خرقه پشمینه
منوی وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب

یکی از قولهای عرفان اسلامی است که همه در عرفان به او تمسک می جویند..و علامه طباطبائی در شعرش از حلاج نام برده .چه فرهادها مرده در کوهها . چه حلاجها رفته بر دارها.یعنی تو و این سردمداران ابله رزیم بهتر از علامه طباطبائی می فهمید.اوشو یکی از عرفای هند می آید از هفت مرحله عرفان غزالی استفاده می کند.حال تو جوجه بسیجی سهمیه ای رانت خوار از بزرگان بد گوئی می کنی .براستی که از ابلهانی.
علامه مىفرمايد: “صوفيه براى سير و سلوک آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت به وجود آوردند و راههاى جديدى را پيوسته به آن افزوده و شرع را کنار گذاشتند. تا اينکه به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و کارشان به جايى رسيد که در محرمات غوطهور شدند و و اجبات را ترک کردند و در آخر منتهى به تکدى و استعمال بنگ و افيون شدند که اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مىشود(محمدحسين طباطبايي، تفسيرالميزان، ج5، ص 282، قم:انتشارات موسسه نشر اسلامي، بىتا)
همچنین علامه در مورد تاویل قران می فرمایند:
اما آن دسته ديگر فلاسفه كه متصوفه از آنهايند، بخاطر اشتغالشان به تفكر و سير در باطن خلقت ، و اعتنايشان به آيات انفسى ، و بى توجهيشان بعالم ظاهر، و آيات آفاقى ، بطور كلى باب تنزيل يعنى ظاهر قرآن را رها نموده ، تنها به تاءويل آن پرداختند، و اين باعث شد كه مردم در تاءويل آيات قرآنى ، جرات يافته ، ديگر مرز و حدى براى آن نشناسند، و هر كس هر چه دلش خواست بگويد، و مطالب شعرى كه جز در عالم خيال موطنى ندارد، بر هم بافته آيات قرآنى را با آن معنا كنند، و خلاصه بهر چيزى بر هر چيزى استدلال كنند، و اين جنايت خود را به آنجا بكشانند، كه آيات قرآنى را با حساب جمل و باصطلاح بازتر و بيشتر و حروف نورانى و ظلمانى تفسير كنند، حروفى را نورانى و حروفى ديگر را ظلمانى نام گذاشته ، حروف هر كلمه از آيات را به اين دو قسم حروف تقسيم نموده ، آنچه از احكام كه خودشان براى اين دو قسم حروف تراشيده اند، بر آن كلمه و آن آيه مترتب سازند.
و پر واضح است كه قرآن كريم نازل نشد كه تنها اين صوفيان خيالباف را هدايت كند
در مورد غزالی وسخنان وی در دفاع از شیطان وبرخی مسائل انحرافی این سنی متعصب قبلا نوشته ام که می توانید مراجعه کنید
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 19:37 | لینک ثابت |
صوفیه واهل حق؟
خیلی از مردم گمان می کنند صوفیها همان فرقه های موسوم به اهل حق که به علی اللهی مشهورند می باشند
اما در حقیقت هر چند این دو جریان اشتراکاتی دارند اما نقاط افتراق زیادی نیز دارند
از نقاط اشتراک این دو جریان می توان به چند نکته اشاره کرد
1-اباحه گری:هر دو جریان نسبت به شریعت واحکام دینی نوعی اباحه گر هستند.بسیاری از فرقه های صوفیه معتقدند که در مرحله رسیدن به حقیقت؟ احکام دینی مانند نماز و..ساقط می شوند وانسان بی نیاز از شریعت می شود.اهل حق نیزنسبت به اعمال دینی بی اعتنا هستند اما تفاوتشان با صوفیها در اینست که اینها از همان بدو تولد به حقیقت رسیده اندو خود را اهل حق؟ معرفی میکنند که دیگر نیازی به نماز و..نیست
2-غلو نسبت به امیر مومنان:بسیاری از خاندانهای 12 گانه اهل حق را می توان علی اللهی نامید.هر چند برخی از آنها نیز علی اعلائی هستند یعنی حضرت علی علیه السلام را خدا نمی دانند اما در مقام ایشان خیلی غلو میکنند.
در فرقه های صوفی شیعی نیز همین اشکال است وآنها نیز غلو زیادی در این زمینه دارند.حتی شعار های برخی فرقه ها همچون هو 110_هو علی) وهو 121(هو یا علی) غلو در مقام ایشان تا حد خدایی است
3-سرسپاری: هم صوفیها وهم اهل حق در این آیین مشترکند هر چند نوع عمل آنها ممکن است تفاوت کند اما رسیدن به تشرف وسر سپاری مخصوص هر دو جریان است.که در اهل حق اصطلاحا جوز شکستن نام دارد
4-قطب یا مرشد:در هر دو جریان رهبران آنها حکم شارع را دارند ومیزان حق وباطل آنها هستند نه چیز دیگر.لذا در مقابل هر نوع نقد حتی اگر قران باشد موضع گیری ویا بی توجهی می کنند.اهل حق ها معمولا رهبر خود را سید می نامند
5-دفاع وتنزیه شیطان:بسیاری از سران صوفیه همچون بایزید.حلاج.مولوی.گورکانی وغزالی دفاعیات عجیبی از شیطان دارند.اهل حق نیز نسبت به شیطان ارادت خاصی دارند واورا ملک طاووس می نامند تا جاییکه توهین به شیطان را بر نمی تابند به همین دلیل بسیاری از مردم آنهارا شیطان پرست می دانند هر چند که این در مورد همه فرقه های آنها تطبیق نمیکند
6-توجه واعتقاد ویژه به کارهای خارق العاده وداستانهایی از این قبیل در هر دو جریان بویژه نسبت به رهبران خود
7-اعتقاد به گذاشتن سبیل بلند در هر دو فرقه که از اعتقادات جدی آنها محسوب می شود.هر چند صوفیها نسبت به سبیل حساسیت ویژه ای دارند اما در برخی فرقه ها نوشته اند دینی را به مویی نبسته اند در حالیکه این مو(سبیل) شاخصه آنهاست
به هر حال هر دو جریان محصول انحرافی است که خروج از صراط مستقیم خدا وخط اهل بیت می باشد
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 22:57 | لینک ثابت |
سخنان انحرافی صوفیه؟؟؟
یکی از مسائلی که همیشه انسان را در مورد سران صوفیه به حیرت وا می دارد ادعاهای عجیب ودروغین آنهاست که بر هر عاقلی پوشیده نیست واز آن عجیب تر دفاع صوفیان از این سخنان واین افراد است
با هم نمونه هایی از این سخنان را می خوانییم:
شیخ شبلی می گوید:حق برای من به کمتر از آن تجلی کرد وگفت:همه آفریدگان بنده من هستند غیر از تو.چون تو خود منی(شرح شطحیات ص 78
از مولوی در باره شمس تبریزی پرسیدند گفت:اگر از قولش می پرسید:انما امره اذا اراد ان یقول له کن فیکون
واگر از فعلش میپرسی:کل یوم هو فی شان
واگر از صفاتش میپرسی:هو الذی لا اله الا هو.عالم الغیب والشهاده هو الرحمن الرحیم
واگر از ذاتش میپرسی:لیس کمثله شی وهو السمیع البصیر_(شمس تبریزی.مقالات ص 789)![]()
وباز مولوی در مقام شمس تبریزی میگوید:
انبیا واولیا حیران شده در حضرتت
یحیی ویعقوب ویوسف خوش معلق می زند
عیسی وموسی چه باشد چاکران حضرتت
جبرئیل اندر فسونش سحر مطلق می زند
جان ابراهیم مجنون گشت اندر شوق تو
تیغ را بر حلق اسماعیل واسحق میزند
کیست آنکس اینچنین مردی کند اندر جهان
شمس تبریزی که ماه بدر را شق می زند
هر که نام شمس تبریزی شنید اندر جهان
روح او مقبول حضرت شد انالحق میزند(دیوان شمس)
احمد غزالی در دفاع از شیطان می گوید:کسی که ابلیس را موحد نداند کافر است.به او امر شده بود به غیر از سید خود سجده کند پس او نیز خودداری کرد(تلبیس ابلیس ص 68
مولوی نیز در دفاع از شیطان می گوید:
ترک سجده از حسد گیرم که بود
این حسد از عشق خیزد نه جحود
هر حسد از دوستی خیزد چنین
که شود با دوست غیری همنشین
بی گنه لعنت کنی ابلیس را
چون نبینی از خود اینم تلبیس را
به هر حال سران متصوفه از این سخنان زیاد دارند ومتاسفانه صوفیان آنهارا توجیه می کنند
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 3:12 | لینک ثابت |
مبارکباد

نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 23:23 | لینک ثابت |
جنگ قطبيت؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 13:19 | لینک ثابت |
فرقه قادریه
فرقه قادریه از دنبالهروان جنید بغدادی و شیخ عبدالقادر - گیلانی صوفی پر شهرت اهل سنت و جماعت - است. از این سلسله شاخههایی بسیار به وجود آمده است. شیخ محی الدین ابو محمد عبدالقادربن ابی صالح به روایتی در شب اول رمضان 471 هجری قمری در روستای بشتیر متولد شده است و وفات او را بسال 561 ذکر کرده اند.
وی در آغاز تحصیل نزد ابوزکریای تبریزی علوم ادبی را فرا گرفت و در سن هجده سالگی به بغداد رفت و نزد علمای آن سامان علم حدیث و فقه را آموخت. استاد وی در فقه حنبلی ابوالوفاء بن عقیل بود.مبانی تصوف را نزد ابوالخیر حماد الدباس کسب کرده است.
وی در طول این مدت به ریاضت و عزلت نشینی روی آورد. از طرف علی بن ابی سعد مخرمی به تدریس در مدرسه خود ایشان پرداخت و بدین ترتیب در پی ارشادات وی شهرتش گسترش یافت. وی خرقه مشایخ را از ابو سعید مخرمی گرفته است.
از القاب او شیخ کل - شیخ مشرق - محی الدین میباشد.وی سنی مذهب است و فقه حنبلی را از ابن عقیل آموخته. دراویش قادری امروز بیشتر در ناحیه کردستان حضور دارند اگرچه درولایات سند و بلوچستان و کشور مغرب نیز طرفدارانی دارد.
دراویش قادری عمدتا دارای گیسوان بلند هستند وشارب (سبیل ) بلند میگذارند ودر هنگام ذکر موهای خود را باز نموده وپریشان میکنند.
پيروان اين طريقت درك حقيقت و روشني روح و وصول به حق را در قيل و قال و سماع ميدانند و معتقدند كه لذت جسم موجب شادماني روح ميشود.
ذكر دراويش قادري بر دو نوع، يكي ذكر نشسته و نام «تهليل» و ديگري ذكر ايستاده به نام «هره» است. در ذكر نخست، حلقهوار مينشينند و شيخ يا خليفه رهبري ذكر را بر عهده ميگيرد. او در حلقه مريدان قرار ميگيرد و در حالي كه تسبيحي در دست دارد به رهبري ذكر دراويش ميپردازد. براي ذكر ايستاده «هره» دراويش به طور ايستاه حلقهاي تشكيل مي دهند و خليفه در وسط ايستاده و رهبري ذكر را به عهده ميگيرد. اين ذكر با آهنگ طبل (طاس)، دف و شمشال همراه است.
این طریقت تاثیر زیادی از یوگی های هندی پذیرفته و پیروان آنان در هنگام ذکر و سماع دست به اعمال خارق العاده میزنند.
برای عبد القادر پیروانش کرامتها وداستانهای دروغ زیادی نقل می کنند که در تاریخ تصوف بی سابقه است
شعرانى»در«طبقات الكبرى»1:110 نوشته:«شيخ عبد القادر گيلانى رضى اللّه عنه می گفت:مدت بيست و پنج سال تمام،در بيابانهاى عراق تنها و بيكس اقامت كردم.نه كسى را شناختم و نه كسى مرا شناخت.طوايفى از مردان غيب و جنّ نزد من ميآمدند و راه خداشناسى را به آنها تعليم ميدادم و خضر در آغاز ورودم به عراق با من همراهى و رفاقت كرد در حالى كه من او را نميشناختم، و شرط كرد كه با او مخالفت نكنم.او به من گفت:در اينجا بنشين!و من سه سال در همان جا كه او گفته بود،نشستم.هر سال ميآمد و میگفت:در همين جا باش تا من نزد تو بيايم.میگويد:يك سال در خرابه هاى مداين ماندم،و در اين مدت به انواع مجاهده با نفس مشغول بودم آب مينوشيدم و از چيزهاى دور ريخته ميخوردم،يك سال نه ميخوردم و نه مينوشيدم و نه ميخوابيدم.يك شب كه هوا خيلى هم سرد بود در ايوان كسرى خوابيدم،و محتلم شدم.برخاستم و رفتم در شط غسل كردم.سپس خوابيدم و محتلم شدم و رفتم در شط غسل كردم. و اين عمل،در آن شب،چهل بار تكرار شد كه من غسل ميكردم،سپس به بالاى ايوان صعود كردم كه مبادا خوابم ببرد».![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 0:13 | لینک ثابت |
شیعه از نظر قاضی نور الله شوشتری
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 1:27 | لینک ثابت |
پاسخ به چندسوال؟
پرسيدم به گفته شما اگر گناباديها و بزرگان آنها با خاندان پهلوي و دربار شاه روابط حسنه و نزديكي داشتند و حتي نسبت خويشاوندي آيا بعد از انقلاب نظام و شخص حضرت امام (ره) اجازه فعاليت به اين گستردگي به آنان مي داد ؟
چرا در امان نامه اي كه خود امام امضا كرده لقب سلطان الفقراء به قطب آنان داده ؟
چرا در خاطرات مرحوم سيد احمد خميني از روابط حسنه امام و سيد محمد شريعت ياد شده ؟
چرا اگر افساد آنان بارز است و مخالف نظامند و فرقه اي سلطنت طلب بوده اند با آنها برخورد نمي شود؟
چرا بصورت علني و شفاف از طريق صدا و سيما مردم نسبت به انحراف آنان آگاه نمي شوند؟
چرا با توجه به افزايش روز به روز طرافدارانشان هيچ اقدام رسمي و دولتي انجام نمي پذيرد؟
چرا هرگاه كه سرصدايي از گوشه اي در مورد آنها بلند ميشود مسئولين سرپوش گذاشته و ماجرا مسكوت مي ماند؟
خواهشمندم بطور شفاف از طريق معلومات خود و منابع مطلع در اختيار جواب سوالات اينجانب را داده تا هم خودم آگاه شوم و هم عده اي را كه در اين وادي با بنده مشاجره كرده و سعي در توجيح فرقه خود دارند را از غفلت برهانم
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 19:23 | لینک ثابت |
شیعه صوفی؟
نعمت الله ولی می گوید: بر جای رسول نعمت ا... ولی است دیوان اشعار 577
سپس فصلنامه عرفان ایران ارگان رسمی فرقه گنابادی می نویسد:اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است(عرفان ایران ش۷ ص ۳۳)
ویا می نویسد:قطب وامام هر دو مظهر یک حقیقت ودارای یک معنا واشاره به یک شخص است.(عرفان ایران ش ۷ ص۳۴)
ملا علی گنابادی درصالحیه چاپ دوم ص334 حقیقت598 می گوید:مقلد ناچار است که دروقت عمل مطاع(مرشد)رادرنظرآورد
میرزا زین العابدین شیروانی مست علیشاه که از سرسلسله های گنابادی است می گوید: دراین حال بایدکه سالک درمجامع واحوال وافعال واقوال ازمراقبت صورت مرشدغافل نشود.درهنگام ذکرو ورد وطاعت وخدمت؛ازوجه شیخ خودزایل نگردد.(ریاض السیاحه ص371)
ملا سلطان گنابادی در کتاب سعادت نامه ص 162 در مورد مقام قطب می گوید :
طالب و مرید اراده حضور نماید چنین داند که به خدمت پادشاه مقتدری می رود و به بخشش او امیدوار باشد که به یک آن دو عالم را بی سبب به او بخشد و خیال را مشغول صورت شیخ دارد
در صفحه 163 دوباره می گوید :
چون وارد حضور گردد در کمال عجز و فروتنی که شیوه نیازمندان است صورت بر خاک مذلت گزارد و به شکرانه این نعمت سجده بجای آورد.
و در ص 138:
مقصود از خلقت تو این طاعت و اقتداست بلکه می گوییم ارسال رسل و انزال کتب و زحمت انبیاء و مشقت اولیاء از برای ارادت و اقتداست .
ملا سلطان در ولایت نامه :ص 76
ولایت پیوند شجره الهیه است که از وجود بیعت گیرنده به دل بیعت کننده وصل می شود و آن پیوند صورت ملکوتی ولی امر است که از راه باطن به واسطه بیعت متصل به دل بیعت کننده می شود و همان صورت ولی امر ایمانی است که داخل دل می شود و همان صورت است حب علی (ع) که هیچ سیئه به او ضرر نمی رساند .
و در صفحه 223:
اگر پیوند ولایت را به سلامت به دم مرگ برد اگر گناه جن و انس را بر روی شانه خود ببرد تمام را بپاشاند ووهیچ معصیت با وجود آن پیوند که همان حب علی (ع) است ضرر نمی رساند به او
در همین حال نوع انتصاب را نیز من الله میدانند
ملا علی گنابادی می گوید:باید من الله باشد تا کوری دلیل کور دگر نگردد(صالحیه چاپ دوم صفحه ۲۱۸)و اگر چنین صوفی زیر آسمان نباشد:قرآن را مبین نباشد بلکه عترت هم نباشد.(صالحیه چاپ دوم صفحه ۲۱۸
در ولایت نامه ص 11 سطر 6.
صاحب ولایت کلیه مطلقه را الله توان گفت با این نظر و این لحاظ که فانی است در جهت غیب بینی و علی توان گفت به آن اعتبار که مضاف به کثرات است و مستولی بر کل است و رب توان گفت که تربیت کل موکول با اوست.
بعد می گوید :
خالق توان گفت به اعتبار اینکه خالقیت حق تعالی بواسطه آن ظهور می یابد
ملا سلطان در حکم قطبیت فرزندش میگوید:
پوشیده نماند که هر یک از اولیائ عظام را در زمان حیات وبعد از ممات خلفا ونواب لازم.که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض ودر جمله زمان حکم یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک .... جاری باشد لذا این ضعیف سلطان محمد نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود تاخیر را روا نداشتم (صالحیه چاپ دوم ص۳۴۶)
وصفیعلیشاه میگوید:
هزار دور از سپهر،چوبگذرد، گه شود
که تا یک آدم به دهر،صفی علیشه شود زبده ص 233
در فرقه ذهبیه در وصف مجد الاشراف از اقطاب خود گفته اند که:
خوان قدرت چيست شخص مهدوي
آن ولي حق به صاحب پيروي
ظل ظل الله امام انس وجان
هادي ومهدي در اين دور زمان
(رساله تنبيهيه ص12)
این سخنان کمی بود از هزاران ادعای بزرگان صوفیه
به هر حال هر خواننده متدینی که کمی اعتقاد به اهل بیت دارد متوجه خواهد شد اینها چه می گویند وچه می خواهند
حالا آیا می توان اینها را شیعه نامید؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 1:5 | لینک ثابت |
مهمترین خصلت برای یک صوفی
زور چه کسی بیشتر است؟ سوپرمن یا بابام؟
معلومه خودم به این سئوال جواب میدم : بابام.
اما باز یک سئوالی مطرح می شود: اگر من مطمئنم زور بابام بیشتر است چرا اینقدر ته دلم می ترسم و هی هر ازگاهی داد می زنم زور بابام!!! زور بابام!!!.
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 1:20 | لینک ثابت |
موضوع روایات رد بر تصوف؟
و إن كان معترفاًبحقوقكم؟»اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد (یعنی شیعه باشد وولایت شمارا قبول کند)
حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود: « دَع ذا عنكَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انهم أخسّ طوائف الصوفية والصوفية كلهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا وإن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه لامّة اُولئك الذين يجهدون في إطفاءنور الله والله يُتمُّ نوره و لو كره الكافرون».
«اين سخن را ترك كن ،مگر نمي داني هر كس حق ما را بشنتاسد ،مخالفت امر ما نمي كند ،آيا نمي داني ايشان پست ترين طوائف صوفيه ميباشند و اين صوفيان كلشان مخالف ما هستندو طريقه آنها باطل و برخلاف طريقه ماست و اين گروه نصاري و مجوس اين امت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) ميكنند و خداوند نور خود را تمام ميكند اگد چه كافران خوش ندارند
علاوه بر این روایت که نظر سلطانحسین تابنده را در میکند باید عرض کنم که بر فرض سخن شمارا قبول کنیم.این تاییدی بر نظر ما در رد تصوف است.چون نشان می دهد تصوف محصول اسلام مخالف اهل بیت است ونه اسلام اهل بیت.ثانیا بسیاری از اقطاب شما تا نعمت الله ولی سنی مذهب بوده اند وروایات شامل حالشان می شود
اصلا خنده دار نیست امام رضا علیه السلام اینجور تصوف را رد نمایند بعد شماها بگویید ایشان ولایت خود را به معروف کرخی داده اند
به هر حال اگر کسی بخواهد تعصب بیجا به خرج ندهد وکمی تحقیق کند خواهد دید اهل بیت علیهم السلام به شدیدترین وجه صوفی گری را رد نموده اند
به هر حال توجه نکردن به نظر اهل بیت در این مورد ضررش توجه آنانی خواهد شد که حاضر نیستند حتی در این مورد تحقیق وفکر کنند چه رسد به توجه.
والعاقبه للمتقین
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت 1:57 | لینک ثابت |
لطفا درست بخوانيد بعد نقد كنيد؟
این که گفتی را ثابت کن اگر راست میگی. کجا مولوی به مقام زهرا(ع) جسارت کرده؟ همینطوری باز بی مدرک در کردی؟
در حاليكه شمس خود را عارف كامل مي داند.وزاهد در فرهنگ شمس وساير صوفيان به كسي گويند كه از روي ترس از جهنم خدارا عبادت ميكندوبه عبارت ديگر پايين ترين طبقه مخصوص زاهدان است
حال باز برخي قلم به دستان جاهل سعي دارند شمس را شيعه معرفي نمايند ومدعي مي شوند اين سخنان شمس از روي تقيه بوده
اما سوال اينست كه چطور فاطمه زهرا سلام الله عليها را عارفه نمي داند
ولي در حق خلفا اينهمه فضيلت مي تراشد:مدعي مي شود:جبرئيل به پيامبر ص گفت كه اگر 4 برابر عمر نوح عمر فرصت داشتم كه فضائل عمر را بشمارم مناقب او تمام نخواهد شد.بعد پيامبر از جبرئيل مي پرسد:پس مقام ابوبكر چه اندازه است.جبرئيل مي گويد عمر با همه فضيلتهايي كه دارد يك خوبي از خوبيهاي ابوبكر است(مقالات شمس ص 400)
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت 12:55 | لینک ثابت |
سال مولوی؟؟؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت 3:2 | لینک ثابت |
میلاد مادر خوبیها مبارکباد
گيتي عرض است و فاطمه جوهر اوست
در قدر و شرافتش همين بس که زخلق
احمد پدر است و مرتضي شوهر اوست

نوشته شده توسط صابر قدسی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 1:59 | لینک ثابت |
سیر الی الابلیس

نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 17:35 | لینک ثابت |
دوران سیاه فرقه سازی؟
یکی از عجیب ترین فرازهای تاریخ ایران سالهای 1230 تا 1330 ه قمری است.دوران سیاهی که انگلستان توانست در ایران حداکثر بهره برداری را بنماید
از جمله عجیب ترین وقایع در این دوران.تاسیس فرقه های ومذاهب انحرافی بسیار زیادی است که در طول تاریخ ایران بی سابقه بوده است
علاوه بر دو انحراف بزرگ بابیت وبهائیت، فرقه های صوفی زیادی نیز در این دوران رشد نمودند
به این اسامی وسال تولدشان نگاه کنید
1-علی محمد باب موسس بابیت:تولد 1235 ه قمری
2-میرزا حسینعلی نوری ملقب به بهاء موسس بهائیت:تولد 1236ه قمری
3-ملا سلطان گنابادی موسس صوفیه گنابادی :تولد 1251
4-جلال الدین ابولفظل عنقا موسس صوفیه اویسیه:تولد 1264
5-میرزا حسنعلی صفیعلیشاه موسس صوفیه صفیعلیشاهی:تولد 1288
6-میرزا عبدالحسن ذولریاستین مونسعلیشاه:موسس صوفیه مونسعلیشاهی تولد:1290
7-سید حسین حسینی ملق به شمس العرفا موسس صوفیه شمس العرفائی:تولد 1288
و.......
نگاهی به این ایام وسالهای تولد این اشخاص وچندی بعد ادعاهایشان نشان می دهد که چقدر در این ایام اسلام به بازی گرفته شده وزمینه برای پیدایش انحراف در تشیع فراهم شده است
اسامی وافرادی که نام برده شدند تنها گوشه ای از تاریخ غم انگیز این دوران سیاه هستند
به هر حال برای کسانیکه تعصب کورکورانه ندارند تحقیق در این برهه از تاریخ می تواند راهگشا باشد
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 0:7 | لینک ثابت |
جعل حكم قطبيت؟؟

نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت 13:29 | لینک ثابت |
یه سوزن به خودت.یه جوالدوز به دیگری؟؟؟
آقا وقتی آدم از لحاظ علمی کم بیاره ونتونه جواب مخالفینشو بده دچار سردرگمی شدید میشه
در همین راستا نویسنده وبلاگ محترم صوفی در نامه ای به مقامات امنیتی خواستار برخورد با صابر قدسی(بنده) شده است
وی نوشته است : از جمله این افراد تفرقه افکن فرد مفلوکی است که با نام مستعار صابر قدسی دست به اینکار میزند و در وبلاگ خود با بی شرمی تمام به مومنین توهین نموده و تهمتهای قابل پیگیری وارد نموده و سپس سعی میکند با شوراندن مردم بر علیه عده ای از شیعیان واقعی علی (ع ) به نیات شیطانی خود دستیابد .
وبعد در قسمتی دیگر نوشته استکه:در پایان بار دیگر به این نکته تاکید میکنم با چنین افرادی که با ایستادن در تاریکی و ناسزا گویی به دیگران و عقاید آنان قصد فتنه انگیزی دارند باید به سختی بر خورد کرد چون خطر این افراد از اشخاص قداره کش که دولت قصد مقابله با آنان را دارد بیشتر است
خدمت این برادر گرامی باید عرض کنم که
اولا شما ودوستانتان که وبلاگ بنده را مدتها تحرییم نموده اید از چه نگرانید
ثانیا:بنده کجا به عقاید شما توهین کرده ام.اگر ذکر نظر بزرگانتان وافشاگری های مستند توهین محسوب می شود شما درست می فرمایید
ثالثا:چطور بزرگان فرقه گنابادی می توانند با همه نوع ترفند در راه ایجاد تفرقه واقعی که همان فرقه گرایی است گام بردارند واز هیچ کوششی دریغ نکنند اما نقد عقاید شما وانحرافات عقیدتی شما از آثار خودتان شکستن امنیت ملی است
اگر لطف کنید وسری به وبلاگهای دوستانتان مانند بایاران وایلیا و..بزنید خواهید دید چه کسی فتنه می کند
ضمنا لطفا اینقدر به امیر مومنان ظلم نکنید واز نام ایشان سوء استفاده نکنید
به نام مبارک امیر مومنان دم از ولایت کاسنی می زنید که بسیاری از آنها اصلا امامت ایشان را قبول نداشته اند.حتی کسانی چون یافعی وگورکانی وغیره از دشمنان تشیع بوده اند
برادر گرامی.تا بساط ترویج فرقه گرایی در بین امت اسلامی هست وتا وقتی که جوانان این مرزو بوم در دام تصوف می افتند صابر فعالیت خواهد کرد که پیامبر گرامی اسلام فرمودند:
قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی وفرادی
یعنی شما را توصیه ای میکنم که در راه خدا دو نفری ویا تک نفری قیام کنید
یا حق
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت 2:38 | لینک ثابت |
تمایل به تصوف چرا؟؟؟
نور علیشاه ثانی قطب دوم فرقه صوفی گنابادی میگوید:
صوفی موحد است و موحد غیر محدود است و مذهب در حد است و صوفی رو به بی حدی است . صالحیه حقیقت 233:
وباز ادعا میکند که:
پس از یقین عبودیت نیست ربوبیت است و تکلیف نیست . حقیقت 411
به هر حال انسانهایی که می خواهند هم از دستورات دین فرار کنند هم توجیحی داشته باشند بهترین راه پناه بردن به تصوف است
از همه مهمتر وقتی راه عقل بسته شد وراه دل باز شد وهمه چیز توجیه شد دیگر کارها آسان می شود
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه نهم تیر 1386 ساعت 1:51 | لینک ثابت |
دلایل حرکت های تروریستی برخی از فرقه ها
با رشد روز افزون تشیع در سراسر دنیا وهمچنین حرکت هوشیارانه حوزه های علمیه ودستگاه های تبلیغی کشور در راه ترویج معارف ناب اهل بیت ومقابله با فرقه های انحرافی ،دشمنان خارجی وبرخی از سران فرقه ها به تکاپوی جدی افتاده اند.
از جمله این حرکتها ترور مبلغین تاثیر گذار وهوشیار است
دو هفته قبل جریان انحرافی موسوم به مکتب به سر کردگی دکتر بهرام الهی فرزند فتح الله جیحون آبادی مشهور به نور علی الهی در شهرستان هشتگرد حجه الاسلام صبائی امام جمعه سابق واز فعالین ضد این فرقه را به شهادت رساندند

هر چند خاندان جیحون آبادی (که پدر بزرگشان علی الهی بوده وپدرش نورعلی مدعی تاسیس دین جدید بوده) سر در آخور دولت فرانسه دارند اما در مقابل یک روحانی هوشیار نتوانستند دوام بیاورند وبا حذف فیزیکی او اوج ضعف وزبونی خود را نشان دادند
ترور حجه الاسلام سیمری در اهواز نیز به دست عوامل فرقه ضاله وهابیت نیز ناشی از ضعف وانحطاط این فرقه است

این جریانات وفرقه ها که نمی توانند در مقابله علمی با تشیع خودی نشان دهند برای جبران ضعف خود از شیوه ترور استفاده می کنند
سابقه برخی از فرقه های صوفیه نیز در این مورد بسیار ننگین است
خصوصا فرقه ذهبیه که تا کنون چندین بار دست به ترور افراد زده اندو پرونده چند سال قبل آنها در ترور یکی از توبه کرده های این فرقه در رسانه ها منتشر گردید
فرار یک فرقه وجریان از تن دادن به مناظره وبحث به بهانه های واهی نشانگر بطلان وضعف آن است
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 0:59 | لینک ثابت |
درخواست مدرک
یکی از مراجعین وبلاگ در مورد مطلب قبلی بنده درباره تلاشهای سیاسی فرقه گنابادی وانتشار اسناد محرمانه نوشته است که:
سلام خدمت مدیریت وبلاگ :
می خواستم بگم که من از مردم عادی هستم و شیعه هستم و اهل صوفی ها هم نیستم فقط از شما می خام که یک مدرک درباره ی پست قبلی که گذاشتید ارائه بدید چون بنده شنیده ام که مطالب شما کذب هست
در مورد مخالفت این فرقه با نظام که نیازی به مدرک نیست.اگر سری به وبلاگها وسایتهای اونها بزنید همه چیز دستگیرتان میشود
وبلاگهایی همچونhttp://www.bayaran.blogfa.com/ وhttp://www.sufinews.blogfa.com/
اما در خصوص نامه ها واسناد محرمانه موارد متعددی تا کنون بوده که برخی از آنها را اشاره میکنم
چندی قبل مصوبات شورای تامین استان قم که محرمانه است توسط وکیل این فرقه روبده شد ودر اختیار وبلاگها وسایتهایی همچون اخبار صوفیه قرار گرفت وانتشار یافت
نامه های دیگری نیز بارها منتشر شده که در گروه دراویش گنابادی در یاهو ..انتشار یافته است
در آخرین مورد نیز وبلاگ موسوم به بایاران اقدام به انتشار نامه محرمانه دبیر سابق هیات عالی گزینش کشور نموده است که عکس آنرا در وبلاگ می گذارم

هر چند بسیاری از اوقات با افشای این اعمال فورا آنها را از وبلاگهایشان حذف می نمایند اما بنده معمولا از آنها عکس تهیه می نماییم
موارد بسیار زیاد دیگری نیز هست که میتوانید به آدرسهای زیر مراجعه نمایید وعمق کینه اینها را با نظام ببینید
http://www.bayaran.blogfa.com/ .http://www.sufinews.blogfa.com/
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 3:14 | لینک ثابت |
انسان کامل
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه پنجم تیر 1386 ساعت 11:31 | لینک ثابت |
تلاشهای سیاسی اتباع فرقه گنابادی
نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه چهارم تیر 1386 ساعت 14:34 | لینک ثابت |
یا علی درویش وصوفی نیستم...
ساقی امشب باده از بالا بریز باده از خم خانه مولا بریز
باده ای بی رنگ و آتش گون بده زان که دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من می چکد نام تو از لب های من
محو کن در باده ات جام مرا کربلایی کن سرانجام مرا
یا علی درویش و صوفی نیستم فاش می گویم که کوفی نیستم
لیک می دانم که جز دندان تو هیچ دندان لب نزد بر نان جو
یا علی لعل عقیقی جز تو نیست هیچ درویشی حقیقی جز تو نیست
لنگ لنگان طریقت را ببین مردم دور از حقیقت را ببین
مست مینای ولایت نیستند سرخوش از شهد ولایت نیستند
خیل درویشان دکان آراستند کام خود را تحت نامت خواستند
خلق را در اشتباه انداختند یوسف ما را به چاه انداختند
کیستند اینان رفیق نیمه راه وقت جان بازی به کنج خانقاه
فصل جنگ آمد تما شا گر شدند صلح آمد لاله ی پرپر شدند
دل به کشکول و تبر زین بسته اند بهر قتلت تیغ زرین بسته اند
موج ها از بس تلاطم کرده اند راه اقیانوس را گم کرده اند
موجها را می شناسی مو به مو شرحی از زلف پریشانت بگو
بازکن دیباچه توحید را تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز کن مشتهای کوفیان را باز کن
باز کن چشمان نازآلوده را بنگر این چشم نیاز آلوده را
باز گو شعب ابی طالب کجاست آن بیابان عطش غالب کجاست
...............................
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 3:9 | لینک ثابت |
تصوف ومهدویت(2)
ادامه بحث تصوف ومهدویت نظر برخی از صوفیه را در این مورد مطرح می کنیم
برخی از صوفیه همچون مولوی مهدویت را نوعیه می دانند وبرایشان فرقی ندارد مهدی کیست واز نسل کیست.
او ولی وقطب وقت را مهدی می داند و میگوید:
پس به هر دوری ولیی قائم است تا قیامت آزمایش دائم است
پس امام حی ناطق آن ولیست خواه از نسل عمر خواه از علیست
مهدی وهادی وی است ای راه جو هم نهان وهم نشسته پیش رو
استاد وی شمس تبریزی نیز سعی دارد به افراد زمان خود بگوید که نیازی به ائمه نیزست وشما خود می توانید جای امام باشیید وی می گوید:تا کی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان می تازید؟...وتا کی به عصای دیگران به پا روید؟این سخنان که می گویید از حدیث وتفسیر وحکمت وغیره سخنان مردم آن زمان است. که هر یکی در عهد خود به مسند مردی نشسته بودند واز خود معانی می گفتن و چون مردان این عهد شمایید اسرار وسخنان شما کو.بعضی کاتب وحی بودند وبرخی محل وحی.اکنون جهد کن که هر دو باشی.هم محل وحی وهم کاتب وحی.خود باشی.(مناقب العارفین افلاکی ص ۵۲)
بزرگان مطرح صوفیه نیز در آثارشان از امام زمان خبری نیست.هر چند بارها نام عمر وابوبکر را برده اند
در همین زمینه علاء الدوله سمنانی مهدی را یکی از اقطاب خود می داند که از دنیا رفته است
وی می گوید: مهدي (امام زمان)جزو اقطاب ماست وفرزند عسگري است كه غايب بود و بعدها ظهور كرد و17 سال قطب بود ودرگذشت وابومريم مغربي نماز اورا خوند
ميبدي نیز در فواتح السبعه همين نظر را ميدهد
اگر کسی بخواهد واقعا پیگیری کندمتوجه می شود در تصوف قطب همه چیز وهمه کس است واوست که امام زمان وقت است
لذا ملا سلطان گنابادی زیرکانه مقامی به قطب می دهد که دیگر اصلا فکر امام زمان در سر نگنجد
او قطب را صاحب ولایت کلیه الهیه می داند و می گوید:
همین مورد ملا سلطان گنابادی میگوید: صاحب ولایت کلیه مطلقه را الله توان گفت با این نظر و این لحاظ که فانی است در جهت غیب بینی و علی توان گفت به آن اعتبار که مضاف به کثرات است و مستولی بر کل است و رب توان گفت که تربیت کل موکول با اوست.
بعد می گوید : خالق توان گفت به اعتبار اینکه خالقیت حق تعالی بواسطه آن ظهور می یابد(در ولایت نامه ص 11 سطر 6.)
به هر حال تصوف به عنوان یک فرقه در مقابل تشیع جهت توجیه اعتقادات خود دست به شبیه سازی زده است ومساله مهدویت نیز مصون نمانده است
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 22:3 | لینک ثابت |
تصوف ومهدویت(1)
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 1:25 | لینک ثابت |
پاسخی به یکی از مراجعین
شما که در تاریخ تصوف این همه وارد هستید تاریخچه سلسله چشتیه و نقش آن در تحولات 30 -40 سال اخیر این کشور بنویسید. به هر حال آن ها نیز یک فرقه صوفیه و البته از نظر شما ضاله هستند؟ نیستند؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 0:13 | لینک ثابت |
یا صاحب الزمان

به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
کمان و تیر بگیروبه کوی عشق بیا
عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد
سکوت می شکند تکسوار وادی عشق
چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
تورا به هرچه قسم آتش غزل بنشین
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه یکم تیر 1386 ساعت 11:30 | لینک ثابت |
