خرقه پشمینه
منوی وبلاگ

به نام حضرت دوست
يكي از خطرناكترين انحرافات در امت اسلامي صوفي گري است.
اين وبلاگ به صورت تخصصي اين مساله را پي گيري مي كند.نويسنده اين وبلاگ با اكثر فرقه هاي صوفي از نزديك آشناست.
در آرشيو مطالب وبلاگ بيشتر سوالات شما در اين زمينه پاسخ داده شده است
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
ولایت از دیدگاه صوفیه
حافظ وتصوف
تصوف از ديدگاه اهل بيت2
تصوف از ديدگاه اهل بيت1
اجازه قطبیت
فیلمهای جدید
نگاهی به ولایت در تصوف
مقام قطب صوفیان
امام خمینی ونقد حلاج
سلسله دروغین
تمام پیوندها
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
فرقه اهل حق و آئین یاری
حکایت دراویش بروجردی
عرفان واقعي چيست
باز مانده تنها
صوفیان رند
با صوفیان ناصاف
سير بي سلوک
غريب رضا
اهل حق
مولوي پژوهي
گناباد110
قالب بلگفا
طراح قالب

۷-سئوال هفتم:چرا صوفيه مانند همه مردم شريك شادي وغمهاي اين انقلاب نيستند؟
چرا هيچگاه اقطاب صوفيه در شاديهاي اين ملت شريك نمي شوند؟چرا سايتهاي فرقه گنابادي وباقي دراويش دائما سياه نمايي مي كننند؟
چرا هیچ گاه در غمهای امت اسلامی شریک نمی شوید؟چرا در ماجرای غزه خودتان وسایتهایتان اینقدر بی خیالید؟
فکر نمی کنید همین شاخصه ها باعث شده که تصوف همیشه مورد حمایت استکبار باشد؟
8-چرا دراويش تقليد را كنار گذاشته اند؟مگر شما شيعه نيستيد؟اگر تقليد ميكنيد كه قريب به اتفاق علماي شيعه كارهاي شما ودرويش گري را بدعت مي دانند؟
اگر اقطاب شما می گویند در شریعت مقلد مراجع هستیم لطف کنید رسما نام مرجع تقلیدتان را اعلام کنید تا نظر وی را درباره تصوف بنویسیم
9-اگر امام زمان را قطب عالم امكان مي دانيد مگر مي شود در يك زمان 2 قطب هم زمان باشند؟
چطور مي شود جنيد بغدادي قطب شود در حاليكه امام زمان زنده اند؟
چطور مثلا نورعلیشاه ثانی پسر ملا سلطان گنابادی معتقد است جنید بعد غیبت صغری قطب ظاهر گشت؟مگر امام حاضر وغائب فرق دارد؟
10-چرا هميشه به جاي تعقل مطالب را توجيه مي كنيد؟مگر خداوند اينهمه به تعقل توصيه نكرد؟
مگر هر كار اقطاب وبزرگان فرقه شما انجام دادند درست است؟
داستان خضر وموسي بهانه اي شده براي سوء استفاده سران فرقه ها كه شما تعقل نكنيد؟
اولا در اين داستان خضر از طرف خدا براي موسي مشخص شده است.هر چند باز هم موسي موظف به اجراي شريعت واحكام دين است.
خضر كجا واقطاب شما كجا كه متاسفانه برخي از آنها حتي روخواني قران را نمي دانند.
پس كمي تعقل كنيد وبيانديشيد نكند روزي بيايد كه ديگر دير شده است.
اللهم صل علي محمد وآل محمد
نوشته شده توسط صابر قدسی در جمعه بیست و هفتم دی 1387 ساعت 19:49 | لینک ثابت |
سئوالاتي از صوفيان 2
3-سئوال سوم:شما در فرقه هايتان براي قطب به عنوان رهبر صوفيان مقام بالائي قائل هستيد.در برخي فرقه ها او را امام مي دانند ودر برخي جانشين امام.ومعتقديد اين ولايت از قطبي به قطب ديگر رسيده است.
اما جاي سئوال اين است در حاليكه بسياري از قطب هاي قديمي فرقه هاي شما سني بوده اند چگونه مي شود ولايت ائمه شيعه را داشته باشند؟چگونه يك نفر كه ائمه شيعه را قبول ندارد مي تواند جانشين وي شود
از اقطاب قبلي فرقه هاي نعمت اللهي مانند گنابادي كساني همچون:ابوبكر بغدادي،ابوعثمان مغربي،ابو عبدالله يافعي و....سني بوده اند ومدرك آن نيز موجود است چگونه مي شود ولايت داشته باشند.
يا بسياري از اقطاب ذهبيه نيز سني بوده اند مثلا علاء الدوله سمناني كه از سران وبزرگان فرقه ذهبيه بوده است در مورد امام زمان عج الله تعالي فرجه مي گويد:
جماعتی از اهل قبله که ایشان را روافض (شيعه)گویند ایمان ایشان آنگاه ایمان است که اعتقاد کنند که .....(نام امام زمان) بن الحسن العسگری زنده است ومهدی اوست وبیرون خواهد آمد.وخدای می داند که آنگاه که او غایب شده بود در طبقه ابدال در آمده وهمچنان عمر یافت تا قطب ابدال شد ونوزده سال قطب بود.وخدای می داند که او مرده است واورا در مدینه رسول علیه السلام دفن کرده اند وشبهه ای در این نیست وچون مرا به تحقیق معلوم شد بترسیدم که از خلق پنهان کنم[چهل مجلس ص 70]
حال اين كسي كه امام زمان را قبول نداد واورا قطب صوفي وفوت شده مي داندچگونه مي تواند ولايت ائمه را داشته وجانشين آنها باشد؟
4-سئوال چهارم:در فرقه هاي صوفيه خانقاه جاي مسجد را گرفته است وصوفيان براي عبادت خود خانقاه ساخته اند(هر چند در سالهاي گذشته بخاطر ترس از برخورد شيعيان نام آنرا حسينيه گذاشته اند)حال جاي سئوال اين است مسجد كه خانه خداوند است را چرا ترك كرده ايد وبه خانقاه پناه برده ايد.
چرا بايد در برخي فرقه ها براي خود مجاز نماز درست كرده وفقط پشت سر او نماز خوانده شود؟آيا اين نيرنگي از سوي سران صوفيه نيست تا جوانان صوفي نتوانند به مسجد بيايند؟مگر به خاطر اين نيست كه اگر صوفيان به خانه خدا آمدند ممكن است نور ايمان در دلشان بيافتد
در فرقه هاي شما دائما پشت سر علما وروحاني بد مي گويند تا جوانان صوفي به مساجد نيايند
اتفاقا در همين زمينه مستر همفرجاسوس انگليس در كشورهاي اسلامي در خاطرات خود می نویسد: به بهانه فسق ائمه جماعات و افشاگری از بدیهای ایشان وبا تحریک و تهییج و دشمنی در میان ائمه مساجد ونمازگزاران همراه ایشان با هر وسیله و از هر راهی که ممکن شود باید صفوف نمازهای جماعت را در هم شکست.[خاطرات مستر همفر ص51]
گمان نمي كنيد اين اعمال شما در راستاي كمك به اهداف دشمنان اسلام بويژه انگلستان باشد
5-سئوال پنجم:چرا بدون دليل اينهمه در دين بدعت گذاشته ايد؟مثلا چه كسي گفته است بايد يك صوفي طي مراسمي مشرف شود وضمن آن بدعتهايي را انجام دهد؟
بدعتهايي مانند رقص سماع در فرقه هاي مختلف،سجده به قطب،پابوسي و ....
غسل اسلام در وقت تشرف از كجا آمده است؟مگر مي شود با داستان هاي خيالي حكم براي دين ساخت؟
6-اگر صوفيان بر حق هستند چرا اينهمه از سوي دشمنان اسلام در طول تاريخ حمايت شده اند؟چرا امروزه بيشتر رهبران صوفيه در خارج كشور هستند؟چرا اروپا وآمريكا از دراويش حمايت مي كنند؟
چرا بايد انگلستان پناهگاه دكتر گنجويان قطب فرقه ذهبيه باشد؟
چرا بايد اتحاديه اروپا در بيانيه خود نگران حقوق صوفيه باشد؟
چرا بايد استفان شوارتز امريكايي رئيس بنياد نيلكسون تصوف را بهترين گزينه براي غرب بداند؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 ساعت 1:5 | لینک ثابت |
سئوالاتی از صوفیان1
امروزه فرقه هاي مختلفي از صوفيه كه خود را درويش يا اهل طريقت مي خوانند، درجامعه شيعي ما زندگي مي كنند.
در اين نوشتار كوتاه سعي ميكنيم در سئوالاتي مختصر دراويش را مورد خطاب قرار داده وبا آنها سخني داشته باشيم
1-سئوال اول:با توجه به اينكه پيامبر گرامي اسلام فرمودند: انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه وعترتى ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا:يعني من دو چيز گرانبها در ميان شما مي گذارم كتاب خدا واهل بيتم.تا زماني كه بدانها تمسك كنيد گمراه نخواهيد شد.
واينكه معيار وملاك صحيح يا باطل بودن عقيده وروشي، ائمه معصومين هستند چرا شما به سخنان ائمه گوش نداده وبا اينكه ايشان صوفيه وصوفي گري را رد نموده اند نه تنها به سخن ائمه گوش نمي دهيد بلكه سعي ميكنيد ايشان را نيز صوفي بناميد؟
در همين زمينه روايات زيادي داريم كه به دو نمونه اشاره مي كنيم:
الف:امام رئوف حضرت علي ابن موسي الرضا صلوات الله وسلامه عليه مي فرمايند:
«من ذُكِرَ عِندَهُ الصوفية و لَم ينكرهُم بِلِسانِهِ وَ قَلبِهِ فليسَ منا و مَن أنكَرَهُم فكَأنَما جاهَدَ الكُفّار بينَ يدي رسول الله صلي الله عليه وآله ؛ [سفينةالبحار، ج2، ص57.]هر كس نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و با زبان و دلش آنهارا انکار نکند، از ما نيست و هر كس صوفيه را انكار نمايد، گويا در حضور رسول خداصلي الله عليه وآله با كفار جهاد كرده است».
ب. شيخ مفيد به سند صحيح از امام علي النقي عليه السلام روايت كرده است كه محمد بن حسين بن ابي الخطاب میگوید: در خدمت علي النقيعليه السلام در مسجد النبي بودم كه در آن حال جمعي از اصحاب آن حضرت شرفياب حضور شدند و در ميان ايشان «ابو هاشم جعفري» نيز بود كه او مردي بسيار بليغ و با كمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظيمي داشت و چون اصحاب در كنارش قرار گرفتند، بهناگاه جمعي از صوفيه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذكر گرديدند. حضرت فرمود: «لا تلتفتوا إلي هؤلاء الخدّاعين فإنَّهم خلفاء الشّياطين و مخرّبوا قواعد الدّين يتزهّدون لراحة الأجسامِ و يتهجّدون لتصييد الأنعام؛[سفینة البحار، ج2، ص58]به اين حيله گران اعتنا نكنيد؛ زيرا جانشينان شياطين و خراب كننده قواعد دين ميباشند. زهد ايشان براي راحتي بدنهايشان و تهّجد و شبزندهداريشان براي صيد كردن عوام است.»
حضرت در ادامه فرمود: «لا يهلّلون إلا لغرور الناس ولا يُقَلّلُون الغذاء إلا لملأ العساس واختلاف الدَّفناس يتكلّمون النّاس بإملائهم في الحبّ و يطرحونهم بإذلالهم في الجُبّ أورادهم الرّقص و التّصديقة وأذكارهم التّرنّم والتّغنية فلا يتبعهم إلّا السّفهاء و لا يعتقدهم إلا الحُمقاء فمن ذهب إلي زيارة أحد منهم حيّاً أو ميّتاً فكأنّما ذهب إلي زيارة الشّيطانِ و عبدةِ الأوثان و من أعان أحداً منهم فكانّما أعان يزيد و معاوية وأباسفيان؛ ذكر نميگويند مگر براي فريب مردم و خوراك خود را كم نميكنند، مگر براي پر كردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستي خدا زنند تا ايشان را به چاه اندازند، اوراد ايشان رقص و كف زدن و اذکارشان غنا و آوازهخواني است و كسي به سوي آنها ميل نكند و تابع ايشان نگردد، مگر آنكه از جمله سفيهان و احمقان باشد. هر كس به زيارت يكي از آنان در حال حيات و يا بعد از مرگ برود، مانند آن است كه به زيارت شيطان و بتپرستان رفته باشد و هر كس ياري ايشان كند، گويا يزيد و معاويه و ابوسفيان را ياري كرده است».
در همان موقع يكي از اصحاب آن حضرت عرض كرد: «و إن كان معترفاًبحقوقكم؛ اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد(يعني شيعه شما باشد) ؟» حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود: «دَع ذا عنكَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انّهم أخسّ طوائف الصّوفية والصّوفية كلّهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا وإن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اُولئك الّذين يجهدون في إطفاء نور الله والله يُتمُّ نوره و لوكره الكافرون؛ اين سخن را ترك كن! [مگر نميداني] هر كس حق ما را بشناسد، مخالفت امر ما نميكند؟ آيا نميداني ايشان پستترين طوائف صوفيه ميباشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آنها [باطل و] برخلاف طريقه ما است و اين گروه، نصارا و مجوس اين امّت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) ميكنند و خداوند نور خود را تمام ميكند، هر چند كافران خوش ندارند».
حال بايد پرسيد چرا بر خلاف نظر ائمه بزرگوار شيعه اينگونه سعي داريد با دين خدا بازي كنيد ودر مقابل ايشان بايستيد.
اگر سخن امامي را قبول نكنيد بعد به زيارت آن امام برويد آيا ايشان به شما توجه خواهد كرد.اكنون شايد بتوانيد خود را توجيه كنيد اما در پيشگاه خداوند بزرگ چه پاسخي خواهيد داشت.
2-سئوال دوم:شما معتقديد كه قطب فرقه شما ولايت دارد وبايد در امر دين از او پيروي كرد.حال سئوال ما اين است چه كسي اين ولايت را به ايشان داده است.
در فرقه هاي ذهبيه وهمه شاخه هاي نعمت اللهيه مانند نعمت الله گنابادي، معتقدند كه اين ولايت از امام رضا عليه السلام به شخصي بنام معروف بن فيروزان كرخي رسيده است وبرخي ديگر نيز مي گويند امام زمان به جنيد بغدادي حكم داده است.
حال سئوال ما اين است كه در حاليكه براي كوچكترين مساله در شرع از ائمه روايت ومدرك داريم آيا نبايد در صورتيكه اين نظرات صحيح مي بود روايتي ويا حتي نوشته اي كوچك وجود مي داشت تا مردم گمراه نشوند؟
آيا مي شود گفت اينها جزو اسرار است؟اگر ولايت به صورت در گوشي وسر بوده است مردم بايد چگونه تشخيص مي دادند؟در حاليكه همه فرقه ها خود ورهبر
خود را حق مي دانند وبقيه را باطل؟
آيا فكر نمي كنيد اين ساخته وپرداخته سران صوفيه بوده تا بتوانند در مقابل ائمه شيعه بايستند؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ساعت 14:30 | لینک ثابت |
وظیفه خطیر دراویش گنابادی این روزها
نوشته شده توسط صابر قدسی در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 23:11 | لینک ثابت |
پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است

نوشته شده توسط صابر قدسی در دوشنبه نهم دی 1387 ساعت 0:48 | لینک ثابت |
فرقه نعمت اللهي ،قاجاريه،پهلوي
يكي از نكات جالب فرقه نعمت اللهي در ايران مساله هماهنگي وهمكاري با دربار پادشاهان قاجار وپهلوي است.
پس از قتل قائم مقام فراهاني مزدور استعمار ودرويش نعمت اللهي ميرزاي آغاسي به صدر اعظمي ايران رسيد.مواردي از نكات تاريخي وتلاشهاي وي براي كمك ورشد اين فرقه دركتب مختلف ومعتبرتاريخي آمده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
پس از آنكه محمد شاه به تخت شاهي نشست حاج ميرزا آقاسي تابلو استعمار ومعلم محمد شاه،صدر اعظم گرديد وميرزا نصرالله اردبيلي كه يكي از مشايخ سلسله بودفبه مقام صدر الممالكي رسيد(تاريخ سلسله هاي نعمت اللهيه در ايران ص ۲۰۰)
در اين مسير حتي به قطب فرقه نعمت الهي يعني رحمت عليشاه نايب الصدري وحكومت فارس مي رسد
پس از به قدرت رسين حاج ميرزاي آقاسي وانتصاب ميرزا نصرالله اردبيلي به منصب صدرالممالكي،در سال ۱۲۵۱ قمري،بنا به پيشنهاد صدرالممالك محمدشاه وظائف فارس را به رحمت عليشاه واگذاشت ووي را به لقب ومنصب نايب الصدري مفتخر گردانيد(سيري در تصوف وعرفان ايران ص۱۰۴)
حتي قطب بعدي مست عليشاه يا همان زين العابدين شيرواني از اين مرحمت ها بي نصيب نشد
در صفحه ۱۰۴ همين كتاب آمده است:
محمدشاه به ملاحظه ميرزاي آقاسي حاج زين العابدين شيرواني را مورد لطف ومحبت قرار داد وبراي وي درشيراز خانقاهي دائر نمود ودهي خارج از شيراز به وي هديه كرد كه ساليانه مبلغ هزار تومان عايدي داشت ومستعليشاه در آخر همر در كمال رفاه واسايش بزيست
محمد شاه خرافاتي آنقدر تحت تاثير اينها قرار داشت كه اوژن فنلاندي در سفرنامه خود مي نويسد:
ايراني كه از مدتها پيش رو به ترقي مي رفت اكنون به حداكثر سرعت به قهقرا ميرود،محمد شاه قاجار به موهومات معتقد استفگوين شخصي بنام شاه نعمت الله مدت سلطنت هشت پادشاه را پيشگويي كرده محمد شاه هشتمين آنها مي باشد وچنان پيشگويي شده شاه روز وساعت ودقيقه را حساب مي كند،اين شخص گفته است كه وي يازده سال سلطنت خواهد كرد بنابر اين شاه به اين عقيده باقي است وپول وطلا به دراويش مي دهد كه در حقش دعا كنند(سفرنامه اوژن فنلاندي ترجمه فارسي چاپ تهران ص ۱۲۳)
اين وقايع درست بعد از مرگ قائم مقام فراهاني وامير كبير دو وزير با كفايت ايراني روي مي دهد.
نكته جالب تر اين است كه باز در دولت پهلوي جنايتكار معروف تاريخ عبدالحسين تيمور تاش كه درويش نعمت اللهي گنابادي بود وزير دربار مي شود.
از آن مهمتر قطب فرقه گنابادي سلطانحسين تابنده در تاييد وحمايت رژيم پهلوي تلاشهاي زيادي نمود وحتي شاه دو بار به بيدخت رفت وشبي را نير در خانه اين قطب گنابادي بيتوته كرد.


خنده دار تر اين كه باهار دراويش گنابادي گفته اند كه شاه به دست بوسي سلطانحسين رفته است ولي عكس چيز ديگري را نشان مي دهد![]()
نوشته شده توسط صابر قدسی در یکشنبه هشتم دی 1387 ساعت 1:20 | لینک ثابت |
مطلبي از يك ببننده
2-استاداخلاق مرحوم امام،مرحوم ایت الله شاه آبادی،توسط مرحوم اسدالله ایزدگشسب دستگیری وتلقین ذکرشده بود.
3-حضرت ایت الله قاضی طباطبایی ازلحاظ نوع سلوک ومشاهدات بسیارشبیه سلوک فقرای نعمت اللهی گنابادی بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
4-آقای رضاعلیشاه درحکم ارشادآقای مردانی جهت شهرکرج یادآورشده بودند:
دیگربرکرج اتمام حجت کرده وحجت تمام شد.دیگرکسی درروزجزابهانه ای نزدخداوندجهت عدم شناسایی نبی یاوصی یاولی زمانش نخواهداشت.اگرکسی کافربمیرددیگربرذمه یخودش هست چون راهی دیگرجزبیعت ازطریق ایشان بافقیردراین زمانه جهت فلاح ورستگاری نیست؟؟؟؟؟؟؟
اژدهارااژدهاآورده ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
***********************************
همانطورکه قبلاهم نوشتم ،این دراویش گنابادی حکایت جالبی هستند!!!!!من بارهابه طعنه وکنایه به اعضای خانواده وبرادرهایم گفته ام:
خوب بررسی وتفحص درتاریخ کنید:شایدنعوذبالله،حضرت امیرهم توسط یکی ازمشایخ گنابادی تلقین ذکروفکرشده وباروح ملاسلطان بیعت کرده باشد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شایدرسول خداهم ازفقرای گنابادی باشند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط صابر قدسی در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 2:28 | لینک ثابت |
جوابيه علامه مجلسي به صوفيان در مورد پدرش
با سمه تعالي
صوفيان بويژه دراويش گنابادي سعي مي كنند برخي علماء شيعه را متهم به صوفي گري كنند .
علمايي از شيعه كه گاهي صوفيه را نيز تكفير كرده اند مورد تهمت دراويش قرار گرفته ومتهم به صوفي بودن شده اند.
يكي از اين شخصيتها مرحوم ملا محمد تقي مجلسي پدر علامه بزرگ محمد باقر مجلسي صاحب كتاب بحار الانوار مي باشد.
علامه مجلسي بزرگ صاحب كتاب شريف بحار الانوار در كتاب اعتقادات خود ص 43 در مورد پدرش مي گويد:
بپرهيزيد از اينكه در باره پدر دانشمندم آخوند ملا محمد تقي مجلسي گمان بد ببريد وچنين پنداريد كه او از جمله صوفيان ويا معتقد به دوستي طريقه ومذهبشان بود.هر گز چنين نبود وچگونه مي توانست چنين باشد در حاليكه او آشناترين و داناترين مردم زمان خود به خبرهاي اهل بيت وسخنان ايشان بود.بلكه اومردي پارسا وپاكدامن بود كه در آغاز كار خود نام صوفي بر خويش نهادتا صوفيان بدو بپيوندند واز وي نگريزندوبدين وسيله آنان را با بحثهاي نيكو وسودمند به راه راست خواند وچون درپايان زندگاني ديد كه از اين مصلحت انديشي سودي بر نمي خيزد ودرفشهاي گمراهي وسركشي بر افراشته شده ولشگرهاي شيطان چيرگي يافته اند،دريافت كه آنان آشكارا دشمن خدايند،پس از ايشان كناره گرفت وكفرشان را آشكار نمود ومن به اعتقادات پدرم داناترم ونوشته هايش در اين باره نزد من موجود است
هر چند معمولا دراويش كه راه عقل را تعطيل كرده ومعتقدند بايد چشم را بست تا خضري ولو بلد نباشد قران را بخواند(مانند قطب فرقه گناباديه)بيايد ودست انسان را بگيرد.
اميدوارم كه طالبين حق ومعرفت كمي هوشيار گردند.
نوشته شده توسط صابر قدسی در چهارشنبه چهارم دی 1387 ساعت 23:39 | لینک ثابت |

