تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

زطوس بوی رضای غریب می آید


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 1:32 | لینک ثابت |


عرفان از دیدگاه حضرت آیت الله العظمی بهجت حفظه الله

سوال:خواهشمند است تعریفی از عرفان وعارف در اسلام مرقوم فرمایید وآیا افراد مخصوصی به این مقام می رسند ویا برای هرکس ممکن است:

 

جواب:مهم عمل به وظایف شرعیه است.عمل به دستورات آسمانی عرفان واقعی را به انسان می نمایاند.وبه جاییی مرسد که میگوید:ما اعبد ربا لم اره.عرفان حقیقی از التزام کامل به تمامی دستورات شرع مقدس که اهم دستورات آن ترک معصیت در اعتقاد وعمل است حاصل می گردد ومنحصر به شخص مخصوصی نیست بلکه برای همه می باشد واین التزام به عقیده وعمل باید در همه باشد تا نتیجه دهد آنهم به مراتب.

مناظرات ومکاتبات ص 153


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 0:58 | لینک ثابت |


تسلیت باد
سالروز رحلت پیامبر رحمت حضرت ختم مرتبت محمد بن عبد الله صلی الله علیه واله وشهادت نواده مظلومش امام حسن مجتبی علیه السلام تسلیت باد


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 2:51 | لینک ثابت |


عرفان امام خمینی رحمت الله علیه

 

در بین عرفای متاخر شیعه کمتر کسی را می توان به اندازه امام خمینی رحمه الله علیه یافت که در آثار خود به ترویج عرفان ناب وطرح مبانی عرفانی اهل بیت پرداخته باشد.

ایشان از همان آغاز جوانی پای در سیر وسلوک معنوی گذاشت وچون خوب فقه را آموخته بود با قدرت ونظری قوی وارد حوزه مبانی عرفانی شد ومی توان گفت روشی جدید را بنا نهاد

عرفان امام به شدت تحت چهارچوب قران وروایان اهل بیت عصمت است سعی نموده است از مبانی عرفان مصطلح تا جایی که لطمه ای به شریعت وارد نشود استفاده کند

ایشان برخلاف برخی از کسانیکه در این راه وارد شدند اهل تساهل وتسامح نبود وهر کجا اشکالی در مبانی می دید به شدت با آن مقابله می نمود

مثلا می بینیم امام وقتی به منصور حلاج می رسد چطور اورا نقد میکند واورا جاهل می خواند.شطحیات را رد میکند وبه بسیاری از بزرگان تصوف میتازد

عرفان وتصوف را از هم جدا نموده وحتی بین درویش وصوفی فرق قائل می شود

عرفان امام در عین قدرت وجذابیت بسیار مرزبندی دقیقی دارد

 

ایشان همیشه با داستانهایی کذایی وکرامت بافیهای متصوفه در آثارشان برخورد نموده وانها را نفی میکند وهر کجا کار زشتی می بیند آنرا رد نموده وبرایش فرقی ندارد

امام در کشف الاسرار به مولوی نقد میزند ودر جایی دیگر از خوبیهای او استفاده میکند

اگر برای مثال میگوید همچو منصور خریدار سر دار شدم که تشبیهی است مثل تشبیه  اهل بخشش به حاتم طائی اما در اکثر آثار خود حلاج را تکفیر ورد میکند واورا وامثال اوکه اهل شطحیات هستند را متکبر وجاهل می خواند

امام در همین مورد می فرماید:

 گرتو آدم زاده هستی علم الاسما چه شد         قاب قوسینت کجا رفتست او ادنی چه شد

برفراز دار  فریاد انا الحق می زنی                          مدعی حق طلب انیت وانا چه شد

مرشد از دعوت به سوی خویشتن بردار دست      لا الاهت را شنیدستم ولی الا چه شد

                                              **************

ازصوفیها صفا ندیدم هرگز                                      زین طایفه من وفا ندیدم هرگز

زین مدعیان که فاش انالحق گویند                          با خود بینی فنا ندیدم هرگز

                                             ****************

ایشان با تفکیک درویش که سابقا برای انسانهای ساده به کار میرفت وبعدها صوفیه مثل کلمه عارف از آن سوء استفاده کردند می فرماید:

انکه دل بگسلد ازهر دوجهان درویش است                 آنکه بگذشت زپیدا ونهان درویش است

خرقه وخانقه ازمذهب رندان دور است                      انکه دوری کند از این وازآن درویش است

ایشان همچوخواجه شیراز در نقدهای تندی شطحیات را میکوبد و به امثال بایزید وحلاج که با انالحق وسبحانی ما اعظم شانیهای خود مدعی الوهیت شدند خرده میگیرد ومی فرماید:

اي مدعي معرفت وجذبه وسلوك ومحبت وفنا،تواگر براستي اهل الله واز اصحاب قلوب واهل سابقه حسنائي هنيئا لك،ولي اين قدر شطحيات وتلوينات ودعويهاي گزاف كه از حب نفس ووسوسه شيطان كشف مي كند مخالفت با محبت وجذبه است:ان اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري.تو اگر از اوليلي حق ومحبين ومجذوبيني خداوند مي داند ،به مردم اين قدر اظهار مقام ومرتبت مكن.واين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدارا از خالق خود به مخلوق متوجه مكن وخانه خدارا غضب مکن.بدان که این بندگان خدا عزیزند وقلوب آنها پرقیمت است.باید صرف محبت خداشود.این قدر باخانه خدابازی مکن وبه ناموس او دست درازی نکن.(فان للبیت ربا)

پس اگر در دعوی خود صادق نیستی درزمره دورویان واهل نفاقی.

چهل حديث.حديث 9)

 

ودر جایی دیگر نقد شطحیات کرده ومیگوید:

 

همه شطحيات از نقص سالك وسلوك وخودي وخودخواهي است(مصباح الهدايه ص 207)

 

ودر جای دیگر با حمله به صوفیان میگوید:

بیچاره ای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته از این دو حالش پست تر و غمزه اش بیشتر است.اصطلاحات این دو دسته عارف و حکیم را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بیچاره صاف و بی آلایش را به علما و سایر مردم بد بین نموده برای رواج بازار خود فهمیده و نافهمیده پاره ای از اصطلاحات جاذب مثل محبوبعلیشاه ومجذوبعلیشاه را به خورد عوام بیچاره داده گمان کرده به لفظ حال جذبه و حب دست میدهدای طالب دنیا و ای دزد مفاهیم این کار تو هم اینقدر کبر و افتخار ندارد.۴۰ حدیث باب کبر حدیث چهارم

اما امام در مباحث خود مدعیان قشری ودعوت کنندگان به ظاهر محض را نیز رد مینماید

همانانکه گمان میکنند عرفان اصلا جزو اسلام نیست ودین فقط همین صورت ظاهر است وباطنی ندارد

امام در کتاب مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه که به عربی نوشته شده و آقای سید احمد فهری با کسب اجازه از امام این کتاب نفیس عرفانی را ترجمه نمود و کتاب مذکور در آذر ماه
1360
خورشیدی انتشارات پیام آزادی چاپ و منتشر گردید در صفحه72-73 امام چنین مرقوم داشتند:
((
و من تو را ای برادر عزیز که به این عارفان و حکیمان که از شیعیان خالص علی ابن ابی طالب و اولاد معصوم او هستند و در راه انان قدم بر میدارند و به ولایت و دوستی آنان متمسک گردیده اند گمان بد مبر و مباد درباره انان سخن نا پسندی بزنی ویا به آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهی که میافتی به انجا که باید بیفتی و تنها مطالعه کتابهای بدون آنکه
به اهل اصطلاح مراجعه شود کافی نیست که از مقاصد آنها اطلاع حاصل شود زیرا هر قومی را زبان مخصوص و هر طریقه ای را بیان ویژه ای است و اگر نبود اینکه میترسیدم سخن به درازا بکشد و از منظور اصلی بیرون رویم آنقدر از گفتار آنها برای تو میگفتم که بر آنچه ادعا کردم یقین کرده و بر آنچه بر تو خواندم اطمینان حاصل کنی

به هر حال تفکیک این مسائل ودقت در مطالعه مبانی در مسیر عرفان بسیار راهگشا است

اما متاسفانه بدلیل فعالیتهای متصوفه نسل جوان ما اکثر عرفای شیعه مثل  آیات ربانی سید علی قاضی.حسینقلی همدانی.میرزا جواد آقای ملکی تبریزی.علامه طباطبایی وامام خمینی را یا به درستی نمی شناسند ویا فقط داستانهایی از برخی حالات این عزیزان شنیده اند

امیدوارم که همانقدر که صوفیان در بسط وگسترش تصوف تلاش دارند ما نیز در طرح مبانی عرفان دینی ومبارزه با تصوف تلاش کنیم

یا حق

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 1:51 | لینک ثابت |


نقد مثنوي قسمت پنجم

از جمله نقدهاي جدي بر مثنوي ومولوي مساله سقوط تكليف دروقط رسيدن به حقيقت است.سپهسالار از مولوي نقل مي ند كه وي ميگويد:بسوزيد آتش تقوي جهان ماسوي الله را-بزد برقي ز الله وبسوزانيد تقوي را

(رساله سپهسالار ص43)

افلاكي به نقل از يكي از مريدان مولوي به نام نفيس الدين سيواسي نقل ميكند كه وي با اشاره به وضو گرفتن مولوي ورعايت برخي سنن گفته است كه:اصلا (مولوي) بر آن مكلف نبود.بلكه ازهمه تكاليف شرعي آزاد ومسلم گشته بود(مناقب العارفين ص 196)

در مثنوي نيز اشعار وبحثهاي زيادي در اين مورد است

مولوي درمقدمه جلد 5 مثنوي مينويسد:مثال شريعت همچون علم طب آموختن است وطريقت پرهيزکردن به موجب علم طب ودارو خوردن وحقيقت صحت يافتن صحت ابدي واز آنهردوفارغ شدن.چون آدمي ازاين حيات مرد شريعت وطريقت هردوازاو منقطع شد حقيقت ماند

حال جاي تعجب است كه بر خي صوفيه سعي ميكنند اين سخنان را توجيه كنند

رسول گرامي اسلام واهل بيت عصمت تا لحظات آخر عمر دست از عبادت حق برنداشتند

بارها برخي از ايشان همچون امام مجتبي پياده به حج رفتند تا قرب عبادات را نشان دهند

امير مومنان علي عليه السلام تا آخرين لحطات عمر غرق در عبادت حق بود

حال ببينيد حضرات صوفيه با كمال پررويي وجسارت در مقابل اهل عبادت وورع ودر نقد كسانيكه شما چرا به واجبات مطرح در قران عمل نميكنيد مي گويند:ما زقران مغز را برداشتيم—پوست را بهر خران بگذاشتيم

كسي نيست به اينها بگويد تفاوت حيوان وانسان در همين تعطيلي عقل وباردهي وغير مكلف بودن است

اينكه در طريقت هر چه مرشد گفت بايد انجام دهي ومعرفت رجال اصل است وبه حقيقت كه رسيدي تكليف ساقط ميشود سخن گزافي است كه افرادي همچون جنيد بغدادي ومولوي وغزالي آنرا مطرح كرده اند

مفضل از شاگردان امام صادق عليه السلام نامه اي به امام نوشت وامام در جواب ايشان مطالبمفصلي نوشتنددر قسمتي از جواب امام آمده است كه :

از افرادي در نامه خود ياد كرده اي كه روش ومنش آنهارا پسنديده اي.وگفتي آنها به تو گفته اند كه دين همان معرفت رجال است.وقتي آنان را شناختي هرچه خواستي انجام بده.سپس حضرت مي فرمايند:بدان كه هر كس اين صفات را داشته باشد كه تو نوشتي پس او نزد من مشرك به خداوند استوشكي در شرك او نيست وبدان اين كلام كساني است كه چيزي شنيده اند ولي معناي آنرا نفهميده اندواز اهل آن نيز سوال نكرده اند(بصائر الدرجات ص547)

در مورد سقوط تكليف ورسيدن به حق نيز صادق عليه السلام سوال ميكنند :كه برخي ميگويند:پدر شما فرموده است:اذا عرفت فاعمل ما شئت:يعني وقتي شناخت پيدا كردي وبه حق رسيدي هر آنچه مي خواهي انجام بده..امام فرمودند:خدا لعنت كند آنانرا.پدرم فرموده است كه وقتي حق را شناختي هر كار خيري كه مي خواهي انجام بده كه از تو پذيرفته است.وسائل الشيعه ج 1 ص88)

كسي نبود به اين آقاي مولوي بگويد لا اقل زندگي امام زين العابدين را مطالعه ميكردي كه آنقدر عبادت حق مي كرد ونماز مي خواند كه سر زانوانش همچون زانوي شتر پينه بسته بود.

به هر حال نمي دانم چرا اينقدر برخي از صوفيه سعي در توجيه مطالب خلاف واقع مثنوي دارند وسعي مي كنند مولوي را عارف واصل بنامند

خدا رحمت كند علامه محمد تقي جعفري را كه شرح وتفسير مثنوي نوشت ولي در آخر عمر فرمود:كاش عمرم را به جاي شرح مثنوي به تفسير قران گذرانده بودم

اميدوارم خداوند همه مارا از تعصب افراطي باز دارد


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت 19:55 | لینک ثابت |


نقد مثنوی قسمت چهارم

(ـتوجه اين بحث صرفا علمي است ودوستان تلقي تفرقه بين شيعه وسني نفرمايند)

يكي از مشلات متصوفه اينست كه هر زمان در قالب يك مذهب ميروند وچون صوفي صلح كل است با همه كنار ميآيد

در مورد مولوي نيز همين مطلب صدق مي كند چرا كه اگر در اينجا اين موارد را مي نويسد در جاهاي ديگر از دشمنان آل رسول تعريف وتمجيد فراواني مي نمايد

وي در جايي در مورد امام زمان واعتقاد تشيع به آن مي گويد:

پس امام حي ناطق آن وليست     خواه از نسل عمر خواه از عليست

ومنظورش اينست كه فرقي نميكند امام زمان چه كسي باشد چه از نسل عمر وچه علي در حاليكه خود مولوي بايد واقف باشد كه امام زمان فرزند چه كسي است واز نسل كيست

وي در جاي ديگر به تصريح مي گويد:

چون ابوبكرآيت توفيق شد     با چنان شه صاحب وصديق شد

چون عمر شيداي آن معشوق شد    حق وباطل را چو دل فاروق شد

(مثنوي دفتر دوم 922)

 

اما اين آقاي مولوي پارا فراتر مي گذارد ودر مجالس سبعه مي گويد:

امير المومنين عمر بن الخطاب آن محتسب شهر شريعت ،آن عادل اصل مسند طريقت،آن مردي كه چون در ره عدل دست در امضاياقتضاي عقل گرفت،ابليس را زهره آن نبود كه دربازار وسوسه خويش دست  به طراري ودزد جيب ولي بشكافد،عاشقي بود بر حضرت

بعد در كمال ناباوري حديثي سراسر كذب جعل ميكند كه :لو لم ابعث لبعثت يا عمر(يعني رسول فرمود اگر من به پيامبري مبعوث نمي شدم به يقين تو مبعوث مي شدي

اي مخاطب خطاب حسبك...اگر مرا كه محمدم به حكم پيغامبري از حجره لولاك لما خلقت الافلاك بيرون نفرستادندي ترا كه عمري به حكم عدل اهليت آن بودي كه يا منشور بلغ به ميدان رسالت آخر زمانيان فرستادندي.

(مجالس سبعه ص 50)

 

بعد همين آقاي مولوي كه صدهابار بيش از علي وآل علي نام ابوبكر وعمر را مي آورد در شعري به شيعيان اهانت كرده و مي گويد:

اين بيان اكنون چو خر بر يخ بماند     چون نشايد بر جهول انجيل خواند

كي توان با شيعه گفتن از عمر           كه توان بر بط زدن در پيش كرد

(مثنوي دفتر سوم 3200)

 

كيست كه نداند معويه بن ابي سفيان چه جفاها بر علي مرتضي كرد.خوب شما بگو چرا اينقدر آقاي مولوي براي معاويه كرامت وفضيلت مي تراشد

بر هيچ كس سني ومتعصب بودن مولوي پوشيده نيست

اما نمي دانم چه اصراري دارييد اينقدر اورا تطهير كنيد ومثنوي اورا كه مملو از تمجيد از مخالفين آل علي است را قران پارسي بدانيد(اعاذنا لله من شرور انفسنا)


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 20:2 | لینک ثابت |


در اين اربعين شهيدان

در اين اربعين شهيدان.عمه.بيا خون زچشمان ببارييم

 

غريبانه در اين بيابان عمه بيا خون زچشمان ببارييم

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 0:56 | لینک ثابت |


خدا كند دل من منتظر بماني سرخ
نشسته ام به گذرگاه ناگهاني سرخ

در انتظار خطر، زير آسماني سرخ

نشسته ام كه بچينم عبور توفان را

زجاده هاي اساطيري زماني سرخ

بر آن سرم كه بخوانم نمازي از آتش

اگر كه شعله بگويد، شبي اذاني سرخ

تمام هستي من ، دفتري غزل – آتش

و سهم من ز تمام جهان، زباني سرخ

خدا كند دل من در صف خطر باشي

شبي كه واقعه مي گيرد، امتحاني سرخ

در انتهاي حماسي ترين شب تاريخ

ظهور مي كند آن مرد آسماني، سرخ

به قاف خوف و خطر، تا ظهور آن موعود

خدا كند دل من، منتظر بماني سرخ

رضا اسماعيلي


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه هجدهم اسفند 1385 ساعت 11:59 | لینک ثابت |


ماجرایی از علامه جعفری

علامه جعفری وندای ملکوتی

 

علامه جعفری گاهی در شرح مثنوی نقدهای تندی هم به مولوی دارد

هر چند ایشان در آخر عمر بارها در سخرانیهای خود اعلام کرد ای کاش به جای تفسیر مثنوی عمرم را صرف تفسیر قران کرده بودم وآخرین بار نیز در دانشگاه یزد این مطلب را اعلام نمود

 

ولی داستانی جالب از ایشان

 

علامه می فرماید:یک شب قبل از اذن صبح بیدار شدم وپس از خواندن نماز ، برای  نوشتن تفسیر مثنوی به کتابخانه ام  که در طبقه بالا بود رفتم. هنگام بالا رفتن از پله ها، صدایی شنیدم که به من گفت: محمد تقی! حواست جمع باشد که ملای رومی در مثنوی گاهی از شدت هیجان نزدیک است که به باری تعالی گستاخی کند. این مطلب در نظرم بود تا اینکه بعدها در تفسیر مثنوی به این شعر رسیدم که در توجیه کار حلاج می گوید: بی ادب حاضر ز غایب خوشتر است            حلقه در نی که آویز در است

حال آنکه این توجیه غلط است؛ زیرا در حال حضور در بارگاه ربوبی امکان بی ادبی نیست، بلکه حیرت و انجذاب و خشیت است.

 

کتاب ابن سینای زمان.محمد رضا غیاثی ص 26


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 ساعت 12:52 | لینک ثابت |


عجايب فرقه ذهبيه

يكي از فرقه هاي صوفي كه خود را بهترين فرقه مي داند ومدعي است در سلسله سران آن اصلا اهل سنت وجود ندارد فرقه ذهبيه است

هم اكنون اين فرقه به چند شاخه تبديل شده است

اما با وجود اين ادعا بسياري از سران آن از اهل سنت بوده اند

اين فرقه نيز خود را مانند فرقه هاي نعمت اللهي به معروف كرخي مي رسانند وهمان داستان مشكل داري كه بارها در اين وبلاگ نقد شده (كه چگونه معروفي كه دو سال قبل از امام بوده قطب شده واگر شيخ بوده اجازه تعيين قطب نداشته است) در اينجا نيز صادق است

به هر حال بيشتر سران اين فرقه تا محمد نوربخش از اهل سنت بوده اند

يكي از اقطاب اين سلسله كمال الدين حسين خوارزمي است.از نشانه هاي شيعه بودن؟؟؟؟ وي مي توان به اشعار وي اشاره كرد

وي مي گويد:

چهار ركن كعبه دين چار يار

آول آن صديق اكبر يار غار

وان دگر فاروق اعظم شمع دين

رونق اسلام امير المومنين

يار ديگر سرور مردان علي

آن كزو مرات دين شد منجلي

چون به پيغمبر در ياري زدند

جانشين او به ترتيب آمدند

(جاده العاشقين ص 78)

از ديگر بزرگان اين فرقه سيد محمد نور بخش است.وي ادعاي عجيب زيادي دارد.ودر وصف خود مي گويد:

بخدا اگر به زير چرخ كبود

چون مني هست وبود وخواهد بود(دنباله جستجودر تصوف ايران ص 185)

 

از جمله سران بزرگ اين فرقه ميرزا احمد اردبيلي مشهور به وحيد الاوليا مي باشد.درباره وي نيز داستانهاي زيادي در اين فرقه ساخته شده است.

در مورد تولد وي نيز مانند ملا سلطان گنابادي داستانهايي ساخته شده است از آن جمله ادعاي مادر وي است كه مي گويد:زماني كه وحيد الاوليا را حامله بودم اگر با غذاي شبهه ناكي روبه رو مي شدم از درون شكمم صدائي مي شنيدم .در شير خوارگي اگر وضو نداشتم بچه شير نمي خورد(سيري در تصوف ص 280)

خوب.يكي نبوده از مادر ايشان سوال كند كه در دوران عادت ماهيانه زنان چگونه با وضو به بچه شير مي داده است؟؟؟

همچنين داستان مشهور نداي خروس و شعر خواندن در وصف وحيد الاوليا نيز جاي خواندن دارد

اين داستان در كتاب انهار جاريه ذهبيه آمده كه خروسي در خانه يكي از دراويش صبح اين اشعار را مي خوانده:

هم در اين اثنا خروشي چون سروش

آمد از بام عمارت در خروش

گوش بر بانگش چو بنهادم نهان

ديدم اين ذكرش بود رطب اللسان

حجه القائم وحيد الاوليا

پيش خود گفتم خيال من چنين

در سماع من فكنده اين طنين

باز بانگي كرد آن حيوان رسا

حجه القائم وحيد الاوليا

(انهار جاريه  چاپ مصطفوي شيراز ص 23)

 

در وصف مجد الاشراف نيز گفته اند:

خوان قدرت چيست شخص مهدوي

آن ولي حق به صاحب پيروي

ظل ظل الله امام انس وجان

هادي ومهدي در اين دور زمان

(رساله تنبيهيه ص12)

 

البته آنقدر از اين ادعاها شده كه مثنوي چند من كاغذ مي شود

 

قطب فعلي اين فرقه دكتر گنجويان بيش از يكسال است كه در انگليس در كما به سر مي برد وهم اكنون بين خانقاه شيراز ودزفول براي قطبيت رقابت سختي است

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 ساعت 23:16 | لینک ثابت |


آن روي ديگر سكه
در حاليكه معمولا اتباع فرقه گنابادي سعي مي كنند ژست مظلومانه وروشنفكر به خود بگيرند ولي محاورات تند وبعضا هتاكانه آنها نشان از نوعي ديگر از درويشي دارد

دوستاني كه با وبلاگ بنده آشنا هستند بارها شاهد اهانت وفحشهاي ركيك از جانب اين طيف بوده اند اما

اينبار يكي از صوفيان گنابادي در سايت كلوب در پاسخ به بحث يكي از دوستان مردم را گوسفند خطاب كرده و مي گويد:

سلام و درود

يکي از مشکلاتي که در جامعه وجود دارد همين است که آقاي حسيني بسيار زيبا نشان داد

بايد به عرض اين دوست عزيزم برسانم که متاسفانه عالم نمايان براي رونق دکان خويش هميشه تصوف را اينگونه به عوام نشان و معرفي نموده اند که که دروايش يعني علي اللهي و ديگر فرقي که از خود کارهاي عجيب و غريبي نمايش ميگذارند .

و متاسفانه عوام هم چون عوام هستند و گوسفند صفت  و حتي نميدانند که سلاسل صوفيه به چند هستند .

و به محض اينکه نام درويش ميايد اولين چيزي که بذهن عوام ميرسه ، علي اللهي است و بس .

در حاليکه ما سلاسل مختلفي از تصوف و عرفان داريم که به هيچ وج اهل نمايش نيستند و جز حلقه ذکر و دعا چيزي ديگري ندارند . دارويش مخلصي که جز عشق به خدا و رسولش و جانشين بر حقش ندارند و منتها آرزوي ايشان در رکاب بودن حضرت صاحب زمان است .

لطفا دست از اين سفسطه بشوئيد و حقيقت را بنگريد

 http://www.cloob.com/club.php?id=3107#&postone&558371&

من بيش از اين حرفي نميزنم وخودتان قضاوت كنيد


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 0:24 | لینک ثابت |


نقد مثنوي.قسمت 3

سماع ميراث نامبارك شمس براي مولوي

مولوي قبل از ملاقات با شمس بنابر شهادت كتب تاريخي وحتي فرزند مولوي اهل سماع وشعر وني ورباب نبوده است

اما ميبينيم كه ملاقات با شمس چنان وي را تحت تاثير قرار مي دهد كه زندگي وي غرق غنا وموسيقي ورقص وآواز مي گردد بطوريكه حتي بسياري از نزديكان وي را ناراحت مي كند.رقص وغنايي كه هيچ پيغمبر ويا وصي پيامبري آنرا انجام نداده است

شمس سماع را براي اولياي صوفيه فريضه وواجب ميداند.دستوري كه دين وكتاب وسنت با تمام قوا آنرا تكذيب ميكند.

در پناه چنين آموزه هايي بود كه مولوي شريعت را كنار گذاشته وكار را به جايي مي برد كههمه اعتقادات خود را غرق معشوق جاويد خود شمس تبريزي ميكند وتا جايي مي رود كه اين مفتي حنفي براي رضايت شمس از بازاريهوديان براي شمس شاهد وشراب تهيه ميكند

آيا اين انقلابها ودگرگونيها بخاطر ويژگيهاي خاص شمس است ويا اينكه مولوي خود ويژگي خاصي دارد

نگاهي به زندگي مولوي نشانگر اين واقعيت است كه وي به شدت انساني احساسي  وعاطفي است .رقص در بازار زرگران،سماع كنار شراب خانه ارمنيان،به چرخ آمدن با صداي سنگ آسياب،تنديها ودشنامهاي ناموسي تعريف هاي شگفت آور از خود ومقام خ0دايي بخشيدن به شمس تبريزي ، همه وهمه نشانگر احساسي بودن بيش از حد مولوي است 

البته مذهب مولوي در عين اينكه سني مذهب است ومذهب حنفي دارد اما نوعي مذهب رهايي از تنگناهاست.مذهبي كه در آن عشق صوفيانه وشطحيات بر عقل ودين غلبه دارد.

در همين زمينه مولوي در مورد ابوحنيفه و..مي گويد:امام ابوحنيفه وامام مطلبي و..معماران عالم خشكي بودند اما جنيد وذون النون وابايزيد ومنصوروشقيق وادهم مرغان آبي بودند (مناقب العارفين پاورقي ص 1)

البته روي سخن ما در اين نقد كساني است كه اول شرع ودايره عقل برايشان مهم است وگرنه كساني هستند كه فقط مولوي را مي خواهند وهرگونه نقد بر مولوي از نظر ايشان جرمي است نابخشودني.چرا كه اينان ميترسند بفهمند عمريست كه با تعصب وبدون انديشه ديني فقط مباني كساني را تكرار كرده اند كه اگر خوبي هايي هم دارند اما از انحرافات انها نمي توان گذشت

اما برخي از همين به اصطلاح مولوي دوستان مي گويند:در حاليكه اسلام قراردادي(قوانين شرع)انسانها رااز روي اعتقادات آنها طبقه بندي مي كردتصوف بلند نظري كرده وهمه انسانها را يكسان دانست(مولانا جلال الدين ص 45)

اين قبيل افراد كه تصوف را به خاطر تعبد شكني وقبض وبسط بخشي به دين در عصر حاضر مي پسندند كم نيستند.در ذائقه اين گروه بخشهاي خاصي از رفتار وافكار مولوي مزه بيشتري دارد.بخشهايي كه به انسان مي آموزد كه بهترين مذهب مذهب رهايي از شرع است خصوصا آنجا كه به حقيقت؟؟؟رسيده باشد

به هر حال اين مقدمات بيروني نيازي بود براي ورود به بحث مثنوي كه انشا الله از جلسه بعد آنرا رسما آغاز خواهم نمود.باشد كه با شناخت نقاط تاريك آن وضعفهاي مثنوي ومولوي بتوان از نقاط قوت آن بهره اي برد

ادامه دارد..................


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 22:34 | لینک ثابت |


امام خميني و رد شطحيات

حضرت امام خميني رحمت الله عليه در مباني عرفان شيعي ضمن رد شطحيات در برخي از آثار خود به اين مدعيان دروغين عرفان حملات تندي دارد

ايشان در تعريضي به شطحيات بايزيد بسطامي وجمله معروف او مي گويد:

اي مدعي معرفت وجذبه وسلوك ومحبت وفنا،تواگر براستي اهل الله واز اصحاب قلوب واهل سابقه حسنائي هنيئا لك،ولي اين قدر شطحيات وتلوينات ودعويهاي گزاف كه از حب نفس ووسوسه شيطان كشف مي كند مخالفت با محبت وجذبه است:ان اوليائي تحت قبائي لايعرفهم غيري.تو اگر از اوليلي حق ومحبين ومجذوبيني خداوند مي داند ،به مردم اين قدر اظهار مقام ومرتبت مكن.واين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدارا از خالق خود به مخلوق متوجه مكن وخانه خدارا غضب مکن.بدان که این بندگان خدا عزیزند وقلوب آنها پرقیمت است.باید صرف محبت خداشود.این قدر باخانه خدابازی مکن وبه ناموس او دست درازی نکن.(فان للبیت ربا)

پس اگر در دعوی خود صادق نیستی درزمره دورویان واهل نفاقی.

چهل حديث.حديث 9)

ايشان در جائي ديگر نيز مي فرمايند::همه شطحيات از نقص سالك وسلوك وخودي وخودخواهي است(مصباح الهدايه ص 207)

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 20:59 | لینک ثابت |


چه جالب
دوست عزيزي مطلبي را در قسمت نظرات نوشته اند كه با هم مي خوانيم:

خدمت شما عرض کنم که حتما شما آیت الله قاضی بزرگ را می شناسید . منظور حقیر استاد علامه بزرگوار علامه طباطبائیست . از ایشان در رابطه با حافظ و مولانا پرسشی شده بود و ایشان اعلام کرده بودند که اشعار حافظ شرح منازل و مراحل سیر و سلوک الی الله است و مولانا را هم عارف خطاب کرده بودند. و شما این حدیث را نقل کرده بودید که عارف کسیست که نفس خود را شناخت و خود را از هر آنچه که او را از پروردگارش دور می کند دور می سازد(حضرت علی (ع)).

خدمت اين برادر گرامي بايد عرض كنم كه در مورد حافظ نه تنها تشيعش در آثارش مشهود است بلكه با صوفيه به شدت مخالف است وبنده هيچ گاه به ايشان تعريضي نكرده ام

در مورد جمله اي كه از مرحوم سيد علي قاضي فرموديد:اولا لطف كنيد از يكي از آثار ايشان مدركي ارائه بفرماييد.چون معمولا بعد از فوت اين بزرگان از اين مسائل زياد به آنها نسبت مي دهند كما اينكه پسر آيت الله شاه آبادي استاد حضرت امام در جلسه اي مي گفتند كه ۹۰ در صد مطالب وداستانهايي كه در مورد پدرم مي گويند بعدا درست كرده اند

اخوي.حتي اهل بيت هم مارا به تطبيق شنيده ها وديده ها با قران وسنت ايشان مراجعه داده اند

شما در جايي ديگر گفته ايد:در ضمن آقای قاضی می فرماید امکان ندارد کسی به مقام معرفت نفس و عارف شدن برسد و سنی باشد . زیرا حقیقت ولایت بر او آشکار می شود . و اگر کسی خود را عارف دانست و سنی بود یا دورغ می گوید و یا تقیه می کند . حال بنا بر نظر آقای قاضی که مولانا را عارف می داند پس نتیجه می شود که شیعه هم می داند .

شما هنوز مدعايتان كه نظر آيت الله قاضي است را اثبات نكردين اينجور حكم ميكنيد ودليل مي آوريد

بله اين قسمت از سخن ايشان را هم بنده به شدت اعتقاد دارم كه نمي شود ولايت اهل بيت را قبول نكرد وعارف شد

اخوي.به جاي بحث ومناقشه وجدل شما را رجوع ميدهم به مثنوي ودفاعيات جالب مولوي از عمر وعثمان وابوبكر.

ضمنا برخلاف نظر شما حضرت امام خميني رحمت الله عليه در مورد مولوي اين نظر را ندارند.

حتي در مورد نقض شريعت هنگام وصول به حقيقت و..كه از دستژخته هاي مولوي در مثنوي است مطالب مهمي دارند كه در پست بعدي اگر عمري بود نقل ميكنم

به هر حال استناد بنده به مطالب خود مثنوي است.به جاي دادوقال وتعصب بي جا بينيم جناب مولوي چه مي گويد.

مشتاقانه منتظر نوشته اي يا كتابي از مرحوم قاضي در مورد مولوي وتاييد وي هستم

ضمنا مطالي از ساير عرفا در نقد برخي تفكرات مولوي دارم كه كم كم در بحث خواهم آورد

تا چه قبول افتد وچه در نظر آيد.

ضمنا به صوفيان توصيه مي شود به جاي به دروديوار زدن واهانت وآوردن اخبار سياسي از سايت ...فرقه گنابادي(كتيب) لطف بفرمايند مطالبي كه مي نويسم را نقد كنند.


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هفتم اسفند 1385 ساعت 7:43 | لینک ثابت |


بيچاره عقل ودين

چند روزي كه از نقد مثنوي گذشت پي به مسائلي بردم كه واقعا دردناك است.در طول سالياني كه در مورد تصوف تحقيق مي كنم مثل اين زمان از اين جماعت نا اميد نشده ام

نمي دانم خداوند كتابش را براي اين جماعت نفرستاد.ايا قران فقط براي بيان چند داستان بود كه اينان اينگونه دستوراتش را به سخره ميگيرند.هر چند ظاهرا اسمي از آنرا يدك مي كشند.

اگر نه واقعا قران ايشان همان مثنوي است ومولاي ايشان همان مولوي

به جاي اينكه كمي در مطالب ونقدها انديشه كنند فقط سعي دارند انسان را از ورود به حريم مولوي ومثنوي باز دارند كه انگار اين كتاب خدا ومولوي نبي خداست

آخر چرا اينقدر تبعيت كوركورانه.چرا اينقدر عقل را تعطيل نموده ايم.

اين مولوي شاگر همان شمس تبريزي است كه حضرت زهرا سلام الله عليها را تحقير ميكند.ومولوي اورا خداي خود مي داند:

همين شمس است كه گريه كردن در عزاي امام حسين را به تمسخر ميگيرد ومولوي هم بعد ها از او تبعيت ميكند

نگاهي به مثنوي واشعار مولوي مذهب اورا به خوبي نشان مي دهد

شمس در رابطه با صديقه طاهره سلام الله عليها كه به بزرگي او در تاريخ بشر كسي يافت نمي شود مي گويد:

فاطمه رضي الله عنها عارفه نبود زاهده بود.پيوسته از  پيغمبر حكايت دوزخ پرسيدي(مقالات شمس ص 151)

در حاليكه شمس خود را عارف كامل مي داند.وزاهد در فرهنگ شمس وساير صوفيان به كسي گويند كه از روي ترس از جهنم خدارا عبادت ميكندوبه عبارت ديگر پايين ترين طبقه مخصوص زاهدان است

حال باز برخي قلم به دستان جاهل سعي دارند شمس را شيعه معرفي نمايند ومدعي مي شوند اين سخنان شمس از روي تقيه بوده

 

اما سوال اينست كه چطور فاطمه زهرا سلام الله عليها را عارفه نمي داند

 

 ولي در حق خلفا اينهمه فضيلت مي تراشد:مدعي مي شود:جبرئيل جبرئيل به پيامبر ص گفت كه اگر 4 برابر عمر نوح عمر فرصت داشتم كه فضائل عمر را بشمارم مناقب او تمام نخواهد شد.بعد پيامبر از جبرئيل مي پرسد:پس مقام ابوبكر چه اندازه است.جبرئيل مي گويد عمر با همه فضيلتهايي كه دارد يك خوبي از خوبيهاي ابوبكر است(مقالات شمس ص 400)

اگر مي خواستم وارد اين بحث شوم خود يك مثنوي نياز بود.

حال اگر بخواهم اين مطالب را علمي نقد كنم همين صوفيان عزيز فرياد ميزنند شما به اهل سنت اهانت كردي و...

پس همين قدر سربسته اشاراتي نمودم

حال خود مولوي چه مي گويد وبراي چه شخصيتهايي عصمت مي تراشد بماند.

اما سخن من اينست كه چرا اينقدر تعصب ودگم انديشي نسبت به مثنوي واين جريانات داريد

عقل رسول باطني انسان است.نمي شود آنرا تعطيل كرد وگفت ما نمي فهميم

اصلا بناي عقل را در تصوف بر خلاف تاكيدات قران زير سوال بردند تا صوفيان را تخدير فكري كنند كه نه سوال بپرسند ونه چون وچرا كنند

كمي بيشتر بيانديشييم تا نكند روز قيامت پشيمان شوييم

يا حق


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 22:1 | لینک ثابت |


بيا بيا يابن الحسن
 

اقابيابه خاطر باران ظهور کن        

 ماراازاين هواي سراسيمه دور کن

وقتي براي بدرقه عشق ميروي 

  ازکوچه هاي خسته ما هم عبور کن

افسرده ازهجوم هوس هاي عالم ايم

  اقادل شکسته مارا صبورکن

اقابيابه حرمت مفهوم انتظار

  اشعارساده مارامرورکن

کي ميشود شبي که تو از راه ميرسي

  اين باغهاي شب زده را غرق نور کن

ياصاحب الزمان قدمت خير العجل 

  يعني که اي تمام عدالت ظهور کن....


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه چهارم اسفند 1385 ساعت 2:11 | لینک ثابت |


نقد مثنوي قسمت دوم.

آدامه نقد...

 

يكي از ديگر مطالب مهم درباره مثنوي عدم شناخت ضعفها ولغزشهاي آن توسط بسياري از مخاطبين است

بسياري از كسانيكه با مثنوي سروكار دارند واز اشعار آن استفاده مي كنند متاسفانه از زواياي تاريك ولغزشهاي مهم آن بي خبرند.وبا ذهنيتي مملو از خوشبيني وحسن ظن به آن مينگرند واين باعث مي شود كه بسياري از تعاليم نادرست آن را قبول كنند وآنهارا به راهي كه خود نمي خواهند ببرد

البته منظور اشعاري كه در ستايش معاويه ويا ساير خلفا سروده ويا جعل احاديثي دروغين كه در فرهنگ تشيع واضح البطلان است  نيست بلكه مقصود اشعاري است كه بصورت ماهرانه آموزه هاي غلط تصوف در آن گنجانيده شده است.

در هر صورت ما در مثنوي با نقاط تاريك ولغزشهاي بزرگي مواجه مي شويم كه اگر يك شيعه بخواهد بدون تعصب آنهارا با قران ومضامين اهل بيت تطبيق دهد متوجه خواهد شد كه چقدر از مسيردور شده است

در مثنوي معارف ناب اهل بيت كمرنگ است.كرامتهايي كه وي براي معاويه مي سازد ويا برخي ضعفهاي خلفا را كرامت جلوه دادن از مشكلات جدي مثنوي است

وقتي مولوي در عين تعجب سماع را بر نماز ترجيح مي دهد وآنرا نماز اهل باطن مي داند چه كسي مي تواند از آن دفاع كند

در همين زمينه در مناقب العارفين آمده است كه:روزي در بندگي مولانا رباب(نوعي آلت موسيقي) ميزدنداز ناگاه عزيزي در آمد كه اذان مي گويندلحظه اي تن زد وفرمود:ني ني.آن نماز ديگر است اين نماز ديگر.هر دو داعيان حقند.يكي ظاهر را به خدمت مي خواهد(نماز) واين ديگر(سماع)باطن را به محبت ومعرفت حق دعوت مي كند(ص 395)

چه كسي قبول مي كند مولوي عارف بزرگي باشد وبعد وقتي از شراب خانه ارمني ها صداي موسيقي بشنود در ميان كوچه وبازار برقصد وولباس خود را به ارمنيان شراب خانه ببخشد(مولانا جلال الدين ص 309)

در هر حال مشكل مثنوي آنست كه بهترين معارف را با بدترين معاني در هم آميخته ومعجوني ارائه ميدهد كه گاهي به عرش اعلي وگاهي تا سقر انسان را مي برد

حضرت امير مومنان در همين رابطه مي فرمايد:اگر باطل سره ويكدست بود برعاقلي پوشيده نمي ماند واگر حق واضح وخالص بود اختلاف وتنازعي پيش نمي امد.ولكن مقداري از حق ومقداري از باطل را مي گيرند وبا هم در مي آميزندواز اين رهگذر است كه شيطان انسان را به گمراهي مي كشاند(اصول كافي جلد 1 ص 54)

توضيح:مطالبي كه در اينجا به عنوان نقد مولوي ومثنوي مي آيد به معناي نفي عرفان ناب وسير الي الله نيست.

انساني كه خداوند خليفه الله قرارش داد يقينا داراي قدرتي است كه مي تواند تا قاب قوسين   او ادني سير معنوي كند وبه فناي الي الله برسد

اما در اين مسير انحراف از سيره اهل بيت وقران انسان را به بيراهه مي برد كما اينكه بسياري از متصوفه از آن سر در آوردند

به هر حال احاديث وروايات زيادي انسان را دعوت به سير وسلوك مي نمايد كه فرموده اند:هر كس چهل روزبه خدا اخلاص ورزد وكارش را خالص كند چشمه هاي حكمت از دل بر زبانش جاري خواهد شد(كنز العمال ج 3 حديث 5721)

به هر حال به همه خوانندگان عزيز توصيه ميشود بدون تعصب اين نقدهارا بخوانند وبا قران وسنت وعقل تطبيق دهند.خوبيهاي مثنوي را اخذ كنند وانحرافات آنرا نقد كه مومن بايد زيرك باشد

 

ادامه دارد


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 22:40 | لینک ثابت |


نقدي بر مثنوي قسمت اول

يكي از دوستان كه گفته صوفي هم نيست.در چند كامنت به نقد مباحث بنده پرداخته اند.ونوشته اند:

همین کتاب ملا احمد نراقی رو نیگا کن (ایشون رو که خدارو شکر صوفی نمی دونین) ببین چقدر مطلب از مثنوی آورده نه خداییش من میخوام ببینم کجای مثنوی خلاف قرآن گفته؟؟؟!!!یا نخوندی داری الکی حرف میزنی یا نیت و قصد و غرض دفاع از اسلام نیست و چیز دیگریه !! یا دیوان عطار رو بزار جلوت بی تعصب بخونش ببین حضرت چی گفته . خوب از اینها گذشته بحث سر باز شیعه و سنیه این حقیر شیعه ام و ارادت خاصه به اهل بیت دارم اما نظر این حقیر اینکه اسلام اسلامه بیخود شلوغش نکنین که جنگ شیعه و سنی را بندازین خدا همه جا سفارش به اتحاد کرده ولی حالا عطار شیعه بوده یا نه مدارک و اسناد زیاد ه ولی خواستم از زبون خودشون بشنفی عین متن تذکره الاولیا رو می آرم بقیش با خودته اگه تو معنی کردن عبارت ها مشکلی داشتی یگو من توضیح بدم.
در باره ی حضرت مولوی ام که نیازی به توضیح این حقیر نیست برو کتاب دیوان کبیر رو بخون اونجا پر است از مدح حضرت علی و سایر ائمه(ع).

 

براي لبيك به نوشته ايشون از امروز سعي مي كنم در چند ژست به نقد مثنوي بپردازم وببينيم ادعاي ايشون درسته يا نه

نقد مثنوي قسمت اول

مقدمه بحث

 

جلال الدين بلخي مشهور به مولوي يكي از شاعران مشهور ومعروف در زبان فارسي است.وي سراينده مجموعه معروف مثنوي است كه شامل 26000 بيت مي شود.

اين مجموعه متنوع شامل فلسفه؛داستان؛روايت؛آيات قران، و...مي باشد

مهارت مولوي در به تصوير كشيدن اشعار وآميختن آنهابه آيات وروايات چهره خاصي به مثنوي داده است.

واين وي‍گي باعث شده است كه مورد اقبلا بسياري از مردم قرار بگيرد

اما....

عليرغم نكات قوت مثنوي انحرافات زيادي در اين اثر به چشم مي خورد كه اگر خواننده نتواند آنهارا به درستي تمييز دهد موجب انحراف او خواهد شد.

متاسفانه اكثر كسانيكه نقدبر مثنوي نوشته اند در مورد موارد خلاف مثنوي يا سكوت كرده اند ويا توجيه..

البته ناگفته نماند كه بيشتر شرححهاي مثنوي توسط صوفيان ويا وابستگان به جريان تصوف نوشته شده است .

متاسفانه نقاط ضعف اين اثر فراوان ودر جاهايي اصولي وبنيادين هستند كه التزام به آنها حتي شخص را از دايره شريعت خارج مي كند

علاوه بر اشكالي كه در شروع مثنوي است كه بر خلاف سيره مسلمين وشعراي آنها به جاي بسم الله وحمد خدا ونعت رسول وخاندانش با ناله ني آغاز مي شود.هر چند اين اشكال هم اكنون مورد بحث ما نيست

اگر شخصي پيدا مي شد ومثنوي را تهذيب واز انحرافات پاك مي كرد ومطالبي همچون:حديثهاي كذب ومعلوم الحال.مطالب تاريخي نادرست،الفاظ وجمله هاي زشت وركيك؛انديشه هاي صوفيانه از قبيل سقوط تكليف بعد از رسيدن به حقيقت،سماع و...را حذف مي نمود وبه جاي آن از انديشه هاي اهل بيت استفاده مي كرد مانند كاري كه فيض كاشاني در مورد اياء العلوم غزالي انجام داشت اين اثر به عنوان اثري خوب وسالم در دسترس مردم قرار مي گرفت وموجب انحراف نمي شد

.

اولين اشكال اين اثر اغراق ومبالغه خود مولوي در باره كتاب خود است كه بعد ها باعث شد مريدان وي وساير صوفيان نيز مطالب اغراق آميزي در وصف آن بسرايند وآنرا قران پارسي بنامند.

مولوي درديباچه مثنوي آنرا:اصول اصول دين وفقه الله الاكبر؛وشرع الله الزهر وبرهان الله الاظهر (يعني:پايه پايه دين؛وفقه برتر خدا،وشريع در خشان تر خدا،وبرهان روشن تر خدا )مي خواند

البته اگر در همين حد هم اكتفا مي كرد شايد مي شد مسامحه كرد ولي پارا فراتر نهاده و مدعي مي شود كه مثنوي حق محض استواز هيچ سوي باطل در آن راه نداردوآيه لا ياتيه الباطل من بين يديه ومن خلفه(يعني هيچ باطلي نه از پيش ونه از پشت در آن راه ندارد) وآيه:لا يمسه الا المطهرون(جز پاكان به آن دست نزنند ويا دست نيابند)در وصف آن است

وبدين ترتيب با غرور تمام كتاب خود را كه مملو از خطاست در كنار كتابهاي آسماني همچون قران مي نشاند.ومدعي مي شود كه هيچ خطايي در آن راه ندارد

حتي مولوي انتقاد به كتابش را تحمل نمي كند وبا فحاشي جواب معترضين را مي دهد

در همين زمينه نويسنده مناقب العارفين كه از مريدان وشاگردان مولوي است مي نويسد:

روزي حضرت  سلطان ولد(فرزند مولوي) فرمود:كه از ياران يكي به حضرت پدرم شكايت كرد كه دانشمندان با من بحث كردند كه چرا مثنوي را قران گويند:من بنده (در جواب گفتم) كه تفسير قرانست

همانا پدرم لحظه اي خاموش كرده و به من فرمود:كه اي سگ چرا نباشد؛اي خر چرا نباشد؛ اي غر(.......)خواهر  چرا نباشد،همانا كه در ظروف حروف انبيا واولياجز انورا اسرار الهي مدرج نباشدوكلام خدا از دل پاك پاكان ايشان رسته،بر جويبار زبان ايشان رها شده،خواه سرياني باشد وخواه سبع المثاني؛خواه عبري باشد وخواه عربي؛(مناقب العارفين ص 291)

توضيح:غر خواهر فحشي ناموسي است كه از توضيح آن معذورييم

به هر حال متاسفانه عده اي همچون خود مولوي حاظر به تحمل نقد مثنوي نيستند خصوصا صوفيان كه اگر بساط مثنوي به هم بريزد دكان فرقه اي آنان نيز تعطيل خواهد شد

ادامه دارد.......

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه یکم اسفند 1385 ساعت 16:42 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من