خرقه پشمینه
منوی وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب

اشکال ما به عطار ومثل او
گاهی وقتها بنده به امثال عطار نیشابوری ودیگر صوفیانی که بر مذهب غیر از مذهب اهل بیت بوده اند اشکال می کنم که اینها عارف نبوده اند که متاسفانه دوستان صوفی به جای پاسخگویی معمولا مباحث را تیره وتار می کنند
اما..
بدون هیچ شکی تنهاراه انحصاری رسیدن به معرفت وشناخت واقعی خداوند بزرگ راه ولایت اهل بیت است.
در همین زمینه در زیارت جامعه کبیره که منشور ولایت شیعه است می خوانیم:
من عرفکم فقد عرف الله
یعنی هر کس شمارا شناخت فقط خدارا می شناسد
ودرروایتی دیگر دارییم که:علی وشیعته هم الفائزون
یعنی علی وشیعه علی رستگارند(به فوز ونجات می رسند)
وامام رضا علیه السلام می فرمایند:
دوستی ومحبت محمد وآل محمد (ص) وتسلیم وانقیاد فرامین آن را با اتکاء بر عبادات وامگذارید ورها مکنید زیرا هیچ یک از این دو(عبادت ومحبت اهل بیت) بدون دیگری مقبول وپذیرفته نمی شود(بحار الانوار جلد75 ص 348)
وامام باقر علیه السلام درتفسیر آیه ومن یکفر بالایمان فقد حبط عمله (مائده5) می فرمایند(دلیل نابودی عمل) کفر ورزیدن به ولایت علی (ع) است (تفسیر نور الثقلین ج 1 ص 595
حتی شریک قائل شدن به ولایت علی را نیز باعث حبط اعمال میدانند
اما نمی دانم اصرار صوفیان برای عارف قلمداد کردن کسانی که به اعتراف خود غیر علی را به خلافت اولی می دانند چیست
نکند این اعتقاد باعث شود که روز قیامت با این همه ادعا در صف کسانی محشور شوید که مخالفین اهل بیت بوده اند
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 1:40 | لینک ثابت |
حملات یک عارف بزرگ به تصوف
از جمله عجایب روزگار اینست که هر کسی که مشربی عرفانی دارد را صوفیان از خود می دانند
یادم هست سال گذشته دکتر شهرام پازوکی صوفی گنابادی در یکی از سخنان خود ملا محسن فیض کاشانی را که از عرفای نامی است را جزو صوفیه معرفی نمود.
اما مطلبی از ملا محسن دیدم که برای صوفیان جالب است
ایشان می فرمایند:
واز جمله مغرورین مردمی هستند که خود را اهل ذکر می دانند ودم از تصوف می زنند وادعا می کنند که ما در اعمال وافعال خود نمایی نمی کنیم.وبار گردن دیگران نمی شویم.لباسهای مندرس می پوشند وگرد یکدیگر می نشینند وذکرهایی از خود اختراع می نمایند.اشعاری را با لحن خوش می خوانند وتهلیل(لا اله الا الله) را با صدای بلند می خوانند.واز علم ومعرفت اطلاعی ندارندومثل بعضی حیوانات فریاد می زنند ومی رقصندو...
اینها دسته ای هستند که در دریاهای فساد وفتنه شناورند وبدعت می گذارند وبه سنت های نبوی توجهی ندارند وصداها را به یاهو وامثال آن بلند می کنند وصیحه های ناهنجار ونا مناسب میکشند.
دسته دیگر از آنها ادعا می کنند که به ذات مقدس الهی معرفت پیدا کردهومعبود خود را مشاهده کرده ایم واز مقام محمود تجاوز کرده وبه ملازمت عین شهود موفق گردیده ایم.البته آنچه را می گویند جز حرف بیش نیست واین دسته هنگامی که با عوام مردم روبرو میشوند گفتار بی سروپایی به هم می بافندوآنان را بدین وسیله فریب می دهند وچنان لاف می زنند که گویا به آنان وحی می شود واز آسمان خبر می دهند.به مردم وعلما به چشم حقارت می نگرند....
کراماتی برای خود قائل هستند که هیچ پیغمبری ادعا نکرده استبا آنکه ایشان نه دانش کاملی دارند ونه عمل قابلی.
مردم خرمگس هم از هر گوشه وکنار بیش از آنانکه به حج کردگار روند به گرد آنان جمع می شوند وگوش به سخنان آنان می دهند.وگاهی در برابر آنان سر به سجده می گذارند.وآنان را چون معبودی فرض می کنند.دست آنان را می بوسند وبالاخره از دست بوسی میل به پابوسی پیدا می کنند.اینجاست که معبودان بی اعتبار بنده حمار رادر انجام هر گونه عمل شهوترانی رخصت می دهند وباب شبهات را به روی آنان می گشایند.چون چارپایان می خورند وباکی ندارند از حلال باشد ویا حرام.
از کارکرد یک مرید ...که بهتر از یک ملک شش دانگ است استفاده می کنند ودین آن بینوارا نابود می کنند.این بیچارگی هارا در دنیا تحمل می کنند وفردا هم وبال آنهارا خواه ناخواه گردن می گیرند.وبار بی نوایانی که از همه جا بی خبرند وبه آنها متشبت شده اند را تحمل میکنند وچقدر بیچارگی است سر انجام آنان
(کتاب الحقایق صفحه 135 و136)
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 20:51 | لینک ثابت |
حرفهای بدون مدرک
جالب است.آدم گاهی وقتها شاخ در می آورد.این همه نقد با آدرس از آثار فرقه گنابادی نوشته ام بازهم انکار میکنند وحتی اسناد خود را رد میکنند اما خودشان بدون سند هرچیزی را بخواهند ارائه میدهند وحتی برای سایر سخنان از بقیه مدرک میخواهند
درتوجیه سند فرقه واثبات سلسله خود وبحث ولایت آقای تابنده اصرار دارد تا جنید بغدادی سنی مذهب را نماینده اهل بیت ومامور بیعت معرفی کند بخوانیم:
گفته شد که در زمان ائمه (ع) ، خود آن بزرگواران یا نمایندگانشان بیعت می گرفتنند . در زمان امام دوازدهم خصوصیت وکلای اربعه ( نواب اربعه ) فقط این بود که واسطه ارتباط ظاهری شیعیان با امام بودند ، مثلا چون محل اقامت حضرت به آنها گفته شده بود و آن را می دانستند ، عریضه هایی را که شیعیان می نوشتند می گرفتند و به حضرت می رساندند و جواب اخذ کرده ، به صاحبش رد می کردند . این چهار نفر به هیچ وجه نه خودشان مدعی اخذ بیعت بودند و نه در کتب نوشته شده است که بیعت می گرفتند . امر اخذ بیعت در این زمان از طرف امام بر عهده شیخ جنید بغدادی بود
ایشان میگوید کار نواب اربعه امام زمان رد وبدل کردن نامه با امام ومردم بود اما درکتابها نوشته نشده اینها مامور بیعت بودند
اما بعد مینویسد که امر اخذ بیعت در زمان امام بر عهده شیخ جنید بغدادی بوده است
همان سوال را ازشما میپرسیم.به جز آثار خودتان کدام یک از منابع شیعه از اول تاکنون این مطلب را تایید کرده اند
حتی علمایی که نزدیک به عصر ائمه بودند هیچ کدام نه تنها این مطلب را ننوشته اند بلکه جنید بغدادی را نیز جزو رجال شیعه نیاورده اند
وحتی برخی بزرگان اورا سنی معرفی نموده وبه عنوان صوفی سنی رد کرده اند
نمیدانم شما مدرک نیاز ندارید ولی بقیه نیاز دارند
مثل همان ماجرای سلطانحسین تابنده برادر آقای نورعلی تابنده ۲ قطب قبل این فرقه که در رساله رفع شبهات برای توجیه سبیل میگوید:
در برخی مقاتل در مورد برخی از ائمه نقل شده است که والریح یحرک شاربه یمینا وشمالا:یعنی باد سبیل ایشان را به چپ وراست میبرد
خوب.واقعا این مدرک عجیبی است.اولا کتب مقاتل مربوط به مقتل وروضه است.ثانیا کدام کتاب.کدام یکی از ائمه.
واز همه مهمتر.کدام امام اینقدر سبیل داشته که باد آنرا به چپ وراست ببرد
بعد شما وقتی آیات قران وروایات را در نقد تفکرات اینها می آوری وکم می آورند می گویند این کار دل است.وجوابی ندارند
بعد آقای تابنده میگوید:
شرح مطلب این است که پس از زمان حضرت رضا (ع) خفقان نسبت به شیعیان تشدید شد (۱۲) و خود حضرت رضا به معروف کرخی که دربانشان بود اجازه دادند که از طرف ایشان بیعت بگیرد ، و هم چنین کسانی را که لایق دید با اجازه و اطلاع آن حضرت به جانشینی خود تعیین کند .
معروف کرخی ، سری سقطی را تعیین کرد و به تصویب امام رساند . سری سقطی نیز این اختیار را داشت و او جنید بغدادی را تعیین کرد که در زمان امام دوازدهم این اختیار را داشت . بعد از غیبت هم حضرت به او اجازه دادند که برای خود جانشین تعیین کند و او نیز جانشین تعیین کرد . لذا بیعت ایمانی نسخ نشد و جانشینان جنید در واقع نماینده غیرمستقیم امام می باشند که اخذ بیعت می کنند
خوب.واقعا شما قضاوت کنید.با وجود امام جواد علیه السلام چه نیازی به معروف کرخی بوده.
بعد از همه جالب تر اینکه معروف به وقل خود صوفیها در سال ۲۰۰ در دربانی امام رضا علیه السلام از دنیا رفته است.
عجیب نیست با وجود امام ودرحیات امام شخصی جانشین مشخص کند
بعد میگوید:معروف با هماهنگی امام سری سقطی را مشخص کرد.خوب.باز نقش امام هادی وامام عسگری در این وسط چه میشود.
اصلا با وجود امام چه نیازی به اینها بوده
وچرا هیچ یک از منابع تشیع این مطالب را ننشوته اند.اصلا سری سقطی سنی وجنید سنی چطور مامور بیعت وبعد شیخ یا قطب می شوند
از همه جالبتر اینکه جنید بغدادی که اولین قطب است درسال ۲۹۷ از دنیا رفته است ولی غیبت صغرای امام حودا ۲۵ سال بعد از مرگ معروف تمام شده است وهنوز به قول خودشان دوران قطبیت آغاز نشده است
بگذرییم.چرا که اگر دوباره رسولش ظهور کند وبا کتابی محکم از جانب خدا بیاید این قوم برنخواهند گشت چون تعصبشان اجازه نمیدهد
یا حق
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385 ساعت 1:13 | لینک ثابت |
کرامت یک صوفی
یکی از بزرگان دراویش بر خانه درویشی میهمان شد.وقت نماز شد وبه نماز ایستاد.در نماز ناگهان چند بار گفت چخه حیوان.
بعد از نماز درویش صاحبخانه وچند درویش دیگر که مهمان او بودند با تعجب به آن بزرگ گفتند که شمارا چه شد که یکباره وسط نماز این جمله را گفتی
وی جواب داد که در حین نماز سگی را دیدم که داشت وارد مسجد الحرام میشد واورا چخه کردم تا حیوان وارد نشود وآنجارا نجس کند.
همه دراویش به مقام وی غبطه خوردند ودست وپای وی را بوسیدند
زن صاحبخانه که صوفی نبود ومیانه خوبی با دراویش نداشت با خود حیلتی اندیشید
وقت نهار برای همه برنج گذاشت وروی آن مرغ.اما این قطب هر چه نگاه کرد دید فقط برای او برنج آورده اند
دست به غذا دراز نمیکرد ومنتظر بود.صاحبخانه گفت چرا غذا نمیخورید .وی گفت منتظرم مرغ من را هم بیاورند.ناگهان زن صاحبخانه صدا زد اگر برنج را کنار بزنی مرغ شمارا در زیر برنج گذاشته ام
وبا خنده وکنایه گفت:متعجبم که از اینجا سگی را در مسجد الحرام میبینی اما مرغی را در زیر برنج ندیدی
ودرویش از خجالت سرخ شد....
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 ساعت 20:58 | لینک ثابت |
هزار نکته باریکتر زمو اینجاست
یکی از دوستان محترم بدون مطالعه دقیق مطالب وبلاگ بنده را بخاطر مقابله با عرفان مورد حمله قرار داده اند
ایشان نوشته اند:آقا بس کنید ...
از خواسته ی فطری خودتون فرار نکنید .....
نمي دونم چجوري و با چه جرأتي به اين نتيجه رسيديد که تفکرات عرفاني، تفکرات شياطيناست ..
عجبا ...وا حيرتا ...
خيلي حرف بزرگيه ..خيلي ادعاي بزرگيه ...
و اين يعني شايد شما معناي عرفان رو به اون شکل درستش نمي دوني يا داري فقط به جنبه هاي منفي عرفان توجه مي کني ....
اين اصلا يه نظريه است شما دادي ...
اگر اين نارواها و توهين ها را به فلسفه مي زديد سوز و آهش کمتر بود ...
نمي دونم کي اين فکر خشک رو وارد ذهن شما کرده ..
يا شايد خودتون نتيجه گيري کرديد ..
که صد در صد اشتباه فکر مي کنيد ..
عرفان يه علم واجبه ...
در عجبم ...
از شما يه سوالي مي پرسم :
بزرگترين عارفان جهان چه کساني هستند ؟
آيا جز پيامبران و بخصوص پيامبر خودمون .
و ائمه ي ما ..بخصوص مولا علي (ع)...
در عجبم ...
مگه شما قرآن نخوندي؟ ...خونديد
مگه شما نهج البلاغه نخوندي؟ ..خونديد.
خدمت این برادر عزیز باید عرض کنم که بنده نه تنها با عرفان اصیل اسلامی مخالف نیستم بلکه معتقدم در دوران ما به عرفان جفا شده است
دوگروه به عرفان جفا کرده اند:گروه اول برخی از خشک متعصبینی که فقط دین را ظواهر شریعت می دانند وبرای شرع باطنی در نظر نمی گیرند
گروه دوم هم صوفیان هستند که عرفان اسلامی را بازیچه بزمهای خانقاهی ومرید ومراد بازی کردند ودکانی برای گمراهی خلق آراستند
عرفان اصیل همان است که امیر مومنین می فرمایند:العارف من عرف نفسه.ثم ینزهها عن کل ما یبعدها:یعنی عارف کسی است که نفسش را شناخت وخود را از آنچه که باعث دوری(از حق) میشود پاک کرد
عرفانی که قرار است از خود شناسی شروع شود وبه فنای فی الله برسد سر از خوردن مهتابی وتیغ در برخی فرقه ها وپابوسی وسجده بر قطب در برخی دیگر در آورده است
اولین مرتبه عرفان ذبح نفس است.قطبی که مدعی عرفان است ومی خواهد جمعی را به اصطلاح به خدا برساند ودر حالیکه تکبر از رفتار وکردارش می بارد چگونه می خواهد فانی در حق شود
مگر نه اینکه اولین گناه ومعصیت تکبر بود که شیطان کرد وخداوند فرمود:استکبر وکان من الکافرین
عرفانی که بجای قران واهل بیتی که شما از آنها نام بردید سر از دفاع از اقطابی در می آورد که خودشان حتی حاظر به پذیرفتن ولایت امیر مومنان نشدند.
عرفان شیعه همان عرفانی است که عارفش تا دم مرگ شریعت را عمل میکند وهیچ گاه رضای حق را به رضای خلق نمی فروشد
اما تصوف نه تنها عرفان نیست بلکه دشمن عرفان است.پتا بحال فکر کرده اید چرا اینقدر اهل بیت به تصوف حمله کرده اند.اینهمه روایات در رد صوفیه چگونه توجیه می شود
وبه قول معروف:
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
وبه قول لسان الغیب حافظ شیرازی:
خیز تا خرقه ی صوفی به خرابات بریم شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر دلق بسطامی و سجاده ی طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره ی عرش زنیم علم عشق تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد از گلستانش به زندان مکافات بریم
شرممان باد از پشمینه ی آلوده ی خویش گر بدین فضل وهنر نام کرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که ازین حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان هوا گم شدن آخر تا چند ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 9:27 | لینک ثابت |
فجر پیروزی مبارک
یوم الله ۲۲ بهمن سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی
بر همه آزادگان جهان مبارک وبر کفار ومنافقین ومزدوران داخلی
استکبار تسلیت باد

نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 0:33 | لینک ثابت |
تهدید نظام توسط فرقه گنابادی..
پس از غائله قم وبیدار شدن نهادهای تبلیغی نظام فعالیتهای جدی فرهنگی علیه فرقه های انحرافی وادیان ساختگی همچون بهاییت وصوفیه و...شروع شد.کتابهای زیادی نوشته شد وتبلیغات خوبی آغاز شد
هر چندصوفیان سالها به این کار مبادرت می ورزیدند اما این برنامه های فرهنگی توسط موسسات بسیاری در سراسر کشور روح تازه ای به مبارزه با بدعت ها بخشید
در همین راستا با توجه به طرح اندیشه های شیعی ونقد تصوف برخی فرقه ها با بحران مشروعیت وهویت مواجه شدند
ریزش مستمر وسریع نیروهای آنان بویژه در فرقه هایی مثل نعمت اللهی گنابادی باعث وحشت بزرگان آنها گردید
مصاحبه های مکرر قطب فرقه وتلاش برای نگه داشتن اتباع در زیر لوای خود نشان جدی از این تاثیرات دارد
لذا جدیدا قطب این فرقه در سخنرانی خود جمهوری اسلامی را تهدید به درگیری نموده است
او می گوید:
بنابر این امیدوارم این بزرگـــــواری فقرا ، حلم شان که از حـــلم امام حسن [سرلوحه] گرفته اند ، قدرش را دیگران بدانند ، نگذارند شمشـــــــیر امام حســین بــــیاید . حلم امام حسن اگر کار نکند شمشیر امام حسین می آید
(آدرس سخنرانیhttp://www.bayaran.blogfa.com/post-163.aspx)
بنده توضح زیادی نمی دهم اما معمولا وقتی یک جریان دچار شکست وآسیب می شود سعی می کند با درگیری وحدت خود را حفظ نماید.مانند غائله قم که نیازی بود برای جلوگیری از تفرقه ای که در این فرقه پیش آمده بود
نمی دانم واقعا مسئولین نظام در مقابل این تهدید چگونه برخورد خواهند کرد.هر چند می دانم کلی خواهند خندید که واقعا جای خنده هم دارد![]()
اما آقای تابنده بداند که جوانان این مرزو بوم وشیعیان اثنی عشری از درگیری استقبال نمیکنند اما اگر ببینند کسی تهدید می کند وقصد درگیری با نظام جمهوری اسلامی را دارد یقینا با تمام قوا به میدان خواهند آمد که دیگر نه اثری از فرقه ای بماند ونه نشان از درویشی.
آمریکا با آنهمه کبکبه ودبدبه در مقابل این نظام مانده است واز ترس فقط کرکری می خواند.حال یک فرقه منحرف بخواهد این جور خط ونشان برای جمهوری اسلامی بکشد جای تاسف دارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت 23:39 | لینک ثابت |
تصوف وعرفان از دیدگاه حضرت آیت الله حائری شیرازی
یکی از صاحبدلان اخیر حضرت آیت الله محی الدین حائری شیرازی است که حالات عرفانی واخلاقی او مورد تایید بسیاری از بزرگان است
ایشان در مورد تفاوت عرفان وتصوف می فرمایند:
تصوف یعنی حالات بدون رعایت حدود الهی وخالی از جان
اما عرفان حال را کنترل میکند وفرد نباید بنده حال باشد بلکه باید بنده تکلیف وچهارچوب باشد
.اگر کار وحالات در دستور وچهارچوب های شرعی باشد می شود عرفان
واگر خود رای وهر چه حال اقتضا کرد باشد میشود درویشی
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیستم بهمن 1385 ساعت 16:7 | لینک ثابت |
حافظ وتصوف
اگر شما به مقدمه محمد گلندام رجوع کنید در آن این طور می خوانید : «... سماع صوفیان بی غزل شور انگیز او گرم نشدی ...» یا آن که درمقدمهء فرهنگ واژه های ایهامی در شعر حافظ اثر مرحوم محمد ذوالریاستین ( ظاهرا به نقل از شیخ جامی ) به این مطلب بر می خورید که : « هر چند معلوم نیست که وی دست ارادت پیری گرفته و در تصوف به یکی از آن طایفه نسبت درست کرده باشد ، سخنان وی چنان بر مشرب این طایفه واقع شده که هیچکس را آن اتفاق نیافتاده » .
در نگاه اول ، وقتی صحبت از صوفیگری و تصوف می شود ، به نظر می رسد که حافظ خود معتقد به صوفیگری بوده و به نوعی پیرو مکتب تصوف ؛ واگر دست پیری را هم نگرفته به این علت است که صداقت کافی را در صوفیان و پیران وقت نمی دیده اما خود این شایستگی را داشته که بنا به اعتقاداتش بروز نمی داده .
اما اگر بخواهیم این همه ، که نظرات دیگران در مورد حافظ بوده و در واقع نسبت هایی است که به او داده اند را کنار بگذاریم ، معتبر ترین و تنها چیزی که باقی می ماند شعر حافظ است که شایسته ترین وسیله است برای راهیابی به ذهن حافظ .
بر خلاف آن چه که دیگران گفته اند ( که البته دیگری گو برو ونام من از یاد ببر! ) در شعر حافظ با یکی دو استثناء که آن هم قابل توضیح است صوفی شخصیتی است منفی . البته در بعضی نسخ ممکن است که این استثناء ها بیشتر هم می شوند ، که اگر نخواهیم او را شاعری دمدمی مزاج و باری به هر جهت مسلک بدانیم نهایتا باید همان یکی دو استثناء را بپذیریم ؛ که البته چنان که گفتم با نگاهی منطقی آن استثناء ها هم قابل توجیه هستند .
اما صوفی ، خرقهء صوفی و نیز خانقاه ( صومعه ) شاید ؛ ونه شاید که به یقین ؛ نکوهیده ترین شخصیت ، شئ و مکان در ادبیات حافظ می باشند ، آنقدر که حافظ به هیچ نهاد و مسلکی به اندازهء ایشان نتاخته است . گواه حرف های من بیت بیت شعر حافظ اند:
صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
واین زهد تلخ را به می خوشگوار بخش
که در این بیت زهد خود از ویژگی های صوفی است .
صوفی بیا که خرقهء سالوس برکشیم
و این نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم ...
که نه تنها صوفی را متهم به زرق می کند واو را از روشش باز می دارد به می ومطرب رندان دعوت می نماید ...
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بی سامان مپوشان
که آشکارا رند و خرقه پوش را در مقابل هم قرار داده .
صوفی بیا که آینه صافی است جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست صوفی عالی مقام را
که باز هم دعوت صوفیان است به ترک زرقی که مبتلای آن هستند ، و این که بر خلاف ادعایشان حتی عالی مقام ترین صوفیان هم راز دان نیستند و باید راز های نهان عالم را از رندان مست بپرسند.
خیز تا خرقهء صوفی به خرابات بریم
شطح وطامات به بازار خرافات بریم
*
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
*
صوفی شهر بین که چون لقمهء شبهه می خورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
و عجب که با مشرب این طایفه خوش آمده !
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
*
بوی یکرنگی از این قوم نمی آید خیز
دلق آلودهء صوفی به می ناب بشوی
*
ساقی بیار آبی از چشمهء خرابات
تا خرقه ها بشوییم از عجب خانقاهی
می فرماید:
در خانقه نگنجد اسرار عشق بازی ...
و نیز :
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود...
و یکی دو مورد خاص و البته ارزشمند دیگر می ماند که بنا به نیاز در بحث حافظ و تشیع به آن پرداخته ام .
اما آن چه مهم است و در شعر حافظ به روشنی دیده می شود این است که انتقاد حافظ از جماعت صوفی و خانقاهی با انتقاد او از مسجد ، واعظ و زاهد تفاوت دارد . این که حافظ از زاهد انتقاد می کند درست است ولی اینطور بر می آید که شخصیت منفی زاهد گوشه ای از شخصیت صوفی است . بنا براین و با توجه به اشارات صریح خواجه ، اگر بگوییم که حافظ مسجد و مسجد نشین را به خاطر این که آن چه باید باشند نیستند سرزنش می کند ( یعنی انحراف از مسیر حقیق شان در اثر بی توجهی و مرور زمان ) اصل اندیشه آن ها را نفی نمی کند . اما در مورد صوفی و تصوف اصل اندیشه را مورد تاخت وتاز قرار می دهد و آن را راهی خطا و عمل صوفی را عمل بر مجاز می شمرد و کیش او را کیش دجال می داند.
اما آیا حافظ از سر تعصب با صوفیان برخورد کرده است ؟
جواب این سوال را خود خواجه بارها داده است :
در هیچ سری نیست که سری ز خدا نیست
و نیز :
بر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
یا دیگر این که :
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم...
پس اگر حافظ کسی را نکوهش می کند ، آن هم با چنین شدتی ، و او را از خود وخود را از او نمی داند ، معلوم است که به اعتقاد حافظ آن کس هوادار کوی جانان نیست ، در سرش سری از اسرار خداوندی نیست و به قطع و یقین در صراط مستقیم گام بر نمی دارد.
بعد برای تبرئهء صوفیان می گویند چون حافظ از ریای خانقاهیان نیک به تنگ آمد ، صوفی خراباتی شد... حالا انصاف بدهید کسی که بارها اصولا به تصوف حمله کرده ؛ بدون این که نام فرقه ای به خصوص را ذکر کند ؛ و با اساس این قضیه مخالف است را به چه حقی به جبر منسوب به تصوف می کنند؟ بارها حافظ بدون قید خرابات و خانقاه از تصوف انتقاد کرده و اگر خرابات در نظر حافظ بر خانقاه برتری دارد به دلیلی دیگر است آن هم این که لا اقل خراباتی ها خرقهء ریاییشان را در آورده اند ، همین
اما رندی حافظ از جنس دیگری است و می حافظ هم . به همین دلیل می خواهد خرقهء آلودهء خانقاهی مغرور را به می شستشو دهد . اما آن چه مهم است این است که حافظ از روی شناخت و آگاهی اظهار نظر می کند و این بر می گردد به ملاقات ها واحتمالا شرکت در جلسات مشایخ صوفیه که ظاهرا در تاریخ هم ثبت شده . این برای یک متفکر یک امتیاز است نه یک نقطهء تاریک مهم این است که حافظ خود را آلودهء توهمات ایشان نکرده است :
گر موج خیز حادثه سر بر فلک زند
عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش...
اما یکی از مواد استثنای مهم در بحث ما این بیت است :
صوفی صومعهء عالم قدسم لیکن
حالیا دیر مغان است حوالت گاهم
به گمان من خواجه این کلمه را در مقام فروتنی گفته است همانطور که می فرماید :
کاز بندگان پیرمغان کمترین منم
بدین معنا که در صومعهء عالم قدس ، ونه صومعهء عالم ماده ، کمترین و ناخالص ترین بنده من گناه آلوده ام با این حال جایگاه همین کمترین بنده دیر مغان است ؛ با آن مقام بلند و شایسته اش در شعر حافظ ؛ و این هم هیچ امتیاز مثبتی از طرف حافظ به صوفیان نخواهد داد . حافظ حتی صوفیان را از فتنه های آخر الزمان می داند و شاهد این مدعا تمام غزلی است از جناب خواجه به این مطلع :
صوفی نهاد دام وسر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد ...
که بسیار جای صحبت دارد . حالا چطور است که مجلس سماع صوفیان بی غزل شور انگیز او گرم نشدی و سخنان وی بر مشرب این طایفه واقع شده؟
در پاسخ ، من فعلا به همین نکته اکتفا می کنم ، که حافظ در حقیقت نماد شخصیت ملت ایران است ؛ هر چه او خوب دانسته در جامعه ما – هر کسی به قدر بینش خود – آن را خوب دانسته و هر چه بد دانسته طبعا ملت ما هم همین حس را نسبت به آن داشته اند . در دید مردم ما هرکس که حافظ او را دوست داشته باشد دوست داشتنی است حتی اگر چندان با تاریخ سازگار نباشد . صوفیه به گمان من به هر نحو این قضیه را دریافته اند ؛ شاید این عکس العمل ملت ما نسبت به شعر حافظ ، به همان زمان های دور – همان وقتی که شاعر خود در قید حیات بود – بر می گردد ، وبنا بر این صوفیه برای حفظ گمراه کردن عوام الناس و در حقیقت برای حفظ جایگاه خود در جامعه ، خود را به خیال خود به شعر حافظ و شخص حافظ متصل کرده اند .
بنا براین تا قرن نهم و حتی پیشتر – زمان حیات خواجه – صوفیان شعر او را وارد مجالسشان می کنند و در نهایت من مخاطب را به گمان می اندازند که شعر حافظ موافق طبع اهل تصوف است پس حتما اندیشهء حافظ شباهت هایی به تفکر ایشان دارد . حالا نتیجه این می شود که نه تنها صوفی شخصیتی منفور نمی شود بلکه شعر حافظ را هم وسیله ای برای تبلغ فکر بیمارش میکند.
اما جدا از همه این ها نگاه و رویکردی است در شعر حافظ که همین دید و نگاه به خودی خود جدا کننده حافظ از تصوف است . این را دیگر همه اذعان دارند که یکی از پر رنگ ترین درون مایه های شعر حافظ بعد اجتماعی شعر اوست . این مورد از بن با مبانی تصوف در تضاد است . تصوف فقط جایی با اجتماع و نقص های فکری جامعه کار دارد که منافع مستقیم خود را در خطر ببیند و گرنه اصل بر گوشه نشینی و بریدن از جامعه است ؛ بنا بر این با تغییر یک حاکم ، ظهور حاکمی ظالم و امثال آن از خود عکس العمل نشان نمی دهد و مثلا در دوران امیر مبارز الدین نمی آید و مستقیم و از سر آگاهی و عمد بد حکومت را در شعرش – که به نوعی سند انتشارش نام شاعرش است و نا سروده سر از دورترین نقاط ایران و بلکه خارج از ایران در می آورد – بگوید .
این احساس مسوولیت شاعرانه و عالمانه فراتر است از دغدغه های یک صوفی مفت خور عوام رنگ کن .
منبع:وبلاگ خلوت گزیدهhttp://khalvat-e-ons.persianblog.com/
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 22:32 | لینک ثابت |
كيفر عبادت هاى خلاف دستور حق
یکی از انتقادات جدی به صوفیه درست کردن بدعت در دین است
حتی می بینیم در عبادات نیز مسائلی را طرح میکنند که دستور اسلام نیست
مثلا رقص سماع را که اشکال شرعی دارد به عنوان عبادت وبرخی مثل مولوی جایگزین نماز می دانند
عبادت چون برای حضرت حق است باید به دستور حضرت حق باشد
عَنْ أَبي عَبْدِاللهِ قالَ : عَبَدَ اللهُ حِبْرٌ مِن أَحْبارِ بَني إِسْرائِيلَ حَتّى صارَ مِثْلَ الْخَلالِ
فَأَوْحَى اللهُ عَزَّوَجَلَّ إِلى نَبيِّ زَمانِهِ قُلْ لَهُ : وَعِزَّتي وَجَلالي وَجَبَرُوتي لَوْ أَنَّكَ عَبَدْتَني حَتّى تَذُوبَ كَما تَذُوبُ الاِْلْيَةَ في الْقَدْرِ ما قَبِلْتُ مِنْكَ حَتّى تَأتِيَني مِنَ الْبابِ الّذي أَمَرْتُكَ .
از امام ششم روايت شده : عابدى از عابدان بنى اسرائيل آن چنان عبادت كرده كه به سختى لاغر شد ، خداوند به پيامبر زمانش وحى كرد به او بگو : به عزّت و جلال و جبروتم سوگند ، اگر مرا آن چنان عبادت كنى كه بمانند چربى درون ديگ آب شوى ، از تو نمى پذيرم مگر به آن صورتى كه خودم معيّن كرده ام به بندگى من برخيزى ، و از آن درى كه دستور داده ام وارد شوى .
آرى عبادت واقعى ، عبادتى است كه براساس فرمانهاى الهى استوار باشد ، عبادت بى دستور ، و برنامه هاى منهاى فرمان حق بدعت است ، و بدعت ضلالت است ، و اهل بدعت در آتشند .
لذا ریاضتهای طولانی صوفیانه وعبادتهایی که در شرع نیامده جر گمراهی ثمری در پیش ندارد
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 1:46 | لینک ثابت |
تخریب مسجد ضرار
با توجه به تبلیغات شدید اتباع فرقه گنابادی در سالروز تخریب خانقاه این فرقه در قم بر آن شدم که عکسهایی را که سال پیش گذاشتیم مجددا برای دوستانی که ندیده اند بگذارم
برنامه های هماهنگ این فرقه با ضد انقلاب و آمادگی آنها برای پوشش این واقعه و دفاع همه جریانهای ضد انقلاب از دراویش و حتی پیام مریم رجوی سرکرده منافقین و فریاد وامحرما و واحسینای ضد انقلابی که تا ۲ هفته پیش در همین شبکه ها به امام حسین جسارت میکردند خیلی جای سوال دارد.
قضاوت با مردم





نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 23:29 | لینک ثابت |
ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سیزدهم بهمن 1385 ساعت 3:9 | لینک ثابت |
ولایت از دیدگاه صوفیه
ولایت از مختصات شیعه است واین ولایت مصطلح در شیعه در غیر شیعه جایگاهی ندارد.
واین مسئله باعث شده تصوف در ابتدا در بطن اهل تسنن بوجود بیاید.
در سقیفه پی بردند که از معنویت خالی است چرا که ولایت زعامتی و امامتی و تصرف تکوینی ندارد پس در زمان امام صادق(ع) در کنار مذاهب اربعه ، اینها را در مقابل اهل بیت قرار دادند ومسائل معنوی را در قالب اقطاب صوفیه مطرح کردند تا ولایت و علم ائمه (ع) را در زیر سایه این انحراف قرار دهند .
اقسام ولایت شیعی: 1. ولایت محبت و مودت که واجب است محبت ذوی القربی که همه شیعه و سنی قبول دارند
2. ولایت امامت و یا ولاء امامت که ولایت تشریعی است که این ولایت را بر عده ای خاص از بنده گان عطا کرده و بر دیگران واجب است در امور دینی پیروی کنند. این نوع ولایت را نه اهل تسنن و نه تصوف ، هیچکدام قبول ندارند
3. ولایت: زعامت، یعنی رهبری سیاسی جامعه اسلامی که از طرف خداوند برای عده ای اعطاء شده که این ولایت و وصایت از آنِ علی (ع) است و از غیر اینها جایز نیست
4. ولایت تصرف: که در خارج تا ثیر گذار است که منحصر در دوازده امام است در نزد شیعه است که اهل تسنن قبول ندارد ولی شبیه همین در صوفیه است
تعریف ولایت در نزد تصوف:
مقام ولایت عبارت است از رتبه فنای فی الله ، ولی در این مرحله در تجلی خداوند محو و مستهلک شده و به علت شکر واستغراقی که بر او عارض می شود تابعیت و عبودیت به حسب صورت (نماز و روزه) از او مرتفع می شود اما از نظر معنا او عین تابع و عابد است
مسئله ای که با شیعه منافات دارد اقسامی است که برای ولی قائل شدند
اقسامی که تصوف برای ولی قائل شدند:
قطب: مثل امام در نزد شیعه همیشه و در هر زمان یک نفر است . فناء فی الله و بقاء بالله دو قیدی است که برای قطب قائلند . بالاترین مراحل سیر و سلوک هم مال اینهاست
افراد : سه نفر و گمنام هستند که کسی آنها را نمی شناسد
اوتاد: چهار نفرند
بدلاء (ابدال) : 7 نفرند
نجباء : 40 نفرند
نقباء : 300 نفرند
این مراتب در هیچ جای معارف شیعی وجود ندارد
مسئله دیگر اینکه ولایت را اکتسابی می دانند که هر کس می تواند خودش را به قطبیت برساند در حالیکه در نزد شیعه فقط از طرف خداوند منصوب می شود
و مسیر سیر وسلوک آنها از غناء ـ سماع ـ عشق و رقص و... که باید اینها را بگذرانند .
در نزد شیعه ولایت اهل بیت منحصر در دوازده امام است
اما تصوف می گوید پس به هر دوری ولی قائم است تا قیامت آزمایش دائم است
و
دست زن در دامن هر کو ولی است خواه از نسل عمر خواه از علی ا ست(مولوی)
و ولایت در نزد تصوف بدعتی بیش نیست و هیچگونه منشائی در روایات دینی نمی توان پیدا کرد .
در مورد ولایت دست به توجیه زدند و ذهبیه به این قائل شده است که :
برای امامان ولایت کلیه شمسیه قائلند و اولیای صوفی ولایت جزئیه قمریه دارند
در فرقه های همچون گنابادی گاهی این مقام تا خداوندی نیز بالا می رود
در همین مورد ملا سلطان گنابادی میگوید: صاحب ولایت کلیه مطلقه را الله توان گفت با این نظر و این لحاظ که فانی است در جهت غیب بینی و علی توان گفت به آن اعتبار که مضاف به کثرات است و مستولی بر کل است و رب توان گفت که تربیت کل موکول با اوست.
بعد می گوید : خالق توان گفت به اعتبار اینکه خالقیت حق تعالی بواسطه آن ظهور می یابد(در ولایت نامه ص 11 سطر 6.)
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 22:19 | لینک ثابت |
ترس از تاثیر بر دراویش
سخنان اخیر دکتر نورعلی تابنده قطب فرقه گنابادیه واعلام سایتها ووبلاگهای آنان مبنی بر توزیع نامه هایی در رد دراویش دست آویز اخیر این فرقه شده است
هرچند متن نامه مورد ادعا منتشر نشده است اما قرائن نشان میدهد موضوع بسیار تاثیر گذار بوده است که اینقدر صروصدا راه انداخته اند
در آخرین مورد آنها شخص آقای تابنده چند روز پیش سخنانی در رد نامه مورد ادعا داشته اند که خود این سخنان بسیار جالب است
ایشان اولا بازیرکی قصد دارد که موضوع انی تارک فیکم الثقلین را به قطبیت وولایت درویشی بکشاند وقطبیت را ادامه ولایت اهل بیت بداند
بعد از آن اشاره به دو آیه میکند که آیه اولی را اشتباه تلفظ میکند وآیه دوم را نیز از وسط به بعد ورژن جدیدی میسازد که در قر ان نیست ومیگوید:هل ادلکم علی تجاره لن تضر
در حالیکه قران می فرماید: هل ادلکم علی تجاره تنجيکم من عذاب اليم
خوب البته اینها مسبوق به سابقه است و..
اما خوب.اگر مدعی هستید که نامه ای منتشر شده وبه قول خودتان حرفهای سستی نوشته اند بیایید متن کامل آنرا منتشر کنید تا ببینیم چه تهمتهایی به فرقه شما زده اند
بعد آقای تابنده درمورد مخالفت پدر ومادر با صوفیگری میگوید:شما بیعت کردی.شما تعهد کردی.شما خودت روفروختی.بعد میگوید:ان الله اشتری من المومنین..
وبعد میگوید :احترام پدر ومادر واجب است ولی این مهم تر است.
در مورد تشرف زن واجازه از شوهر میگوید:اذن شوهر لازم نیست وآنها باید اطاعت کنند
ایشان نقد تصوف را تفرقه انداختن بین مومنین میداند.
خوب.اگر اینجور است اهل بیت با آنهمه روایات در مذمت تصوف عامل اصلی تفرقه هستند.به جای جواب دادن مستدل معمولا شعار میدهید.
اما خوب.ناراحتی ها وواکنش ما نشان میدهد که ترس عجیبی شما را فرا گرفته است
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 0:15 | لینک ثابت |
علم اگر از دست علمدار زمین نمی خورد
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت 13:53 | لینک ثابت |
سالروز فتنه
همزمان با سالگرد لشگر کشی تابعین فرقه گنابادی به قم وتلاش جهت صف آرایی در مقابل نظام جمهوری اسلامی مجددا سایتها ووبلاگهای این فرقه با طرح مسائل خلاف واقع در جهت تخریب چهره نظام جمهوری اسلامی برآمده اند.این کار آنقدر برایشان مهم است که حتی در وبلاگهایی همچون بایاران سعی کرده اند به نوعی زیرکانه از وهابیت دفاع کنند تا بتوانند مراجع تقلید را تضعیف کنند
اما واقعا چند سوال جدی؟
۱-چرا وقتی آقای شریعت که بدون مجوز قانونی اقدام به ساخت خانقاه در قم نموده بود تعهد داد که تا تاریخ مشخصی خانقاه قم را تعطیل کند چرا آقای تابنده اقدام به تحریک دراویش نموده واز همه جای کشور سیل دراویش عازم قم شدند.
۲-اگر این واقعه بر نامه ریزی نشده بود چرا اینهمه ابزار ووسایل درگیری توسط دراویش آماده شده بود
۳-اگر واقعا دراویش راست میگفتند ومدعیند که درویش اهل درگیری نیست چرا نگذاشتند موضوع از طریق مراجع قانونی پیگیری شود واینهمه بلوا درست کردند.
۴-ومهم تر از همه چرا با قطبیت اقای تابنده فرقه گنابادی از یک فرقه به یک حزب سیاسی مخالف نظام تبدیل شد
البته جواب این سوال آخر سخت نیست.
دکتر نورعلی تابنده هیچ گاه مراحل درویشی را طی ننموده بلکه از جوانی عضو نهضت آزادی بود وبا مرگ مشکوک محبوبعلیشاه قطب قبلی که اتفاقا روابط حسنه ای با جمهوری اسلامی داشت ومسمومیت شبانه وی که حتی بدون کالبد شکافی فورا دفن شدند به قطبیت رسیدند این فرقه را تبدیل به یک شاخه از نهضت آزادی نموده وهمراه با استکبار در حال تخریب جمهوری اسلامی است


ضمنا در سالروز این واقعه میتوانید عکسهای درگیری را در این وبلاگ ببینید
http://www.soofinews.blogfa.com/
نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 22:48 | لینک ثابت |
محرم آمده تا پر بگیرییم
محرم آمده از شهر غم علم در دست
برای سينه زدن ، تکيه شد سراسر دست
محرم آمد و خمخانه ی ازل وا شد
وضو ز باده گرفتم ، زدم به ساغر دست
حسين آمده با ذوالفقار گريانش
که : هان حسينم و تنها ترين علم بر دست
حسين آمده تا شرح شقشقيه کند
حسين آمده با خطبه ی پدر در دست
( چو دست برد به تيغ ، آسمانيان گفتند:
به ذوالفقار مگر برده است حيدر ، دست)
چو ذوالفقار علی چرخ می زند ، بی تاب
چه حال داده خدایا مگر به اکبر دست؟
ز خیمه گاه می آید چو گردباد عطش
حسین را بنگر پاره ی جگر در دست!
چه روز بود که دیدیم ما به کرب و بلا!
چه حال بود به ما داد روز محشر دست!
بدو شکایت اهل مدینه خواهم برد
به خواب گر دهدم دیدن پیمبر ، دست
نشسته ام به تماشای زیر و رو شدنم
به لحظه ای که برد شمر ، سوی خنجر ، دست
به خویش می نگرم با دو چشم خونآلود
نگاه کردم و در نهر شد شناور ، دست
به رود علقمه بنگر که می زند بر سر
به دستگیری مان موج شد سراسر دست!
نمی توانم بر روی عشق ، بندم چشم
نمی توانم بردارم از برادر ، دست
....
تو هر دو چشم من ! از هر دو چشم ، چشم بپوش
ز هر دو دست ، برادر! بشوی دیگر ، دست
به پای دست تو سر می دهند، سرداران
به احترام تو با چشم شد برابر ، دست!
به یاد دست تو ای روشنای چشم حسین!
چقدر شام غریبان زدیم بر سر ، دست
تو را فروتنی از اسب بر زمین انداخت
نمی رسید وگرنه به آن صنوبر ، دست
قنوت پر زدن دستهای مشتاق است
به احترام ابوالفضل می کشد ، پر ، دست!
مگر تو دست بگیری که دستگیر تویی
به آستان شفاعت نمی رسد هر دست!
اگر چه پیش قدت شد قصیده ام کوتاه
به اشتیاق تو شد ، سطر سطر دفتر ، دست
حدیث دست تو را هیچ کس نخواهد گفت
مگر به روز قیامت رود به منبر ، دست!
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 16:13 | لینک ثابت |
واقعا که.....
به نام خدا.چند روز نبودم ومتاسفانه می بینم که چقدر در این ماه محرم که باید دلها رو حسینی کرد به جای بحث وگفتگو فحاشی شده است
هر دو گروه که فحاشی نموده اند اشتباه میکنند چه دراویش وچه غیر آنها.آنقدر در کیان تشیع استدلال ومنطق قوی است که نیازی نیست با فحاشی مخالف را جواب داد
اگر واقعا کسی اهل نظر وخدا باشد یقینا همان روایات اهل بیت برایش کافیست تا از این مرام انحرافی دست بکشد
بنده نیازی به دفاع ندارم.اگر کسی قرار است با فحش از بنده دفاع کند نمیخواهم
حد اقل حرمت این ماه را نگه دارید
در مورد آقایی که با نام محمد حسین نظر داده اند چون این روزها فرصت ندارم انشا الله در اولین فرصت جواب نوشته های شمارا خواهم داد
امیدوارم منطق بر احساس چیره شود تا فضایی صمیمی به وجود بیاید.
یا حق
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 16:7 | لینک ثابت |
