطاب بزنیم.ببینید چقدر حماقت.اینکه اهل بیت میفرمایند اللهم العن اول ظالم..کیست.
میشود هم عمر دوست بود هم حب فاطمه داشت.الحب فی الله فریضه.والبغض فی الله فریضه.
در مورد سلاسل صوفیه نیز بدون رودربایستی بسیاری از آنها یا سنیند یا ازمخالفین جدی اهل بیت.اگر میخواهید خود را به اهل بیت وصل کنید لااقل اسامی دیگری پیدا کنید که اینقدر گرفتار نشوید.
اهل بیت هم جاذبه داشتند هم دافعه.هم تولی داشتند هم تبری.
راه درست را تایید وراه بد را نفی می کردند.
اینکه حضرت رضا علیه السلام می فرمایند من ذکر عنده الصوفیه ولم ینکرهم بلسانه وقلبه فلیس منا ومن انکرهم فکانما جاهد الکفار بین یدی رسول الله...
ویا روایات صحیح دیگری در مورد منحرفان از طریق الی الله.
همه وهمه نشانگر اینست که انسان باید اول عقایدش درست شود بعد وارد باب معرفت شود.
اسلام بر 5 پایه بنا شده که اولین ومهمترین آنها ولایت اهل بیت است.
یقینا کسیکه اندک اطلاعی از اسلام وتاریخ آن دارد می داند عمر وابابکر چقدر به اسلام وآل الله خیانت کردند.
قاتل صدیقه طاهره سلام الله علیها کیست.
حال امروز بیاییم بگوییم می شود هم عارف بود هم عمر را دوست داشت.هم عارف بود هم ابابکر را خلیفه اول دانست.
چنین اعتقادی ظلم درحق امیر مومنان علی علیه السلام وحق صدیقه طاهره سلام الله علیها است.
نان نام علی را خوردن ودم از محبت غیر زدن بی غیرتی است.
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هجدهم تیر 1385 ساعت 18:57 | لینک ثابت |
کرامات بزرگان صوفیه؟
در مورد اینکه کرامت چیه وکارهای خارق العاده چند نوعه اگه فرصتی شد بحث می کنم.
اما می خوام کمی از کرامتها وریاصتهایی رو که برای سران صوفیه که اکثرشون سنی بودند بنویسم شاید شما هم به اونها ایمان بیارید.
عطار در ص ۱۱۲ کتاب تذکره الاولیا می نویسد:به بایزید گفتند روز قیامت که می شود مردم در زیر لوای محمد (ص) خواهند بود؟گفت:به خدا قسم که لوای من از لوای محمد بزرگتر است.
همچنین در ص ۱۱۳ می گوید:روزی درویشی نزد بایزید آمد واز حیا مساله ای پرسید.بایزید جواب او را داد ودرویش از خجالت آب شد.مریدی از در آمد ودید آب زردی بر روی زمین جمع شده است گفت ای شیخ این چیست:گفت یکی از در آمد سوالی کرد ومن جواب دادم طاقت نداشت وآب شد.
در تذکره الولیا جلد ۲ ص ۱۶۴ در باره ابوبکر شبلی می گوید:به اول که مجاهده دردست می گرفت سالهای دراز شب نمک در چشم کشیدی که خواب نشود وگویند هقت من نمک در چشم کرده بود
ببینید اسلام که اجازه نمی دهد انسان به بدنش ضرر بزند اینها چه جوکهایی می بافند
آخر شما کجا ومقام رسالت کجا که لولاک لما خلقت الافلاک.
از قرن ۵ و۶ به بعد صوفیه برای جلب مشتری دست به سوی ادبیات دراز کردند وبرای نشر مقاصد خود از شعر ونثر استفاده کردند که امروز برای برخی افراد ارزش آنها از قران نیز بالاتر است.
اینها گوشه ای از ادعاهای این سنیان ولی تراش بود....
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه هفدهم تیر 1385 ساعت 1:41 | لینک ثابت |
عارف کیست؟
امیر مومنان می فرماید: العارف من عرف نفسه فاعتقها ونزهها عن کل ما یبعدها.
یعنی عارف کسی است که نفسش را شناخت سپس اور ا آزاد کرد.واز هر چیزی که او را از خداوند دور کند پاکش کرد.
ببینید امیر مومنان عارف را چه کسی می داند..
1- کسی است که نفسش را شناخت.
2-نفسش را آزاد کرد.
3- واورا از هر چه پلیدی است پاک کرد.
واما اول.شناخت معرفت نفس وجایگاه نفس انسانی مهمترین ملاک برای عارف شدن است.
که خود حدیث مفصلی دارد..
اما در مورد آزاد کردن نفس.
اینست که انسان از هر چه که او را به غیر حق وادارد دور کند.تا جاییکه برای خدا حاضر شود همه چیزش را بدهد.
وبه قول شاعر:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
کم کم که دل از تعلقات خالی شد وجایگاه دوست شد می شود بیت الله.
که امام صادق علیه السلام می فرمایند:دل حریم خداست غیر خدا را درآن سالن نکنید.
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن خانه سپس میهمان طلب
وچه زیباست وقتی شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید:معنی این آیه که می فرماید:وسقاهم ربهم شرابا طهورا چیست.
فرمود:اینست که خداوند شرابی به انسان در بهست می دهد که انسان از ماسوی الله پاک می شود یعنی همه وجودش خدایی می شود.
ونفس با عبادت خدا وعمل به دستوراتش پال می شود.
کسیکه حاظر نیست برای خدا تعظیم کند ونمازش را به پا دارد کجا وادعای عرفان کجا.....
ادامه دارد..
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت 11:55 | لینک ثابت |
نفاق مهمترین وسیله حفظ تصوف
شاید هیچ کدام ازجریانهای انحرافی مانند صوفیه ازنفاق بهره نمی برد.چرخش به سمت هر چیزی که آنها راحفظ کند ازجمله ابزارهای مهم این جریان است.
درطول تاریخ شما هیچ کدام از جنبشهای دینی را نخواهید یافت که از بین صوفیان آغاز شده باشد.
سران تصوف بویژه دراوان تولد این جریان بهره کاملی از نفاق بردند.این تاجایییست که خود آنان نیز به این جریان اعتراف دارند.
شهرام پازوکی صوفی گنابادی درفصلنامه این فرقه می نویسد:روسای تصوف چندان دربند اظهار تشیع معنوی خود نبوده اندشیعه گری درونی داشتند وبه اقتضای مولد ومحل اجتماع رشد خود بالطبع به یکی ازمذاهب فقهی اهل سنت عمل کرده اند.(فصلنامه عرفان ایران ج ۱۰ ص۸۳)
واین درحالیست که آقایان معتقدند همین سنیانی که چندان دربند اظهار مذهب خود نبوده اند از ائمه خرقه دریافت کرده وبه نص مسولیت هدایت خلق را به عهده گرفته اند.
واین جریان همیشه ازطرف مخالفین اسلام دامن زده شده است.
وامروز بزرگترین حربه غرب برای مخالفت با شیعه گری ناب واسلام ناب محمدی یعنی اسلامی که تن به ذلت نمی دهد نشر عقاید صوفیانه است تا بتوانند تولی وتبری شیعیان را بگیرنند ومرامی را ترویج کنند که سرش درلاک خودش باشد.
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت 12:40 | لینک ثابت |
حلاج.روزبهان.شیطان و.....
آقا من خیلی نظرات این شخصی که بنام تاراببینهیچمگو را دوست دارم.چون همیشه یه جورایی ما را کمک می کنه.
در مورد شیطان که گفتم ایشون جوابهای قشنگی داده وپرده از موضع خودش وصوفیه برداشته.
جواب ایشون رو بخونید:کلی خندیدم ، اولا اگه بخوای گیر بدی باید به حلاج گیر بدی که اولین اون بود ، که ابلیس را سیدالموحدین خواند و پیشوای عاشقین ، می گفت : شیطان به خاطر ارادت اش به خدا و عشق به حق به غیر سجده نکرد. اما کی باید این حرف رو تاویل کنه؟ معلومه بهترین شارح حلاج ، روزبهان . او می گه : اما آنچ حسین گفت در این فصل - از وصف ابلیس و فرعون که ایشان بر کاری بودند- غرضش نفس خود بود در دعوی. از ایشان رجولیت بپسندید ، که چون از دعوی به وعید بازنگشتند ، اقتدا به شجاعت ایشان کرد ، نه مذهب ایشان. شجاعت جرات است ، و رجولیت مستحسن بی کفر ، و اگرچه از کافر بود. نبینی که غمگسار بی دلان و رهنمای ساده دلان - علیه السلام - چه گفت؟ ((ان الله یحب الشجاعه ، و لو بقتل حیه)). ......... از این جای که(حلاج گفت) استاد من ایشانند یعنی در رجولیت. این است حکم ظاهر.
باطنش هم خودت برو بخون(شرح شطحیات ص 289) . اما می گی شیخ احمد غزالی ، چرا؟ حلاج مگه نگفت؟ عین القضاه مگه نگفت؟ اون هم به مراتب قوی تر از این نقل ها؟
جوابش دو دلیل داره
یک - تو قصد توهین به مشایخ بزرگوار طریقت نعمت اللهیه رو داری ولی نمی فهمی که که اگه به ایشان که آینه صاف شدند ، شمشیر بخوای بزنی ، به پشت خودت زدی.
دو - حلاج و عین القضاه-علیهما رحمه- رو شماها کشتین ، ولی مثل اینکه شیخ احمد غزالی رو نتونستید بکشین ، حالا داری افسوس می خوری که چرا اجدادت نتونستن اینکار رو بکنن و به فکر میراث داران آن بزرگواران هستین.
اولا ایشوندرجواب من نوشته که اولین نفر حلاج بود که شیطان را سید الموحدین خواند.در جواب ایشون میگم این هم جزو انحرافات حلاجه.
ضمنا قبل از غزالی ابولقاسم گرگانی(گورگانی) که فرقه نعمت الهی ارادت خاصی به ایشون هم دارند شیطان را خواجه خواجگان خواند.
اما جالب تر از همه اینست که ایشون میگه حلاج اقتدا به شجاعت شیطان کرده است.
اگر قرار به این باشد که هرکس تجری کرد وگناهی انجام داد را باید شجاع دانست.مثل کسی که می گفت من از علی علیه السلام شجاعترم.گفتند چطور گفت چون علی ازخدا می ترسید من نمی ترسم.
پس کفر ابوجهل ومخالفتش با اسلام هم شجاعت بود.پس سران صوفیه باید اوراهم جزو مقتدایان خویش قرار دهند.عمر هم شجاع بود که درمقابل امیر مومنان ایستاد ومسیر اسلام را عوض کرد.
خیلی این انحرافات جالب است.کمی تعقل.کمی اندیشه.کمی خداپرستی.مگر هر چه روزبهان بقلی وغزالی وسایر سنیان صوفی گفتند وحی منزل است.
چرا امیر مومنان از شیطان تمجید نکرد.چرا سایر اهل بیت از آن ملعون خبیث که اولین کافر بود خوب نگفتند.
به جای اینکه بنشینید از شرح شطحیاط روزبهان بقلی ومثنوی مولوی وغیره عقاید وتاریخ یاد بگیرید به قران بپردازید. که اذالتبست علیکم الفتن کقطع الیل المظلمه فعلیکم بالقران.
یعنی وقتی فتنه ها بر شما زیاد شد مثل تاریکی شب پس شما راباد بر قران
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 22:48 | لینک ثابت |
سلاسل گنابادیه ومدح شیطان
قبلا گفتیم کسانیکه فرقه نعمت اللهیه وبه تبع آنها گنابادیها آنها را جزو سلاسل خود می دانند اکثر آنها یا سنیند ویا ناصبی سرسخت.
درشرح حال برخی از اینها قبلا سخن گفتیم.
یکی از این چهره ها احمد غزالی است .غزالی آرائ عجیبی دارد بویژه در مدح شیطان.
وی چنان ارادتی به شیطان دارد که او را سید الموحدین می داند.او می گوید:من لم یتعلم التوحید من ابلیس فهو زندیق(خیراتیه جلد ۲ ص ۱۲۶)
دکتر حلبی نیز می گوید:ریتر معتقد است که احتمالا همین عقیده به یزیدیه جواز پرستش شیطان را داده است واحمد تیمور پاشا در الیزیدیه ص۵۹-۶۱ بدین معنا اشاره کرده است(مبانی عرفان واحوال عارفان۴۱۵)
حال ببینیم نظر این پیشوای نعمت اللهی با نظر خداوند در کتابش چگونه است.
خداوند در سوره آل عمران آیه۱۱۹ می فرماید:ومن یتخذالشیطان ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا
الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون(مجادله۱۹)
وامیر مومنان در روایتی می فرمایند:شیطان دشمن خدا وپیشوای اهل تعصب است.بزرگ متکبرین...
آیا نمی بینید که خدای تعالی اورا به خاطر کبرش چگونه کوچک کرد.وبه واسطه بلند پروازیش اورا پست گردانیدپس در دنیا مردود مطرود است ودر آخرت اهل جهنم است(نهج البلاغه خطبه ۱۹۲)
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 13:4 | لینک ثابت |
معرفت نفس
روايات زيادي درمورد شناخت نفس وزواياي آن داريم.چون اگر کسي نفس خود را نشناسد چگونه مي خواهد ربش را بشناسد.مثل او مانند کسي است که ماشيني براي سفر دارد ولي نمي داند اورا بايد چگونه براند وچگونه از او مراقبت کند.
از اين رو امير مومنان مي فرمايد:من عرف نفسه فقد عرف ربه.يعني هرکه نفسش را شناخت بدرستي پروردگارش را نيز مي شناسد.
البته منظور از شناخت نفس شناخت طبي بدن وزواياي آن نيست که خيلي ها خود شناسي را به اين معنا گرفته اند.هر چند جسم سالم نيز براي سلوک نياز است.
اما نفس اقسامي دارد.نفس مطمئنه.نفس ملهمه.نفس اماره ونفس لوامه و...
در مورد روايت حضرت امير دو بحث است.اگر روايت را ازبرهان اني نگاه کنيم معنا چيز ديگري مي شود واگر از برهان لمي نگاه کنيم معنا فرق مي کند.هم ميشود از نفس به رب ترجمه کرد وهم از رب به نفس.
اما درهر صورت نفس جايگاه ويژه اي درروايات دارد.شناخت قابليتهاي آدمي از جمله تاکيدات روايات است
نفس قدرت هاي ناشناخته زيادي دارد.جايگاه انسان متغير است.يکبار تا قاب قوسين مي رسد ويکبار کالانعام مي شود.
اما عبور از مرتبه حيوانيت و ورسيدن به قابليت خليفه اللهي که اسرار زيادي در آن نهفته است سفارش قران واهل بيت است.
وقتي انسان از حيوانيت بگذرد چشم به ناديدنيهاي عالم باز ميشود .ناشنيدنيها شنيده مي شود ودل حرم الله مي گردد.
در داستان يوسف درقران يکبار فرزندان يعقوب گرگ مي شوند که اني اخاف ان ياکله الذئب ولي چون خدا ستارالعيوب است پيامبرش نيز بايد ستر عيب کند ولذا درلفافه ميگويد مي ترسم گرگ يوسف را بخورد.چون برادران نقشه قتل کشيده اند گرگ صفتند اما يعقوب کنايه ميزند.
وهمين فرزندان پس از توبه کوکب مي شوند درجاييکه يوسف مي گويد اني رايت احد عشر کوکبا که چون توبه کردند کوکب شدند.
اشارات لطيفي درقران است که چون ما نامحرميم وطاهر نيستيم که لايمسه الا المطهرون لذا درک نمي کنيم.
انشاء الله درمباحث بعد بيشتر به نفس مي پردازيم
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه دوازدهم تیر 1385 ساعت 3:37 | لینک ثابت |
خرقه وخرقه پوشی
خرقه درلغت به معنای پاره وقطعه ای ازجامه وگاه به معنای تمام آن است.ودراصطلاح صوفیه عبارت است ازجامه ای پشمین که غالبا ازپاره های به هم دوخته درست شده است.
پوشیدن پشمینه یا صوف ازمستحسنات صوفیه بوده ودر اهمیت آن همینقدر بس که نام صوفی را ازآن گرفتهاند.درمتون صوفیه از این جامه به خرقه مرقعه صوف جبه وپشمینه یاد میکردند.
هیچ معلوم نیست که صوفیان از چه تاریخی به ضرورت خرقه پوشی به معنی سنتی آن یعنی پوشیدن لباسی از دست پیر رسیده اند.
از گفته های هجویری از بزرگان صوفیه بر می آید که تا عصر وی صوفیان مقید به لباس خاصی نبوده اند.(کشف المحجوب ص ۵۸)
با این همه از قرن ۵ آثار خرقه پوشی از دست پیر درتصوف آشکارا دیده می شودوخرقه جنبه آیینی پیدا می کند ونشان صوفی گری می شود.
صوفیان که در ابتدا مورد نقد جدی اهل بیت وعلما قرار گرفتند برای مشروع جلوه دادن این کار آیین خرقه پوشی از دست پیر را به زمان پیامبر اسلام (ص)بر می گردانندوغالبا درتوجیه سخن خود از حدیث ام خالد بهره می گیرند.بر اساس این حدیث برای پیامبر البسه ای آوردند که یک خمیصه سیاه کوچک درمیان آنها بود که پیامبر آنرا به ام خالد که درآن وقت دختر خردسالی بود پوشانید وفرمود آنرا بپوشید تا کهنه شود.(فرهنگ اشعار حافظ ص ۲۰۲)
اگر چه بسیاری از صوفیان درپیوستن سلسله اسناد خرقه به زمان پیامبر اصرار زیادی دارند اما برخی از آنان که واقع بین تر بوده اند آنرا از زمان جنید بغدادی فراتر نمی برند.
به هر حال پوشیدن خرقه رفته رفته بدل شدبه رمز دخول رسمی درحوزه ارادت شیخ یا پیری خاص.بدین صورت خرقه درحقیقت روی دیگر سکه وجود پیر است وصوفیان چون درویشی را نمی شناختند اولین سوال آنها این بوده که ازچه کسی خرقه گرفته اند.
بالاخره درهر دوره وهر فرقه ای از صوفیه دروغی دیگر بر داستان خرقه وخرقه پوشی اضافه شد وبرای اینکه به این انحراف مشروعیت داده شود داستانها ساختند واسمها جعل کردند وحتی از تهمت به اهل بیت فروگذار نکردند شاید بتوانند کمی ننگ صوفی گری را کم کنند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه نهم تیر 1385 ساعت 18:59 | لینک ثابت |
امامت از نوع صوفیانه
یکی ازفرقه هایی که سعی دارد امامت را به نفع خود مصادره به مطلوب نماید فرقه گنابادیه است.
درتمام نوشته هایشان سعی دارند ادامه قطبیت خود را ادامه امامت بنامند.
درفصلنامه فرقه گنابادی (عرفان ایران) نوشته شده است که:اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب درتصوف تقریبا یکسان است.(شماره ۷ص۳۳)
یا درجایی دیگر می گویند:قطب وامام هردو مظهر یک حقیقت ودارای یک معنا واشاره به یک شخص است(همان ماخذ)
البته بگذریم ازسخنرانیها وسایر آثار این فرقه که زیرکانه سعی می کنند امام وقطب مترادف هم آورده شوند.
بعدها برای اینکه جایگاه قطب را بالاتر ببرند تمثل صورت قطب درعبادات را جعل کردند که بزرگترین انحراف صوفیه بویژه گنابادیه است.
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هشتم تیر 1385 ساعت 18:48 | لینک ثابت |
دم خروس یا قسم حضرت عباس
یکی ازچیزهایی که صوفیه بویژه سران آنها دم ازآن می زنند اینست که کاری به سیاست ندارند.
اقطاب اونها هم که تو نوشته هاشون خیلی تاکید به این قضیه دارند.وقتی نور علی تابنده قطب فعلی گنابادیها قطب شد اعلام کرد که سیاست رو بوسیده وگذاشته کنار.
اما امروز سیاسی ترین فرقه فرقه گنابادیه است.از همکاری با خارجیها وتبلیغات درماهواره ای اف ان تا تلاش جهت مخدوش کردن چهره انقلاب درسایتها ووبلاگهاشون.
ازهمه این حرفها که بگذریم نور علی تابنده وقتی مدعی می شود که به سیایت کاری ندارد بعد به شدت وارد کارهای سیاسی می شود انسان متوجه خیلی مسائل می شود.برای نمونه عکس ایشان درمراسم یادمان سحابی که ایشان به عنوان عضو جبهه ملی در آن حضور داشتند.
پناه برخدا
نور علی تابنده تارک سیاست قطب گنابادیها درکنار کروبی
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه هفتم تیر 1385 ساعت 18:49 | لینک ثابت |
خرقه شیخیت یا خرقه قطبیت
یکی از صوفیان بنام مرید نظری دروبلاگ بنده داده اند که اول آنرا می آورم سپس جواب می دهم.
ایشان گفته اند:
|
خطاب به بنده درگاه کاری ساده باشد اما برای شیاد دروغگویی مانند تو صد البته دشوار خدمت این برادر گرامی باید عرض کنم که اصل خرقه گرفتن هیچ مدرکی ندارد ودروغی بیش نیست چه رسد به خرقه قطبیت یا شیخیت. ضمنا اگر معروف کرخی خرقه شیخیت گرفته چطور به سری سقطی خرقه داده است. البته خودتان هم می دانید معروف کرخی ساخته وپرداخته ذهن صوفیان است.بماند ازتعارضاتی که درمورد اسم او وسن وتاریخ وفاتش دارید. نکته بعدی اینست که اگر معروف کرخی شیخ است نه قطب چطور درسلاسل شما اول اقطابتان معرفی شده است. باور ندارید کتاب نابغه علم وعرفان را مطالعه کنید. عزیز برادر وقتی به زعم شما جنید سنی مذهب ازامام عسگری خرقه می گیرد حتما معروف مجهول الهویه نیز می تواند خرقه بگیرد یا شیخیت یا قطبیت. ضمنا مدرک خود را مبنی بر دریافت خرقه از امام توسط معروف بیاورید. البته خواهشمندم پاسخ دهید چطور می شود امام رضا علیه السلام می فرماید هرکس نزد او ازصوفیه سخنی به میان آید وبا زبان ودل آنها را انکار نکند ازمانیست......بعد می آید به صوفیان خرقه می دهد. فقط خواهشمندم نگویید این روایات جعلی است که مجبور می شوم تاییدیه رضا علیشاه را درمورد روایات بیاورم.البته ایشان که نتوانسته مدرک روایات را ردکند آنرا توجیه کرده که پاسخ آنرا درپست بعدی میدهم. | |
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سوم تیر 1385 ساعت 12:53 | لینک ثابت |

