تبليغاتX
خرقه پشمینه

خرقه پشمینه

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین

تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384


پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

>

کارهای خارق العاده2
کارهای خارق العاده که برخی از تابعین فرق انجام میدهند چند قسم است.وبه چند دلیل بوجود می آید

۱-ارتباط با جن

۲-ریاضتهای طولانی وبعضا حرام

۳-سحر.رمل وجفر

۴-شعبده بازی وحقه بازی

---------------------------

تعریف خارق عادت

خارق عادت :کار یا چیزی است که خلاف سنت و نظم طبیعت صورت بگیرد

۶قسم است : در هر حال این کار ها از مومن سر می زند یا از کافر

۱.      از مومن سر بزند و با کمال عرفان مقرون نباشد اصطلاحا می گویند  معونت

( فلان ذکر را گفته که ثمره اش شنیدن فلان صداست و ... اتفاقی بوجود آمده )

۲.      از مومن سر بزند و با کمال عرفان مقرون باشد همراه با ادعای نبوت : معجزه(مخصوص پیامبران)

( تحدی هم دارد یعنی نمی شود کسی به آن مرحله رسید که صوفی اینرا قبول ندارد )

۳.      از غیر نبی صادر شود و با کمال عرفان هم مقرون باشد می گویند : کرامت

۴.      از نبی صادر شود ، قبل از نبوتش و بدون ادعای نبوت : ارهاص (یعنی آماده سازی)

۵.      از کافر صادر شود و موافق با ادعای او باشد می گویند : استدراج

۶.      از کافر صادر شود و موافق با ادعای او نباشد می گویند: اهانت

(اتفاق بیفتد  ولی این آن انفاق عین همان گفته نیست)                      کتاب کشاف اصطلاحات فنون ج ۱ ص ۴۴۶

----------------

نفس انسان قابلیتهای زیادی دارد وانسان میتواند با کنترل آن در برخی امور واشیا تصرف کند

اما چگونگی کنترل نفس بسیار مهم است

این کار معمولا به دو طریق انجام میپذیرد

عبادت.وریاضت

خلوص نیت در عبادات وترک کارهای حرام خیلی زود بصیرت انسان را روشن نوده وانسان میتواند به برخی از کارها دست بزند

اما ترتیب دادن ریاضتهای طولانی وخلاف ودوری از اجتماع برای این امور نه تنها مورد تایید اسلام نیست بلکه مذمت هم شده است

انشا الله در بحث بعدی مفصلا به این مباحث خواهیم پرداخت


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت 17:5 | لینک ثابت |


کارهای خارق العاده

یکی از راههای جذب عوام توسط بسیاری از فرقه ها وادیان بحث کارهای خارق العده است

واین مسائل در بین صوفیها شهرت بسیاری دارد

از همان قرون اولیه تصوف این بحث رایج شد وبه جای تلاش برای رسیدن به خداوند شروع به داستانسازی وکرامت تراشی برای بزرگان صوفی نمودند

از اولین نوشته های تصوف تا به امروز این مسائل به چشم میخورد ومی بینیم که کتابهای همچون اللمع ابونصر ،رساله قشیریه قشیری، احیاء العلوم غزالی وتا قرون بعد در اکثر آثار وجه برجسته تصوف این گونه مسائل میشود.ومنبع دایره المعارف این امور را شاید بتوان تذکره الاولیای عطار نامید

 

حال چند سوال طرح است

1-جدای از بسیاری از داستانهای کذب وخلاف عقل وشرع آیا این کارها نشانه حقانیت یک شخص یا مذهب است؟

2-آیا اسلام این امور را جزو مسائل لازم مسلمین معرفی نموده و...؟

 

در جواب سوال اول باید عرض کنم که این کارها دلیل بر حقانیت نیست.چون در همه ادیان ومذهب وجود دارد

اگر قرار بر حقانیت بود باید مرتاضهای هندی از همه بر حق تر بودند

یا در برخی از فرقه های دیگه این کارها وجود دارد

انشا الله در بحث بعدی مفصلا در مورد کارهای خارق العاده ودلایل به وقوع آمدن انها از مومنین وکفار بحث خواهم کرد

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت 1:13 | لینک ثابت |


جواد نوربخش چگونه قطب شد؟؟
یکی از شگفت انگیز ترین اتفاقات در عالم تصوف،ماجرای ادعای قطبیت ۲۱ نفر پس از مرگ میرزا عبد الحسین ذوالریاستین  مشهور به مونسعلیشاه است

با مرگ وی این ۲۱ نفر به رقابت پرداختند.وهر کدام مدهی قطبیت شدند.

مونس علیشاه وصیت کرده بود که وی را در خانقاه کرمانشاه دفن کنند.همه مدارک نشان می داد او به کسی حکم جانشینی نداده است

ودر نامه های مختلف که از او موجود است این مطلب تایید شده است

اما...

در میان همه مدعیان جواد باغیانی کرمانی مشهور به دکتر نوربخش که در آنزمان یعنی ۱۳۳۲ معاونت بهداری بم را برعهده داشت ادعای قطبیت کرد

وی چون قبلا نواده مونسعلیشاه را به همسری گرفته بود به نوعی خود را مستحق تر از بقیه می دانست

لذا چند کار کرد تا بتواند بر رقبا پیروز شود وخرقه خدمت به خلق الله را در لباس تصوف به تن کند

اول اینکه بعد از مرگ مونسعلیشاه در مورخه ۲۶ خرداد ۱۳۳۲ اطلاعیه ای در روزنامه اطلاعات شماره ۸۱۴۰ منتشر نمود که در ان آمده بود:جناب آقای دکتر جواد نورخبش جانشین فقید سعید قطب العارفین حضرت آقای حاج ذوالریاستین نعمت اللهی دیروز وارد تهران شدند ودر خانقاه تشریف دارند

دومین حربه وی خرید خانقاه نعمت اللهی از ورثه مونسعلیشاه به مبلغ ۴۵ هزارتوان انزمان در چهارسوق چوبی خیابان بلور سازی بود

حرکت بعدی وی تلگراف زدن به افراد موثر بود که از وی حمایت کنند

وی در نامه ایکه موجود است نوشته است که:

برادر عزیزم.این روزها منتظر اقدامات وفداکاریهای تو هستم.نکات زیر را در نظر داشته باش.

خونسرد باش.گوشت به حرف این وان نباشد و...

تا جاییکه می گوید:

در روزنامه اگر بتوانی اطلاعات هفتگی به وسیله خودت یا هر که می توانی از دوستان سعی کن شرح حالی از حضرت آقا(مونسعلیشاه)جمع وبه چاپ برسان ودر خاتمه بدین مضمومن بیافزایی که بعد از ایشان بطوریکه در زمان حیات فرموده اند وجمهور فقرا هم همین عقیده را دارند آقای دکتر جواد نورخبش کرمانی جانشین هستند.سعی کن در چند روزنامه چاپ کنی خصوصا اطلاعات هفتگی

(سلسله های صوفیه ایران ص ۲۲۱-۲۲۲)

حتی وی به سراغ اقطاب سایر فرقه ها مثل میرطاهر خاکسار رفت تا از وی حمایت کنند که وی را بیرون نمود

وامروز این قطب العارفین در آمریکا مشغول هدایت خلق است

به هر حال وقتی انسان اینهمه خلوص نیت ومسابقه را برای هدایت خلق از سوی این اقطاب می بیند دچار شگفتی می شود که هنوز هم مردانی چون نوربخش هستند


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 4:23 | لینک ثابت |


سوالی دیگر از صوفیان
سوال جدید:

۱-اصلا قطبیت از چه زمانی درست شده است؟

۲-جایگاه قطب در اسلام چیست؟

۳-مدارک معتبر بر ادعایتان در مورد اقطاب چیست؟

---------------------------------------------

تذکر:از همه دوستان چه موافق وچه مخالف تقاضادارم که ادب را رعایت نموده وفضا را آلوده ننمایند

در غیر این صورت مطالب حذف خواهد شد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 12:24 | لینک ثابت |


پاسخ سوال عشريه
هيچ كدام از صوفيان محترم گنابادي جوابي براي اشكال عشريه نداشتند

قبلا گفتييم كه عشريه پرداخت يك دهم از درامد يك صوفي گنابادي است كه به قطب ويا نماينده وي پرداخت مي شود

اين حكم در مسيحيت ويهود بوده است.ودر شيعه زكات وخمس قوانين وشرايط خاص خودش را دارد

در قران براي زكات سفارشهاي زيادي شده است ودر همان اول سوره بقره در وصف متقين آمده است كه:الذين يقيمون الصلاه ويوتون الزكواه

متقين كساني هستند كه نماز برپا مي دهند وزكات را مي پردازند

سلطانحسين تابنده از اقطاب فرقه گنابادي در رساله رفع شبهات تلاش زيادي نموده تا برخي از انحرافات اين فرقه را توجيه نمايد كه عشريه نيز از آن جمله است

وي مدعي شده است كه چون در زمان غيبت امام در برخي روايات سهم امام خمس بخشيده شده است لذا تبديل به عشر مي شودومنظور از عشريه جايگيزين بودن آن بجاي خمس وزكات با هم نيست

اما ببينييم ملا سلطان گنابادي چه مي گويد:

وي مي گويد:«یك عشر از ارباح مكاسب و زراعات داده شود مُغنی از زكوة زكوی و از خمس خواهد بود         نابغه علم و عرفان ص 203 و204 چاپ تابان

ببينيد ملا سلطان برخلاف توجيه سلطانحسين ميگويد:يك دهم از سود زراعات ووسود كسبها داده شود بي نياز از زكوه وخمس خواهد بود

آقاي سلطانحسين؟اصلا زكات مگر فقط به زراعات تعلق ميگيرد وانهم به همه زراعات

مواردي كه زكات به آن تعلق مي گيرد به شرح ذيل است:زكات بر طلا ونقره(مسكوك)، گندم ، جو، خرما ، كشمش ، شتر ، گاو و گوسفند در صورتيكه به حد نصاب برسد

وخمس نيز آيه صريح آن آمده است

به هر حال اين حكم ملا سلطان براي چيدن منبع در آمدي صورت گرفت كه باعث شد كه پول هنگفتي در دست اقطاب جمع شود تا بتوان فرقه را اداره نمود

جهت ديدن حكم عشريه در انجيل مي توانيد به ادرس ذيل مراجعه نماييد

انجیل متی باب 23 شماره 23)


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 20:13 | لینک ثابت |


ادامه سوالات(عشریه)
یکی از اعتقادات فرقه گنابادیه موضوع عشریه است

عشریه یک دهم از درآمد صوفیان گنابادی است که باید به قطب ویا نماینده قطب پرداخت شود

حال چند سوال؟

۱-در حالیکه اسلام خمس وزکات را مشخص نموده است عشریه چه جایگاهی دارد:

۲-عشریه در چه راهی هزینه می شود؟


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 12:13 | لینک ثابت |


تبليغ تصوف به چه قيمت؟
يكي از چهره هايي كه سعي دارد معمولا خود را انسان متشرعي نشان دهد.دكتر مصطفي آزمايش از  بزرگان فرقه گنابادي است كه در اروپا زندگي مي كند.وي سردبير نشريه عرفان ايران؟؟؟وابسته به اين فرقه است

ايشان در تبليغات خود معمولا حملات زيادي نيز به چمهوري اسلامي دارد و...

ولي سوالي كه براي بنده پيش آمده اينست كه در رساله پند صالح شما آمده كه فقراي اين سلسله تابع شريعت محمدي وعامل به احكام هستند

مي خواهم ببينم كه آيا مي شود براي تبليغ تصوف از دختران بي حجاب وبزك كرده به اسم موسيقي عرفاني استفاده كرد

در زير عكسهايي از گروه موسيقي سيمرغ وابسته به دكتر آزمايش مي گذارم كه بعد از هر سخنراني عرفاني؟؟؟؟ايشان در شبكه ماهواره اي اي اف ان پخش مي شود

ببينيد وقضاوت كنيد؟

عكسي از تيتراژ برنامه ايشان

تصويري از برنامه دكتر آزمايش(در حال آموزش خداشناسي)

برنامه گروه موسيقي سيمرغ وابسته به دكتر آزمايش

ضمنا براي تاييد سخن بنده ادرس سايت دكتر آزمايش نيز در زير برنامه موسيقي امده است

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 2:29 | لینک ثابت |


پاسخ به يك صوفي گنابادي

بنام خدا

پس از اينكه هيچ كدام از دوستان صوفي جواب مستدلي نداده اند يكي از مراجعه كنندگان وبلاگ در نظري ضمن متهم نمودن بنده به غرض ورزي خواستار تفكيك سلاسل بر اساس اعتقاد شده اند

.اول نظر ايشان را بخوانيم

ايشان گفته اند:

  جناب آقای قدسی بهتر نیست غرض ورزی را کنار گذاشته و با دید بهتر به مسایل نگاه کنید
مسایل مطرح شده نسبت به قطب در نظرات عرفا یکسان نیست عقاید و اصول تصوف در همه یکسان نمی باشد بطور مثال بعضی از سلاسل اعتقادی به نماز نداشته ولی در کنار آن مسئله ای به نام نیاز دارند.
در مورد سلسله جلیله گنابادی این مسئله به چشم نمی خورد و در دستورات که برای هر یک از سالکان می باشد خواندن هر روز مقداری از قران بعد از نماز صبح امر شده است
نتیجه گیری:اگر در مورد تصوف و عرفان صحبت می کنید بهتر است افکار و روشهای تصوف را برای هر یک از سلاسل تصوف بصورت مجزا بیان نمایید نه بصورت اختصار و جمع بندی شده و برداشت فکری اشتباه خودتان
خواننده مطالب در سردرگمی می باشد چرا؟
چون در این دوره شما نمی توانید فقط با دادن این اطلاعات اندک و محدود خواننده را مجاب به خوبی و بدی سلاسل فقر کرد.و خواننده همیشه در حال مطالعه و تحقیق است

---------------------------------------

خدمت اين برادر عزيز بايد متذكر شوم كه بنده ديدگاه كلي متصوفه را در مورد ولايت نقد كردم.ونظرات بزرگان فرقه گنابادي را نيز نوشتم

اما براي اينكه حرف ايشان را نيز اجابت نمايم ديدگاه بزرگان فرقه گنابادي را نيز در مورد ولايت وتشيع مي آورم

در مورد اصل ولايت بين تشيع وبزرگان فرقه گنابادي اختلاف زيادي است

دكتر نورعلي تابنده قطب اين فرقه در كمال تعجب ميگويد:خلافت حق علي نبود.حق ملت بودووظيفه علي.يعني ما مسلمين حق داشتييم كه بعد از پيغمبر به عنوان جانشين او خليفه اي مثل علي داشته باشييم.(مجموعه مقالات درباره شاه نعمت الله ولي ص 15)

ايشان خلافت را حق ملت مي داند.همان حرفي كه مخالفين حضرت علي زدند.در حاليكه خلافت حق خداست واو در روي زمين خليفه قرار داد كه:اني جاعل في الارض خليفه

در مورد تعريف شيعه وسني نيز دست به تحريف عجيبي زده اند.دكتر مصطفي آزمايش از بزرگان فرقه گنابادي در اروپا مي گويد:

سني كسي است كه پيرو رسول خدا بوده واز دو زياده روي بر كنار باشد.نه دشمن علي واولاد او باشد ونه دشمن خلفاي راشدين(ابابكر.عمر وعثمان).به اين ترتيب كسي كه از خلفاي راشدين بدگويي كند رافضي است وكسي كه با علي (ع)مخالفت كند خارجي است.كسي كه به خلفاي راشديين وبه آل رسول الله احترام گذارد وحرمت آنان را مراعات نمايد وسنت رسول خدارا نيز پاسدار باشد سني محسوب مي شود.وبه اين اعتبار است كه بسياري از بزرگان تصوف وعرفان مانند سنايي.مولانا.عطار وشاه نعمت الله ولي خود را سني خوانده اند.(مجموعه مقالات درباره شاه نعمت الله ولي ص 49)

ببينيد.آقاي آزمايش چون سران وسلاسل اين فرقه در قرون قبل اكثرا شيعه نبوده اند ميخواهد تعريفي جديد از شيعه وسني ارائه كند.ونوعي ديگر از ولايت را مطرح كند

در اين تعريف هم خلفاي 3 گانه جاي دارند و هم امير مومنان.در حاليكه همه مي دانييم حق يكي بيش نيست

به هر حال وقتي تعريف از تشيع وتسنن به اين سبك عجيب ارائه مي شود يقينا مساله ولايت نيزمصمون از تحريف نمي ماند

ملاسلطان گنابادی در حکم خود به فرزندش سعي مي كند جريان غدير را كپي برداري نمايد.وي میگوید:پوشیده نماند که هر یک از اولیائ عظام را در زمان حیات وبعد از ممات خلفائ ونواب لازم.که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض ودر جمله زمان حکم یا ایهالرسول بلغ ما انزل جاری باشد لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود تاخیر را روا نداشتم       (صالحیه چاپ دوم ص۳۴۶)

اگر دوستان دقت فرمايند خواهند ديد اصلا از ديدگاه اين فرقه قطبيت همان امامت است اما با زيركي خاصي مطرح مي شود

منتظر پاسخ دوستان گنابادي هستم


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:24 | لینک ثابت |


ولايت از ديد صوفيان(ادامه مباحث)

در ادامه مباحث گذشته قرار شد كه مساله ولايت از ديدگاه صوفيان بررسي شود تا دوستان صوفي نظر دهند

تعریف ولایت در نزد تصوف:

مقام ولایت عبارت است از رتبه فنای فی الله ، ولی در این مرحله در تجلی خداوند محو و مستهلک شده و به علت شکر واستغراقی که بر او عارض می شود تابعیت و عبودیت به حسب صورت (نماز و روزه) از او مرتفع می شود اما از نظر معنا او عین تابع و عابد است

مسئله ای که با شیعه منافات دارد اقسامی است که برای ولی قائل شدند

اقسامی که تصوف برای ولی قائل شدند:

قطب: مثل امام در نزد شیعه همیشه و در هر زمان یک نفر است . فناء فی الله و بقاء بالله دو قیدی است که برای قطب قائلند . بالاترین مراحل سیر و سلوک هم مال اینهاست

افراد : سه نفر و گمنام هستند که کسی آنها را نمی شناسد

اوتاد: چهار نفرند

بدلاء (ابدال) : 7 نفرند

نجباء : 40 نفرند

نقباء :  300 نفرند

این مراتب در هیچ جای معارف شیعی وجود ندارد

مسئله دیگر اینکه ولایت را اکتسابی می دانند که هر کس می تواند خودش را به قطبیت برساند در حالیکه در نزد شیعه فقط از طرف خداوند منصوب می شود

اما در تشيع ولايت وامامت از طرف خداوند وفقط براي عده اي خاص مشخص شده است كه شامل 12 امام مي شود كه اولين آنها امير مومنان وآخرين آنها امام زمان عج با نام مهدي است

هر چند كساني همچون علاء الدوله سمناني سعي كرده اند به نحوي اين نظر را با نظر خود جمع نموده وحتي مهدي را جزو سلسله خود به حساب بياورند .وي در چهل مجلس خود مي گويد:مهدي (امام زمان)جزو اقطاب ماست وفرزند عسگري است كه غايب بود ودر بعدها ظهور كرد و17 سال قطب بود ودرگذشت وابومريم مغربي نماز اورا خوند

يا ميبدي در در فواتح السبعه همين نظر را ميدهد

در مورد ولایت دست به توجیه زدند و ذهبیه به این قائل شده است که :

امامان ولایت کلیه شمسیه و اولیای صوفی ولایت جزئیه قمریه دارند

شاید مهمتریم مساله درتقابل تشیع وتصوف را بتوان در مساله ولایت دید.

با توجه به اینکه سران صوفیه در آغاز آن سنی مسلک بوده اند طبیعی می نماید که تن به ولایت اهل بیت ندهند لذا برای انصراف از اهل بیت وجذب آنها به خود تعریفی از ولایت ارائه دادند که با اعتقادات تشیع ومبانی روایی وحتی آیات قران در تعارض است.

هر چند بعدها در فرقه های شیعی تصوف سعی شد بین این دو تفکر جمع شود اما سران بسیاری از فرقه ها برای حفظ جایگاه خود به اندیشه این سران دامن زدند.

مهمترین اندیشه سران این جریان طرح خود بجای ائمه ونفی روایات وآیات بود.نمونه های بارز این جریان را درکلام ، جنید،شمس ومولوی می توان دید.

شمس تبریزی با فریاد بر سر علمای عصر خود که غرق فنون وعلوم روزند می گوید:تا کی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان می تازید؟...وتا کی به عصای دیگران به پا روید؟این سخنان که می گویید از حدیث وتفسیر وحکمت وغیره سخنان مردم آن زمان است. که هر یکی در عهد خود به مسند مردی نشسته بودند واز خود معانی می گفتن و چون مردان این عهد شمایید اسرار وسخنان شما کو.بعضی کاتب وحی بودند وبرخی محل وحی.اکنون جهد کن که هر دو باشی.هم محل وحی وهم کاتب وحی.خود باشی.(مناقب العارفین افلاکی ص ۵۲)

در همین زمینه  بایزید بسطامی میگوید:شما دانش خود را از سلسله مردگان فرا می گیرید در حالیکه ما معارف خود را از حضرت حق فرا می گیریم که همیشه زنده است ونخواهد مرد(فتوحات مکیه ابن عربی ج ۱ ص۳۱)

البته در فرقه های فعلی نیز این جریان ادامه داردشهرام پازوکی صوفی گنابادی می گوید:ولایت در تصوف یا ولایت در تشیع شباهت فراوانی دارد.(عرفان ایران)

سپس فصلنامه عرفان ایران ارگان رسمی فرقه گنابادی می نویسد:اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است(عرفان ایران ش۷ ص ۳۳)

ویا می نویسد:قطب وامام هر دو مظهر یک حقیقت ودارای یک معنا واشاره به یک شخص است.(عرفان ایران ش ۷ ص۳۴)

البته این اندیشه ولایت چهارچوب خاصی ندارد ودر هر زمان برای هر کس ممکن است.

در همين حال محمد عنقا قطب فرقه اويسيه در باره خود مي گويد:

زقطب محمد،پير دوران

خليفه حق امير ملك امكان

خداوند دل وجانهاي اگاه

طريق معرفت را رهبر وراه

امام بر حق از نسل محمد

شه ملك ولا انوار سرمد(شباهنگ ص 16)

هرچند در فرقه گنابادي نيز تلاشهاي زيادي شد تا قطبيت را نيابت معرفي كنند اما باز در آثار بزرگان آنها همان ادعاهاي امامت به چشم مي خورد

ملا علي گنابادي نورعليشاه در مورد اعتقاد دراويش به قطب  ميگويد:اين قطب ظاهري وقت را كه امام ظاهر حتي يعرف است وامام زمانه است را مهدي دانند وظهور را ظهور آنها دانند(صالحيه.چاپ دوم ص 162)

به هر حال از اين دست مطالب در اعتقادات اقطاب صوفيه در مورد مقام قطب وولايت اقطاب بسيار زياد است كه در اين مختصر نمي گنجد

 

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:10 | لینک ثابت |


تشيع وتصوف(پاسخ به سوالات)

به نام خدا

 

در جواب سوالات بنده چند نوع مطلب نوشته شده بود.بماند از بي ادبي برخي ها كه نشانه ضعف وبي منطقي است اما

 

برادر گرامي جناب مريد نور جئاب مفصلي داده اند كه در قسمت نظرات ميتوانيد بخواندي اما ايشان به نكته اي اشاره كرده اند كه جاي بحث دارد

 

ايشان فرموده اند كه: اینکه گفته اید سران تصوف سنی بوده اند و تصوف از اهل سنت آغاز شده فقط به حاشیه راندن موضوع است وگرنه هر مسلمان اندیشمندی میداند تا قبل از ظهور صفویه در ایران اصلا بحث شیعه و سنی نبوده! و این دسته بندی وجود خارجی نداشته تا بنشینیم و بگوئیم این سنی بوده این شیعه.اگر قرار باشد اینطوری صحت و سقم روشی را نقد کنیم بد نیست بدانیم(من و شما که شیعه هستیم) قریب به اتفاق کسانی که ادعای مهدویت نموده اند از تشیع بوده و .. تا حدود زیادی هم عالم به برخی معارف دینی...این راه نفی و اثبات نیست.

در جواب ايشان بايد عرض كنم كه اين ديد شما درست نيست وتشيع را از زمان صفويه دانستن جعل تاريخ است

نام شيعه از روايات گرفته شده واز همان آغاز رسول گرامي اسلام اين نام را گذاشتند وفرمودند:علي وشيعته هم الفائزون

 

علماي تشيع نيز از اول مشهور بودند وموضعشان مشخص ومرزبندي آنها با اهل سنت كاملا واضح بوده است

اصلا فقه شيعه با فقه سني فرق داشته ودارد

در مورد صفويه نيز بايد عرض كنم كه صفي الدين اردبيلي خودش ابتدا سني بود وبعد شيعه شد واصلا شيعيان با نامهاي مختلف از شيعه تا علوي ورافضي در ايران بودند اما از زمان صفويه حكومت رسمي شيعه شد وآنها از نظر حكومتي غالب شدند

اما منظور از اهل سنت كساني هستند كه بعد از رسول گرامي اسلام به جاي ولايت امير مومنان خلافت را قبول نموده وخلفاي سه گانه را مطرح كردند وحضرت امير را نه بعنوان ولي بلكه به عنوان خليفه چهارم مسلمين مطرح كردند

 

در عين حال صوفيه سعي ميكنند سند فرقه خود را به ائمه شيعه برسانند ولي در بين راه كساني را به عنوان قطب معرفي مي نمايند كه ولايت اهل بيت شيعه را قبول نداشته وبر يكي از مذاهب 4 گانه اهل سنت مي زيسته اند واين مي شود يك بام ودو هوا

اشكال ما هم همين است.چطور مي شود ولايت اهل بيت را قبول نداشت ولي مدعي شد آنها خرقه ولايت را به اين افراد داده اند

در بحث بعد اگر فرصت شد انشا الله مفهوم ولايت از ديدگاه صوفيه را بررسي ميكنييم تا اصل اختلاف تشيع وتصوف مشخص شود

 

در مورد ادعاي مهدويت نيز هر كس مدعي شود ودر مقابل مهدويت امام زمان بايستد گمراه است چه صوفي وچه شيعه

هرچند در تصوف نيز مهدويت معناي خاص خودش را دارد

مثلا علاء الدوله سمناني مهدي وامام زمان را قبول دارد ولي به عنوان 18 قطب كه در زمان خاصي به دنيا آمده وبعد رحلت نموده است

ويا نظر مولوي كه ميگويد:

پس به هر دوری ولی قائم است         تا قیامت آزمایش دائم است

                                      و

  دست زن در دامن هر کو ولی است      خواه از نسل عمر خواه از علی است(مثنوي)

ببينيد مولوي ولايت را ادامه دار وتا قيامت ميداند ولي برخلاف تشيع امام زمان را منحصر در شخص خواصي ندانسته وبه مهدويت نوعيه معتقد است

ادامه دارد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:18 | لینک ثابت |


جواب سوالات 2
در ادامه جواب به سوالات مي رسيم به سوال دوم؟

آيا تصوف از بين شيعيان شروع شد يا از بين اهل سنت؟

در جواب اين سوال بايد عرض كنم كه اصلا تصوف محصول اهل سنت است وهمه بزرگان صوفيه تا قرنهاي دور از اهل سنت بوده اند

بدليل مخالفت اهل بيت عليهم السلام وعلماي شيعه تصوف نتوانست با تشيع ارتباط برقرار كند

خواجه عبد الله انصاري در نفحات الانس مي گويد:از بين دو هزار صوفي كه تا كنون ديده ام فقط ۲ تن ايشان بر مذهب روافض بوده اند

البته بزرگان صوفيه وحتي فرقه هايي از آنها كه خود را شيعه مي دانند معتقد هستند كه بزرگان صوفيه سني بوده اند اما دست به توجيهات عجيب وغريب مي زنند

فصلنامه عرفان ایران که ارگان رسمی نعمت اللهی گنابادی است که به سرپرستی صوفی اروپا نشین مصطفی آزمایش در شماره 3 ص 108 با قلم ح. الف آمده است که :

صوفیه در زمان امامان بزرگوار شاگردی و تقیه به شیوه ائمه معصومین را داشتند .

در جایی دیکر برای رفع این شبهه می نویسند

چندان در بند اظهار تشیع معنوی خود نبودند و به اقتضای مولد (محل تولد) و اجتماع محل رشد خود با لطبع به یکی از مذاهب فقهی اهل سنت عمل کرده اند               عرفان ایران ش 10 ص 83

 

به هر حال اين توجيهات عجيب وقريب نمي تواند اين مشكل را حل نمايد

به هر حال در اين شكي نيست كه تشيع به پيروي از ائمه بزرگوار اين جريان را قبول نداشته وبا آن مخالفت كرده اند


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:43 | لینک ثابت |


جواب سوالات 1
اميدوار بودم در اين بحثهايي كه ايجاد شد آقايان صوفي از راه علمي وارد شوند وواقعا بحث ها جنبه نقد صحصح پيدا كند

اما چند جواب از ايشان را بخوانيم بعد بنده نظر ميدهم

جواب اول توسط يكي از صوفين عزيز نوشته شده است ببينيد:

بنده سوالاتی مطرح شده را به نحوی که تصور مینمایم بیطرفانه است در زیر میآورم :
- منشاء تصوف چیست ؟
- ارتباط تصوف با تشیع و تسنن چیست ؟
- نظر ائمه شیعه درباره تصوف و صوفیه چه بوده ؟

آدم خردمند وقتی به سوالات شما نگاه مینماید جوابهایتان را هم در آن میبیند :
- تصوف از قرن فلان قمری شده شده و اولین صوفی مثلا ابوهاشم کوفی بوده ...
- تصوف از بین سنیان شروع شده و دامن ائمه و بزرگان شیعه همیشه از آن بری بوده است ...
- اهل بیت همیشه مخالف تصوف و صوفیان بوده اند چون تصوف از اول مضل دین بوده و هستند ...

با توجه به درجه اصلاحپذیری که در شما سراغ داریم پیشنهاد ما این است که شما به جای این یک فراخوان بدهید به این نحو که هر بار نظری ارائه نمایید و بگویید همگی در تایید آن نظرات خود را پای آن بنویسند .

علاقه مندان و محققان واقعی میتوانند علاوه بر مطالعه نظرات مخالفان به کتب و مقالات خود صوفیه که موجود است مراجعه نمایند .

جواب دوم را نيز با هم ببينيم كه باز توسط يكي ديگر از مراجعين محترم نوشته شده است:

هو

اولین صوفی حضرت آدم (ع) است. اولین لباسی که وی پوشید از صوف بوده است. صوفی به معنای پشمینه پوش است.
زنهار میازار دل درویشان درویش خدا نیست خدا درویش است

شما خودتان قضاوت بفرماييد.هر چند پاسخ دهنده اول خودشان مي دانستند كه جواب چه مي شود لذا سعي نموده اند سوالهارا عوض كنند

اما بنده بطور مختصر پاسخ سوال ها را در چند پست مي دهم:

تصوف يكي از جرياناتي بود كه با زهد ورزيها وادعاهاي امثال حسن بصري آغاز شد ودر زمان امام صادق توسط شخصي بنام ابوهاشم كوفي رسما پايه گذاري شد

پس اولين صوفي عثمان بن شریک کوفی مشهور به ابوهاشم کوفی است  که بعد ها ابوهاشم صوفي هم لقب گرفت که در قرن دوم می زیست در مورد ایشان امام صادق(ع) فرمودند:

 انه کان فاسد العقیدة جدا و هو الذی ابتدع مذهبا یقال له التصوف وجعله مفرّاٌ لعقیدته الخبیثه    

حدیقة الشیعه ص 564                   اثنی عشریه ص 33

همانا او(ابوهاشم انسانی است که جدا عقیده فاسدی دارد واوست که از روی بدعت مذهبی را بنا نهاد که تصوف نامیده شد وآنرا محل فراری برای عقیده فاسد خود قرار داد

کیوان قزوینی که 32 سال نزد موسس فرقه گنابادیه( ملا سلطان محمد گنابادی) خدمتش را کرد تا ملقب به منصور علیشاه یا منصور علی شد وبعد ها هم توبه کرد می گوید :

اولین کسی که زیر بار این ننگ و بدعت رفت ابوهاشم کوفی بود که رنجها به خود داد تا عراده صوفی به راه افتاد.  کتاب استوار نامه ص22

 

ادامه دارد

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:5 | لینک ثابت |


عمه سادات بگو كيستي

 

مرغ دلم راهي قم مي شود        در حرم امن تو گم مي شود

عمه سادات سلام عليك               روح عبادات سلام عليك

عمه سادات بگو كيستي              فاطمه يا زينب ثاني استي

از سفر كرببلا آمدي              يا كه به ديدار رضا آمدي

«... مرگ در جواني، يكي از نقاط تشابه اين بانوي آسماني و مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. هفده ساله است كه برادرش حضرت رضا(علیه السلام) به اجبار از مدينه به مرو برده مي شود ومأمون با عنوان ولايت عهدي، ايشان را به پايتخت خود احضار مي كند. يك سال نمي گذرد كه حضرت معصومه(سلام الله علیها) به شوق ديدار برادرش، عزم سفر مي كند و به قصد خراسان به راه مي افتد.

 

اما دست تقدير، تدبيري ديگر انديشيده است . به ساوه كه مي رسند ، بيمار مي شوند . مي پرسند : تا قم چقدر فاصله است ؟ مي گويند : ده فرسخ .مي خواهند كه ايشان را به قم برسانند. وقتي به قم مي رسند، عده اي از بزرگان و چهره هاي معتبر قمي به استقبال ايشان مي شتابند. « موسي بن خزرج اشعري » افتخار آن را دارد كه تنها ، هفده روز از دختر امام پذيرايي كند . حال بانو وخيم تر مي شود و چشم از جهان فرو مي بندد . سردابي را حفر كرده اند كه پيكر بي بي را در آن جا دفن كنند . بر سر اين كه چه كسي بدن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) را برداشته و وارد قبر نمايد ، ميان خاندان موسي بن خزرج اختلاف مي افتد ، ولي درهمين لحظه ، چشمشان به دو تك سوار نقابداري مي افتد كه از سوي ريگزار باشتاب مي آيند چون آن دو سوار ، به پيكر بي بي نزديك مي شوند فرود مي آيند و براو نماز مي خوانند و وارد سرداب شده و ايشان را به خاك مي سپارند سپس بيرون مي آيند و بي آن كه حتي يك كلمه با كسي سخن بگويند ، مي روند و كسي نمي داند كه اين دو سوار ناشناس كيستند .... از آن پس ، سايه باني ازحصيربرقبر ايشان مي سازند ، تا آن كه « زينب » دختر امام جواد(علیه السلام) قبه اي برروي قبرعمه اش ، حضرت معصومه (سلام الله علیها) بنا مي كند ... »

مرحوم علامه مجلسى از شيخ صدوق روايتى بس ارزشمند درباره ارزش زيارت فاطمه معصومه (س) نقل مى كند:

قَالَ سَألْتُ اَبَا الْحَسَن ِالر ِّضَا(ع) عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِمُوسَى بْن ِجَعْفَر (ع)، فَقَالَ مَنْ زَارَهَا فَلَهُ الْجَنَّةَ.

راوى گويد از امام رضا(ع) درباره حضرت فاطمه معصومه پرسيدم. آن حضرت فرمود:« هركس قبرش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى شود .

  


نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 23:45 | لینک ثابت |


پرسشهای ما
سوال اول:

تصوف از چه زماني آغاز شد واولين صوفي چه كسي بود؟

آيا تصوف از بين شيعيان شروع شد يا از بين اهل سنت؟

چرا اهل بيت از همان ابتدا با تصوف مخالفت نمودند؟

----------------------------------------------------------

خواهشمندم مستدل وتاريخي جواب دهيد واز پراكنده نمودن بحثتها خود داري فرماييد


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 23:44 | لینک ثابت |


سخني دوستانه
يكي از دوستان پيشنهادي ارائه فرمودند كه در بحث ها نوعي كار شود كه تقابل به كمترين حد ممكن برسد

لذا تصميم گرفتم رويكرد جديدي را ارائه كنم .

در اين رويكرد نقدها از طرف بنده ارائه مي شود وصوفيان محترم مي توانند در قسمت نظرات جواب نقد را بدهند.ضمنا از تبليغات در اين وبلاگ خود داري نماييد.واقعا اگر مشكلي نيست وفرقه هاي شما قوت دارند بياييد بجاي فحش واهانت درست پاسخ مطالب را بدهييد تا بينندگان عزيز قضاوت فرمايند

بدين منظور پست بعدي با چند سوال نقد گونه آغاز مي شود كه اميدوارم با جوابهاي مستدل به سمت ارام نمودن فضا وجوي صرفا علمي پيش بروييم

يا حق


نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 21:23 | لینک ثابت |


سر چشمه آداب واحكام تصوف

بر خلاف نظر كسانيكه گمان مي كنند تصوف يك جريان اسلامي است اين جريان  در حقیقت مخلوطی از تفکرات فرقه هاوادیان مختلف اعم از بودایی ـ میترایی ـزردشتی ـ مانوی ـ تائو ـ مسیحی ـ برهمایی اسلامی  و...است

مسائلی همچون فقر ـ خرقه پوش ،ریاضت های طولانی از آداب هندو هاست.(ماللهندج1ص25)

تشرف را از آیین میترا گرفتند (آیین میترا همان مهر پرستی ایران باستان است) (میترا یعنی خورشید)  آیین میترا ص 27

غسل اسلام گنابادی ها از غسل تعمید مسیحی ها اخذ شده

پرسه و گدایی صوفی مبتدی از آیین برهمایی گرفته شده       کتاب ماللهند ج 2 ص 453

عین قول و عقیده صوفی ها در  مورد ذکر در آیین زردشت آمده که باید پیکر پیر را بدل گیرند و چنان داند که حاضر و ناظر است و از فکر پیر غایب نگردد                       کتاب ریاض السیاحة ص 181

چنانچه ملا علی گنابادی (فرزند ملا سلطان) مشهور به نور علی شاه ثانی می گوید:

مقلد ناچار است که در وقت عبادت مرشد را در نظر آورد                             صالحیه ص 334

کیوان قزوینی در استوار نامه ص 192:

صحت اعمال و عبادات و معارف موقوف است به اجازه قطب والا باطل است و قبول خدا نیست اگر چه با خلوص نیت باشد زیرا معنای خالص بودن نیت خلوص للقطب است و کسی راهی به خلوص لله ندارد مگر از راه قطب.

ولایت یعنی بیعت با ولی امر که بواسطه آن صورت قطب وارد قلب می شود.

عشریه که در فرقه نعمت اللهی گنابادی جریان دارد وجانشین خمس وزکات است از آیین مسیح و یهود اخذ شده است(انجیل متی باب 23 شماره 23)

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 17:1 | لینک ثابت |


کرامتهای سران صوفی

یکی از شگردهای صوفیان داستان سازی وکرامت بافی برای اقطاب وبزرگان خود است

با توجه به اینکه هر روز یک فرقه در تصوف بروز میکند واین همه قطب مدعی ولایت هستند وهر فرقه قطب خود را ولی وقت می داند لذا برای زمین زدن اقطاب دیگر سعی میکنند داستان بافی وجعل کرامت کنند

از جمله این اشخاص عبد القادر گیلانی است که موسس فرقه قادریه می باشد

داستانهایی که به این شخص نسبت داده اند بسیار عجیب است

برخی از آنها را بخوانید:

شعرانى»در«طبقات الكبرى»1:110 نوشته:«شيخ عبد القادر گيلانى رضى اللّه عنه میگفت:مدت بيست و پنج سال تمام،در بيابانهاى عراق تنها و بيكس اقامت كردم.نه كسى را شناختم و نه كسى مرا شناخت.طوايفى از مردان غيب و جنّ نزد من مىآمدند و راه خداشناسى را به آنها تعليم میدادم و خضر در آغاز ورودم به عراق با من همراهى و رفاقت كرد در حالى كه من او را نمیشناختم، و شرط كرد كه با او مخالفت نكنم.او به من گفت:در اينجا بنشين!و من سه سال در همان جا كه او گفته بود،نشستم.هر سال میآمد و میگفت:در همين جا باش تا من نزد تو بيايم.میگويد:يك سال در خرابه هاى مداين ماندم،و در اين مدت به انواع مجاهده با نفس مشغول بودم آب مینوشيدم و از چيزهاى دور ريخته میخوردم،يك سال نه میخوردم و نه مینوشيدم و نه میخوابيدم.يك شب كه هوا خيلى هم سرد بود در ايوان كسرى خوابيدم،و محتلم شدم.برخاستم و رفتم در شط غسل كردم.سپس خوابيدم و محتلم شدم و رفتم در شط غسل كردم. و اين عمل،در آن شب،چهل بار تكرار شد كه من غسل میكردم،سپس به بالاى ايوان صعود كردم كه مبادا خوابم ببرد».

ویا در جای دیگر «عبد القادر گيلانى»میگويد:«آنگاه كه جدم صلّى اللّه عليه و آله در شب مرصاد معراج كرد و به سدرة المنتهى رسيد،جبرئيل امين عليه عقب ماند و گفت:اى محمّد،هرگاه به قدر انگشتان نزديك شوم،آتش میگيرم خداى تعالى،روح مرا در آن مقام پيش او فرستاد،تا مگر از سيد امام عليه و على آله السلام استفاده بكنم من بحضور او مشرف شده و نعمت بزرگ وراثت و خلافت را نيكو داشتم. آنجا كه حضور رساندم،منزلت براق را ديدم تا اينكه جدم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر من سوار شد وجلو من در دست او بود تا اینکه به مقام قاب قوسین یا کمتر رسید.به من گفت ای فرزند وای نور چشمم.این قدم من برگردن تو قرار گرفته وقدمهای توبرگردن همه اولیای خدا قرار می گیرد

بعد می گوید:«به عرش با شكوه خدا بار يافتم و پرتوهاى آن بر من نمايان شد و خدا اين مقام را به من بخشيد.قبل از تخلق به اخلاق الهى،به عرش خدا نگريستم و ملكوت او بر من آشكار شد و خدا مرا بر كشيد و تاج وصال را با نظر در احوال من بر من كرامت كرد.و اوست كه شرافت میدهد و مرا جامه تقرب میپوشاند» .

جلد 21 صفحه 276 الغدير

قضاوت را به عهده شما خوانندگان عزیز می گذارم


نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 14:8 | لینک ثابت |


دروغ بستن به علامه طباطبایی
دکتر شهرام پازوکی  صوفی فرقه گنابادی در مصاحبه ای که در یکی از وبلاگهای صوفیه مطرح شده است سعی نموده طبق معمول متصوفه روز را شب جلوه داده وعلامه طباطبایی را نیز موافق تصوف جلوه دهد

ایشان یک نقل قول شفاهی در از یکی از شاگردان علامه می آورد و می گوید:حضرت استاد ، علامه طباطبایی - قدس الله نفسه - فرمود : این مشروطیت و آزادی و غرب گرایی و بی دینی و لاابالی گری که از جانب کفار برای ما سوغات آمده است ، این ثمره را داشت که دیگر درویش کشی منسوخ شد و گفتار عرفانی و توحیدی ، آزادی نسبی یافته است ، وگرنه شما می دیدید که امروز هم همان اتهامات و قتل ها و غارت ها و به دارآویختن ها برای سالکین راه خدا بود » . (۱۷) من فکر می کنم که بهتر از این شما نمی توانید مطلبی را پیدا کنید که بیانگر دیدگاه علامه طباطبایی درباره تصوف باشد .

خوب ببینید ایشان چگونه سعی میکند این مطلب را القا کند که علامه مدافع تصوف است.این نقل قول شفاهی که هیچ مستندی ندارد مورد قبول آقای پازوکی است اما نظرات کتبی علامه هیچ به حساب نمی اید

حال ببینییم نظر علامه چیست:

علامه مى‌فرمايد: “صوفيه براى سير و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه‌هاى جديدى را پيوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اينکه به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و کارشان به جايى رسيد که در محرمات غوطه‌ور شدند و و اجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افيون شدند که اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مى‌شود(محمدحسين طباطبايي، تفسيرالميزان، ج5، ص 282، قم‌:‌انتشارات موسسه نشر اسلامي، بى‌تا)

همچنین علامه در مورد تاویل قران می فرمایند:

اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى ، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده ، تنها به تاءويل آن پرداختند، و اين باعث شد كه مردم در تاءويل آيات قرآنى ، جرات يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند

ترجمه تفسير الميزان جلد 1 صفحه : 12و۱۱

 


نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 14:9 | لینک ثابت |


تحريم محصولات شركتهاي فرقه هاي صوفيه

يكي ازمنابع درامد فرقه هاي مختلف صوفي در ايران علاوه بر كمك خارجي مساله راه اندازي شركتها وموسسات مختلف جهت تامين در آمد فرقه هاست

در همين راستا تحرييم محصولات اين شركتها مي تواند ضرر هنگفتي به اين فرقه ها محسوب شود

به همين جهت در اين پست سعي ميكنييم برخي از اين شركتها وموسسات ومحصولات آنها را معرفي نموده تا شيعيان با تحرييم آنها در مقابله با فرقه گرايي كمك نمايند

خواهشمندييم به ساير بستگان وشيعيان نيز اطلاع دهيد تا از مصرف اين محصولات خودداري كنند

 

1-شركت صنايع لبني دامداران:اين شركت وابسته به فرقه نعمت اللهي گنابادي است.لذا تحرييم خريد اين محصولات ميتواند باعث كمك در مقابله با اين فرقه شود

2-چاي احمد:اين شركت متعلق به احمد افشار از بزرگان فرقه ذهبيه است ومحل درآمد مهمي براي آنهاست.بعد از مرگ وي مسوليت اين شركت به پسرش محمود افشار رسيده واكنون چاي محمود نيز توليد ميكنند

 

لذا بياييم از امروز از خرييد محصولات شركتهاي دامداران وچاي احمد خودداري نماييم

يا حق


نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 21:31 | لینک ثابت |


Google




در كل اينترنت
دروبلاگ من