پاسخ منطقي فرقه گنابادي به مناظره؟
منطقي ترين جواب را نويسنده وبلاگ صوفي اين فرقه داده است كه با هم مي خوانيم:
امروز مطلبی در وبلاگ منحرف "خرقه " دیدم که واقعآ دیدن دارد
موضوع این است که این وبلاگ ورشکسته برای اینکه به همت فقرا دیگر بازدید کننده ای ندارد دست به حربه جدید برده و آن این است که پیشنهاد مناظره با فقرا را مطرح کرده البته بقول خودش قصد مناظره با متخصصین فقرا را دارد .نامبرده ادعا کرده این پیشنهاد توسط یکی از دوستان وهمچنین مدیر سایت صوفیسم ارایه شده . گفتنی است اکثر سایتها و وبلاگهای فقرا به دست همین باصطلاح دوستان آقای مناظره چی فیلتر شده ودر این موقعیت که حتی از نام صوفی هم هراس دارند و زبانی جز زبان زور و کتک و تهدید برای مناظره باصوفیه وجود ندارد چگونه می توان به ادعای این افراد توجه کرد که پیشنهاد مناظره رودر رو میدهند ؟)
خوب.دوستان منطق اين قوم را ببينند.
البته لازم است خدمت ايشان عرض كنم كه وبلاگ بنده به فضل خدا ازجميع وبلاگهاي شما پربازديد تراست.
فقط لازم است اين نكته را ياد آوري كنم در دفعه قبل كه روحانيون بروجردي با چند اعلاميه بزرگان اين فرقه را دعوت به مناظره كردند با پاسخ منطقي اين فرقه يعني حمله به مسجدالنبي بروجرد وضرب وشتم امام جماعت آن مواجه شدند كه نهايتا مردم خشمگين نيز به خانقاه حمله نمودند.
اميدوارم آقاي نورعلي تابنده براي يك بار هم كه شده خود يا يكي از مريدانش را براي مناظره بفرستد تا مردم خود متوجه شوند كه اينها چه مي گويند وچه در چنته دارند.
ياحق
اجابت دعوت دوستان
بنده براي مناظره اينترنتي اعلام آمادگي مي نمايم ودر صورت صلاحديد جهت تدارك مناظره حضوري چند نفر از متخصصين فرقه وچند كارشناس نقد تصوف اعلام آمادگي مي نمايم.
در صورتيكه آقايان گنابادي اعلام مناظره نمايند اين مناظره حضوري فيلمبرداري شده ودر اختيار عموم مردم قرار مي گيرد تا مردم خودشان قضاوت كنند.
ضمنا در صورت نياز به مناظره اينترنتي ،پيشنهاد مي شود هفته اي ۲ سئوال از طرفين طرح شده وپاسخ داده شود.ويا هر نوعي ديگر از مناظره بنده حاضرم.
يا حق
مدعيان عرفان،شهود وكرامت
اين روزهها بازار ادعاي عرفان،شهود وكرامت بسيار داغ است.علاوه بر فرقه هاي مدعي تصوف،هر از گاهي از گوشه وكنار افرادي پيدا مي شوند كه ادعاي كشف وشهود وارشاد خلائق مي نمايند.
در همين مورد مطلبي را ازعارف كم نظير معاصر حضرت امام خميني رحمت الله عليه مي آورم باشد كه چراغ راه گردد.
امام خميني رحمت الله عليه مي فرمايند:
مثلا درعلماء عرفان گاهي پديد آيد كسي كه خود را اهل شهود داند واز اصحاب قلوب وسابقه حسني انگاردوبر ديگران لاف ترفع وتعظم زند وحكما وفلاسفه راقشري وفقها ومحدثين را ظاهر بين وساير مردم را چون بهائم داند.بيچاره خود لاف از فناء في الله وبقاء بالله زند وكوس تحقق كوبد با آنكه معارف الهيه اقتضا مي كند خوش بيني به موجودات را،اگردرك معرفت الله كرده بود به مظاهر جمال وجلال حق تكبر نمي كرد واين نيست جز آنكه معارف به قلبش وارد نشده ،بيچاره به مقام ايمان هم نرسيده دم از عرفان مي زند.(چهل حديث.ص 83)
ايشان در مورد اعجاز وكرامت از سوي انبيا وائمه نيز مي فرمايند:
انبيا واوليا از اظهار وآوردن معجزه وكرامت ابا نموده چرا كه نمايش نوعي از سلطنت وولايت است.وبا وجودي كه پيامبران موقع آوردن معجزه به نماز ايستاده وتسبيح وتهليل خداوند متعال كرده اند باز هم از اينكه معجزات به دست آنها انجام شود ناراحت وناراضي بوده اند مگر مواردي كه اقتضا ومصلحت داشته باشد.(مصباح الهدايه الي الخلافه ص 53)
حال وقتي اينگونه پيامبران وائمه رفتار مي كرده اند چگونه عده اي هر روز براي خود كرامت تراشي مي كنند ومردم را ازتعبد به شرع به سوي خود دعوت مي كنند
صوفيه وپلوراليزم مذهبي
«سنّي كسي است كه پيرو رسول خدا بوده و از دو زيادهروي بر كنار باشد؛ نه دشمن علي و اولاد او باشد و نه دشمن خلفاي راشدين(ابابكر، عمر و عثمان). به اين ترتيب كسي كه از خلفاي راشدين بدگويي كند، رافضي است و كسي كه با علي7 مخالفت كند، خارجي است. كسي كه به خلفاي راشدين و به آل رسول الله احترام گذارد و حرمت آنان را مراعات نمايد و سنت رسول خدا را نيز پاسدار باشد، سني محسوب ميشود. به اين اعتبار است كه بسياري از بزرگان تصوف و عرفان مانند سنايي، مولانا، عطار و شاه نعمت الله ولي، خود را سني خواندهاند).(مجموعه مقالات درباره شاه نعمت الله ولي، ص 49)
به هر حال اين مساله از نقاط ضعف تصوف در مقابل تشيع است كه دشواريهاي زيادي را در پي داشته است وباعث شده نهايتا آقاي نورعلي تابنده قطب فرقه گنابادي حق را به خلفا ومردم عصر امير مومنان بدهد ودرصفحه ۱۱ مجموعه مقالات در مورد شاه نعمت الله ولي بگويد:
خلافت، حق علي نبود؛ حق ملت بود و وظيفه علي؛ يعني ما مسلمين حق داشتيم كه بعد از پيغمبر به عنوان جانشين او خليفهاي مثل علي داشته باشيم
صوفيان وشعراي فارسي
معمولا در طول تاريخ ادبيات فارسي ايران صوفيه سعي كرده اند با تبليغات زياد نشان دهند كه اكثر مفاخر شعر وادب اين ديار صوفي هستند.هر چند از قرن چهارم صوفيه براي تبليغ تصوف به شعر وشاعري روي آورده اند.
هر چه شعر عرفاني را پيدا كنند آنرا به تصوف ترجمه كرده وشاعر را صوفي انگاشته اند.
در حاليكه بسياري از بزرگان شعر وادب اين ديار در آثار خود حملات جانانه اي به صوفيه دارند
براي نمونه مواردي را ذكر مي نمايم:
حكيم سنائي در باره شكب بارگي صوفيه مي گويد:
صوفيان را زپي راندن كام قبله شان شاهد وشمع وشكم است
زاهدان را زبراي زه وزه قل هو الله احد دام ودم است(ديوان سنايي 82)
ويا در شعري ديگر مي سرايد:
باز اگر خويش باشدت صوفي او خود از هيچ روي لا يوفي
خانه ويران كند به ليل ونهار گه به شكرانه گه به اشتغفار
خرمگس وار بهر لقمه ودانگ گوشت گنده كنان بيهده بانگ
دوربينان سفله چون كركس روي شويان ديده كش چو مگس
خانه خالي كند زنان چو ناي پر كند چون شكم طهارت جاي
پسرت هيچ اگر دراو خندد شاهد وشاهدي در او بندد(حديقه الحقيقه 666)
سعدي شيرازي درشكم چراني قلندران صوفي مي گويد:
اگر جور شكم نيستي هيچ مرغي در دام صياد نيفتادي بلكه صياد خود دام ننهادي.حكيمان دير دير خورند وعابدان نيم سير خورند وزاهدان سد رمق وجوانان تا طبق برگيرند وپيران تا عرق كنند.اما قلندريان چنان بخورند كه در معده جاي نفس نماند وبر سفره روزي كس.
اسير بند شكم را دو شب نگيرد خواب شبي زمعده سنگين شبي زدلتنگي(گلستان 178)
حافظ صوفي ستيز نيز مي گويد:
صوفيان جمله حريفند ونظر باز ولي زين ميان حافظ دلسوخته بد نام افتاد
********************
صوفي نهاد دام وسر حقه باز كرد بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
********************
صوفي شهر بين كه چون لقمه شبهه
مي خورد پار دمش دراز باد اين حيوان خوش علف
********************
بوي يكرنگي از اين قوم نمي آيد خيز دلق آلوده صوفي به مي ناب بشوي
********************
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم شطح وطامات به بازار خرافات بريم
********************
كجاست صوفي دجال فعل ملحد شكل بگو بسوز كه مهدي دين پناه رسيد
فرقه موسوم به مكتب =دراويشي جدا شده از فرقه هاي اهل حق
باسمه تعالي
موسس :فتح الله جیحون آبادي مشهور به نور علي الهي.
وي از سران فرقه شاه حياسي از شاخه هاي فرقه موسوم به اهل حق(علي الهي هاي ايران) مي باشد.پدر وي نعمت الله جيحون آبادي است كه در ديوان شاه نامه حقيقت خود در اشعار زيادي امير مومنان را به عنوان خداوند معرفي مي نمايد.

نورعلي الهي بعدها مدعي تاسيس دين جديدي شد وجرياني را راه اندازي كرد كه به فرقه مكتب مشهور است.
امروزه اين فرقه توسط فرزندش دكتر بهرام الهي از فرانسه اداره مي شود.
كتاب آثار الحق در دوجلد يكي از آثار نورعلي الهي است كه وي در آن كتاب مدعي مسائلي مي شود كه نشان از ظلالت وگمراهي وي وپيروانش دارد.
وي مي گويد:حضرت علي به من فرمود دين تو ابداعي است ولي نيك ابداعي است[1]
وبعد مدعي مي شود كه:مكتب ما عبارتست از جوهر كشي اصول تمامي اديان اعم از اوامر ونواهي است.[2]
در اين فرقه شخصي بنام سلطان اسحاق به عنوان ششمين مظهر خداوند در روي زمين معرفي شده است.وي درباره سلطان اسحاق مي گويد:
شريعت را محمد كامل كرد،ولايت را علي كامل كرد،سلطان هم آمد طريقت را كامل كرد وما با كسي كاري نداريم.[3]
وي بعد خود را مظهر امير مومنان معرفي نموده ومي گويد:زندگي من وعلي طابق النعل بالنعل يكي است.[4]
ومدعي مي شود:تمام مظهرها از لحاظ مكتب با هم فرقي ندارند.زندگاني خود من تطبيق مي كند با زندگاني علي وهيچ فرقي ندارد.[5]
وي احكامي نيز براي دين خود اختراع نموده است.
مثلا در مورد اختلاف زن وشوهر مي گويد:درزماني كه بين زن وشوهر اختلافي باشد داراي فرزند بشوند اولادشان به منزله حرام زاده است.[6]
ودر مورد وصيت اين حكم لازم اسلام مي گويد:وصيت معني ندارد[7]
امروزه دكتر بهرام الهي فرزند همين شخص در فرانسه وبا كمك دولت فرانسه ودر پرتو رفاقتي كه با شخص ساركوزي از زمان وزارت كشور وي تا كنون دارد با چاپ كتب وروشهاي ديگر سعي دارد جوانان اين مرزو بوم را به فرقه اي خرافي دعوت كند

فرقه ای که محصول تفكر پدر بزرگش بعنوان يك غالي،(كسانيكه در حق امير مومنان غلو مي كنند)پدرش به عنوان يك منحرف ،كه سعي در به روز كردن فرقه داشت وخودش به عنوان يك روشنفكر غرب زده ،كه سعي دارد فرقه اش را مدرن كند.
كتاب سلوك در تاريكي در نقد نورعلي الهي وآثار وي نوشته شده است.
منابع:
فجر پيروزي مبارك

پيوند غرب وتصوف
عجايبي از صوفيان گنابادي 2
در ادامه پاسخ به ادعاهاي سايت سوفيسم Sufism))فرقه گنابادي بقيه نامه مدير سايت را بررسي مي كنيم
وي مي نويسد:
براي مثال دراويش گنابادي موظف به دوام طهارت و دائم الغسل يا دائم الوضو بودن و بيداري بين الطلوعين و اوراد مستحبه ونمازهاي نافله مستحبه مؤكده و دوام ذكرخدا و ... ميباشند و سالك با سلوك در مسير تقيد و دقتش در احكام بيشتر نيزميشود. مسلما صوفي با صوفي نما متفاوت است همانگونه كه عالم با عالم نما متفاوت است.
در ادامه جواب بايد عرض كنم كه اولا بنده تعداد زيادي از دراويش گنابادي را مي شناسم وحتي در قشر با سواد آنها كمتر ديدم كه احكام خود را بلد باشند وتا چه رسد به نوافل واعمال مستحبه ودوام ذكر خدا.
اگر منظور از ذكر خدا يا محبوب ويا مجذوب بسته به نام طريقتي قطب در هر دوره است كه قبول دارم.
بر فرض محال كه دراويش فرقه شما اين اعمال را انجام دهند(كه نمي دهند وفقط شعار است) آيا اين نشانه حقانيت است.
كسي كه اعتفقاداتش مشكل دارد اگر هر شب وروز نماز شب بخواند چه فايده.
اگر كثرت عبادات نشانه حقانيت است كه خوارج نهروان برروي پيشانيهاشان پينه بسته بود.
بعد گفته اند:
مسلما صوفي با صوفي نما متفاوت است همانگونه كه عالم با عالم نما متفاوت است.
طبق نظر ائمه اطهار صوفي وصوفي نما هر دو بر باطلند نه فقط صوفي.در ضمن هر فرقه صوفي خود را حق وبقيه را صوفي نما مي داند.اينكه امام هادي عليه السلام همه صوفيه را مخالف خود معرفي مي كند بايد مورد توجه آنهايي قرار بگيرد كه خود را شيعه مي دانند.
بعد مي نويسد
سفيان ثوري نيز مورد قبول صوفيه حقه نيست بلكه حضرت صادق عليه السلام مقتداي صوفيه است بلكه ثوري و ابو حنيفه هردو مانع رسيدن دست طلاب ولايتبه دامان مقدس صاحب ولايت زمان يعني حضرت
صادق عليه السلام بودند.
عجيب است كه فقط اسم سفيان ثوري را مي آوريد.اصلا تصوف چه ربطي به ابوحنيفه دارد.ابوحنيفه پيشواي اهل سنت حنفي است.
وجالب اينكه موسس فرقه نعمت اللهي شاه نعمت الله ولي كه شما فرقه خود را به او مي رسانيد ضمن تاييد ابوحنيفه و راه اومي گويد:
پرسند زمن چه کیش داری ای بیخبران چه کیش دارم
از شافعی و ابوحنیفه آیینه خویش پیش دارم
درعلم نبوت وولایت از جمله کمال بیش دارم
ایشان همه بر طریق جدند من مذهب جد خویش دارم(کلیات شاه نعمت الله، حرف میم، چاپ کرمان، ص ۷۱۲ ؛ همان چاپ حروفی، ص ۵۷۹.)
موسس تصوف ابوهاشم كوفي است كه امام صادق عليه السلام درپاسخ به سئوالي در مورد وي فرمودند:
انه كان فاسد العقيده جدا وهوالذي ابتدع مذهبا يقال له التصوف وجعله مفرا لعقيدته الخبيثه:يعني همانا ابوهاشم فرديست كه فساد جدي عقيدتي دارد واو كسي است كه مذهبي را بدعت نهاد كه تصوف نام دارد.(اثني عشريه شيخ حر عاملي؛سفينه البحار،حديقه الشيعه و..)
حال چگونه است امامي كه تصوف را بدعت مي نامد خود موسس تصوف باشد.آنهم تصوفي كه همه سران وموسسان اوليه آن سني بوده اند.
وجاي تعجب دارد كه امام صادق عليه السلام موسس تصوف باشد وساير ائمه تصوف را نفي كنند وصوفيه را مخالف خود بدانند.
اگر راست مي گوييد يكبار همه احاديث رد تصوف را بنويسيد واز لحاظ سندي آنرا به بحث بگذاريد.كاري كه هيچ كدام از سرانتان نتوانستند انجام دهند چون مي دانستند باعث افشاي شما مي شود.
عجایبیی از صوفيان گنابادي.قسمت اول
يكي از دوستان طي ايميلي مسائلي را با مدير سايت سوفيسم وابسته به فرقه صوفي گنابادي مطرح نموده است كه جوابيه اي از سوي مدير سايت ارسال شده است كه بنده آنرا در چند پست نقد مي كنم.
وي نوشته است كه:
مسلما بنده لياقت صوفي بودن را ندارم چون
تصوف را حضرت اميرالمؤمنين علي
ع در عوالي اللئالي تعريف ميفرمايند كه :
«التَّصَوُّفُ اَرْبَعَةُ اَحْرُفٍ تاء
وَ صاد وَ واو وَ فاء، التّاء
تَرْكٌ وَ تَوُبَةٌ وَ تُقي، وَ الصّاد
صَبْرٌ وَ صِدْقٌ وَ صَفا، وَ
الْواو وِرْدٌ وَ وُدٌّ وَ وَفاء،
الْفاء فَرْدٌ وَ فَقْرٌ وَ فَناء»
وظيفه صوفيه حقه رعايت مو به موي شريعت
اسلام است و هنگام بيعت از طالبين
شرط ميگيرند كه در تعظيم اوامر و نواهي
زاكان شريعت مطهره مقيد باشند و
حتي فراتر از اتيان واجبات و ترك محرمات
تأكيد بر انجام مستحبات و احتراز
از مكروهات دارند.
در جواب نويسنده محترم با هم مطالبي را مرور مي كنيم تا ببينيم از ادعا تا عمل چقدر فرق است.
آنچه مسلم است معمولا فرقه هاي مختلف وحتي بهائيها و..هميشه سعي مي كنند چهره اي مثبت از خود نشان دهند وانحرافات خود را مي پوشانند.
در مورد فرقه گنابادي نيز موارد همينگونه است.اما جواب ايشان.
در مورد روايتي كه نوشته اند همه ما مي دانيم كه براي شناخت يك روايت علاوه بر مساله سند وناقل آن بحث متن روايت نيز مورد بحث فرار مي گيرد.
اين روايات در كتب رسمي شيعه نبوده واولين بار اينها را ابن ابي جمهور احسائي صاحب كتاب غوالي الئالي مطرح نموده آنهم بدون ذكر سند وفقط گفته است قال علي.
علماي علم رجال ودرايه چند اشكال مهم به ۴ روايت نامبرده دارند.
۱-سند روايت مخدوش است.بسياري از علماي طراز اول شيعه كتاب ابن ابي جمهور را رد كرده وآنرا قبول ندارند چون ماخذ ومنابعش معتبر نيست.
۲-متن روايت را اگر ببينيد از سنخ وجنس كلام ائمه نيست.نگاهي به روايات امير مومنان در نهج البلاغه وساير كتب شيعي بياندازيد خواهيد ديد اصلا از زمين تا آسمان فرق دارد.
۳-در مقابل اين ۴ روايت بدون سند بيش از ۳۰۰ روايت ضعيف وقوي در رد صوفيه است.رواياتي كه حتي برخي از بزرگان صوفيه مثل معصومهعليشاه در طرائق الحقائق وسلطانحسين تابنده گنابادي نتوانسته اند آنها را رد كنند ومدعي شده اند چون سران اوليه تصوف سني بوده اند لذا اين روايات در رد آنهاست.
در حاليكه در معتبر ترين روايات از لحاظ سند امام هادي عليه السلام در پس از رد صوفيه در جواب سئوالي در مورد اينكه اگر اينها بر مذهب شما)شيعه (باشند چطور مي شود مي فرمايند:الصوفيه كلهم من مخالفينا وطريقتهم مغايره لطريقتنا وان هم الا نصاري ومجوس هذه الامه:يعني همه صوفيان مخالف ما هستند وراه وروش آنها مغاير روش ماست وآنها نيستند مگر يهود ومسيحيان اين امت)
آدرس:اصول كافي.اثني عشريعشيخ حر عاملي.حديقه الشيعه مقدس اردبيلي.سفينه البحار شيخ عباس قمي وبهار الانوار مرحوم مجلسي
بعد ايشان نوشته اند كه:
وظيفه صوفيه حقه رعايت مو به موي شريعت
اسلام است و هنگام بيعت از طالبين
شرط ميگيرند كه در تعظيم اوامر و نواهي
زاكان شريعت مطهره مقيد باشند و
حتي فراتر از اتيان واجبات و ترك محرمات
تأكيد بر انجام مستحبات و احتراز
از مكروهات دارند.
در جواب اين عزيز بايد عرض كنم كه اولا به چه حقي به جاي ائمه از مردم بيعت ميگيريد وچرا اقطاب شما خود را جاي ائمه ما مي دانند.
بارها در همين وبلاگ ادعاهاي اقطاب شمارا نوشتم وعكسهايي از سجده به آنها وپابوسي را گذاشتم.
وبراي چندمين بار تكرار مي كنم شايد ببينيد ودقت كنيد.
در فصلنامه عرفان ايران وابسته به فرقه شما كه به سردبيري مصطفي آزمايش است نوشته شده است:
اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان، با مفهوم قطب در تصوف تقریباً یکسان است.(ش 7/33)
ویا مینویسد: قطب و امام هر دو مظهر یک حقیقت و دارای یک معنا و اشاره به یک شخص است.(ش 3/34)
وموسس فرقه شما با كپي سازي غدير در حكم قطبيت فرزند خود مي نويسد:
پوشیده نماند که هر یک از اولیای عظام را در زمان حیات و بعد از ممات، خلفا و نواب لازم.است که رشته دعوت منقطع نشود که در بقاع ارض و در جمله زمان حکم «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک» جاری باشد. لذا این ضعیف، سلطان محمد، نور چشم خود ملا علی را خلیفه خود قرار دادم و چون اشاره غیبیه شده بود. تأخیر را روا نداشتم(صالحیه، چاپ دوم، ص۳۴۶)
بعد گفته ايد كه نه تنها واجبات بلكه مكروهات را رعايت نمايند.وترك محرمات كنند.
برادر گرامي.آيا سجده به قطب وبوسيدن دست زنان نامحرم جزو محرمات نيست كه بزرگانتان انجام مي دهند.
همه علما گذاشتن سبيل بلند را مكروه مي دانند واين در حاليست كه اكثر صوفيان فرقه شما مكروه استمراري انجام داده وهميشه سبيل بلند دارند.
براي بار چندم عكسهايي از افعال حرام در فرقه شما مي گذارم تا ببينيم چه كسي راست مي گويد:


لذا خواهشمندم كه بياييد ومردانه حقيقت را به مردم بگوييد و با دروغ وتظاهر فرقه خود را موجه جلوه ندهيد.
يك شيعه در كمترين حد از سواد مي داند كه سجده به غير خدوند حرام است.ويبوسيدن پا نشانه تكبر شخصي است كه پاي خود را مي گذارد تا از روي كفش ببوسند(لا اقل اگر دست بوسي بود مي گفتيم يكي از چهار موردي است كه اسلام براي بوسيدن دست اجازه داده وحرفي نبود)
ادامه دارد......
نفوذيهاي فرقه هاي در مجلس؟
با نزديك شدن زمان انتخابات مجلس هشتم يقينا مانند همه دوره ها جريانات مخالف نظام بويژه فرقه هاي مختلف تمام تلاش خود را براي فرستادن نماينده به مجلس خواهند كرد.
متاسفانه عدم دقت برخي مسئولين گاهي اوقات اين جريانات را به مقصود رساند.
هم اكنون نيز در برخي مناطق كشور تلاش صوفيان جهت رايزني با برخي نمايندگان براي كمك به آنها در انتخابات آغاز شده است.
متاسفانه در دوره قبل به دليل ضعف نهادهاي نظارتي وآنارشيسم حاكم بر دولت خاتمي برخي وابستگان فرقه ها توانستند به مجلس راه يابند.
نمونه بارز آنها سيد احمد آوايي نماينده كنوني دزفول در مجلس هفتم است.
نامبرده فرزند سيد اسماعيل آوايي از بزرگان فرقه ذهبيه وازاعضاي اصلي هيئت امناي خانقاه آنها در دزفول است.

يكي از برادران وي نيز وكيل دكتر گنجويان فراماسونُ قطب فرقه ذهبيه است كه هم اكنون در انگلستان زندگي مي كند.
با روي كار آمدن سيد احمد آوايي اين فرقه قدرت زيادي پيدا كرد وموفق به گسترش خانقاه خود در دزفول شد.حتي تعدادي از صوفيان ذهبي توانستند به برخي مشاغل راه يابند.
فيلمي از وي موجود است كه نامبرده ضمن دفاع از فرقه مخالفين صوفيه در دزفول را اغتشاشگر مي خواند.
شركت چاي احمد نيز مربطو به احمد افشار ومهمترين منبع در آمدي اين فرقه است كه اخيرا توسط محمود افشار در لندن مديريت مي شود وچاي محمود را نيز توليد مي كند

اينها برادران وخواهران ما هستند
نان فرقه سازي
آقا نان فرقه سازي اونقدر خوبه كه من هم دارم كم كم وسوسه مي شم برم يه فرقه بزنم.
از جمله فرقه هاي كوچك صوفيه مي توان به فرقه مهدويه اشراقيه گمناميه ملامتيه(كي ميره اين همه راهو)اشاره كرد.
اين فرقه خودشون رو دنباله رو شخصي بنام درویش سید علی مبدأ مي رسانند.سيد علي مبدا را اهل دزفول به خوبي مي شناسند.آنقدر در وقت عصبانيت فحش ركيك مي داد كه مشهور بود به كفري
در سايت اين فرقه مطالبي است كه براي خواندن بد نيست.با هم ببينيم
شهر سمنان در بیست و پنجم آبان ماه یکهزار و سیصد و یازده به انوار وجود این اَبر مرد منوّر گردید.حضرت هدایت علیشاه از همان عنفوان جوانی قدم در وادی طلب نهاده و به عرفان و مردان حق گرویدند و از محضر استادان بنام بهره ها بردند و از سلسله ها و دوده های متعددی اجازه دستگیری و ارشاد دریافت نمودند و سرانجام با اراده حضرت ولیعصر وبه دلیل استعداد ذاتی و باطنی و توانایی ارشاد که از وجنات آن بزرگوار عیان بوده پس از هفت سال به محضر ختم عرفان و کامل عارفان ،حضرت درویش سید علی مبدأ تهرانی -بنیانگذارخانقاه مهدویه اشراقیه گمنامیه ملامتیه- که از اوتاد حضرت ولیعصرمیباشند مشرف گردیده و پس از اخذ اجازه دستگیری و ارشاد از آن حضرت به دریافت منصب خلافت و اجازه جلوس بر مسند هدایت مفتخر گردیدند

در اين مطلب چند مساله است
۱-اصلا خود سيد علي مبدا مشكل سند قطبيت داشت وآخر عمري توبه كرد حال چطور آقاي هدايت عليشاه قطب شده اند خدا عالم است
۲-دوم اينكه نوشته اند از محضر استادان بنام بهره ها بردند و از سلسله ها و دوده های متعددی اجازه دستگیری و ارشاد دریافت نمودند
اين مطلب منو ياد جواد نوربخش انداخت.كه پيش همه سران فرقه ها رفت تا نوني در بياره اخرش هم موفق شد.در حاليكه هر چند همه فرقه هاي صوفيه باطل هستند ولي خودشون ادعا دارند فقط يك قطب حقه ويك فرقه مسير اصلي رو ميره.
در ادامه مطلب نوشته اند كه:
چنان از آدمیان گریزانند که در کنجی از عالم ،خلوت اختیار فرموده و به انجام اموری که از جانب حق به ایشان محول گردیده مشغولند.افزون بر دو میلیون مرید خالص و مخلص در سراسر جهان دست بر ریسمان هدایت این حضرت برافراشته و فیض میگیرند.لیکن بجهت ذیق اوقات حضرتشان ومسؤولیتهای بسیاری که ازدرگاه الغایب بدیشان محول گردیده،تولیت دستگیری و ارشاد مریدان و عاشقان حضرت بقیةالله را به مشایخ صدیقشان در کشورهای مختلف دنیا و شهرستانهای ایران واگذار فرموده اند که روحاً و جاناً به دم مسیحائی پیر بزرگوارشان در مسیر هدایت طالبان و عاشقان غوث الفقراء از نثار جان فروگذار نمی كنند
اين قسمت را بدون شرح مي گذارم كه بخوانيد وبخنديد.فرقه اي با چند مريد، مليوني مي شود.شايد اينهم از اثرات قرص اكس درويشي باشد.
استدلال به بي استدلالي
يكي از پاسخهايي كه معمولا صوفيها در جواب شبهات مخالفين مي دهند اين است كه مي گويند ما اين راه را با عقل نرفته ايم بلكه با دل يافته ايم وبعد مي خوانند:
پاي استدلاليان چوبين بود پاي چوبين سخت بي تمكين بود
يادم نرفته چندي پيش درويشي گنابادي بنام پوريا در پاسخ به اشكالات من فقط مي گفت بايد بروي واز خدا بخواهي كه راه را به تو نشان دهد.اينجا جاي استدلال نيست واينها با عقل به دست نمي آيد:
ومعمولا براي توجيه كار خود به خواب استناد مي كنند
در جواب بايد عرض كنم اگر چه دل نيز يكي از لوازم سير الي الله است ولي يقينا عقل بر تاييد يا رد آنچه به دست مي آيد حاكم است.
عقل به عنوان حجت دروني خداوند وسيله تشخيص راه از چاه است.البته نه هر عقلي.چون برخي بسياري از امور وهمي را عقل مي پندارند.وگمان مي كنند بشر مي تواند مستقلا راه را طي كند.همين نظريه در غرب باعث شد امانيسم به وجود آيد.
اما يقينا عقل در پرتو شرع مطمئن ترين وسيله براي سير الي الله است.
خداوند در قران بارها انسان را به تعقل دعوت نموده است.
شهود.رويا و...به خودي خود ارزش ندارد وحتي راه تشخيص حق آن از باطل براي افراد عادي كه معصوم نيستند بسيار دشوار است.
درست است كه خواب راست يكي از هفتاد جزء پيامبري است كه رسول خدا فرمودند:
ان الرويا الصادقه جزء من سبعين جزء النبوه(يعني خواب راست يك جزء از هفتاد جزء پيامبري است(بحار الانوارج 49 ص 167)
اما هم ايشان نيز فرمودند:الرويا ثلاثه:رويا بشري من الله ورويا مما يحدث به الرجل نفسه ورويا من تحزين الشيطان(خواب 3 قسم است.نويدي از خداوند،وآنچه انسان با آن حديث نفس مي كند واندوهي از سوي شيطان(بحار ج 61 ص181)
حال كه در عالم خواب انسان از شهودهاي خيالي وشيطاني در امان نيست يقينا در عالم بيداري نيز مصونيت ندارد.
اگر براي پيامبران خواب حجت است به خاطر اين است كه معصومند.
در روايتي ابن سكيت از امام هشتم عليه السلام سوالاتي در مورد معجزه پرسيد.در انتهاي بحث در مورد حجت امروز بر انسان سوال كرد وگفت:
تالله مارايت مثلك قط.فمالحجه علي الخلق اليوم:فقال:العقل.يعرف به الصادقون علي الله فيصدقه والكاذب علي الله فيكذبه.فقال ابن السكيت هذا والله هوالجواب
ترجمه(ابن سكيت گفت:به خدا هر گز مثل شمارا نديده ام.امروز حجت بر خلق چيست.امام فرمود:عقل.كه با آن صادق بر خدا را مي شناسند وتصديقش مي كنند ودروغ گوي بر خدارا مي شناسند وتكذيبش مي كنند.
ابن سكيت گفت:به خدا جواب همان است.(اصول كافي ج 1 ص 545)
به هر حال مسيحي وصوفي وبهائي و..همه وهمه براي فرار از بحث ومناظره وپذيرش عقل معمولا اين استنادات را مي نمايند تا بتوانند از مخاطب فرار كنند اما آيا راهي هست كه بشود روز قيامت از سوالهاي خداوند عظيم فرار كرد؟؟

