تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

تا ندبه هاي جمكران
اين جديدترين شعرمه كه در مورد آقا گفتم.

درجستجويت اي گل نرگس.تا انتهاي اين جهان رفتم

با نردبان عشق جادويت.تا ابرها تا آسمان رفتم

از نيل واز جيحون گذر كردم.تا ردي از تو يابم اي خورشييد

هركوي و هر برزن ندا دادم.تا خانه افلاكيان رفتم

مجنونيان طاقت نياوردند.فرهادها از پاي افتادند

هرچند پايم زخم وخونين بود.اين راه را من بي امان رفتم

عشاق عالم را نگه كردم.هر يك در اين عالم نشاني داشت

اما من بيچاره ي تنها.بي آشنا وبي نشان رفتم

از يوسف كنعان سراغت را.پرسيدم اي گمگشته زهرا

قم را نشانم داد آهسته.اين راه را بي ساربان رفتم

پيدا نمودم من نشانت را.اي خسرو خوبان امير دل

بهر تسلاي دل غمگين.تا ندبه هاي جمكران رفتم


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سی و یکم فروردین 1386 ساعت 22:17 | لینک ثابت |


دروغ بزرگ سران فرقه هاي نعمت اللهي؟

امروز شعري از ديوان نعمت الله ولي يافتم كه همه ادعاهاي فرقه هاي نعمت اللهي را در رساندن سلسله سند خود به امام رضا عليه السلام رد ميكند

نعمت الله ولي خود مي گويد:

شيخ ما كامل ومكمل بود         قطب وقت وامام عادل بود

گاه ارشاد چون سخن گفتي       درتوحيد را نكو سفتي

يافعي بود نام عبد الله             رهبر رهروان آن درگاه

صالح بربري روحاني             شيخ شيخ من است تا داني

پير او هم كمال كوفي بود              كز كمالش بسي كمال افزود

باز باشد ابولفتوح سعيد                 كه سعيد است آن سعيد شهيد

از ابي مدين او عنايت يافت             به كمال از ولي ولايت يافت

مغربي بود ومشرقي به صفا                  آفتابي تمام مه سيما

شيخ ابي مدين است شيخ سعيد           كه نظيرش نبود در توحيد

ديگر آن عارف ودود بود                 كنيت او ابو سعود بود

بود در اندلس ورا مسكن                       بس كرم كرد روح او با من

پير او بود هم ابولبركات                        بكمال وجمال وذات وصفات

باز ابولفضل بود بغدادي                    افضل فاضلان به استادي

شيخ او احمد غزالي بود                    مظهر جامع كمالي بود

خرقه اش پاره بود او بكر است             زانكه نساج او ابوبكر است

باز شيخ بزرگ ابوعثمان                   كه نظيرش نبود در عرفان

مظهر لطف حضرت واهب               بندگي ابوعلي كاتب

شيخ او شيخ كاملش دانند                   بوعلي رودباريش خوانند

شيخ او هم جنيد بغدادي                   مصر معني دمشق دلشادي

شيخ او خال سري سقطي                 محرم حال او سري سقطي

باز شيخ سري بود معروف               چون سري سر او به او مكشوف

 

از اينجا به بعد ببينيد آيا نعمت الله خود را به امام رضا ميرساند يا اينرا بعدا اين صوفيان اضافه نموده اند

شيخ معروف را نكو ميدان           شيخ داوود طائيش ميخوان

پير او هم حبيب محبوبست           عجمي طالب است ومطلوب است

پير بصري ابولحسن باشد            شيخ شيخان انجمن باشد

يافت او صحبت علي ولي           گشت منظور بندگي علي

خرقه او هم از رسول خداست      اين چنين خرقه اي لطيف كراست

مثنوي 71 ص661 ديوان شاه نعمت الله ولي

 

خوب ببينيد چقدر حضرات براي اينكه مشكل خود را درست كنند ونشان دهند ساير امامان جزو سلسله اينها بوده اند حتي نظر نعمت الله ولي را تحريف كرده اند وكرسي نامه خود را بعدا درست كرده اند

ببينيد نعمت الله از معروف به بالا خرقه معروف را متصل به دادوود طائي واو را هم به حبيب عجمي واورا به حسن بصري ميرساند

اين در حاليست كه صوفيان گنابادي وساير فرقه هاي نعمت اللهي اين نظر را تحريف نموده واز معروف به بالا به امام رضا عليه السلام وباقي ائمه رسانده اند

 

واقعا اگر اين صوفيان كمي تعقل ميكردند متوجه مي شدند كه اقطاب اينها حتي به نظر بزرگان خود نيز عمل نكرده اند ونظرات ايشان را تحريف كرده اند


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 23:30 | لینک ثابت |


ادامه سخنان صوفي محقق؟؟؟؟؟

ايشان در ادامه بحث در كمال تعجب نوشته اند كه:

دوم اينكه خانقاه معرب خانه گه است يعني منزل حالا تو استفتاعات مراجع رو درباره حرام بودن
نماز خواندن در منزل براي ما بيار


و در مورد نماز خوندن در مساجد هيچ منعي و دستوري از جانب بزرگ وقت صادر نشده وفرمودند كه فقرا براي خواندن دعاي توسل و كميل به مساجد بروند و شركت كنند ولي خيلي عجيبه؛موشهاي اطلاعاتي همجا هستن
چه جوري شما اينقدر بي اطلاع هستين شايد بعضي از اطلاعات نمي صرفه

برادر صوفي؟؟؟؟؟

درمورد خانقاه شما كه صوفي هستي حداقل كمي مطالعه ميكردي بد نبود

واژه خانقاه بصورتهای مختلف خوانده و نوشته می شود

بیشتر تلفظ ها عبارتند از :          خانگاه

خوا نقاه

خانه گاه

خانجاه

خانقه

خانگه   و... 33 نوع نوشتاری دارد.

معانی هم که در نظر گرفتند :

خان> کاروانسرا

خان> معبد و پرستشگاه    ز یزدان چو شاه آرزو یافت    

                                   ز دریا سوی خان آذر شتافت

------------------------------------------------------------

خوان> سفره                  چنان پهن خوان کرم گسترد   

                                که سیمرغ در قاف حسرت خورد

خان> حاکم

گاه هم به چند معنا آمده است:

گاه>  سریر وتخت پادشاهی

گاه > زمان وهنگام

گاه > جا و مکان

 

خانگاه را بیشتر به معنای معبد و پرستشگاه و سفره گرفتند

(تاريخ خانقاه.دكتر محسن كياني)

اولین خانقاه به شهادت خود صوفیه درقرن چهارم هجری وتوسط امیری مسیحی در رمله شام برای صوفیان ساخته شد

می نویسند:امیری ترسا به شکار رفته بوددر راه دوتن را دید از این طایفه که فرا هم رسیدند ودست در آغوش یکدیگر کردند وهم آنجا بنشستند وآنچه داشتند از خوردنی پیش نهادند وبه خوردنی.آنگاه برفتند.امیر ترسا را معامله والفت ایشان با یکدیگر خوش آمد.یکی از ایشان را طلب کرد وپرسید آن کی بود.گفت ندانم.گفت از کجا بود.گفت ندانمگفت ترا چه بود گفت هیچ چیز.امیر گفت:پس این چه الفت بود که شمارا با یکدیگر بود.درویش گفت:این مارا طریقت است.گفت شمارا جایی هست که آنجا فراهم آیید.گفت نی.گفت:پس من برای شما جایی سازم تابا یکدیگر آنجا فراهم آیید.پس آن خانقاه به رمله بساخت(نفحات الانس ص31-طرایق الحقایق ج1 ص80)

بببينيد چقدر اين امير مسيحي زيرك بود كه فهميد صوفي عني چه وبراي اينكه مساجد را خالي از مومنين كنند برايتان خانقاه ساخت

کم کم صوفیان هر کجا رفتند خانقاهی ساختند.مساجد ترک شد وموقوفات برای خانقاهها معین نمودند وآدابی بنا نهادند

حتی برای ورود به خانقاه آداب ورسوم خاصی ساختند.وبرای هر خانقاه یک متولی بنام شیخ درست کردند

سفرنامه ابن بطوطه ص26)

عزيزم.اين چه نوع تفسيري است كه ميفرماييد.امروز با همين كارها دين خدارا ملعبه خود قرار داده ايد

بعد نوشته ايد:

وفرمودند كه فقرا براي خواندن دعاي توسل و كميل به مساجد بروند و شركت كنند

عزيزم.مسجد اصالتا جايگاه نماز وعبادت است واينهمه دستور از حضرات اهل بيت در ثواب نماز جماعت در آن امده است

حال قطب شما امده واز روي لطف وترحم اجازه داده صوفيها به مسجد براي دعاي كميل بروند باز هم جاي شكر دارد.

به هر حال اميدوارم به جاي اينهمه تقلا در مورد توجيه انحرافات كمي تعقل كنيد وبيشتر بيانديشييد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 23:7 | لینک ثابت |


اختراعات يك صوفي....
يكي از نويسندگان صوفي به اسم محقق؟؟؟؟؟ مطلبي نوشته اند كه يا خواسته اند مزاح بفرمايند ويا اينكه اين اطلاعات جزو مسائل شهودي است كه عقل ما بدان نميرسد

ايشان نوشته اند:

اول اينكه گناباديها فرقه نيستند ؛سلسله هستند.سلسله به اين معني كه اذن اجازاتشون ازقطب قبل به بعد كاملا مشخص و واضح است حتي در مورد فقها هم همينطور است .كه اذن اجازات فقها بايد برسد به
سيد حيدر املي والا باطل است
.
اگر يادت باشه قبلا ازت خواسته بودم كه اذن اجازه ي اقاي خامنه اي رو بنويسي ولي تو از زيرش در رفتي.

دوم اينكه خانقاه معرب خانه گه است يعني منزل
حالا تو استفتاعات مراجع رو درباره حرام بودن
نماز خواندن در منزل براي ما بيار

و
در مورد نماز خوندن در مساجد هيچ منعي و دستوري از جانب بزرگ وقت صادر نشده وفرمودند كه فقرا براي خواندن دعاي توسل و كميل به مساجد بروند و شركت كنند ولي خيلي عجيبه؛موشهاي اطلاعاتي همجا هستن
چه جوري شما اينقدر بي اطلاع هستين شايد بعضي از اطلاعات نمي صرفه

خوب.جان من شما قضاوت كنيد.ببينيد اين صوفي محقق؟چه مطالب دست اولي نوشته كه در كشكول هيچكس پيدا نميشود

اما جواب شبهات؟؟محكم ايشون:

۱-برادر اولا اگر هم از ادعاي دروغ دادن خرقه ولايت توسط ائمه به عده اي سني مذهب همچون جنيد ويافعي و..كه بگذرييم چه كسي گفته فرقه نعمت اللهي سندش درست است

صدبار بنده در مورد سند فرقه شما وقطع شدن سلسله نوشته ام.اون معروف كرخي كه در ۸ سالگي به دست امام رضا عليه اسلام مسلمان ميشه وبعد در سن پيري در درباني امام در بغداد فوت ميكنه رو كه يادت هست.كه سنش در طول حيات اما دو برابر سن امام ميشه در حاليكه در ۸ سالگي توسط امام مسلمان شده واين در حاليستكه وقتي سلطانحسين تابنده اين همه سوتي وخرابكاري رو ديد اصلا اومد اين معروف رو زير سوال برد وبرخلاف نظر نعمت الله ولي وساير اقطاب منكر اسلام معروف بدست امام رضا عليه اسلام شد.

سلطان حسین تابنده :

شیخ معروف خدمت حضرت صادق(ع) و کاظم و رضا علیهم السلام رسیده و از طرف حضرت رضا مامور به دعوت ولایتی بوده     نابغه علم و عرفان ص ۵۹

اين در حاليست كه نعمت الله ولي ميگويد:

او ز مولا جواز احسان یافت        

کفر بگذاشت نور ایمان یافت

 یافت در خدمت امام مجال

 دربان درگهش ده سال       طرائق الحقائق ج 2 ص     

 

ملا علي گنابادي پسر ملاسلطان در صالحيه ميگويد:

                                                       

معروف در8 سالگی بدست امام (ع) مسلمان شد و در دربانی امام فوت کرد

همينجا معلوم ميشود چقدر راست ميگويند وچقدر اين داستانها واقعي است.بگذرييم

برادر حرف كدام يك را بايد باور نمود.نعمت الله ولي را يا نور عليشاه را ويا سلطانحسين

 

در جاهاي ديگر نيز در مجموع ۹ بار اين سلسله دچار قطعي است.از سعادتعليشاه بگيير تا ربعد از رحمتعليشاه شيرازي.

 

۲-مطلبي بسيار عجيب وخنده دار نوشته ايد ومدعي شده ايد كه:حتي در مورد فقها هم همينطور است .كه اذن اجازات فقها بايد برسد به سيد حيدر املي والا باطل است

مي توانم بپرسم اين داستان خيالي را چه كسي نقل كرده.لطف مي فرماييد در لزوم اذن اجازات فقها مثل صوفيه واينكه بايد به سيد حيدر آملي برسد سندي ذكر كنيد.خواهشا كمي مطالعه بفرماييد كه اينگونه مردم را نخندانييد

۳-مگر رهبر معظم انقلاب قطب فرقه صوفيه هستند كه اذن اجازه مانند شما صوفيان بخواهند.اول ادعايي كه كردي را ثابت كن بعد دليل بخواه

 

 

ادامه دارد.......

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 1:19 | لینک ثابت |


چه كسي تفرقه ايجاد ميكند؟
يكي از آقايان صوفي با نام كاربري هو۱۲۱در مطلبي نوشته اند:

در ضمن خداوند متعال و حضرت مولا به خاطر این تفرقه افکنی های تو از سر تقصیراتت بگذرند!!

برادر گرامي.من ايجاد تفرقه ميكنم يا شما؟؟؟؟

فرقه درست كردن وتبليغ انحراف تفرقه است يا نقد انحرافات شما؟

به فرموده رهبر معظم انقلاب حفظه الله وحدت به معناي دست كشيدن از اصول ونقد نكردن نيست

شما كه هرروز با صد خدعه وترفند در حال تبليغ مرام انحرافي خود هستييد وسعي ميكنييد با پول وهزاران خدعه ديگر جوانان شيعه را منحرف كنيد وبه جاي مساجد به خانقاهها(البته ببخشييد بعدها حسينيه؟؟) ببرييد

سخنان بزرگان واقطابتان را بخوانييد.به وبلاگهايتان نظري بياندازييد.جز تبليغات دروغ وفعاليت سياسي عليه جمهوري اسلامي كار ديگري بلديد

مگر همين آقاي تابنده نبود كه چندي پيش تهديد به ايجاد درگيري نمود واعلام كرد اگر حلم حسني؟؟فقرا تمام شود شمشير حسيني ميايد؟؟

ما تفرقه ايجاد ميكنييم يا شما؟؟

كيست نداند سايتها ووبلاگها وبرنامه هاي شما جز ايجاد تفرقه در بين صفوف متحد تشيع كاري ندارد

واقعا عجيب است

ياد داستاني افتادم كه يكبار ديگر در همين وبلاگ نوشته بودم

روزي يك ميش وبز خواستند از جوب آبي گذر كنند.ميش پرييد ودر حال پرش عورتش نمايان شد وبز شروع كرد به خنديدن وتمسخر كردن.ميش رو به او كرد وگفت.من تعجب ميكنم.ما عمريسست هر روز عورت تورا ميبيينيم ولي هيچ نميگوييم ولي تو.....

برادر گرامي.كمي به فعاليتهاي فرقه خود وبزرگانتان نگاه كن.

اگر راست ميگوييد ودروغگو نيستيد وشيعه هستييد قطبتان از فردا اعلام كند كه مانند ساير مسلمين اتباع فرقه شما بايد در مساجد كه خانه هاي رسمي خداوند هستند نماز بخوانند تا ما هم حسن نست شمارا قبول كنييم


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 0:39 | لینک ثابت |


توجيه خنده دار يك بدعت
در حاليكه در فرقه گنابادي بيشترين بدعتهاي عقيدتي واحكام موجود است بزرگان ايشان بوي‍ژه سلطانحسين تابنده سعي كرده اند با مغالطه به اين مسائل پاسخ بدهند

مثلا در توجيه غسل اسلام كه يكي از ۵ غسل واجب در وقت تشرف در اين فرقه است در رساله رفع شبهات جوابي داده اند كه با هم ميخوانييم:

مراد از اسلام در این مورد تسلیم شدن امر الهی است كه چون شخص تصمیم و عزم دارد خود را نسبت به اوامر شریعت مقدّسه تسلیم و مطیع محض نماید، به این نیت غسلی انجام مي‏دهد و اشكالی ندارد؛ چنانكه غسل توبه و زیارت و حاجت در شریعت مطهّره رسیده است و در ایات نیز اسلام بدین معنی استعمال شده كه فرموده: وَ مَنْ یسْلِمْ وَجْهَهُ اِلی اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی(۲۵)

---------------

حال چند نكته در اين مورد

ايشان سعي كرده اند با دوختن زمين به زمان توجيه اين بدعت را بنمايند

كسي كه كمترين اطلاعي از اسلام دارد وكمي در اين زمينه مطالعه نموده باشد ميداند اين غسل در اسلام نيست واز ساخته هاي فرقه گنابادي است

اگر قرار باشد عشقي هر مطلبي به دين اضافه شود ديگر چيزي نميماند.

اين غسل از غسل تعميد مسيحيت گرفته شده است وهيچ دليل شرعي بر آن نيست

ايشان سعي نموده در يك قياس وبا چيدن چند مقدمه عجيب اين بدعت را توجيه كنند

همچنين مفهوم اين غسل اينست كه اين فرقه غير صوفي را مسلمان نميداند وبعد از تشرف با آداب خاص آن شخص مسلمان ميشود

جالب اين است كه ميگويد شخص تصمیم و عزم دارد خود را نسبت به اوامر شریعت مقدّسه تسلیم و مطیع محض نماید، به این نیت غسلی انجام مي‏دهد و اشكالی ندارد؛

عجبا.مگر قبل از صوفي بودن تسليم اوامر الهي نبوده وبا يك بدعتي كاملا مشخص بنام تشرف واحكامي جعلي تسلييم اوامر الهي شود؟؟؟؟؟؟

ضمنا مگر ايشان شارع است كه ميگويد به اين نيت اشكالي ندارد

به هر حال وقتي ملا سلطان گنابادي جد نامبرده وموسس فرقه خود را در حد پيامبر ميداند وپسرش را در حد امير مومنان ودر حكم قطبيت پسرش ادعاهاي گزاف ميكند از نواده وي نيز بعيد نيست

وي ميگويد:

پوشیده نماند که در هر زمانی حکم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک .... جاری باشد لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود تاخیر را روا نداشتم      صالحیه ص 221

خداوند همه منحرفين را هدايت بفرمايد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 16:0 | لینک ثابت |


ادعاهاي گزاف صفي...

شايد اسم صفي عليشاه را شنيده باشييد

وي موسس فرقه نعمت اللهي صفي عليشاهي است.اونيز مانند ساير اقطاب نعمت اللهي خود را قطب وقت خواند وفرقه اي جديد تاسيس نمود

وي ادعاهاي زيادي داشت وهرروز مطلبي جديد در طرح خود القا مينمود

چند بيت از ديوان او برايتان انتخاب كرده ام

صفيعليشاه ميگيود:

انبیاء را در نبوت رهبرم                  اولیاء را در ولایت سرورم

من صراط مستقیم هستم ،هله            هر چه من جز ، راههای باطله        دیوان صفی ص 138

ودر جايي ديگر ميگويد:

صاحب عون نوائب کیست ؟ من            در حقیقت ذات واجب کیست ؟من

مظهر کل عجائب کیست ؟من                 مظهر سر غرائب کیست ؟من

 

اين سخنان واقعا به انسان در راه مبارزه با بدعت تصوف روحيه ميدهد چون ميفهمد چقدر اينها براي دين خطرناكند


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 5:5 | لینک ثابت |


ذكرهاي جديد صوفيان
سلام

چند روزي نبودم.اما وقتي آمدم ديدم اقطاب صوفي به مريدان خود ذكر جديد آموزش داده اند وآنها هم در اين وبلاگ كلي نوشته اند

خوب بيچاره ها.اگر من نظرات را مسدود كنم ومثل وبلاگهاي شما نگذارم مخالفين نظر دهند كه از غصه دق ميكنيد

به هر حال از اين به بعد نظرات كنترل ميشود چون معلوم است جلسات فقر ودرويشي اثر خود را نموده است

به هر حال قصد داشتم كمي با شما صحبت دوستانه داشته باشم ولي چون خودتان نخواستييد منتظر فيلمهاي جديد باشييد كه مانند قبل انحرافات بيشتري از اقطابتان را به نمايش بكشم

وقتي اي پي هاي نظر دهندگان را چك ميكردم ديدم اين كسي كه فحش داده همان كسي است كه در مطلب قبل از فحشها در مورد فرقه گنابادي ودفاع از آنها كلي مطلب نوشته بود

به هر حال اتباع فرقه گنابادي وساير صوفيان آماده باشند.مطالب زيادي در راه است

ضمنا آنهايي كه هي ميگويند اين دراويش آدمهاي مودبي هستند بدانند اين شگرد آنها براي جذب مردم است.يعني شگرد فرقه ها.شما اگر نگاه كنيد خواهيد ديد بهائيها نيز همينجور برخورد ميكنند اما وقتي چهره واقعي آنها رو مي شود ثمره اش جز فحاشي وبددهني نيست كه نشانگر خبث ذاتي ودروني آنهاست

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 3:16 | لینک ثابت |


عيد آمد وعيد آمد....

ميلاد بزرگ پيامبر رحمت وعدالت حضرت ختمي مرتبت محمد بن عبد الله وامام جعفر صادق بر همه مسلمين مباركباد


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه هفدهم فروردین 1386 ساعت 1:33 | لینک ثابت |


پاسخهایی بدون مطالعه

يكي از نويسندگان صوفي درنوشته اي به متن بنده در مورد بحث موضع فرقه گنابادي درموضوع مرجعيت اشكالي گرفته اند كه واقعا جاي تعجب دارد

ايشان مينويسد:

آیا سالها درس خواندن در حوزه را به چند صباح تعبیر می کنید؟ جناب آقای سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه(اعلی الله مقامه) خود اجازه اجتهاد داشتند اما معتقد به این امر بودند که هرکس به کاری به آن امر شده اند بپردازند.

واقعا جاي بسي تعجب دارد.اولا برادر گرامي.هر شيعه اي بخوبي ميداند كه كسي كه خود مجتهد باشد شرعا اجازه تقليد ندارد.يعني اگر ملكه اجتهاد در وي بروز كرد نبايد تقليد كند واين را ميتوانيد از اول رساله همه مراجع بخوانيد

دوما گفته ايد آقاي تابنده خود اجازه اجتهاد داشتند.

اولا اجازه مرحوم كاشف الغطا اجازه روايت است نه اجتهاد كه شما ميتوانيد پس از چند سال در حوزه اين اجازه را دريافت نماييد

اما اينكه گفته ايد ايشان معتقد بود كه هر كس به كاري كه به آن امر شده بپردازد تاييدي بر ادعاي ما در اين مورد است كه شما دين را دو قسمت كرده ايد.شريعت وطريقت

هر چند بزرگان شما سعي ميكنند در ظاهر اين را نفي كنند اما بالاخره در نوشته هايشان باز بروز ميكند

وقتي آمديد معروف كرخي مجهول الهويه اي ساختيد ومدعي شديد خرقه ولايت را از امام رضا عليه السلام گرفته است واز آنجا امامت را به دوبخش شريعت وطريقت تقسيم كرديد واز امام جواد عليه السلام تا حضرت صاحب الامر را امام شريعت تنها ناميديد اينجا هم مجبور رييد همان ادعا را به نوعي ديگر تكرار كنيد

اصلا حتي يك روايت يا نوشته ويا دليلي بر اين كار تا كنون از سوي سران متصوفه ارائه نشده وهميشه فقط داستانسرايي بوده است

جاي بسي تعجب است كه برخلاف ساير بزرگان صوفيه از زمان نورعليشاه پسر ملاسلطان سعي شده كه معروف وسري سقطي شيخ مجاز معرفي شوند وبگويند قطبيت اززمان جنيد بغدادي شروع ميشود

حال جاي سوال جدي ميماند.بزرگان شما بارها گفته اند در يك زمان ۲ قطب نميتوانند باشند.

حال شما اگر امام زمان عج را قطب ميدانيد پس چطور جنيد بغدادي را كه درزمان غيبت صغري بوده وهنوز غيبت كبري شروع نشده را قطب ميناميد

واقعا اگر از نظر شما امام زنده است واگر امام زماني مي شناسييد چگونه اينهمه اقطاب را در مقابل امامي كه زنده است علم ميكنيد

هر چند ميدانم ميگوييد ما قطب را هم طراز امام معصوم نميدانيم اما دلايلي براي اين ادعايات دارم

در همين زمينه دكتر مصطفي آزمايش صوفي گنابادي در فصلنامه عرفان ايران ارگان رسمي اين فرقه مي نويسد:

اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است(عرفان ایران ش۷ ص ۳۳)

وبعد با بي پروايي تمام ميگويد: قطب وامام هر دو مظهر یک حقیقت ودارای یک معنا واشاره به یک شخص است.(عرفان ایران ش ۷ ص۳۴)

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 21:16 | لینک ثابت |


ادعاي تقليد و...

آيا صوفيان گنابادي اعتقادي به تقليد دارند؟؟؟؟

تصوف كه از همان آغاز به عنوان مكتبي باطني ظواهر كتاب وسنت را كنار گذاشت وسعي نمود دل را ملاك عمل وتقوي نشان دهد بعدها كه به فرقه هاي رنگارنگ تبديل شد ناگزير در هر منطقه بزرگان آنها سعي نمودند كه خود را حد اقل مدافع مذهب ومكتب وقت نشان دهند

يكي از ادعاهاي اقطاب فرقه گنابادي ادعاي تقليد از مراجع در امور ديني است

اما نگاهي به رفتار آنها نشان از واقعيت ديگري دارد

سلطانحسين تابنده به واسطه اينكه چند صباحي در حوزه درس خوانده بود شگردي نورا برگزيد وآن ادعاي ارتباط با مراجع مختلف ونامه نگاري با برخي از آنها بود.او در اين نامه ها سعي ميكرد نشان دهد مقلد يكي از مراجع وقت است.هر چند بعدها مريدان وي با انتشار اجازه نامه هاي روايي از برخي مراجع گمنام سعي كردند آنهارا اجازه اجتهاد بنامند

وي در عين اينكه در نوشته هاي خود به صورتي زيركانه سعي ميكند مراجع را تقسيم بندي كند وفقط كسي را مرجع بداند كه فرقه آنهارا تاييد كند با اين حال ظاهرا سعي ميكند خود را مقلد نشان دهد

مثلا وي در نامه اي به آيت الله العظوي سيد محمود شاهرودي رحمت الله عليه خود را مقلد ايشان معرفي مينمايد(خورشيد تابنده ص551) واين درحاليست كه شخص ايشان صوفيه را از فرق باطل ميدانستند

به هر حال ادعاي تقليد از مراجع وبعد ادعاي قطبيت با هم سازگار نيستند چرا كه قطبي كه خود را خليفه وجانشين امام وبه قول مصطفي آزمايش در فصلنامه فرقه گنابادي همان امام است با هم سازگاري ندارند.

چرا كه قطب وخليفه امام اصلا خود بايد مرجع تقليد امت باشد؟؟؟؟

به هر حال شگرد خاص اين فرقه در تطهير ظواهر بايد مورد دقت جوانان قرار گيرد چرا كه صوفيان سر مگوي خود را در ظاهر افشا نميكنند

به هرحال اگر شما مقلد هستید همه مراجع شمارا باطل میدانند

هر چند وقتی به روایات اهل بیت در رد تصوف اصلا توجه نمیکنید این مساله که جای خود را دارد


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386 ساعت 20:44 | لینک ثابت |


توطئه فرقه ذهبيه در مشهد

اتباع فرقه ذهبيه قصد داشتند در روستاي تبادكان در حوالي مشهد مقدس به بهانه كمك در ساخت يك حسينيه بر سر مقبره يكي از اقطاب خود خانقاه بسازند كه با هوشياري روحانيت منطقه ناكام ماند

در اين روستا ودر قسمت آبدارخانه اين حسينيه قبر تاج الدين حسين كارندهي از اقطاب فرقه ذهبيه است كه چندي پيش ودر پي تعمير حسينيه توسط مردم روستا چند نفر از بزرگان ذهبيه به بهانه كمك به ساخت حسينيه مذكور به روستا آمده وتلاش زيادي نمودند كه مسوليت ساخت حسينيه را به عهده گيرند.

اما پس از پيگيري چند نفر از اهالي روستا خصوصا روحانيت منطقه نقشه اصلي خانقاه اين فرقه كه شمامل مقبره واتاق خلوت شيخ و..بود به دست آمد وتوطئه اين فرقه لو رفت

اسناد ونقشه اين طرح شوم موجود است كه بزودي در همين وبلاگ گذاشته خواهد شد

البته اين اولين بار نيست كه اينگونه طرح موذيانه اي توسط اين فرقه طراحي ميشود.هنوز خاطره ساخت خانقاه دزفول فراموش نشده است.خانقاهي كه به همت سيد احمد آوايي نماينده دزفول در مجلس شوراي اسلامي وپسر سيد اسمعيل آوايي نفر دوم فرقه ذهبيه در دزفول ساخته شد

اين خانقاه بعدها باعث چند دستگي در دزفول وتبليغات شديد متصوفه گرديد كه هنوز نيز ادامه دارد


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه یازدهم فروردین 1386 ساعت 23:39 | لینک ثابت |


توجيهات گذاشتن سبيل بلند....

(نقدي بر نوشته هاي سايت جديد صوفيسم مربوط به فرقه صوفي گنابادي)

توجيهاتي در مورد گذاشتن سبيل در فرقه هاي صوفيه

 

يكي از شاخصه هاي مهم در برخي صوفيان گذاشتن سبيل بلند است.هر چند در برخي فرقه ها اين عمل كمرنگ شده است

در فرقه گنابادي اين عمل شايع است وتقريبا قريب به اتفاق اتباع آن شارب بلند دارند

سلطانحسين تابنده در كتاب پر شبهه رساله رفع شبهات كه در جواب مخالفين نوشته است دست به توجيهات خنده داري زده است

وي مينويسد:

به فرمایش مرحوم جدّ امجد اعلی جناب حاج ملّا سلطان محمد سلطان علیشاه دینی را به مویی نبسته‏اند؛ و ثانیاً) در میان سلسله فقرا تقیدی به زدن یا گذاشتن نیست و از طرف بزرگان امری به گذاشتن نشده و در بعضی ازمنه یا امكنه علامتی بوده برای شناسایی یكدیگر و بسیاری از فقرا مي‏زنند و اصلاً مورد اعتراض هم در سلسله نیستند، چون این قبیل امور آداب تنظیفیه است و مربوط به عبادت نیست و شارع مقدّس برای این قبیل امور جزئیه اهمیتی قائل نشده؛

 

در همين جا سوالي طرح ميشود كه اگر ديني را به مويي نبسته اند چرا اينقدر شما تقيد به گذاشتن سبيل در فرقه خود دارييد ويك صوفي حاضر است جان خود را بدهد اما سبيل خود را نه

اگر سري به بيدخت گناباد بزنيد ويا به شش ده شهرستان فسا به راحتي ميتوانيد صوفي را از غير صوفي تشخيص دهيد

ايشان ميگويد اين امور از آداب تنظيفيه است وشارع مقدس اهميتي براي اين امور جزئي قائل نشده است

نميخواهم وارد بحث روايي وفقهي آن شوم اما ايشان نگفته اند كه چرا حد اقل كراهت آن كه مورد تاكيد شرع است توسط شما كه ادعاي رعايت شرع مقدسه را دارييد مورد توجه قرار نمي گيرد

بعد ايشان در توجيه گذاشتن سبيل مطالبي مينويسد كه هر مطلعي از احكام وورايات را به خنده وا مي دارد:

وي مينويسد:

باضافه حدیث منقول در كافی كه راوی خدمت حضرت عرض كرد: اِنّی رَجُلٌ شَبَقٌ و لَیسَ لِی مَااتَزَوَّجُ بِهِ فَاِلَیكَ اَشْكومِنَ الْعُزُوبَةِ فَقالَ(ع): وَفِّرْ شَعْرَ جَسَدِكَ وَ اَدِم الصّیام(۱۴۹)، دلالت دارد بر اینكه روزه و زیاد نمودن موی بدن از شهوت مي‏كاهاند كه شاید یك علت حرمت كم كردن مو در موقع احرام نیز همین امر باشد.

واقعا چقدر ايشان مغلطه ميكنند.در اين روايت وروايتهاي مشابه در مورد بلند گذاشتن موي بدن براي كم شدن شهوت سفارش شده است اما ايشان با كمال تعجب منظور از آن را سبيل ميداند

بعد ايشان طبق عدت معمول بزرگان صوفيه كه حديث بدون مدرك جعل ميكنند مينويسد:

بعضی از بزرگان نوشته‏اند كه این چند خبر را در بعض كتب مقاتل دیده‏اند و آنها این است:

اَلدَّمُ یقْطُرُ مِنْ شَوارِبِهِ(.از سبيلهاي آن حضرت خون مي‏چكید) جای دیگر است: وَالنّورُ یسْطَعُ مِنْ شَواربِهِ(از سبيلهاي  آن حضرت نور ميدرخشيد ) و نیز وَالرّیحُ یحرِّكُ شارِبَهُ یمیناً و شِمالاً

وبا كمال جسارت ميگويد:باد سبيلهاي آن حضرت را به راست وچپ تكان ميداد

يكي نيست به اين آقا بگويد چرا بدون مدرك به ائمه اينجور مسائل خلاف را نسبت ميدهي

چقدر سند محكمي ارائه كرده اي كه نوشته اي برخي بزرگان در برخي كتب مقاتل

حال اين بزرگان كيستند واين كتب مقاتل چه كتبي خدا ميداند

اصلا كدام يك از ائمه اينقدر سبيلش بزرگ بوده كه باد آنرا به راست وچپ ميبرده است

به هر حال اگر در فرقه شما اين امر واجب نيست چرا اينجور به اين امر مذموم تقيد دارييد وبرای اثبات آن به ائمه تهمت میزنید

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 14:15 | لینک ثابت |


سند ساختگي
تمام شاخه هاي فرقه نعمت اللهي وفرقه ذهبيه در امامت مشكل دارند

مهمترين چيزي كه سران صوفيه سعي ميكنند اثبات نمايند مساله دروغين اجازه ولايت از اهل بيت عليهم السلام است.

ودر راه اثبات اين مطلب داستانهايي ساخته اند كه باعث گرفتاري بيشتر آنها شده وهرروز به ترفندي سعي مي كنند آنرا اثبات نمايند

در همين راستا اين فرقه ها اجازه خودرا به شخصي بنام معروف بن فيروزان كرخي ميرسانند كه قبلا نقد تاريخي آنرا نموده ام

اما در فرقه هاي نعمت اللهي ؛مثل گنابادي ،مونس عليشاهي ،صفي عليشاهي،كوثرعليشاهي‌ و.... وهمچنين فرقه ذهبيه مشكل امامت وتعداد ائمه بسيار مشهود است

هرچند در سخنان عادي وبراي جوانان فرقه سعي ميكنند بگويند ۱۲ امام را قبول دارند اما سلسله سند آنها ونوشته هاي آنان خلاف اينرا اثبات ميكند

مثلا فرقه گنابادي در برخي اماكن وحتي سايتها وكتب اينگونه معرفي شده است:

سلسله نعمت اللهيه رضويه سلطانعليشاهي

خوب حال چند سوال مهم:

۱-شما سلسله سند خود را از طريق معروف كرخي به امام رضا عليه السلام مي رسانيد.علاوه بردروغ بودن ارائه ولايت خاص به اين افراد  مشكل ديگر اينست كه نقش اين آقاي كرخي چيست

اگر شيخ مجاز است چه لزومي دارد فرقه شما در طي سلسله سند خود اورا معرفي نمايد چون مشايخ نقشي در طريق سلسله ندارند

اگر قطب است پس نقش ائمه بعدي چه ميشود.

اگر قطب نيست چطور حكم به سري سقطي داده واو هم جنيد بغدادي را به قطبيت برگزيده است

آنهم جنيدي كه علاوه بر سني بودن هيچ رابطه اي با ائمه نداشته است

بوي‍ژه اينكه سال مرگ سري سقطي قبل از ميلاد امام عصر بوده است واين آقاي جنيد بايد در زمان امام عسگري به قطبيت رسيده باشد

به هر حال از شگفتيهاي تاريخ اينست كه اينهمه اهل بيت با اين صوفيان مقابله كردند بعد اينها سند خود را به ائمه ميرسانند

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه دهم فروردین 1386 ساعت 1:48 | لینک ثابت |


امان نامه دادگاه انقلاب
سوالی در مورد امان نامه دادگاه انقلاب به قطب فرقه گنابادی..

یکی از مراجعین وبلاگ در قسمت نظرات سوالی را مطرح نموده اند که ابتدا آنرا می نویسم وسپس جواب آنرا خواهم نوشت

ایشان نوشته اند:ارادت اخوی
مصادره به مطلوب میکنی!
در هر حال تلاش شما در شفاف سای فضای عرفان و تصوف امروز قابل تحسین است.
ممنون میشوم اگر در مورد این نامه حضرت امام در خصوص دروایش گنابادی با توجه به مخالفت حضرت ایشان با صوفیه توضیح بدین.
لینکش را در قسمت وب سایت گذاشتم.نامه را حتما بخوانید. با رعایت همه الفاظ و معانی متصور بر آن

جواب این بازدید کننده محترم

اولا این نامه حضرت امام نیست ونامه آیت الله محمدی گیلانی دادستان وقت انقلاب است

ثانیا:چون سلطانحسین تابنده قطب وقت فرقه گنابادی به دلیل روابط خوب با رژیم پهلوی وظلمهایی که در حق شیعیان بیدخت ومخالفان صوفیه مرتکب شده بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی از ترس مردم بیدخت فرار نمود ودر تهران مخفی شد

شکایات زیادی علیه وی به دادگاه شد وبه حکم دادگاه وقت بسیاری از زمینها واموالی را که غصب نموده بود به مردم بازگردانده شد.

با توجه به عصبانیت شدید مردم از وی وسیر پیگیری دادگاه عواقب وخیمی برای وی پیش بینی میشد

در همین اثنا دکتر نورعلی تابنده قطب فعلی که از اعضای نهضت ملی بود ودر دولت موقت بازرگان مسولیت داشت به کمک برادر خود آمد وبا تلاشهای زیاد نظر مسئولین جلب شد

لذا سلطانحسین نامه ای به حضرت امام رحمت الله علیه نوشت ودر آن از رفتار وبسیاری از عقاید خود اعلام توبه نمود که دادستان وقت نیز امان نامه ای را نوشتند که بعدها دراویش این فرقه به دروغ مدعی شدند که این نامه حضرت امام رحمت الله علیه است در حالیکه در آخر نامه امضای شخص دادستان مشهود است

اما مواردی در مورد نامه:

در نامه تصریح شده که این فرقه از تعرض بدون مجوز قضایی مصون میباشند که ما هم این نظررا قبول داشته ودارییم ولی در آن مقابله با انحرافات آنها ممنوع نشده است

در مورد غائله قم نیز پس از لشکر کشی اتباع فرقه از سراسر کشور وبه وجود آمدن آن ماجرا درقم خانقاه به حکم قاضی دادگستری تخریب شد که هیچ منافاتی با امان نامه مذکور ندارد

اما نکته قابل توجه اینکه امام رحمت الله علیه در طول مدت رهبری خود هیچ گاه حاضر به پذیرفتن سلطانحسین تابنده نشد و این در حالیستکه بزرگان اکثر اقلیتهای مذهبی وفرقه های مختلف دیدارهایی با امام داشته اند وحتی تصاویر آنها نیز موجود است ودر هیچ سندی در اسناد منتشر شده مرکز نشر آثار حضرت امام هیچ سندی دال بر دیدار آقایان این فرقه با امام وجود ندارد

نظر حضرت امام در مورد تصوف بسیار روشن وحتی ایشان در جمله مشهور خود در چهل حدیث بزرگان صوفیه را طالب دنیا ودزد مفاهیم خوانده اند که قبلا بارها در همین وبلاگ ذکر شد

یا حق


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه سوم فروردین 1386 ساعت 1:9 | لینک ثابت |


سال نو مبارکباد

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال ۱۳۸۶ بر همه هموطنان گرامی مبارکباد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 2:0 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من